
مهدی آیینی
«عظیمترین کار محیط زیستی انجام شد.» این جملهای است که دیروز رئیسجمهور در هیات دولت به زبان آورد و از این گفت که با نجات دریاچه ارومیه ۹۰درصد مشکل گرد وغبار منطقه نیز حل شده است. این اولین بار نیست که رئیسجمهور یا معاونانش از احیای دریاچه ارومیه حرف میزنند و از آن به عنوان یکی از افتخارات دولت یاد میکنند؛ دولتی که در چند سال اخیر ادعا کرده محیط زیستیترین دولت تاریخ است!
ادعایی که البته بیشتر کارشناسان محیط زیست آن را رد میکنند، چراکه آنها میدانند نجات دریاچه ارومیه به عنوان اولین وعده زیستمحیطی دولت هنوز به سرانجام نرسیده است و اگر شرایط دریاچه اندکی نسبت به گذشته بهبود یافته باید آن را به پای طبیعت گذاشت.
افزایش میزان بارش در سال آبی گذشته و سال آبی امسال که هنوز به اتمام نرسیده، گواهی است براین که دریاچه را باد و باران نجات داده است. افزایش بیش از ۳۰درصدی بارشها در حوضه ارومیه را نمی توان انکار کرد، چراکه گزارشهای سازمان هواشناسی نیز آن را تایید میکند.
آنطور که مسؤولان ستاد احیای دریاچه ارومیه گفتهاند این ستاد از سال ۱۳۹۳ تاکنون دستکم دههزار میلیارد تومان برای احیای دریاچه ارومیه هزینه کرده است، اما به نظر میرسد اگر این هزینه انجام نمیشد هم اکنون دریاچه ارومیه شرایط کنونی را داشت، زیرا دو پروژه بزرگ ستاد یعنی انتقال آب زاب و استفاده از پساب تصفیهخانهها تاکنون به سرانجام نرسیده است.
در پروژه انتقال آب زاب قرار است از طریق تونل، ۶۲۳ میلیون متر مکعب آب به دریاچه هدایت شود؛ البته باید گفت با توجه به شرایط ستاد احیا و پیمانکار پروژه بعید است این اتفاق امسال اجرایی شود.
پروژه تصفیهخانههای آب شهرهای تبریز و ارومیه نیز تاکنون به سرانجام نرسیده و میتوان گفت تاکنون پساب تصفیهشدهای راهی دریاچه نشده است. حتی از تصفیهخانه گلمان که فاصله چندانی با دریاچه ارومیه ندارد!
از اجرایی نشدن پروژههای بزرگ برای احیای دریاچه ارومیه که بگذریم، باید گفت دیگر طرحهای این ستاد نیز برای نجات ارومیه راه به جایی نبرده است. برای نمونه میتوان به طرح بهکاشت اشاره کردکه براساس آن قرار شد میزان کشت محصولاتی مانند چغندر کاهش یابد و دست کم براساس نیاز منطقه کشت شود. جالب است بدانید اراضی کشت چغندر دست کم ۱٫۵ برابر شده است.
قرار بود برای افزایش بهرهوری آب در بخش کشاورزی و بهبود زهکشیها نیز تلاش شود، اما هنوز بسیاری از کشاورزان با پمپاژ حقابه دریاچه یا ساخت مسیرهای انحرافی نمیگذارند آنطور که باید آب لازم به دریاچه برسد.
رهاسازی آب از سدهای حوضه آبریز ارومیه نیز شاید اتفاقی باشد که برخی مدیران ستاد، ادعای آن را داشته باشند؛ اما باید گفت این سرریزها نیز به دلیل پرشدن مخزن سدها بوده است.
جالبتر اینکه فقط در آذربایجان شرقی بیش از ۹۰سد وجود دارد که با هدف کشاورزی ساخته شده اند. از سال ۹۳ تاکنون ستاد احیای دریاچه ارومیه حتی نتوانسته یکی از این سدها را تخریب کند تا حقابه دریاچه تامین شود. بهجز سدهایی که راه را بر نجات دریاچه بستهاند مسوولان ستاد حتی برای حذف میانگذری که از عوامل اصلی نابودی دریاچه است نیز قدمی برنداشتهاند.
پس اینکه ادعا شود نجات دریاچه ارومیه به دلیل برنامههای ستاد احیا بوده، درست نیست؛ زیرا اگر باد باران یاری نمیکرد مسؤولان اکنون با مطرح کردن بهانههایی مانند تحریم به دنبال توجیه شکست پروژههایشان بودند.
مدیرانی که چنین ادعایی میکنند شرایط تالاب ودریاچههای دیگری مانند هامون، بختگان، هورالعظیم و پریشان را نمیبینند که این روزها به دلیل بارشهای مناسب، وضعیت بهتری پیدا کردهاند.
چرا مدیران ادعا نمیکنند این تالابها را نیز آنها نجات دادهاند؟ شاید اگر مانند دریاچه ارومیه برای آنها ستاد احیا تشکیل و دستکم برای هرکدام دههزارمیلیارد تومان هزینه شده بود، محیط زیستیترین دولت این روزها ادعای نجات هامون را حتی در افغانستان نیز مطرح میکرد.