آخرین خبرها
خانه / یادداشت (برگ 9)

بایگانی دسته بندی ها : یادداشت

اشتراک به خبردهی

ویروس بی‌تفاوتی ‌در دل محیط زیست

محیط‌بانی نان ندارد، نام ندارد؛ محیط‌بانی شغل عاشقی است. اگر پای درد دل محیط‌بانانی که سن و سالی از آنها گذشته بنشینید محال است در توصیف شغل‌شان از این جنس جملات بکار نبرند.

اما خبرهایی که از برخی پاسگاه‌های محیط‌بانی به گوش می‌رسد حکایت دیگری نقل می‌کند،‌ واقعیتی که تلخ است و هشدار می‌دهد این روزها عاشقی برای برخی محیط‌بانان دیگر اهمیتی ندارد، محیط بانانی که سختی کار و حقوق پایین‌شان را بهانه می‌کنند تا دست در دست خون آلود شکارچیان غیر مجاز بگذارند و با آنها به یادگار روی لاشه خونی حیوانات عکس بگیرند، محیط‌بانانی که چشم می‌بندند به روی قاچاقچیان آب و خاک و به قول معروف زیر سبیلی رد می‌کنند، تخلف سودجویانی را که سلامت آب و خاک کشور را نشانه رفته‌اند.

جیره غذایی اندک، نبود تجهیزات، شیفتهای طولانی، استراحت اندک و وعدههایی که هیچوقت اجرایی نمیشود؛ نمیتوان شرایط نامناسب محیطبانان را ندید، اما اینکه این سختیها دلیلی باشد برای همراهی برخی محیطبانان با شکارچیان و تخریبکنندگان محیطزیست کشور قابل توجیه نیست.با این حال اما هنوز پشت محیطزیست کشور گرم است به محیطبانانی که برای آب، خاک و تنوع زیستی این کشور از جان مایه میگذارند. گواهش ۱۲۰ محیطبانی که شهید شدند یا آنها که حین ماموریت آسیب دیدند و جانباز لقب گرفتند.

محیطبانانی مثل موسوی که در این صفحه با دنیای زیبایش آشنا شدید یا شجاع مومنی که در اعتراض به صدور پروانه شکار، نامهای سرگشاده نوشت و مدتی پیش در گفتوگو با ما از بی تفاوت شدن برخی از همکارانش گله کرد و گفت کم نیستند محیط بانانی که از پاسگاه محیطبانی خارج نمیشوند، اما از حال خوب حیات وحش منطقه گزارش میدهند.

ماجرایی که ما و محیط بانانی مانند سید باقر و شجاع را نگران میکند بیتفاوت شدن برخی از محیطبانان است، محیطبانانی که لباس محیط بانی در تن ترجیج میدهند پا روی پا بگذارند تا متخلفان، مناطق چهارگانه محیطزیست را فتح کنند.

ویروس بیتفاوتی به جان محیطزیست کشور افتاده، ویروسی که پس از آلوده کردن برخی مدیران و شهروندان اکنون قلب مناطق حفاظت شده کشور و قلب برخی محیطبانان را نشانه گرفته تا با انقراض عشق به محیطزیست ریشه حیات را بخشکاند.

مهدیآیینی

روزنامهنگار

مقابله با آتش بدون برنامه

سازمان جنگل‌ها برای مقابله با حریق‌های حادث شده در عرصه‌های طبیعی، لجستیک، پشتیبانی و مونیتورینگ مناسبی ندارد. این سازمان صرفا به برنامه کنترلی آن هم با ابتدایی‌ترین وسایل و امکانات شامل بیل، چنگ و… روی می‌آورند. از آنجا که اغلب آتش‌سوزی‌ها در مناطق صعب‌العبور رخ می‌دهد، برنامه‌های کنترلی با وسایل ابتدایی با شکست مواجه می‌شود.

به نظر میرسد این سازمان در مقابله با حریق از امکانات قانونی خود استفاده نمیکند، زیرا طبق قانون در مواقع آتشسوزی تمام نیروها موظف به ارائه نیرو، خدمات و امکانات هستند، اما شما هیچگاه همکاری این نیروها را نمیبینید. سوال این است که چرا این همکاریها انجام نمیشود؟ آیا سازمان در مواقع حریق درخواست کمک میکند و سایر نهادها با این مجموعه همکاری نمیکنند؟ اگر سازمان درخواست همکاری به سازمانهای دیگر در مواقع آتشسوزی نمیدهد، به شدت مقصر است و اگر درخواست میدهد و سایر نهادها به این مجموعه کمک نمیکنند، باید طبق قانون از آنها شکایت کند تا این رفتار دیگر دستگاهها برای آنها تبعات حقوقی داشته باشد. در هر صورت سازمان جنگلها در این هماهنگیها بشدت ضعیف عمل می کند..

پیش از این هم پیشبینی کرده بودم که امسال سال آتشسوزی است. برای این گفته چند دلیل دارم. امسال بهار پربارانی داشتیم و این مساله باعث انبوهی گیاهان علفی میشود. این گیاهان در مدت کوتاهی خشک میشوند و وقتی خشک شدند، به سرعت برای آتشسوزی آماده میشوند. در زاگرس که درختان آن بشدت تحت استرس هستند، گیاهانی که تروفیت نامیده میشوند به شدت در این اکوسیستم توسعه پیدا کرده است. این گیاهان از دسته علفهای هرز هستند و رویش آنها در جنگل نشاندهنده شرایط نامناسب گسترش جنگل و افزایش خطر آتشسوزی است. تروفیتها با یک گرمای معمولی و حتی با انعکاس نور ته استکان به درجه اشتعال میرسند و در جنگل آتشسوزی ایجاد میکنند. سازمان جنگلها باید برای چنین شرایطی برنامهریزی داشته باشد و تجهیزات و پشتیبانی مناسب را فراهم کند.

دکتر هادی کیادلیری

رئیس انجمن علمی جنگلبانی

جنگل و «خواهر مری»

شاهرخ جباری ارفعی، کارشناس جنگل

 گزارشگران سبز: «من به هر حال خواهر مری بودم و هنوز هم به اقدام دانشجویان پیرو خط امام در شرایط خاص ابتدای انقلاب، که دولت توان مقابله نداشت، اعتقاد داشتم. چرا باید آن را پنهان می‌کردم؟ به‌خصوص آنکه در آن روز و نیز امروز معتقدم اصلاح روابط بین‌المللی و حتی رابطه ایران و آمریکا جز از راه شفاف‌سازی حوادث و وقایع رخ داده امکان پذیر نیست».

این جملات از فصل ۲۷ کتاب «خوشه های شهریور» نوشته سرکار خانم معصومه ابتکار است.

کتاب خوشه های شهریور، البته ۳۶ فصل و ۳۴۴ صفحه دارد، در سال ۱۳۸۸ دردو هزار و صد نسخه توسط انتشارات اطلاعات به چاپ رسیده و گزارشی از عملکرد رئیس سازمان حفاظت محیط زیست در ۸ ساله ۱۳۷۶ الی ۱۳۸۴ است.

سه فصل از این کتاب هم به جنگل و سازمان جنگل‌ها اختصاص دارد. فصل ۱۷: تشییع جنازه جنگل، فصل ۱۹: مبارزات جنگلی، فصل ۲۰: آقای ستاری فر و جنگل‌های ایران

جالب است بدانیم علاقه خانم ابتکار به جنگل از دوران کودکی‌اش آغاز شد. او می‌نویسد: «گردش در طبیعت از خاطرات خوب دوران کودکی‌ام در آمریکا بود و پدر در هر فرصتی که از درس فراغت می‌یافت، من و مادر را به دیدار محیط‌های طبیعی و زیبای آمریکای شمالی می‌برد».

این علاقه در دوران مسئولیت خانم ابتکار نیز با شدت بیشتری ادامه یافته است. از تلاش برای افزایش سطح جنگل‌های حفاظت شده گرفته تا کاهش و توقف بهره‌برداری تجاری از جنگل‌های شمال کشور. وی در این زمینه علاوه بر فعالیت در سطوح بالای مدیریتی، حتی از موازی کاری با سازمان جنگل‌ها، سیاستگذاری در باره مدیریت جنگل و فضاسازی اجتماعی نیز دریغ نداشته است.

« ستادی در سازمان با عنوان ستاد حفاظت از جنگل‌های شمال با حضور مدیران ۳ استان شمالی و مدیران ستادی تشکیل شد. این جلسات را خودم اداره می‌کردم تا مطمئن شوم که روند آن در مسیر لازم قرار دارد. بعضی‌ها می‌گفتند این وظیفه سازمان جنگل‌ها و مراتع است ولی من آن را جزو اولویت‌های سازمان می‌دانستم».

ابتکار در این کتاب به نقش اداره کل محیط زیست گیلان در تشییع جنازه درخت در این استان نیز اشاره می‌کند، پروژه تبلیغاتی ای که ظاهرا” توسط سازمان‌های مردم نهاد سامان یافته بود.

«بیان حقیقت در مورد آنچه بر جنگل‌های کشور می‌رفت، وظیفه ما محسوب می‌شد و نمی‌توانستیم از آن سر باز زنیم. ما قصد زیر سئوال بردن هیچ دستگاه یا شخصی را نداشتیم، ولی باید موضع کارشناسان سازمان را به خاطر منافع ملی بیان می‌کردیم. اگرچه شاید گاهی لحن این بیان تند و یکطرفه می‌شد».

ابتکار در ۸ سال دوران مسئولیت خود در دولت‌های هفتم و هشتم و چهار سال دیگر هم در دولت یازدهم، از هیچ تلاشی برای اهداف خود فروگذار نکرد و از هر فرصتی در این زمینه بهره برد. سیل رودخانه نکا، یکی از این فرصت‌ها بود، وقتی با رئیس جمهور خاتمی با هلی کوپتر از حوزه سیل بازدید می‌کرد.

«فرصت مناسبی دست داده بود و باید از آن بهره می‌بردم». «نظر آقای خاتمی به موضوع جلب شد… منتظر همین فرصت بودم».

«واقعیت این است که وضعیت جنگل‌ها را باید از هوا دید تا به ارزیابی درستی از مسئله رسید».

البته که دیدن از بالا مفید است ولی شرط لازم است ، شرط کافی دیدن آنانی است که در پایین و در روی زمین کار و زندگی می‌کنند.

به یاد بیاوریم که جنگل‌های پارک ملی گلستان تحت مدیریت سازمان حفاظت محیط زیست تقریبا هرساله در آتش می‌سوزد و سوژه‌های مورد انتقاد خانم ابتکار همواره در صف اول اطفای حریق آن قرار دارند!

به هر روی، واقعیت این است که خوشه‌های شهریور سرانجام در خمره مدیریت جنگل ریخته شده است و آیندگان در شراب یا سرکه شدن آن، نقش خانم معصومه ابتکار را حتما لحاظ خواهند کرد.

حفاظت از حیات گلوله؟

در کنار اندک اخبار پراکنده و امیدوارکننده که در مورد بهبود شرایط محیط‌زیست در برخی نقاط جهان منتشر می‌شود، با کمال تاسف همچنان بسیاری از گزارش‌های علمی، اوضاع حیات روی کره زمین و به پیروی از آن بقای حیات بشری را نگران‌کننده توصیف می‌کنند.

یک بررسی اجمالی در محتوای هزاران خبر و مصاحبه و گزارش محیطزیستی داخلی و خارجی در چند سال گذشته نیز نشان میدهد کمتر نشانی از بهبود وجود دارد.

در کشور ما البته نکته امیدوارکننده این است که مدیران ارشد این واقعیت را پذیرفتهاند که عناصر حیاتی آب، هوا، خاک و تنوع زیستی علاوه بر جنبههای تخصصی محیطزیستی دارای ابعاد سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و امنیتی نیز هستند و اظهارات فصلی درباره سیل، خشکسالی، گردوغبار، نابودی تالاب، آتشسوزی جنگل، انقراض گونهها و آلودگی هوا اگرچه ممکن است به تیتر رسانهها تبدیل شوند، ولی فاقد کارایی لازم برای اقناع افکار عمومی هستند.

با کمال تاسف رویکرد حفاظت از حیاتوحش نیز از این قاعده مستثنی نیست.

مطالعات جدید نشان میدهد انسان که فقط یک صدم درصد از وزن حیات روی زمین را شامل میشود، خود عامل نابودی ۸۳ درصد از حیات وحش و بیش از۵۰ درصد از گیاهان این کره مسکون است و درحالی که حیاتوحش تنها ۴ درصد از پستانداران کره خاکی را شامل میشود همچنان میل به شکار در زیستگاههای طبیعی، نابودی مهمترین ستونهای پایداری حیات راهدف گرفتهاند.

در مقیاس ملی شاید کمینه انتظار برای حفاظت از محیطزیست، تغییر رویکرد کشور به سوی بهره برداری خردمندانه از منابع حیاتی باشد و تردید جدی دارم که شکارگری در این دایره خردمندی جایگاهی داشته باشد، مگر دغدغه معیشت فعالان بازار اسلحه شکاری و فشنگ و ساچمه، خواب از چشمان ما ربوده باشد!

دکتر اصغر محمدی فاضل

کارشناس محیطزیست

انتقال آب؛ آخرین راه

وزارت نیرو به سازمان حفاظت محیط‌زیست اعلام کرده است قصد دارد برای تامین آب مورد نیاز سه استان سیستان و بلوچستان، هرمزگان و خراسان رضوی در دریای عمان آب شیرین‌کن نصب کند. گزارش‌های ارائه شده به سازمان حفاظت محیط‌زیست و مطالعات ارزیابی زیست‌محیطی نیز متعلق به سه استان یاد شده است. اگرچه خبرهایی درباره انتقال آب به ۱۷ استان منتشر شده اما وزارت نیرو هنوز درباره انتقال آب به ۱۷ استان، اطلاعی به محیط‌زیست نداده و مشخص نیست در آینده چه برنامه‌ای دارد.

در حال حاضر وزارت نیرو بخش اعظم مطالعات انتقال آب به سهاستان یاد شده را انجام داده اما هنوز این مطالعات به مرحله نهایی نرسیده است.

سازمان حفاظت محیط‌زیست نیزتا برنامه ارزیابی زیست‌محیطی را تائید نکند، اجازه انتقال آب را نخواهد داد.

در خصوص شرایط کنونی نیز می‌توان گفت فعلا برنامه‌ای که وزارت نیرو اجرا می‌کند مناسب است و باید دید در آینده پروژه‌ها چگونه پیش خواهد رفت.

البته پروژه انتقال آب دریای عمان فقط محدود به مطالعات زیست‌محیطی نمی‌شود. این پروژه بخش‌های دیگری هم دارد که شامل مطالعه ارزیابی اقتصادی، اجتماعی و ارزیابی‌های دیگر مثل ارزیابی ریسک می‌شود. همه این مطالعات باید انجام و نتایج آن ارائه شود تا در نهایت نتیجه‌گیری و تصمیم‌گیری درباره چنین پروژه‌ای به سرانجام برسد.

براساس آنچه وزارت نیرو اعلام کرده است، حجم آب انتقالی برای برنامه چهارساله ارسالی از سوی این وزارتخانه به منظور تامین نیازهای دو استان شرقی و یک استان جنوبی حدود ۲۰۰ میلیون متر مکعب است، اما این مساله صد درصد نیست؛ زیرا مطالعات هنوز نهایی نشده است.

سازمان حفاظت محیط‌زیست انتقال آب را آخرین گزینه می‌داند اما باید دقت کرد هر دریایی شرایط خاص خود را دارد. به همین علت سازمان حفاظت محیط‌زیست با انتقال آب دریای خزر و خلیج فارس مخالفت کرد. چرا که در دریای خزر محدودیت انتقال آب وجود دارد و در خلیج‌فارس نیز به دلیل نیمه بسته بودن و عمق کم آب، انتقال آب به نفع اکوسیستم منطقه نیست.

این درحالی است که چاره دیگری برای تامین منابع آب مورد نیاز استان‌های کم آب وجود ندارد؛ به همین دلیل باید به دنبال گزینه‌ای بود که دست‌کم آسیب کمتری به محیط‌زیست وارد کند.

هنوز مطالعات درباره انتقال آب دریای عمان کامل نیست، اما دریای عمان بخصوص شمال شرقی آن شرایط متفاوتی دارد. این پهنه آبی به دلیل اتصال به آب‌های آزاد و عمق زیاد، طبیعتا در مقابل تبعات زیست‌محیطی نصب آب شیرین‌کن کمتر به خطر می‌افتد. این درحالی است که وزارت نیرو باید برای نصب آب شیرین‌کن در عمان نیز شرایط خاصی را رعایت کند برای نمونه وزارت نیرو باید مطالعات لازم را روی فاکتورهایی که سبب افزایش استانداردهای پروژه می‌شود انجام دهد تا کار به بهترین شکل و با کمترین آسیب به سرانجام برسد. آنها باید وضعیت بازگشت آب، سیستم آب شیرین‌کن ها، وضعیت پساب، مسیر انتقال، نوع لوله‌ها، حجم آب انتقالی و غیره را بدرستی بررسی و با انجام مطالعات این اطمینان را ایجاد کنند که پروژه انتقال آب با کمترین ریسک به مرحله اجرا می‌رسد.

پروین فرشچی

معاون محیط دریایی سازمان حفاظت محیطزیست

ما برای سبز کردن آمدیم!

این روزها اعتراضات دانش آموختگان رشته‌های محیط زیست و منابع طبیعی در مورد نحوه گزینش رشته‌های تحصیلی غیرمرتبط در آزمون استخدامی سال ۱۳۹۷ به رسانه‌ها کشیده شده است.

تشکیل کمپین‌ها و گروه‌های هم‌اندیشی، مصاحبه با رسانه‌ها، مکاتبه با مدیران دولتی، ملاقات با نمایندگان مجلس شورای اسلامی و حتی برگزاری تجمعات قانونی برای اعتراض به این فرآیند همانند هر اعتراض دیگری می‌تواند موجه باشد، ولی انتخاب مکان یا زمان نامناسب برای تجمع، به آتش کشیدن اسناد اداری و قانونی، توهین به نماد رسمی یک نهاد دولتی و هر اقدام دیگری که فضای تعامل و گفت‌وگو را به صحنه مبارزه و مجادله تبدیل کند، فاقد توجیه منطقی است.

یک نمونه از این اقدامات، انتشار قطعه فیلمی از سوزاندن مدرک تحصیلی یک کارشناس محیط‌زیست است که شاید با حسن‌نیت صورت گرفته و از قضا میان جوانان بیکار به ستوه آمده از فشار زندگی نیز احساس همدلی ایجاد کرده باشد.

از نگاه شهروندی، مدرک تحصیلی یک گواهی معتبر قانونی است که انجام یک فرآیند تحصیلی را توسط یک نفر در چارچوب ضوابط مربوط تائید می‌کند. بدیهی است این فرآیند با تلاش خود فرد، خانواده او، استادان و کارشناسان متعدد، نهادهای ناظر و ده‌ها شخصیت حقیقی و حقوقی با صرف سال‌ها زمان و مبالغ هنگفت سرمایه شخصی و عمومی حاصل شده است. بنابراین توهین به آن نیز همانند جعل مدرک نه‌تنها مستحق کیفرهای قانونی است، بلکه تضییع حقوق معنوی همه افرادی است که در خلق آن نقش آفرین بوده‌اند.

از طرفی آتش زدن یک مدرک به منزله اعلام برائت از موضوع و احتمالا مرجع صادرکننده آن است. به‌عنوان مثال، آتش زدن عمدی و علنی گذرنامه به منزله ترک تابعیت یک کشور تلقی می‌شود و با همین رویکرد می‌توان آتش زدن مدرک تحصیلی را به منزله انصراف از منافع و عناوین مترتبه تلقی کرد. به عبارت دیگر، اگر تلاش‌های فعالان محیط‌زیست منجر به تغییر رویه اداری در استخدام‌های سال جاری و سال‌های آتی سازمان‌های متولی شود، افرادی که مدرک دانشگاهی خود را با اختیار و به صورت علنی آتش زده‌اند، فاقد صلاحیت تحصیلی برای احراز شغل مرتبط محسوب خواهند شد. تردیدی نیست فشارهای اقتصادی و اجتماعی بیکاری بخصوص برای دانش‌آموختگان دانشگاهی، بسیار آزاردهنده است و جویندگان کار در رشته‌هایی نظیر محیط‌زیست که به دلیل ماهیت حاکمیتی موضوع، بازار کار خصوصی چشمگیری ندارند، چشم به فرصت‌های دولتی دوخته‌اند. اما اصلاح یک فرآیند اداری با اطلاع از اصول و عبور از مسیرهای قانونی امکانپذیر است و اقدامات احساسی و غیر حرفه‌ای که گاهی منجر به ایجاد حاشیه‌های سیاسی و عقده‌گشایی‌های جناحی می‌شود، اثری جز کور کردن گره نخواهند داشت.

دکتر اصغر محمدی‌ فاضل – معاون پیشین سازمان حفاظت محیط زیست

جنگل و توسعه

یادداشتی از شاهرخ جباری ارفعی، عضو بازنشسته شورایعالی جنگل

۲۵ اردیبهشت، روز بزرگداشت حماسه سرای ملی ایران حکیم ابوالقاسم فردوسی بزرگ است. ۱۸ اردیبهشت هم سالگرد درگذشت ایده پرداز توسعه ایران، حسین عظیمی آرانی است. همو که کتاب ارزشمند مدارهای توسعه نیافتگی در اقتصاد ایران را نوشته و بانی برگزاری همایش با شکوه و دموکراتیک چالش‌ها و چشم‌اندازهای توسعه ایران (هم اندیشی پژوهشگران و نظریه پردازان کشور) در سال ۱۳۸۱ بوده است. و تقارن مبارک این که شعار آن همایش بیت زیر بود:

جهان ماندگار است و ما رفتنی/ به گیتی نماند به جز گفتنی

با احترام به سراینده این بیت حکیمانه و به پاس بزرگداشت دکتر عظیمی، بند جمع‌بندی و نتیجه گیری مقاله «جنگل‌های شمال ایران؛ چالش‌های کهنه و نو، راهبردهای نوین» که در آن همایش پذیرفته شده و در جلد دوم مجموعه مقالات همایش (صفحات ۸۵ تا ۱۰۴) به چاپ رسیده است که به استحضار می‌رسد:

جنگل‌های شمال ایران تنها جنگل در کشور است که علاوه بر عملکردهای زیست محیطی قابلیت تولید چوب‌های تجاری را دارد و از آن مهمتر به علت دیرینه‌گی یک بانک ژن طبیعی و عظیم محسوب می‌شود. مساحت این جنگل‌ها ظرف دهه‌های گذشته کاهش یافته و دست کم هر سال ۵ هزار هکتار از وسعت آن کم شدهاست.  علاوه بر آن از نظر کیفیت نیز دستخوش تغییراتی شده است. از آغاز دهه چهل و همزمان با ملی شدن جنگل‌ها، سیاست‌های دولت در مدیریت این جنگل‌ها اعمال شده است، اما به علت مجموعه‌ای از چالش‌ها کاستی‌های فراوانی در توسعه پایدار جنگل وجود دارد. این چالش‌ها در انواع طبیعی، توسعه نیافتگی، علمی ـ فنی، اجتماعی ـ اقتصادی، مالکیت، حقوق عرفی، تشکیلاتی، زیست محیطی و بهره برداری‌های نوین طرح و در دو دسته زیرین و بالایی بررسی شد.

کاستی‌های مدیریت بر جنگل‌های شمال عبارت است از:

ـ کم توجهی به نقش مردم محلی در برنامه‌ریزی و اجرای طرح‌ها؛

ـ عدم برخورد اصولی با بهره برداری عرفی و سنتی؛

ـ پایین بودن دانش فنی، فن آوری و ضعف زیر بناها؛

ـ نبود انطباق خلاقانه بین اصول علم جنگلداری و شرایط ویژه جنگل‌های شمال؛

ـ فقدان ارزیابی و پایش مستمر؛

ـ فقدان شاخص برای ارزیابی زیست محیطی؛

و در مقابل، دستاوردها و توانمندی‌های آن عبارت است از:

ـ گسترش کادر علمی و کارشناسی در دانشگاه ها، پژوهشکده‌ها و مراکز اجرایی؛

ـ شکل‌گیری دانش جنگلبانی بومی و شناخت بهتر عرصه‌ها و روش‌ها؛

ـ سرمایه‌گذاری مناسب درجنگل (جاده، ساختمان، جنگل دست کاشت،…)؛

ـ شکل‌گیری صنایع سلولزی وابسته به جنگل و بازار مصرف قابل اطمینان؛

ـ گسترش آگاهی عمومی در زمینه اهمیت جنگل‌ها.

در چشم انداز توسعه پیشنهادات زیر مطرح می‌شود:

۱- ارتقای جایگاه تشکیلات متولی منابع طبیعی در ساختار اداری کشور؛

۲- گسترش زیر بناهای علمی و فنی (ایجاد ایستگاه های هواشناسی در جنگل، ایجاد مرکز آفات و بیماریهای جنگل، ایجاد مرکز پژوهش های کاربردی  جنگل و …)

۳- توجه به نقش مردم محلی و جلب مشارکت واقعی آنان در طراحی و اجرا؛

۴- یک دست کردن مدیریت سیاسی حوزه های آبخیز کوهستانی (جنگلی) شمال ایران؛

۵-اجرای مطالعات طرح‌های جامع توسعه اجتماعی ـ اقتصادی در حوضه‌های آبخیز زیر نظر سازمان مدیریت برنامه ریزی و با مشارکت تمام سازمان‌ها و اداره‌های ذی‌ربط؛

۶- محوریت توسعه  پایدار جنگل در آبخیزهای شمال کشور در مقایسه با سایر کاربری‌ها؛ عملیات عمرانی و فعالیت‌های اقتصادی؛

۷- تعیین شاخص‌های زیست محیطی، نهادینه کردن پایش عملکردها و ارزیابی دوره‌ای از آن؛

۸- برداشت ملایم (کمتر از میزان رویش) از جنگل تا حل دوگانگی‌های اجتماعی- اقتصادی؛

۹- سرمایه‌گذاری زیر بنایی بخش دولتی و کاهش بهره مالکانه دولتی در برداشت از درختان جنگل‌ها؛

۱۰- کاهش نقش سرمایه گذاران و افزایش نقش متخصصان و جوانان روستایی در مدیریت جنگل‌ها.

مشق‌زندگی در مدارس‌سبز

 من معقتدم به احترام طبعیت، این مادر مهربان همه انسان‌ها، ما باید تمام‌قد بایسیتم و با جدیت زیادی برای حفظ آن تلاش کنیم. من بیش از ۴۰سال است استاد بوم‌شناسی هستم و در دانشگاه‌های مختلف تدریس می‌کنم.در این سالها هر دانشجویی که درس محیطزیست داشته به نحوی با من سروکار داشتهاست؛ یا دانشجوی من بوده یا کتابهای من را خوانده. اما مدتها به این موضوع فکر میکردم که چرا ما هرسال رشتههای بیشتری در ارتباط با محیطزیست داریم و فارغالتحصیلان ما هم سال به سال بیشتر میشوند، اما وضعیت محیط زیست ما بهتر نمیشود؟! فکر میکنم یکی از دلایل این اتفاق این است بچههایی که در رشتههای مربوط به محیط زیست مشغول تحصیل هستند، علاقهای به رشتهشان ندارند. آنها صرفا به این دلیل این رشته را میخوانند که مدرک بگیرند؛ درحالی که قبلا این طور نبود.

     به همین دلیل فکر میکنم ما به اندازه کافی در سنین کودکی به بچههایمان انگیزه نمیدهیم. نظام آموزشی ما انگیزه را در آنها از بین میبرد وخلاقیتشان را میکشد. از طرفی به واسطه رشتهام میدانم اگر آنها در این دوره در ارتباط با طبیعت قرار بگیرند تا چه حد میتوانند در انتخابهای آیندهشان تاثیرگذار باشند.

این نکتهای بدیهی است که ما همه چیز را از طبیعت یاد میگیریم، بنابراین نمیشود آن را کنار گذاشت. بچههای ما باید با عناصر مختلف طبیعت از سنین پایین ارتباط برقرار کنند. بچهها از پنج تا ۱۱سالگی نسبت به هرچیزی که در اطرافشان حرکت دارد و تکان میخورد، مثل درختان که شاخهها و برگهایشان در باد حرکت میکند یا آب که جریان دارد حساس هستند. کودک در این سن به بوها و رنگها سریع واکنش نشان میدهد و به طور ذاتی منظره پرگل، صدای آب و تماشای آب روان را دوست دارد. قطعا وقتی بچهها در این سن با محیط اطرافشان در تعامل قرار میگیرند و به اصطلاح با عناصر موجود در طبیعت درگیر میشوند، بازی میکنند و هرچیزی را که در محیط پیرامونشان هست، لمس میکنند، استعدادهای حسی، حرکتی، عاطفی و شناختیشان رشد میکند.

    نتیجه این رشد استعدادهای مختلف کودک، بالا رفتن قدرت سازگاری و هوش اجتماعی در بچههاست. درحقیقت «کودکان وقتی با هم در یک محیط طبیعی قرار میگیرند، این امکان برایشان فراهم میشود که سازگارتر شوند؛ چیزی که در مدرسههای ما دیده نمیشود. هماکنون مدرسه، بچههای ما را از همه این تجربههای ناب محروم کردهاست. بچه در مدرسه اجازه ندارد با بغل دستیاش حرف بزند، فضای بزرگی برای بازی ندارد، در خانه نه همبازی دارد و نه فضای مناسبی برای بازی. پس این بچه کجا قرار است محیط اطرافش را بشناسد؟! همین میشود که بچههای این نسل، قدرت سازگاری با بچههای دیگر را ندارند. بنابراین مهارتهای فیزیکیشان رشد نمیکند و خلاقیتشان نادیده گرفته میشود، چون از مادر خلاقیت که طبیعت است، فاصله گرفتهاند. هرچه وسایل متنوعتری در دسترس کودک باشد، او خلاقتر میشود. حالا به نظر شما کدام بازی، کدام لگو و کدام اسباببازی امروزی میتواند از یک مورچه پیچیدهتر باشد؟ چه چیزی به اندازه طبیعت میتواند حالتهای مختلف را به کودک نشان بدهد؟ طبیعت یک زمان ابر است و یک زمان آفتاب، یک وقت باران، یک وقت باد. درختهایش یک وقت گل دارند، یک وقت میوه. این همان جلوههای مختلفی است که فقط در ارتباط با طبیعت در دسترس کودکان قرار میگیرد.

عبدالحسین وهابزاده

استاد دانشگاه و فعال محیط زیست

یوز ایرانی از تیم ملی خط می‌خورد!

یوزپلنگ‌ها می‌دوند، اما رو به انقراض؛ این واقعیت تلخی است که نمی‌شود هیچ کجا پنهانش کرد. مدت هاست بجز خطر انقراض چیزی با یوزپلنگ‌ها نمی‌دود، هرچه هست خبر زوال این گونه است که تکرار می‌شود.

در تازه‌ترین اتفاق نیز زمزمه‌های حذف تصویر یوزپلنگ از پیراهن تیم ملی فوتبال خبرساز شده است، اتفاقی که حدود چهار سال پیش با تلاش دوستداران محیط‌زیست و حیات وحش عملی شد، اما این روزها از فدراسیون فوتبال خبر می‌رسد که قرار است یوزپلنگ از تیم ملی خط بخورد.

هرچند مدیرکل تنوع زیستی و حیات‌وحش سازمان حفاظت محیط‌زیست گفته که می‌خواهد امروز در نامه‌ای به فدراسیون فوتبال موضوع حذف تصویر یوز آسیایی از پیراهن تیم ملی را پیگیری کند، اما به نظر نمی‌رسد این بار نیز به قول معروف آبی از پیگیری‌های سازمان حفاظت محیط‌زیست گرم شود، چراکه اگر حفظ این گونه اولویت این سازمان بود، شرایط یوزپلنگ‌ها نباید اینقدر بحرانی می‌شد.

درباره علت حذف تصویر یوزپلنگ از پیراهن تیم ملی نیز حرف بسیار است، برخی می‌گویند حامی مالی تیم ملی که قرار است لوگویش روی پیراهن تیم نقش ببندد مخالف همراه شدن با یوزپلنگ‌هاست. هرچند عده‌ای این دلیل را مطرح می‌کنند، اما صفی‌ا… فغان‌پور، مسئول حقوقی فدراسیون فوتبال نیز چند روز پیش دراین باره به خبرگزاری میزان گفته بود «یوزپلنگ ایرانی به خاطر مشکلاتی که در فناوری به کار برده شده در لباس ایجاد می‌کند و عملا جلوی محفظه‌های لباس را می‌گیرد در طرح لباس تیم ملی در جام جهانی این بار جایی نخواهد داشت.»

دلیل حذف تصویر یوزپلنگ از پیراهن تیم ملی هرچه باشد، به نفع محیط‌زیست و حیات‌وحش کشورمان نیست و با حذف آن باید منتظر اتفاق‌های ناگوار‌تری برای محیط‌زیست بود، زیرا درحالی که با تلاش‌های فعالان محیط‌زیست اهمیت حفظ این گونه و خطراتی که آن را تهدید می‌کند به گوش خیلی‌ها رسیده اما هنوز هستند افرادی که خواسته یا ناخواسته بر خطر انقراض این گونه دامن می‌زنند، حتی افرادی مانند رئیس سازمان حفاظت محیط‌زیست که در اولین نشست خبری‌اش ادعا کرد نباید آب را قربانی مساله‌ای جزئی‌تر مانند یوزپلنگ کرد.

حال یوزپلنگ‌ها بهتر نمی‌شود، چون هیچ وقت تلاش دستگاه‌های مسئول و دوستداران محیط‌زیست از معرفی این گونه فراتر نرفته است بنابراین برای حفظ این گونه ارزشمند باید حفظ زیستگاهش در اولویت قرار گیرد و مسئولان مجوز ساخت هیچ جاده و معدنی را در زیستگاه یوزپلنگ‌ها صادر نکنند و برای بهبود این شرایط دستور خروج دام را از زیستگاه‌های این یار خط خورده از تیم ملی صادر کنند.

مهدی آیینی

شعارهای محیط نیستی‌‌‌!

دولت محیط‌زیستی، ورزشکاران محیط‌زیستی، هنرمندان محیط زیستی و … این روزها خیلی‌ها برای حفظ محیط زیست گریبان چاک می‌دهند، اما شرایط محیط زیست نسبت به گذشته بهتر نمی‌شود؛ سطح جنگل آب می‌رود، انقراض به گونه‌های جانوری نزدیک‌تر می‌شود و منابع آب و خاک آلوده‌تر از گذشته ندانم‌کاری انسان را به تصویر می‌کشد.

بخشی از این زوال را می‌توان به پای تغییر اقلیم نوشت، اما مقصران اصلی دیگری را نیز باید در جایگاه متهمان نشاند، افرادی که سنگ محیط زیست را به سینه می‌زنند، اما فقط تا زمانی که پز محیط زیستی بودن برایشان محبوبیت، شهرت یا درآمد به همراه داشته باشد.

چنین افرادی همه جا هستند، از جمع هنرمندان و ورزشکاران بگیرید تا وزیران و نمایندگان مجلس و حتی خبرنگاران، به همین دلیل به نظر می‌رسد آنچه شرایط محیط زیست را بحرانی‌تر از گذشته کرده تب محیط زیستی بودن است که خیلی‌ها به پزش بسنده کرده‌اند.

‌برای نمونه دولت هرچند اولین مصوبه‌اش را به نام دریاچه ارومیه رسانه‌ای کرد، اما‌ شرایط کنونی دریاچه از این حکایت دارد که با شعار، نمی‌توان زخم‌های محیط زیست را مرهم گذاشت.

به همین خاطر به نظر می‌رسد قرار نیست از اشتباهات گذشته‌ای که در کشور اتفاق افتاده عبرت گرفته شود، چراکه‌ مسائلی مانند سوء‌مدیریت منابع آب‌ و انتصاب مدیرانی که از محیط زیست هیچ نمی‌دانند، هنوز ادامه دارد، مثلا در مناطقی از جنگل دستور ساخت سد صادر می‌شود که احتمال آلودگی منابع آب بالاست و هزینه آن قتل‌عام صدها درخت است.‌

شاید با مرگ رودخانه‌ها عطش برخی مدیران برای سدسازی کمتر شده باشد، اما آنها بر سوء مدیریت منابع آب پافشاری می‌کنند، چراکه این روزها‌ افراط در طرح‌های انتقال آب تهدیدی جدی است که خطرش‌ کمتر از افراط در
سدسازی نیست.

این بی‌توجهی دامان منابع طبیعی کشور را نیز گرفته، شاید دولت از اجرای طرح تنفس جنگل به عنوان یکی از اقدامات محیط‌زیستی‌اش یاد می‌کند، اما به‌کارگیری برخی مدیران کارنابلد در سازمان جنگل‌ها و خطر گسترش بی‌برنامه گردشگری در جنگل کمتر از قلع و قمع جنگل نیست. برای نمونه می‌توان به ساخت تله‌کابین در جنگل‌های الیمستان اشاره کرد که به گفته برخی فعالان زیست‌محیطی این منطقه حدود ۶٫۵ هکتار جنگل برای آن قربانی می‌شود.

در واقع ماشین توسعه ناپایداری که در جنگل‌های شمال روشن شده است اگر خیلی زود متوقف نشود، سرنوشت جنگل‌های زاگرس را برای جنگل‌های هیرکانی تکرار می‌کند.

علاوه بر این تفاوت شعارهای زیست محیطی برخی مدیران با عملکردشان راه را برای سوء‌استفاده برخی افراد هموارتر می‌کند به همین خاطر ‌تازمانی که دولت در مقام عمل ثابت نکند محیط زیست برایش مهم است، آشفته‌بازار محیط زیست کشور برای فرصت‌طلبان حکم آب گل‌آلود‌ را دارد.

مهدی آیینی

بالا