آخرین خبرها
خانه / بایگانی/آرشیو برچسب ها : مهدی آیینی (برگ 18)

بایگانی/آرشیو برچسب ها : مهدی آیینی

اشتراک به خبردهی

شاطر بانو

مهدی آیینی – جام جم – با این‌که با بیماری سختی دست و پنجه نرم می‌کند و طعم سختی‌ها و ناملایمات زیادی را چشیده است، اما تا به حال تسلیم نشده و بعد از هر شکست محکم‌تر از قبل قدم برمی‌دارد. او برای گرفتن وام و تاسیس این نانوایی پله اداره‌های زیادی را زیر پا گذاشته است، اداره‌هایی که برخی از مسئولانش خانم کارآفرین را قبول نداشته و می‌گفتند یکی باید مراقب خودش باشد چه برسد به این‌که او کارآفرینی کند، اما راضیه نصیری به توانایی‌های خود ایمان داشت، برای همین هیچ وقت دلسرد نشد و به مرور زمان سعی کرد کاری کند که دیگران به توانایی او ایمان بیاورند.
  این روز ها خیلی از مشتری های جدید مغازه خانم کارآفرین در شهر پرند از دیدن او هنگام پخت نان تعجب می کنند. به گفته خودش هر چند وقت یکبار پیش می آید که آقایی در حالی که از دیدن او پشت تنور نانوایی متعجب شده شیشه بزرگ نانوایی را نبیند و با سر به آن برخورد کند. خانم نصیری که 39 سال دارد، خودش را این طور معرفی می کند: «برای فرزندم نصفه و نیمه مادر و پدرم. از افتخاراتم این است که دختر نصفه نیمه ای هم برای مادرم هستم، سعی می کنم کامل باشم. یک دختر سال آخر دبیرستانی دارم و در حال حاضر افتخار می کنم که نان سر سفره مردم می برم.»

در نانوایی خانم نصیری 10 نفر کار می کنند، او می گوید: «به اینجا رسیدن به این راحتی ها نبوده و سختی های خاص خودش را داشته است.» خانم نانوا ادامه می دهد: «به بیماری اسکلرودرمی سیستماتیک مبتلا هستم، از نظر پزشکان بیمار من صعب العلاج است، ولی از نظر خودم فقط سیستم فیزیکی بدنم به هم ریخته، خدا را شکر می کنم که ذهن سالمی به من داده. باور کنید اینها شعار نیست و با ذره ذره وجودم به آنها اعتقاد دارم.»

اگر از خانم نصیری بپرسید چطور شد که با وجود شرایط نامناسب اقتصادی موفق شد کار آفرینی کند و برای خودش کسب و کار آبرومندانه ای راه بیندازد، جواب می دهد: «من با سعی و تلاش شغل های زیادی را تجربه کرده ام از فیلمبرداری و عکاسی بگیرید تا پخت شیرینی و کیک و تاکسیرانی، حالا هم که نانوایی خودم را اداره می کنم.»

خانم نصیری مدتی قبل با وام خود اشتغالی که از کمیته امداد امام خمینی(ره) گرفت، توانست یک دستگاه تاکسی برای خودش دست و پا کند، اما او در کنار تاکسیرانی کارهایی مانند عکاسی و فیلمبرداری هم انجام می داد.

او در این باره می گوید: «مشکل من کمبود نقدینگی بود که با وام خوداشتغالی و فعالیت در عرصه رانندگی تاحدی بر طرف شد، هرچند کار با تاکسی را دوست نداشتم، ولی باید دست به کار می شدم، چراکه مستاجر بودم، علاوه بر این هزینه دارو و درمان خودم هم بود، از طرفی یک دختر پرتوان و پرانرژی با رویاهای زیاد هم دارم که دوست دارم به همه آرزوهایش برسد، برای همین آستین هایم را بالا زدم و کار را شروع کردم.»

زن نمونه

نصیری برای خودش برنامه ریزی دقیقی دارد. او زمانی که با تاکسی کار می کرد از پنج صبح تا پنج عصر فعالیت می کرد و بعد از آن هم به صورت پراکنده به کارهایی مانند عکاسی و پخت کیک و شیرینی می پرداخت. مدتی به این شکل گذشت تا این که او یک روز هنگام برگشت به محل زندگی اش در شهر جدید پرند با صحنه ای رو به رو شد که او را وادار به گرفتن تصمیمی سرنوشت ساز کرد.

خانم کارآفرین ادامه می دهد: «یک روز زمستانی هنگامی که با تاکسی ام به خانه بر می گشتم در بین راه متوجه شدم ماشینی خراب شده و راننده اش تقاضای کمک دارد.»

به گفته خانم نانوا آن موقع رفت آمد در جاده پرند ـ تهران خیلی کم بود، برای همین توقف کرد تا به راننده ای که خودرویش خراب شده کمک کند.

نصیری می گوید: «وقتی پیاده شدم، دیدم آقای راننده کلی نان را روی زمین گذشته، زمین خیس بود برای همین نان ها خیس شده بودند. وقتی به او گفتم چرا مراقب نیست که نان ها کثیف نشوند مرد راننده جواب داد اینها را برای کارگرانی که در پرند کار می کنند می برم، آنجا نانوایی نیست. به این دلیل آنها برای همین نان غیرقابل خوردن هم دست و پا می شکنند.»

این حرف ها روی خانم نصیری تاثیر زیادی گذاشت. او با خودش فکر کرد چرا مردم باید از نبود امکانات در پرند سوء استفاده کنند، برای همین به فکر تاسیس مغازه نانوایی در پرند افتاد. خانم نانوا اضافه می کند: «نحوه برخورد مرد راننده با مایحتاج مردم باعث شد این انگیزه در من ایجاد شود که به قشر کارگر و زحمتکش کمک کنم، برای همین پیگیر ماجرا شدم.»

چند ماهی زمان برد تا این که نصیری توانست با همکاری شرکت عمران، زمینی را برای محل نانوایی اجاره کند. بعد هم کلی دوندگی کرد تا آب، برق و سیستم فاضلاب مغازه را رو به راه کند. او برای راه اندازی نانوایی از کمیته امداد هم تقاضای کمک کرد و با وامی که از آنجا گرفت موفق شد نانوایی را راه بیندازد.

نصیری ادامه می دهد: «واحد خوداشتغالی کمیته امداد مرا بخوبی راهنمایی کرد. اول دید مثبتی به کمیته امداد نداشتم. مانند برخی از مردم فکر می کردم بعضی ها که کاسه گدایی به دست می گیرند به سراغ کمیته امداد می روند، اما این طور نیست و کمیته امداد می خواهد مانع تکدیگری شود.»

به گفته خانم کارآفرین یکی از عمده مشکلات زنانی مانند او قبولاندن توانایی هایشان به مسوولان است.

او می گوید: «خیلی جا ها تا متوجه می شوند بیمار هستم جامی زنند، سخت است تا آنها را به این باور برسانم، ولی اگر این انرژی در کار مصرف می شد می توانستم خیلی بیشتر از این کار آفرینی کنم.»

روزی که از کوره در رفتم

نصیری به دلیل بیماری ای که دارد قدرت بدنی اش تحلیل رفته و ماهیچه هایش جمع شده است. برای همین بعضی وقت ها هنگام انجام کارها دچار مشکل می شود. او از برخورد نامناسب افرادی که از بیماری او اطلاعی ندارند، خاطره ای دارد.

خانم کارآفرین در این باره می گوید: «برای گرفتن وام به یکی از اداره ها رفته بودم، یکی از کارمندان آنجا که از بیماری من خبر نداشت از من خواست پای یکی از برگه ها اثر انگشت بزنم من هم چندبار این کار را کردم، اما او که از بیماری من اطلاعی نداشت، نمی دانست که من بهتر از این نمی توانم این کار را انجام دهم برای همین بعد از این که چند بار این کار را کردم عصبانی شد و در نتیجه من هم از کوره در رفتم و اداره را ترک کردم، گفتم وام تان را نمی خواهم.»

به گفته نصیری مدیر آن اداره که از بیماری او با خبر بود بلافاصله با او تماس گرفت و کارها را درست کرد.

نصیری می گوید: «زنان سرپرست خانوار مشکلات زیادی دارند و برخی از مسوولان هم کار را برای آنها سخت تر می کنند.»

او ادامه می دهد: «برای نمونه وقتی به ما تاکسی دادند، متوجه شدیم که این تاکسی ها برگشتی است. یعنی آنها را به افغانستان و پاکستان صادر کرده بودند، اما به علت نقص فنی برگشت خورده و مسئولان محترم هم این خودرو ها را به زنان تاکسیران تحویل دادند، برای همین بعد از تحویل گرفتن تاکسی برای رو به راه کردنش کلی دوندگی کردم.»

نصیری ادامه می دهد: «من از جنس شیشه ام، ولی خودم را سنگ معرفی می کنم تا مرا نشکنند. بعضی وقت ها که فشار زیاد می شود با ماشین می روم جایی خلوت و گریه می کنم.»

حداقل سد راه نباشید

این روزها خانم نانوا را کمتر می توانید در نانوایی ببینید، چراکه برای او اخطار آمده که در صورت آماده نکردن جواز، مغازه او پلمب خواهد شد.

نصیری می گوید: «بهداشت از ما ایراد گرفته که دیوار ها سرامیکی نیست، ولی ما مجبوریم در زمین اجاره ای از دیوار های پیش ساخته استفاده کنیم، این دیوارها هم قابل شست وشو است، اما ماموران بهداشت ایراد می گیرند. مسئولان باید بدانند کسی که کار می کند و زحمت می کشد و جایی را آباد می کند، آنجا حق آب و گل دارد، حداقل آنها اگر کمک نمی کنند نباید سد راه باشند.»

خانم نانوا حرف هایش را این طور ادامه می دهد: «کوتاهی از جانب من نبوده که جواز ندارم. من که تمام سعی خودم را کردم و بیابانی را آباد کردم، چون دیوار های این نانوایی سرامیک نیست که دلیل نمی شود 11 نفر بیکار شوند. با این حال مسئولان می توانند کمکم کنند یا زحماتم را نابود کنند. علاوه بر اینها آرزو دارم خدا از من راضی باشد.»

همه مصائب بانوی کارآفرین

درست است که این روزها زن کارآفرین و خانواده اش نسبت به گذشته زندگی بهتری را تجربه می کنند. او حالا یک نانوایی را اداره می کند که 10 نفر آنجا کار می کنند و روزی 1500 کیلو آرد را به نان تبدیل می کنند، اما خانم نصیری برای رسیدن به این نقطه مشکلات زیادی را پشت سر گذاشته. او در این باره می گوید: «آن زمان که فیلمبرداری می کردم و دوربین نداشتم آنقدر پیاده دوربین را جا به جا کرده بودم که تاندون دستم کش آمده بود یا پاهایم تاول می زد و کبود می شد.» به گفته نصیری حتی زمانی بوده که او پول نداشته تا داروهایش را بخرد و مصرف کند. خانم کار آفرین ادامه می دهد: «از سر بی پولی حدود دو سال دارو نخریدم. از این بدتر افراد فرصت طلبی بودند که سرم کلاه می گذاشتند.» نصیری می گوید بارها پیش آمده که حتی پول نداشته با اتوبوس رفت و آمد کند. او ادامه می دهد: «یک بار برای انجام کار باید به تهران می رفتم، برای همین سوار اتوبوس شدم، اما وقتی به مقصد رسیدم دیدم پول کافی ندارم، آن بار راننده چیزی نگفت اما یک بار دیگر هم این اتفاق افتاد و راننده نگاه سنگینی به من کرد که خیلی برایم سخت بود.» خانم نصیری معتقد است نانوایی شغلی ویژه خانم هاست، برای همین او تصمیم داشته که همه کارکنان نانوایی را از بین خانم ها انتخاب کند. خانم کار آفرین ادامه می دهد: «تا چند روز خانم ها نانوایی را اداره می کردند، اما آنها وقتی برخورد برخی از مشتری ها و سختی کار را دیدند، منصرف شدند. من روزهای سختی را پشت سر گذاشتم، باور کنید بعضی وقت ها به یک هفته هم می رسید که من دخترم را در بیداری نمی دیدم چراکه صبح زود می رفتم نانوایی و شب زمانی برمی گشتم که باز دخترم خواب بود.»

مرد،میدان و مین

مهدی آیینی /جام جم-با این‌که سال‌ها از جنگ ایران و عراق می‌گذرد، اما هنوز هستند افرادی که کارشان از سر راه برداشتن تله‌های انفجاری و مین‌هایی است که دشمن در مناطق مرزی کشورمان کاشته است. هرچند عنوان حرفه این افراد از خطرهای شغل‌شان خبر می‌دهد، اما تا از نزدیک محل کار آنها را نبینید، نمی‌توانید تصور درستی از خطرات شغل آنها داشته باشید. این افراد در دشت‌های آبرفتی جنوب و مناطق کوهستانی صعب‌العبور غرب کشورمان مین‌هایی را از دل زمین بیرون می‌کشند که سال‌ها از عمرشان گذشته و هر لحظه بیم آن می‌رود که بر اثر ضربه‌ای کوچک منفجر شده و حادثه‌ای تلخ را رقم بزنند.به ملاقات جوان ترین مین روب کشورمان رفتیم، مرد جوانی که این روزها به علت انفجار مین جانباز شده و در بیمارستان بستری است.

تا چند روز پیش به عنوان ناظر در میدان مین کار می کرد، اما حالا در یکی از اتاق های بیمارستان شهید صدوقی اصفهان بستری شده و پزشکان تا به حال چند عمل جراحی روی پایش انجام داده اند. در آخرین عمل جراحی که روی پای مرد جوان انجام شد، پزشکان سه انگشت کوچک پای راست و قسمتی از کف پایش را برداشتند، چراکه به دلیل شدت انفجار آسیب دیده بود و به نظر پزشکان امکان داشت به بافت های سالم پای مین روب جوان آسیب زده و باعث آسیب دیدگی بیشتر او شود.

درباره مجتبی امیری حرف می زنیم، یکی از جوان ترین مین روب های کشورمان که با وجود 24 سال سن از سال 86 و تا قبل از این که این حادثه ناگوار برایش رخ دهد، مشغول پاکسازی اراضی آلوده به مین کشورمان بود.

او درباره ماجرای ورودش به دنیای مین روبی می گوید: «پدرم از تخریبچی های زمان جنگ است و در حال حاضر هم در همین زمینه فعالیت می کند. از طریق او با این کار آشنا شدم، برای همین چند سال پیش از طرف مرکز مین زدایی کشور به پادگان مهندسی بروجرد رفتم تا برای مین روبی آموزش ببینم.»

به گفته امیری او برخلاف خطرات کارش اشتیاق داشته در میدان مین کار کند، برای همین وقتی با مخالفت های پدرش روبه رو می شود اصرار کرده و پدرش را راضی می کند.

به این ترتیب، امیری در مدت دو ماه دوره فشرده مین روبی را پشت سرگذاشت. او در این دوره مهارت هایی مانند آشنایی با مین و خنثی سازی انواع مین و گلوله را فرا گرفت. مین روب جوان بعد از این که به صورت عملی و تئوری مهارت های مین روبی را به دست آورد، کارش را در اراضی آلوده به مین ایلام شروع کرد.

او ادامه می دهد: «البته قبل از این دوره هم من سابقه کار در میدان مین را داشتم، فقط آن زمان در قسمت پشتیبانی کار می کردم، اما در این دوره فشرده که هرروز از ساعت 7 تا 18برگزار می شد، اطلاعات بیشتری در خصوص مین به دست آوردم.»

اولین ترس

امیری حدود دو سال در مناطق آلوده به مین ایلام کار کرد تا این که حوادثی اتفاق افتاد که باعث شد او خطر کار کردن در میدان مین را بیشتر احساس کند.

مرد جوان اضافه می کند: «افرادی که در میدان مین کار می کنند، وظایف مشخصی دارند، مثلا یک نفر با دستگاه ماینکس و عمق یاب که شبیه دستگاه های فلزیاب است کار می کند و یک نفر به عنوان تخریبچی و مین روب مین ها را از زیر زمین خارج می کند. این دو نفر هر 20 دقیقه یکبار کارشان را با هم عوض می کنند تا زیاد خسته نشوند.»

تیر 89 بود که مجتبی و دیگر همکارانش مشغول کار در منطقه آبزیادی ایلام بودند. به گفته مین روب جوان، این منطقه خاکی سست و پفکی دارد و همین ماجرا باعث شده مین هایی که دشمن سال های قبل در این مناطق کاشته جا به جا شده و به عمق زمین فرو برود.

او در این باره می گوید: «بعضی از مین ها در این منطقه به عمق دو تا سه متری زمین رفته است، همین کار را برای ما سخت تر می کرد.»

آن روز مجتبی با بیلچه ای که داشت مشغول زدن معبر در دل میدان مین بود تا اعضای تیم مین روبی براحتی رفت و آمد کنند.

مرد جوان ادامه می دهد: «بچه های دیگر حدود 400 متر با من فاصله داشتند که ناگهان صدای انفجار همه را شوکه کرد. یکی از بچه های مین روب پایش روی مین رفت و مجروح شد. او را سریع با آمبولانس به بیمارستان منتقل کردیم.»

به گفته مین روب جوان، او وقتی مجروح شدن همکارش را دید کمی ترسید و خطرات کار در میدان مین را به شکل دیگری حس کرد. امیری می گوید: «آن روز برای اولین بار مجروح شدن یکی از همکارانم را از نزدیک دیدم و خطرات شغلم را واقعا حس کردم. معمولا مین روب ها بعد از 20 روز کار، ده روز به مرخصی می روند، وقتی این اتفاق برای همکارم افتاد کار را تعطیل کرده و به مرخصی رفتم. آن موقع پدرم در دهلران مشغول به کار بود، برای همین تصمیم گرفتم انتقالی بگیرم و پیش او کار کنم.»

شش نفر با هم شهید شدند

مجتبی حدود دو سال هم در منطقه دهلران کار کرد. او در این منطقه همراه یکی از دوستانش به نام محمدرضا نوری کار عمق یابی انجام می داد.

مین روب جوان اضافه می کند: «بعد از مدتی دوستم محمد به کردستان منتقل شد و من هم به مناطق آلوده به مین کرمانشاه مانند پاوه و نوسود منتقل شدم، در این مناطق بیشتر کار شناسایی انجام می دادم یعنی با جی پی اس مختصات مناطق آلوده را تعیین می کردیم. بعد از چند روز هم متوجه شدم محمد در کردستان همراه پنج نفر دیگر شهید شده است.»

به گفته مین روب جوان، محمدرضا نوری و دیگر همراهان او بر اثر انفجار ناگهانی چاله انفجار شهید شده اند.

امیری اضافه می کند: «وقتی مین ها و گلوله های عمل نکرده را جمع آوری کردند آنها را در چاله هایی که برای این کار می سازند گذاشته و به وسیله چاشنی منهدم می کنند، اما شهید نوری و همکارانش غافلگیر شدند، چون مین و گلوله های جمع آوری شده خودبه خود منفجر و به شهیدشدن آنها منجر شد.»

امیری، حدود هشت ماه مشغول کار شناسایی بود تا این که تصمیم گرفت با دختر مورد علاقه اش نامزد کند. او درمورد نظر نامزدش درباره شغل خود می گوید: «آن موقع که ما نامزد شدیم، کارم نظارت بود. برای همین به او گفتم شغلم خطر زیادی ندارد، او هم قبول کرد، اما در این میان به علت این که نامزدم در آبادان درس می خواند تصمیم گرفتم انتقالی بگیریم تا در شلمچه کار کنم.»

به گفته مجتبی ظرفیت نیرو در شلمچه تکمیل بود، برای همین او کارش را دوباره در ایلام و دهلران به عنوان ناظر ادامه داد. امیری ادامه می دهد: «از مهر امسال تا یک ماه پیش که دچار حادثه شدم، کارم اجرایی بود و نظارت می کردم.»

حادثه در اراضی آلوده

مین روب جوان تا قبل از مجروح شدن در منطقه چم هندی دهلران به کار نظارت مشغول بود. پانزدهم دی بود که او در جریان حادثه ای تلخ قرار گرفت، مجتبی در این باره می گوید: «جمعه بود.

من در قرارگاه پاکسازی روی تخت دراز کشیده و مشغول نگاه کردن به اخبار ساعت 14 بودم که با من تماس گرفتند و گفتند یکی از عشایر منطقه برای جمع آوری ضایعاتی مانند ترکش و فلز قدم به میدان مین – که قبلا پاکسازی دستی شده بود – گذاشته و با انفجار مین مجروح شده است. البته علاوه بر او یکی از ماموران هنگ مرزی هم که برای کمک به او وارد منطقه شده بود پایش روی مین رفته و زمینگیر شده بود.»

محل حادثه قبلا توسط بچه های پاکسازی به صورت دستی پاکسازی شده اما عملیات پاکسازی هنوز به اتمام نرسیده بود چرا که برای پاکسازی اراضی آلوده باید چند مرحله پاکسازی دستی و مکانیزه صورت بگیرد. مرد جوان ادامه می دهد: «روی این منطقه هم هنوز پاکسازی مکانیزه انجام نشده بود، فکر می کنم به همین دلیل این حادثه اتفاق افتاد، به هر حال ساعت حدود 4 بعد از ظهر بود که ما به منطقه رسیدیم چون جاده سیلزده بود نتوانستیم با آمبولانس خیلی جلو برویم برای همین مجبور شدیم با برانکارد مسیری حدود 900 متر را پیاده طی کنیم و مجروحان را به آمبولانس منتقل کنیم. هر دو به علت شدت انفجار پایشان قطع شده بود.»

بعد از این که مجروحان حادثه به بیمارستان دزفول منتقل شدند، امیری باید مختصات محل حادثه را به مرکز مین زدایی اطلاع می داد. مین روب جوان می گوید: «ولی باتری جی پی اس تمام شده بود، برای همین روشن نمی شد از طرفی هم هوا تاریک شده بود برای همین ممکن بود برای خودمان هم حادثه ای اتفاق بیفتد.

بنابراین امیری و ماموران هنگ مرزی صورتجلسه ای نوشتند و قرار شد مشخص کردن مختصات را صبح روزبعد انجام دهند. به گفته مجتبی او آن شب راحت نتوانست بخوابد و صبح هم ساعت 7:30 برای مشخص کردن مختصات انفجار مین راهی محل حادثه شد. او ادامه می دهد: «با گروهبانی به نام علی موسوی رفتیم داخل میدان مین. او دوربین فیلمبرداری با خودش آورده بود و از منطقه فیلم می گرفت، من هم شرح حادثه را برایش می گفتم.»

کمی بعد مین روب جوان مختصات محل حادثه را مشخص کرد و با دفتر پاکسازی ایلام تلفنی تماس گرفت تا مختصات محل را در نقشه ثبت کنند. مجتبی می گوید: «وقتی به مسئول مشخص کردن نقشه گفتم مختصات را وارد کامپیوتر کن تا ببینیم کجاست و چه افرادی رویش کار کرده اند او گفت میدان 24 باکس 28 شرکت… هنوز کامل تلفن را قطع نکرده بودم که احساس کردم 10 متر روی هوا بلند شده ام.»

مین ضد نفر زیر پای مجتبی منفجرشده و موج انفجار او را پرتاب کرده بود. او می گوید: «وقتی به خودم آمدم دیدم درست کنار محل انفجار قبلی روی زمین افتاده ام پای راستم بشدت درد می کرد، کفش ایمنی که پوشیده بودم پودر شده بود و از کف پایم خون بیرون می زد. کمی آن طرف تر هم گروهبان موسوی روی زمین افتاده بود، موج انفجار باعث شده بود چشم راستش تخلیه و صورتش غرق خون شود.»

مجتبی و همراهش روی زمین افتاده بودند و فریاد می زدند، اما شخصی آنجا نبود که به فریادشان برسد. او و گروهبان موسوی یکدیگر را در آغوش گرفته بودند و مدام یا حسین یا ابوالفضل می گفتند،مجتبی می گوید:«بدنمان می لرزید. موسوی آیت الکرسی می خواند و من هم یا حسین می گفتم، اما کسی صدایمان را نمی شنید برای همین دنبال گوشی موبایلم گشتم و آن را در چاله انفجاری که مین ایجاد کرده بود، پیدا کردم. کفش ایمنی و ضد مینی که پوشیده بودم، پوکیده بود. خلاصه به هر زحمتی بود، گوشی ام را پیدا کردم و با بچه های قرارگاه پاکسازی تماس گرفتم.»

به این ترتیب، مین روب جوان با همکارانش تماس گرفت و تقاضای کمک کرد. چند دقیقه ای از حادثه گذشته بود، هوا سرد بود و آنها زخمی روی زمین افتاده بودند. مرد جوان ادامه می دهد: «تقریبا ساعت 10 صبح بود که صدای ماشین ها را شنیدم که به ما نزدیک می شدند، اما آنها برای این که از تکرار حادثه جلوگیری کنند، تصمیم گرفتند معبر باز کرده و با برانکارد ما را از میدان مین خارج کنند، آن موقع پایم را احساس نمی کردم، بچه ها که آمدند پایم را بستند، خیلی درد داشتم، فریاد زدم مرا بیهوش کنید، دارم از درد می میرم.»

نیرو های امدادگر، مجتبی و همراهش را به بهداری منطقه دشت عباس بردند. آنجا به مین روب جوان چند مسکن تزریق کردند، اما فایده ای نداشت. او همچنان درد می کشید و فریاد می زد.

امیری می گوید: «می لرزیدم، داشتم می مردم برای همین با آمبولانس هلال احمر منتقلم کردند به بیمارستان امام علی(ع) اندیمشک ولی تعدادی از پرستارهای آنجا وقتی دیدند کف پایم مثل کتاب باز شده غش کرده و روی زمین افتادند، اما هر طور که بود مرا به اتاق عمل بردند تا جلوی خونریزی را بگیرند.»

به گفته مجتبی، مسئول او وقتی از بحرانی بودن شرایطش باخبر شد یک آمبولانس مجهز را کرایه کرد تا او را به بیمارستان امام علی(ع) اصفهان منتقل کنند.

او ادامه می دهد: «ساعت شش غروب بود که حرکت کردیم و ساعت شش صبح روز بعد به اصفهان رسیدیم، وقتی به هوش آمدم، دیدم آمبولانس پرخون شده شاید باورتان نشود، ولی ده تا کیسه خون به من زدند آنجا هم نزدیک غروب بود که به اتاق عمل رفتم و وقتی برگشتم دیدم پایم را با میله و پیچ و مهره بسته اند.»

حدود یک ماه از حادثه ای که برای امیری رخ داد، می گذرد با این حال او هنوز از بیمارستان مرخص نشده است، چون زخم پایش خیلی زود دچار عفونت می شود. او در باره شرایط جسمی خود و گروهبان موسوی می گوید: «دو هفته پیش بود که به خاطر شدت عفونت، سه انگشت کوچک و قسمتی از کف پایم را قطع کردند. خدا را شکر حالم خوب است پزشک ها گفته اند شاید تا هفته دیگر مرخص شوم. درباره گروهبان موسوی هم تاکنون چند بار زیر عمل رفته، اما هنوز بینایی خود را به دست نیاورده است. بعد از این که مرخص شدم، اگر توفیق باشد می خواهم بر گردم سرکارم چون خیلی دوست دارم به مردم خدمت کنم.»

تجهیزات سنگین یک مین روب

 

اعضای گروه پاکسازی از تجهیزات ویژه ای برای از سر راه برداشتن مین ها و تله های انفجاری استفاده می کنند. مجتبی امیری در این باره می گوید: «کلاه، جلیقه ضد ترکش که شش کیلو وزن دارد و پوتین های 16 کیلوگرمی تعدادی از وسایل ایمنی است که مین روب ها باید هنگام حضور در اراضی آلوده از آن استفاده کنند.» تصور کنید اعضای گروه پاکسازی در زمستان و تابستان در حالی که این تجهیزات سنگین را به تن کرده اند، باید در نهایت دقت مین هایی را که سا ل ها از عمرشان گذشته است، پیدا و خنثی کنند. او درباره مراحل پاکسازی میدان مین می گوید: «بعد از این که تیم شناسایی مختصات محل را مشخص کرد، اعضای تیم پاکسازی دستی وارد میدان می شوند. آنها در گروه های دو یا سه نفره کار می کنند. یک نفر از آنها به وسیله دستگاه ماینکس (فلزیاب) محل قرار گرفتن مین را مشخص می کند بعد مین روب گروه مین را از زمین خارج و خنثی می کند. یک نفر نیروی کمکی هم همراه آنهاست و آنها را پشتیبانی می کند.» بعد از این که کار پاکسازی دستی زمین آلوده به اتمام رسید، نوبت به پاکسازی مکانیزه می رسد. در این مرحله اعضای گروه پاکسازی با ماشین آلات سنگینی که برای این کار آماده سازی شده اند، زمین آلوده را شخم می زنند تا اگر مینی به جا مانده بود، منفجر یا خنثی شود. مین روب جوان ادامه می دهد: «محل هر مینی که در می آوریم را با پرچم سبز، آبی یا سفید مشخص می کنیم، مین هایی هم که در محل خود قرار ندارند را با پرچم قرمز مشخص می کنیم.» به گفته مجتبی، مین ها طبق مهندسی خاصی چیده می شود برای نمونه برای یک مین اصلی، سه مین محافظ در نظر گرفته می شود برای همین هنگام پاکسازی اگر مینی در محل خودش نباشد، مین روب ها آن نقطه را با پرچم قرمز مشخص می کنند، چرا که احتمال دارد مین به خاطر گذشت زمان، سیل یا نوع خاک جا به جا شده باشد. هر مین روب طبق قانون باید دو ساعت در روز کار کند، امیری درباره حقوق مین روب ها می گوید: «حقوق هر مین روب بستگی به سابقه اش در مین زدایی دارد. یک سر تیم تقریبا یک میلیون و 300 هزار تومان می گیرد، مین روب های درجه یک تا 3 هم بین 800 تا یک میلیون و 100 هزار تومان حقوق می گیرند.»

 

هیس! جامعه جریحه‌دار می‌شود

مهدی آیینیدیروز در جنوب پایتخت و در توهم شیشه، جنایت دیگری رقم خورد؛ مرد جوانی دختر پنج‌ ساله‌اش را از طبقه دوم به بیرون پرتاب کرد و دختر خردسال همسایه‌اش را با چاقو کشت تا جنایت شیشه‌ای دیگری تیتر روزنامه‌ها شود. حتما شرح این حادثه تلخ را خوانده اید، خبری که هرچند جنون آمیز و شوک آور است، اما تکراری است و با مرور صفحه های حوادث روزنامه ها می توان از جزئیات ده ها نمونه از جنایت های وحشیانه ای باخبر شد که تحت تاثیر مواد روانگردان اتفاق افتاده است. خبرهایی که بیشترشان از کشته شدن بچه ها به دست یکی از اعضای معتاد خانواده حکایت دارد.

واقعیت اینجاست که این خبرها برخلاف فاجعه آمیز بودنشان فقط تا چند روز در کانون توجه مردم و مسئولان قرار گرفته و بعد از مدتی لابه لای خبرهای ریز و درشت دیگر به فراموشی سپرده می شود، به همین دلیل به نظر می رسد این اتفاقات ناگوار از سوی مقام های مسئول جدی گرفته نشده اند، زیرا اگر غیر از این بود بوی تند اسید از آشپزخانه های خانگی تولید شیشه به مشام نمی رسید و کارشناسان زمان دسترسی به این مواد روانگردان را حدود پنج دقیقه عنوان نمی کردند یا تجارت شیشه گزینه دوست داشتنی تبهکاران لقب نمی گرفت زیرا تا چند سال پیش وقتی برای تهیه خبر به دادسرای فرودگاه های کشور می رفتم همه خبرها به قاچاق شیشه از تایلند به ایران مربوط می شد، اما با لو رفتن فرمول شیشه در اینترنت در کمتر از یک سال ورق برگشت و تهیه شیشه درکشور آنقدر راحت شد که امروزه بسیاری از تبهکاران با قاچاق شیشه از ایران به کشورهای شرق آسیا رویای یکشبه میلیاردر شدن را در سر می پرورانند.کار به جایی رسیده که اکنون فقط ۶۴ قاچاقچی ایرانی محکوم به اعدام در زندان های مالزی روزهای باقی مانده عمرشان را روی دیوارهای زندان خط می زنند.همه این اتفاق ها گواهی است بر کم کاری برخی دستگاه های مرتبط با مواد مخدر، چون اگر این دستگاه ها فعالیت خود را همسو با یکدیگر انجام بدهند و برای کاهش عرضه مواد روانگردان گام های جدی تری بردارند، بی شک اوضاع بهتر از این خواهد شد.این در حالی است که چنانچه این سازمان ها رابطه بهتری با رسانه ها برقرار کرده و درباره روش های توزیع این مواد که به جاسازی در نی های ساندیس هم رسیده است، اطلاع رسانی کنند، دیگر آمار معتادان به شیشه و جنایت های آنها تا به این حد خبرساز نمی شود.

مهدی آیینی / جام جم

مشاوره قبل از ازدواج در انتظار بیمه

مهدی آیینی

مهدی آیینی

آمارهای تلخی درباره طلاق منتشر شده و می شود آمارهایی که از درصد بالای جدایی زوج های جوان در کشور حکایت دارد و با توجه به آنها می توان گفت از هر هفت پیوند زناشویی در کشور یکی به طلاق ختم می شود.هرچند آمار این آسیب اجتماعی هر ازگاهی در کشور منتشر می شود، اما این اطلاعات همیشه روی کاغذ باقی می ماند و آن طور که باید و شاید نهاد یا مقام مسئولی از آنها در راستای بهبود شرایط استفاده نمی کند.

انگار آمارها فقط منتشر می شوند تا جدول ها و نمودار ها  خلق شده و مسئولان آنها را مواقع بحران به عنوان گزارش کار ارائه دهند.این درحالی است که با توجه به این آمارها می توان برای آینده جوانان کشور برنامه ریزی کرد و راهکارهای مختلفی را برای حل مشکلات اجتماعی مانند طلاق و کاهش آن ارائه کرد.برای نمونه یکی از دلایلی که سبب بالا رفتن طلاق در کشور شده استقبال کم جوانان و خانواده ها از خدمات مشاوره قبل از ازدواج است در این میان یکی از دلایل موجود بالا بودن هزینه های مشاوره قبل از ازدواج است که در برخی از مراکز  خصوصی به صد هزارتومان برای یک ساعت مشاوره می رسد. درخصوص مراکز دولتی نیز باید یادآور شد کیفیت پایین مشاوره و شلوغی این مراکز سبب شده جوانان تمایل کمی برای بهره بردن از این خدمات  از خود نشان دهند. با توجه به این مسئله می توان گفت یکی از راهکارهایی که مسئولان می توانند به کمک آن آمار طلاق را در کشور پایین بیاورند بیمه کردن خدمات مشاوره قبل از ازدواج است.روز گذشته معاون امور فرهنگی و تربیتی وزارت ورزش و جوانان دراین باره به ایسنا گفت: با توافقاتی که با بیمه مرکزی شده امیدواریم این خدمات به زودی مشمول بیمه شوند. البته باید یاد آور شد که تحت پوشش بیمه قرار گرفتن این خدمات سبب توسعه خدمات مراکز مشاوره ازدواج نیز خواهد شد بنابراین باید مسئولان در این زمینه پیگیری های بیشتری انجام داده و و این خبر در حد وعده باقی نمانده یا با تغییر و جابجایی  مدیران به فراموشی سپرده نشود زیرا با عملی شدن این راهکار جوانان می توانند بدون دغدغه هزینه های سنگین از خدمات مشاوره قبل از ازدواج استفاده کرده و با آگاهی بیشتر زیر بنای اولین نهاد جامعه را بنا کنند.

مهدی آیینی

پایانی برای پروژه جنجالی ببرهای سیبری

مهدی آیینی

مهدی آیینی

قرار بود با آوردن ببر سیبری، نسل ببر مازندران احیا شود؛ این‌که ببر سیبری و شرایط زیستگاهش چه ربطی به ببر مازندران دارد، بماند، اما تا چند وقت پیش مسئولان محیط‌زیست هرازگاهی وعده می‌دادند تا پایان دولت دهم می‌خواهند ببرهای سیبری را به زیستگاه میانکاله منتقل کنند؛ زیستگاهی که تاکنون ۵۰۰ میلیون تومان برای آن هزینه شده است.

البته یک بار مسئولان محیط زیست موفق به انتقال ببرهای سیبری به کشورمان شدند، اما آن زمان به دلیل تغذیه نامناسب، ببرهای سیبری به بیماری مشمشه مبتلا و تلف شدند.

گذشته از هزینه ای که در این میان شد، باید بگوییم زیستگاه میانکاله دیگر به این زودی ها حتی خواب ببرهای سبیری را هم نخواهد دید، چون روز گذشته مدیرکل دفتر حیات وحش و آبزیان سازمان حفاظت از محیط زیست در گفت وگو با ایسنا از توقف ورود ببرهای سیبری به ایران و شکست طرح احیای پلنگ آسیایی در روسیه خبر داد و گفت: پیش بینی می کنیم که روس ها به دلیل نتیجه بخش نبودن این پروژه، ببرهای جدید را به ایران تحویل ندهند.

این در حالی است که چند ماه پیش برخی از رسانه ها خبر از تولد دو قلاده پلنگ در پارک ملی روسیه داده بودند، اما گفته های مدیرکل دفتر حیات وحش و آبزیان سازمان حفاظت محیط زیست، آب پاکی را روی دست افرادی که امیدی به عملی شدن این طرح داشتند، می ریزد زیرا به گفته وی هیچ کدام از پلنگ های ایرانی و پلنگ هایی که از ترکمنستان به طرف روسی تحویل داده شدند، تاکنون موفق به جفتگیری نشده اند، به همین دلیل روس ها تا زمانی که این طرح به نتیجه نرسد، نیازی به تبادل مجدد ببر با پلنگ ایرانی ندارند بنابراین با شکست این پروژه جنجالی باید به مسئولان فعلی محیط زیست و آنهایی که قرار است تا مدتی دیگر کار خود را در این سازمان شروع کنند، پیشنهاد داده شود به جای طرح های بزرگ و پرهزینه که احتمال به نتیجه نرسیدن آنها وجود دارد، به فکر گونه های جانوری در حال انقراض کشور باشند؛ زیرا اگر سیاست های محیط زیستی در کشورمان تغییر نکند تا مدتی دیگر باید به فکر احیای گوزن زرد، یوزپلنگ، گرگ و فک خزری در کشورمان باشیم.

استفاده افراطی از شیرخشک در کشور

مهدی آیینی

مهدی آیینی

بیش از نیمی ‌از مادران جوان کشور به اشتباه تصور می‌کنند اگر برای تغذیه نوزاد خود از شیرخشک استفاده کنند، نوزادشان تغذیه مناسب‌تری خواهد داشت.

 آنها برای راحتی خود بر استفاده از شیرخشک پافشاری کرده و می کنند تا آنجا که هر زمان برای فراهم کردن شیرخشک با مشکل روبه رو می شوند، به جای تغذیه کودک با شیر خود از وضع موجود گله می کنند.

البته کمبود شیرخشک در کشور قابل دفاع نیست، ولی نمی توان از عملکرد برخی از مادران که برای آسودگی خود از شیرخشک استفاده می کنند، دفاع کرد چرا که این گروه از مادران فقط وضع فعلی نوزاد خود را دیده و از این که کودک شان پس از استفاده از شیرخشک وزن مناسبی پیدا می کند، خوشحالند.

این در حالی است که مشکلات تغذیه نوزاد با شیرخشک در بلندمدت نمایان می شود. علاوه بر این متاسفانه تعداد مادرانی که از شیرخشک برای تغذیه کودکان خود استفاده می کنند، کم نیست. طبق آمار منتشر شده بیش از 50 درصد کودکان از تغذیه با شیر مادر محروم هستند از این گذشته به گفته معاون وزیر بهداشت باید مصرف شیرخشک در کشور سالانه حدود چهار میلیون قوطی باشد، اما براساس آمارهای منتشر شده سالانه بیش از 20 میلیون قوطی شیرخشک در کشور مصرف می شود.

روز گذشته معاون وزیر بهداشت در این باره به فارس گفت:50 درصد کودکان از آغوز و تغذیه انحصاری با شیر مادر تا شش ماهگی محروم هستند و 60 درصد زایمان ها هم در کشور به روش سزارین انجام می شود.

نکته اینجاست که عمل سزارین امکان تماس کودک با مادر را در لحظه های ابتدایی زایمان کمتر می کند، زیرا مادران جوان آن طور که باید و شاید نسبت به نکات و مزایای شیردهی نوزادشان در لحظه های اول زایمان آگاه نیستند به همین دلیل به نظر می رسد باید مسئولان بهداشت کشور کارهای فرهنگی بیشتری انجام دهند تا باورهای غلطی که در این خصوص وجود دارد از بین برود زیرا به گفته معاون وزیر بهداشت در برخی مواقع خود سیستم بهداشت و درمان به مادران جوان سفارش می کند که برای تغذیه نوزادان از شیرخشک استفاده کنند. بنابراین باید شرایط برای آموزش در مراکز بهداشت بهتر از پیش شود و مادران جوان از معایب تغذیه کودکان با شیر خشک باخبر شوند.

مهدی آیینی/جام جم

پدربزرگ و مادربزرگ‌ها را دریابید

مهدی آیینی

مهدی آیینی

25درصد سالمندان زیر خط فقر هستند» این آمار تلخ، ولی واقعی است که روز گذشته رئیس دبیرخانه شورای ملی سالمندان این آمار را اعلام کرد. با توجه به همین آمار می توان پی برد که دست خیلی از پدر بزرگ و مادربزرگ ها این روزها خالی است، پدربزرگ و مادربزرگ هایی که با توجه به سن و سالاشان و رفت و آمد هایی که در منزلشان است، بایداز رفاه بیشتری برخوردار باشند، اما این آمار به همین جا ختم نمی شود.

باید اضافه کرد که یک میلیون و 700 هزار نفر از سالمندان کشور نیز تحت پوشش کمیته امداد امام خمینی و سازمان بهزیستی هستند، این در حالی است که 90 درصد از جمعیت سالمندان کشور به همراه خانواده های خود زندگی می کنند.

افزون بر این 70 درصد سالمندان کشور در خانه های ملکی و 30 درصد هم در خانه های استیجاری روزگار می گذرانند، از این گذشته اکنون 2/8 درصد از جمعیت کشور را سالمندان تشکیل می دهند، بنابراین با توجه به این که تعداد این افراد در کشور کم نیست و پیش بینی کارشناسان این است که تا مدتی دیگر به تعداد سالمندان کشور اضافه می شود، باید تاکید کرد که درست نیست این افراد بعد از یک عمر کار و تلاش برای هزینه های اولیه زندگی خود با مشکل روبه رو باشند.

علاوه براین در فرهنگ ما هم همیشه تاکید شده که احترام این عزیزان را نگه داریم، به همین دلیل باید از مسئولان پرسید چرا تا کنون این توصیه و سفارش ها در حد حرف باقی مانده و قدم های جدی برای عملی کردن آنها در جامعه برداشته نشده است یا چرا با این که مسئولان می دانند تا چند سال آینده جمعیت سالمندان کشورمان بیشتر می شود، فکری برای تامین رفاه آنها نکرده اند.

به نظر می رسد این روزها که دولت جدید کار خود را تازه شروع کرده است، باید مسئولان در برنامه های خود به این قشر آسیب پذیر توجه بیشتری داشته باشند.

مهدی آیینی/جام جم

سراب استرالیا

مهدی آیینی / جام جم: همه آرزو و دارایی خود را داخل چمدانی جا داده و به وعده‌های تبهکارانی دل خوش می‌کنند که جز پول آنها به چیز دیگری فکر نمی‌کنند؛ نتیجه این ساده‌لوحی مهاجران غیرقانونی به اینجا ختم می‌شود که خبر غرق شدن آنها یا قایق‌های غیراستانداردشان در آب‌های اندونزی هر چند وقت یک بار خبرساز می‌شود.
علی، یکی از هزاران نفری است که تصمیم داشته به شکل غیرقانونی خودش را به استرالیا برساند و به دلیل غرق شدن قایق تبهکاران اکنون در اندونزی است. او درباره نحوه مهاجرت خود می گوید: تا الان بیشتر از 7000 دلار هزینه کرده ام، اما به استرالیا نرسیده ام. قانون جدید این کشور هم آب پاکی را روی دست ما ریخته، زیرا اگر شانس بیاوریم در گینه نو اسکان داده می شویم.

در این روش غیرقانونی مهاجرت، مسافران خود را به جاکارتا رسانده و آنجا بعد از برقراری ارتباط با تبهکارانی که مهاجران را به صورت غیرقانونی از کشور خارج می کنند، از طریق دریا به سمت استرالیا حرکت می کنند.

علی اضافه می کند: قرار بود ما را با یک کشتی مسافرتی ببرند، اما در شب حرکت متوجه شدیم که یک قایق ماهیگیری است و باید به همراه 300 نفر دیگر سوار آن شویم.علی خوش شانس بود که بعد از غرق شدن کشتی تبهکاران به وسیله یک کشتی ماهیگیری نجات پیدا کرد، زیرا بیش از 11 نفر از مسافران کشتی جان خود را از دست دادند.

یکی از دیگر از مهاجرانی که به صورت غیرقانونی از ایران خارج شده و مدت زیادی در زندان های کشور اندونزی به سر برده و سپس به ایران بازگشته می گوید: کسی که زمینه رفتن من به اندونزی را فراهم کرد به من قول داده بود پس از پرداخت مبلغ زیادی به عنوان پیش پرداخت رابط او در اندونزی به استقبال من بیاید، اما فقط شماره تماسی به من داده بود. وقتی به آنجا رسیدم نه تلفنی پاسخگو بود و نه کسی سر قرار آمد و من به دلیل نداشتن مدارک لازم دستگیر و زندانی شدم.

بر اساس آمارهای غیررسمی، از ابتدای سال 2009 تاکنون حداقل 600 پناهجو در راه رسیدن به استرالیا غرق شده اند، اما با این شرایط هنوز افرادی هستند که در رویای رسیدن به سرزمین آرزوهایشان فریب تبهکارانی را می خورند که وعده می دهند بدون هیچ مشکلی آنها را به هدفشان خواهند رساند؛ اما واقعیت این است این وعده ها تنها در خیال یا زمانی به واقعیت بدل خواهد شد که قایق پناهجویان غرق شده یا پناهجویان روانه کشورهای منطقه شوند.

این درحالی است که در کشورمان مجازات های در نظر گرفته شده برای افرادی که مبادرت به خروج قانونی اشخاص کرده یا خود به صورت غیرقانونی از کشور خارج می شوند ضمانت اجرایی مناسبی ندارد.

با توجه به آماری که سفیر استرالیا در اختیار جام جم قرار داده تعداد پناهجویان ایرانی قابل توجه است و در بین سایر کشورها مقام اول را به خود اختصاص داده، زیرا از ابتدای ژانویه 2013 (دی ماه گذشته) تاکنون 6406 ایرانی به صورت غیرقانــونی و به وسیله قایق خود را به خاک استرالیا رسانده اند.

پال فلی، سفیر استرالیا در این باره به جام جم می گوید: طبق تصمیم های جدید دولت استرالیا از نوزدهم جولای 2013 (بیست و هشتم تیر امسال) به هیچ مهاجر غیرقانونی که از طریق دریا خودش را به استرالیا برساند اقامت داده نخواهد شد و این افراد به پاپوآ گینه نو یا کشور منطقه ای دیگری که در سیاست های جدید ما مشارکت می کند انتقال داده می شوند.

مسئولان استرالیا ادعا می کنند این تغییرات به این دلیل انجام شده تا جلوی مهاجرت غیرقانونی و غرق شدن پناهجویان گرفته شود. این در حالی است که بیشتر مهاجران ایرانی به دلایل اقتصادی روانه استرالیا شده و برای رسیدن به زندگی بهتر فریب تبهکاران را می خورند. سفیر استرالیا ادامه می دهد: سخت تلاش می کنیم که این پیغام را به گوش کسانی که قصد دارند با قایق و بدون ویزا خودشان را به استرالیا برسانند برسانیم، زیرا هر شخصی به این شکل خودش را به استرالیا برساند دیگر در استرالیا سامان داده نشده و به پاپوآ گینه نو فرستاده خواهد شد.

علاوه بر این چنانچه با درخواست پناهندگی این افراد نیز موافقت شود آنها در گینه نو یا کشور دیگری بجز استرالیا ماندگار خواهند شد و هیچ شانسی برای رسیدن به استرالیا نخواهند داشت و اگر درخواست پناهندگی آنها تائید نشود دولت گینه نو این افراد را به کشورشان بازمی گرداند.

فلی به این که مهاجران می توانند از راه های قانونی برای اقامت در استرالیا اقدام کنند، اشاره کرده و می گوید: ما سالانه 2000 ویزا برای ایرانی ها صادر می کنیم. علاوه بر این در 12 ماه گذشته 900 نفر از افغانی هایی را که در ایران بوده اند، در استرالیا اسکان داده ایم. اکنون 30 هزار ایرانی در استرالیا زندگی می کنند، اما علاوه بر این تعداد، افرادی نیز هستند که در کمپ ها یا بازداشت پلیس این کشور هستند. سفیر استرالیا ادامه می دهد: اکنون 3350 ایرانی در بازداشتگاه مهاجران هستند، علاوه بر این 880 ایرانی نیز تحت بازداشت جامعه ای هستند؛ یعنی حق کار نداشته و باید هر چندوقت یک بار به پلیس گزارش بدهند.

آدم پران های آنلاین

مشکل اینجاست که پیدا کردن آدم هایی که به صورت قاچاقی اقدام به خروج متقاضیان می کنند، اصلا کار سختی نیست. در فضای مجازی کلی سایت و وبلاگ وجود دارد که با مرور آنها می توان صدها ایمیل از آدم پران ها (اصطلاحی است برای کسانی که در زمینه خروج غیرقانونی افراد فعـــال هستند) به دست آورد، بنابراین کافی است ایمیلی برای این افراد بفرستید تا آنها با شما تماس بگیرند.

به یکی از این آدم پران ها که علیرضا نام دارد، به عنوان متقاضی مهاجرت و نه خبرنگار زنگ زدم. او درباره شرایط اعزام می گوید: سفر تا ترکیه هزار دلار آب می خورد. البته پاسپورت هم می دهیم، اگر بخواهی به اروپا بروی حدود 7000 دلار خرج دارد. اگر هم کیس (پرونده پناهندگی) نداری در ازای 1500 دلار کیس تضمینی برایت جور می کنیم.

از علیرضا درباره این که چقدر احتمال دارد هنگام خروج از مرز ایران دستگیر شوم می پرسم، می گوید: 10 درصد احتمال دارد گیر بیفتیم، اما ترس به دل راه نده، اگر هم گیر کنیم خودم به دادگاه می آیم و جریمه ات را به حساب دولت می ریزم. فقط یک شب بازداشت می شوی!

به گفته علیرضا، قاضی برای افرادی که غیرقانونی از کشور خارج می شوند بین 50 تا 70 هزار تومان جریمه نقدی در نظر می گیرد.جالب تر این که آدم پران ها بخش عمده ای از دستمزد خود را هم ابتدای کار می گیرند. علیرضا می گوید وقتی رسیدی شهر وان ترکیه به خانواده ات بگو معادل هزار دلار به حساب ما واریز کنند. وقتی پول به حساب ما آمد برایت بلیت اتوبوس به آنکارا یا استانبول یا هر شهر دیگری که بخواهی می گیریم.

این درحالی است که به گفته بسیاری از مهاجران ایرانی که از این طریق از مرز کشور به صورت قاچاقی خارج شده اند، آدم پران ها هیچ ضمانتی برای عمل به قول هایشان نمی دهند و مسافران را در میانه راه تنها می گذارند.

یکی دیگر از آدم پران ها که در زمینه کشورهای اروپایی فعالیت می کند به جام جم می گوید: برای سفر به استرالیا 6000 ، انگلستان و کانادا 8000 ،آمریکا هم ده هزار دلار می گیریم، به این شکل که قسط اول را 2000 دلار و بقیه را وقتی که به کشور مقصد رسیدی پرداخت می کنی. البته در ازای 2000 دلار هم برای افرادی که پاسپورت ندارند، پاسپورت رسمی اصل ایرانی جور می کنیم. البته منظور او از پاسپورت اصل ایرانی، پاسپورت جعلی است و بسیاری از افراد به دلیل داشتن پاسپورت غیرواقعی در کشورهای مقصد و یا بین راهی از سوی پلیس آن کشور دستگیر و زندانی شده اند.

حبس و جریمه

قانون برای خروج غیرقانونی از کشور برای دو گروه مجازات در نظر گرفته است، گروه اول افرادی هستند که به شکل غیرقانونی اشخاص را از مرز های کشور عبور می دهند و گروه دیگر نیز افرادی هستند که بدون گذرنامه از کشور خارج می شوند. احمدرضا امانی، قاضی دادسرای عمومی و انقلاب تهران درباره مجازات افرادی که غیرقانونی از مرزهای کشور خارج می شوند به جام جم می گوید: طبق ماده 34 و 35 قانون گذرنامه هر ایرانی که غیرمجاز از مرز های کشور خارج شود به دو تا شش ماه حبس و جریمه از 200 تا 2000 تومان محکوم می شود. البته آنهایی که از مرز های غیر مجاز خارج شوند به یک تا سه ماه حبس محکوم خواهند شد.این در حالی است که بیشتر قاضی های کشور برای افرادی که خود به کشور بازگشته اند تعلیق تأدیب را در نظر می گیرند، به این شکل که اگر فرد مجرم تا دو سال مرتکب جرم نشد از عمل خلاف او چشم پوشی خواهد شد. این در حالی است که طبق قانون گذرنامه که در سال 67 به نام مجازات عبوردهندگان اشخاص غیرمجاز از مرز های کشور تصویب شد افرادی که مبادرت به انتقال غیرمجاز افراد به خارج از مرزها می کنند مجازات می شوند. طبق بند (الف) و ماده یک این قانون اگر عمل عبوردهنده مخل امنیت بوده چنانچه در حد محاربه و افساد فی الارض نباشد مجرم به مجازات حبس دو تا ده سال محکوم خواهد شد. عبدالصمد خرمشاهی، حقوقدان در این باره به جام جم می گوید: مطابق بند (ب) همین ماده اگر شخص انتقال یافته ممنوع الخروج یا قاچاقچی باشد فرد عبوردهنده به دو تا هشت سال حبس محکوم می شود. علاوه بر این طبق بند (ج) همین ماده اگر مجرم فردی که جرمش در صلاحیت رسیدگی دادگاه کیفری استان است، از مرز خارج کند؛ به عنوان مثال یعنی اگر فردی را که محکوم به قصاص یا اعدام شده است را از مرز عبور دهد مجازات او دو تا چهار سال حبس است، یا اگر مجرم فرد نابالغی را به شکل غیرقانونی از کشور خارج کند مطابق قانون به سه تا پنج سال حبس محکوم خواهد شد. به گفته خرمشاهی، در مواردی غیر از اینها شخص انتقال دهنده به یک تا سه سال حبس محکوم می شود. این در حالی است که اگر فردی که مرتکب این جرم می شود کارمند دولت یا وابسته موسسات دولت بوده و از سمت خود سوءاستفاده کرده باشد علاوه بر مجازات به انفصال دائم از شغل های دولتی محکوم می شود. به هر حال به نظر می رسد کسانی که به هر دلیلی قصد مهاجرت به کشورهای دیگر از جمله استرالیا را دارند، باید از حوادث ناگوار و از دست دادن جان و مالشان دست عبرت بگیرند و بیگدار به آب نزنند، چرا که پایان این سفر بی سرانجام جز رنج و محنت و سرابی بیش نیست.

ارومیه؛شوربخت ترین دریاچه دنیا

 

حدود 13 سال از زمانی که برای اولین بار کارشناسان نسبت به شرایط بحرانی دریاچه ارومیه هشدار دادند می‌گذرد، ولی تا به امروز نه‌تنها اقدام مثبتی در این خصوص صورت نگرفته بلکه وضع دریاچه ارومیه روز به روز بدتر شده است تا آنجا که چندی پیش نماینده مردم ارومیه در مجلس نهم در نطقی، اوضاع دریاچه ارومیه را وخیم خواند و هشدار داد اگر وضع به همین روال پیش برود در آینده نزدیک باید محدوده آذربایجان را کویر آذربایجان بخوانیم. اگر اوضاع به همین روال پیش برود و مدیریت ناکارآمد مدیران در پوشش نبود اعتبار پنهان بماند، خیلی دور نیست دومین دریاچه آب شور جهان به شوره زار تبدیل شود.

در این چند سالی که حال دریاچه ارومیه رو به وخامت گذاشته راه حل های بی شماری برای آن مطرح شده و می شود، راه حل هایی که تنها و بزرگ ترین عیبشان این است که فقط روی کاغذ می ماند، خیلی ها در این مدت به بهانه دریاچه ارومیه طرح داده و به قول معروف سر و صدا به راه انداخته اند تا خودی نشان دهند. این افراد که تعدادشان هم کم نیست، موقع عمل که فرامی رسد وامانده و کاری از دستشان برنمی آید، نتیجه هیاهویی که این افراد به راه می اندازند این می شود که با گذشت 13 سال مشکل دریاچه ارومیه روز به روز حادتر می شود. مهدی عیسی زاده، نماینده مجلس نهم در این باره به جام جم می گوید: برای نجات دریاچه ارومیه تاکنون هیچ اقدامی نشده است. به همین دلیل دریاچه ارومیه الان به برکه آب شوری تبدیل شده، زیرا 75 درصد آن خشک شده است.

عیسی زاده می گوید این اطلاعات را با توجه به اسناد و تحقیقات کارشناسان ارائه می کند. او ادامه می دهد: هرچند به این اطلاعات و اسناد هم نیاز نیست، هر مسافر پرواز تهران ـ ارومیه وقتی از آسمان دریاچه را می بیند متوجه عمق فاجعه می شود. برای پی بردن به وضع نابسامان دریاچه نیازی به کار پژوهشی و متراژ کردن نیست.

این در حالی است که کارشناسان بارها نسبت به عواقب خشک شدن این دریاچه هشدار داده و گوشزد کرده اند با خشک شدن دریاچه، توفان نمک زندگی ساکنان نزدیک به دریاچه را فلج خواهد کرد.

عیسی زاده ادامه می دهد: اگر مقدار آب باقیمانده در دریاچه خشک شده و ذرات نمک به هوا بلند شود، منطقه آذربایجان غربی و شرقی، کردستان و جنوب اردبیل مانند کویر لوت خواهد شد و این منطقه را باید کویر آذربایجان بخوانند.

به گفته نماینده مجلس نهم، در واقع این بحران مانند یک بمب اتم است که به صورت نامحسوس در حال انفجار است. او تاکید می کند: همه مسئولان هم از این واقعیت تلخ باخبرند؛ از وزیر محترم نیرو گرفته تا رئیس سازمان محیط زیست کشور. این عزیزان قطعا اطلاعات شان از من بیشتر است ولی بی توجه هستند، علت آن را نمی دانم، اما باید یادآور شوم مناطق آذربایجان شرقی و غربی 24 هزار نفر شهید داده اند به همین دلیل روا نیست با آنها این گونه برخورد شود.

آبی به ارومیه نمی رسد

براساس وعده هایی که هیچ گاه عملی نشده، قرار بود از سه کانال رودخانه ارس (نخجوان)، رودخانه ثلوه (پیرانشهر) و رودخانه های سیمینه رود و زرینه رود آب وارد دریاچه ارومیه شود، اما تا به حال این طرح عملی نشده است، این در حالی است که جلوی سایر رودخانه ها هم سد ساخته و آب آنها را مهار کرده و نمی گذارند به دریاچه ارومیه برسد.

به گفته عیسی زاده، علاوه بر این اکنون سالانه 300 میلیون مترمکعب از آب زرینه رود در تبریز صرف آب آشامیدنی، کشاورزی و صنعت این منطقه می شود، این در حالی است که حقابه تبریز 120 میلیون مترمکعب است، متاسفانه با بی تدبیری 150 میلیون مترمکعب هم صرف کار عمرانی می شود و هنوز این کار را تعطیل نکرده اند و در مناطقی مانند دشت بناب هنوز مشغول به کارند.

این در حالی است که نماینده مجلس نهم می گوید برخی ها هم در تلاش هستند 120 میلیون مترمکعب آبی که برای محیط زیست و حفظ آبزیان در بستر رودخانه باقی مانده است نیز برای مصارف دیگر در نظر بگیرند.

او معتقد است رئیس سازمان محیط زیست نیز هیچ کاری برای دریاچه نکرده است بجز چند مصاحبه که هر فردی می توانست آن را انجام دهد.

بنابراین اکنون در دشت میاندوآب و رحیم خان آبی وجود ندارد تا کشاورزان بتوانند زراعت کنند، اما به گفته نماینده مردم ارومیه این آب در دورترین مناطق آذربایجان شرقی مورد استفاده قرار می گیرد. او عنوان می کند: من فکر می کنم دست های پنهانی در کار است تا مردم آذربایجان غربی و میاندوآب را ناراضی و از یکدیگر برنجاند، متاسفانه وزارت نیرو با بی تدبیری آینده خوبی را رقم نمی زند.

عیسی زاده ادامه می دهد: اکنون از رودخانه زرینه رود 175 میلیون مترمکعب آب به تبریز می رود؛ از این مقدار قرار بود پنج میلیون مترمکعب برای آب شرب میاندوآب باشد که هنوز عملی نشده، قرار بود از رودخانه ثلوه هم یک میلیون مترمکعب آب به دریاچه ارومیه برسد که تا به حال نرسیده. دوستان وزارت نیرو اقدامی انجام نمی دهند به همین دلیل هر روز که می گذرد دریاچه ارومیه خشک تر می شود.

باید منتظر نشست

نماینده مجلس نهم درخصوص مصوبه ها و طرح هایی که تا به حال ارائه شده، می گوید: این مصوبه ها عملی نمی شود به همین دلیل به درد نمی خورند، قرار بود قرارگاه خاتم هم کمک کند، اما هنوز اقدامی صورت نگرفته است. علاوه بر این، وعده داده شد از ارس آب مستقیم​ به دریاچه ارومیه منتقل شود، اما الان مسیر آب کج شده است​؛ به این شکل که آب اول به جلفا و بعد به آذربایجان شرقی می رود، شما قضاوت کنید بعد از این مسیر آبی باقی می ماند تا به دریاچه برسد. بنابراین به نظر می رسد هر کاری می کنند تا دریاچه ارومیه خشک شود.

عیسی زاده درباره تلاش خود و دیگر نمایندگان مجلس برای نجات دریاچه ارومیه می گوید: وقتی می نشینند پشت درهای بسته یک چیزی تصویب و اجرا می کنند دیگر کاری از دست ما برنمی آید. من در نطقی که بتازگی در صحن مجلس داشتم، گفتم در حالی که مردم میاندوآب بین دو رودخانه قرار دارند مانند دشت کربلا تشنه هستند. مردم در این مناطق آب آشامیدنی را در دبه های 20 لیتری خرید و فروش می کنند.

او ادامه می دهد: در دو جلسه با وزرای کشاورزی، نیرو و محیط زیست قرار شد فوری و فوتی کار را انجام دهیم به این شکل که قرارگاه خاتم هم بیاید و همکاری کند، ولی متاسفانه کار صورت نگرفته است. از این جلسه یک سال و نیم می گذرد. جلسه خیلی داشته ایم، ولی عملی انجام نشده است، به قول آذری ها اگر دل نسوزد از چشم اشک نمی آید. الان متهم ردیف اول وزیر نیرو است که در جلسه مجلس گفتند به جای یک دریاچه بزرگ شور یک دریاچه کوچک داشته باشیم خوب است، وقتی تفکر وزیر نیرو این طور است دیگر انتظاری نیست. باید منتظر نشست تا عمر کاری وزیر نیرو تمام شود.

سازمان محیط زیست و دریاچه ارومیه

محسن سلیمانی روزبهانی، مدیرملی طرح حفاظت از تالاب های ایران درباره تلاش های سازمان محیط زیست برای نجات دریاچه ارومیه به جام جم می گوید: به نظر من محیط زیست تکلیف خود را تا حد​ود زیادی به درستی انجام داده است، زیرا اکنون محیط زیست برای دریاچه ارومیه مکانیسم پایش داشته و برنامه مدیریتی تهیه کرده است.

این در حالی است که مدیر ملی طرح حفاظت از تالاب های ایران معتقد است اوضاع دریاچه خوب نبوده و قطعا نیازمند یکسری اقدامات فوری است تا حداقل بتوان سطح آن را حفظ کرده و به سمت بهبود رفت. او ادامه می دهد: برای مدیریت جامع دریاچه و احیای آن برنامه مدیریتی تنظیم شده که نقش و وظیفه همه دستگاه ها در آن مشخص شده است، برای نجات دریاچه باید امیدوار باشیم همه دستگاه ها وظیفه خود را به درستی انجام بدهند.

با وجود طرح و برنامه های مختلف برای نجات دریاچه ارومیه به نظر می رسد دستگاه های درگیر در این ماجرا هیچ تمایلی برای انجام وظایف خود ندارند. سلیمانی روزبهانی در این خصوص می گوید: عزم جدی از طرف مسئولان دیده نمی شود به همین دلیل این بحث تا به امروز به عقب افتاده و باید اضافه کنم هیچ راه نجاتی برای دریاچه ارومیه وجود ندارد، مگر این که همه دستگاه ها به وظایف خود عمل کنند. اما در این بین مشخص است دستگاه های درگیر در این ماجرا آن طور که باید و شاید به وظایف خود عمل نکرده اند، زیرا سازمان محیط زیست به عنوان یک دستگاه نظارتی یا جهاد کشاورزی و وزارت نیرو به تعهدات خود پایبند نبوده اند. مدیر ملی طرح حفاظت از تالاب های ایران تاکید می کند: مشکل اینجاست که هیچ گاه عزم و بودجه ویژه ای برای حل بحران دریاچه ارومیه وجود نداشته است.

این در حالی است که اگر همه دستگاه ها به درستی به وظایف خود عمل کنند، ممکن است در پنج سال آینده شرایط بهبود دریاچه ارومیه فراهم شود. روزبهانی ادامه می دهد: در کوتاه مدت نمی توان انتظار داشت وضع دریاچه خوب شود، زیرا تک تک دستگاه ها باید به تعهدات خود عمل کنند. علاوه بر این نباید فقط در فصلی که بارش وجود ندارد به دریاچه توجه کرد. باید در تمام طول سال شرایط را برای بهبود دریاچه فراهم کرد.

جامعه کشاورزی و باغداران نیز می توانند در کمک به دریاچه ارومیه سهیم باشند به این شکل که با استفاده از الگوهای درست کشاورزی بهره وری آب را بالا ببرند، زیرا با بالابردن بهره وری آب در کشاورزی می توانیم مقدار زیادی آب صرفه جویی کرده و با اختصاص دادن آن به دریاچه ارومیه در کمک به بهبود آن سهیم بود.

​ نادر قاضی پور، نماینده مردم ارومیه در مجلس نهم​معتقد است وزارت نیرو به وظایف و تعهدات خود در برابر احیای دریاچه ارومیه عمل نکرده است. او می گوید: متاسفانه هیچ کس به فکر نجات دریاچه ارومیه نیست و تا به حال برای احیای این دریاچه بودجه ای اختصاص نداده اند.

به گفته قاضی پور، مهم ترین علت پروژه انتقال آب رودخانه ارس به دریاچه ارومیه، نجات دریاچه ارومیه است، اما در استانداری تمایلی برای کمک به دریاچه دیده نمی شود.

بخت شور دریاچه ارومیه

سطح آبی که در دریاچه ارومیه وجود دارد روز به روز پایین تر رفته و دریاچه بیشتر از قبل به مرگ نزدیک می شود، اما دستگاه های مسئول به بهانه نداشتن بودجه از زیر بار مسئولیت خود شانه خالی می کنند. مسعود باقرزاده کریمی، معاون امور تالاب های دفتر زیستگاه های محیط زیست به جام جم می گوید: برای دستگاه هایی که در این خصوص نقش دارند، 24 وظیفه مشخص شده است، اما هیچ کدام از آنها تا به امروز به همه وظایف خود عمل نکرده اند به همین دلیل اوضاع دریاچه بهتر نمی شود. باقرزاده کریمی از اقداماتی حرف می زند که برای جهاد کشاورزی، وزارت نیرو و سازمان محیط زیست مشخص شده است. برای نمونه جهاد کشاورزی باید آبیاری نوین را جایگزین آبیاری سنتی می کرد که تا به امروز آن طور که باید و شاید به این تعهد خود جامه عمل نپوشانده است. وزارت نیرو هم تعهداتی مانند بستن چاه ها و رهاسازی آب سدها داشته که تاکنون به آنها عمل نکرده است. معاون امور تالاب های دفتر زیستگاه های محیط زیست ادامه می دهد: طبق بررسی های ما این دستگاه ها به بخشی از تعهدات خود عمل نکرده اند، آنها این بهانه را مطرح می کنند که منتظر تامین اعتبار هستند. این در حالی است که سازمان محیط زیست هم به عنوان یک دستگاه نظارتی به بخشی از تعهدات خود عمل نکرده است. باقرزاده کریمی در این خصوص می گوید: درست است محیط زیست هم به بخشی از تعهدات خود عمل نکرده، ولی تعهدات انجام نشده مربوط به درازمدت است؛ مانند کارهای فرهنگی و آموزشی. در واقع، کارهای اصلی با جهاد کشاورزی و وزارت نیرو است، آنها دلیل موجهی ندارند، زیرا با تغییر اولویت ها می توانند اعتبارات را جابه جا کنند. برای نمونه وزارت نیرو در انتقال آب ارس پیگیر بوده، اما این کار تاثیری بر دریاچه ارومیه ندارد. به گفته معاون امور تالاب های دفتر زیستگاه های محیط زیست چون تصویر ماهواره ای به روز از​ دریاچه ارومیه وجود ندارد، آنها نمی توانند به طور دقیق بگویند چند درصد از دریاچه ارومیه خشک شده است.

 

مرگ سالانه 5000 موتورسوار

مهدی آیینی / جام جم تابستان فقط درجه دماسنج‌ها را به نقطه هشدار نمی‌رساند، در این فصل آمار حوادث در حوزه رانندگی هم بالا می‌رود؛ برای نمونه بازار استفاده از موتورسیکلت هم در تابستان داغ شده و به‌تبع‌آن حوادث مربوط به این وسیله هوس‌انگیز و هراس‌انگیز هم روندی صعودی را در پیش می‌گیرد، تا آنجا که رئیس پلیس راهور تهران از فوت سالانه حدود 5000 موتورسوار در کشور سخن به‌میان آورده و می‌گوید بیشتر از 35 درصد تصادفاتی که به مرگ ختم شده و مسبب 55 درصد از حوادث رانندگی منجر به جرح در تهران موتورسواران هستند.

آمار ها از رشد چشمگیر استفاده از موتورسیکلت در کشور و وضع نامناسب استفاده از این وسیله حکایت دارد، زیرا همیشه در فصل های بهار و تابستان به طرفداران موتورسیکلت اضافه شده و آمار حوادث موتورسواران هم بالاتر می رود.

فرمانده پلیس راه کشور درباره آمار حوادث مربوط به موتورسواران در چند سال گذشته به جام جم می گوید: طبق آمارهای به دست آمده در کل شهرها و جاده های کشور سالانه حدود3500 تا 5000 نفر از موتور سواران کشته می شوند.

علاوه بر این در سال گذشته حدود 14 هزار و 430 نفر در تصادفات موتورسیکلت مجروح شده اند که در مقایسه با سال90 حدود 3400 نفر افزایش پیدا کرده است. این در حالی است که بیشتر این موتورسوار ها به دلیل ضربه مغزی فوت کرده اند.

حسین رحیمی، رئیس پلیس راهور تهران با اشاره به این که رکورد آمار فوتی های تصادفات بعد از عابران به موتورسواران می رسد، به جام جم می گوید: با توجه به آماری که در سه ماهه اول سال داریم، می توانیم بگوییم افزون بر 40 درصد از کشته ها در تصادفات ما عابران هستند و بعد از آنها موتورسواران با حدود بیش از 35 درصد از کل تصادفات در جایگاه دوم قرار می گیرند.

اکنون در شهر تهران تعداد زیادی موتورسیکلت وجود دارد که می توان تعداد آنها را بیش از چهار میلیون دستگاه تخمین زد، اما آنچه تصادفات و آمار ناگوار را افرایش می دهد استفاده نادرست از این وسیله است.

رحیمی درباره دلایل استفاده زیاد از موتورسیکلت در پایتخت می گوید: استفاده از این وسیله در شش ماهه سال افزایش پیدا می کند، اما در تهران دلایل دیگری مانند وجود محدوده طرح ترافیک، زوج فرد و بالا بودن قدرت مانور این وسیله سبب شده افراد زیادی به استفاده از آن تمایل پیدا کنند.همه این عوامل دست به دست هم داده و سبب شده موتورسیکلت به یک وسیله کاربردی در کلانشهرها تبدیل شود، زیرا طبق آمار حدود چهار میلیون دستگاه موتورسیکلت در تهران پلاک شده است، اگر احتمال بدهیم که یک میلیون دستگاه از این موتورسیکلت ها در شهرستان ها تردد کنند، می توان ادعا کرد اکنون حداقل سه میلیون موتورسیکلت در تهران وجود دارد، اما آنچه قابل توجه است تخلفاتی است که راکبان موتورسیکلت ها انجام می دهند. این در حالی است که آمار استفاده از موتورسیکلت در مناطق 11 و 12 و جنوب تهران بیشتر است، چون با توجه به بالا رفتن بهای خودرو و پایین بودن قیمت موتورسیکلت افراد بیشتر تمایل دارند از آن استفاده کنند.

رحیمی عنوان می کند: صدها کارخانه ساخت موتورسیکلت در کشور وجود دارد که در خیلی از مواقع نکات لازم و ضروری را هنگام ساخت موتور رعایت نمی کنند، به همین دلیل ایمنی این وسیله پایین می آید، البته در این خصوص باید دستگاه های ذی ربط مانند وزارت صنایع نظارت بیشتری کنند.

کلاس های آموزشی اجباری

قرار است از امروز (29 تیر) پلیس راهور پایتخت با تمامی تخلفات موتورسواران در سراسر شهر جدی برخورد کند، یعنی علاوه بر اعمال قانون و توقیف موتورسیکلت قرار است همه موتورسواران متخلف بدون استثنا در کلاس های بازآموزی شرکت کنند.

رئیس پلیس راهور تهران اضافه می کند: به این شکل هر موتورسواری مرتکب خلاف شد، یعنی چه موتورش توقیف شود، چه نشود باید در این کلاس ها شرکت کند البته طرح برخورد با تخلفات تجاوز به گذرگاه عابر پیاده نیز از امروز اجرا می شود، به این شکل که با هر خودرو یا موتورسیکلتی که به حریم عابران پیاده تجاوز کند، مطابق قانون برخورد می شود.

برای این کار یک فرم توجیهی برای موتورسواران متخلف صادر و مشخص می شود که باید حداکثر در مدت یک هفته در کلاس های آموزشی که در مناطق 22 گانه پلیس راهنمایی و رانندگی تهران و ستاد ترخیص برگزار می شود، شرکت کنند.

به گفته رحیمی، این کار در راستای فرهنگ سازی برای شهروندان صورت می گیرد.

آموزش موتورسواران در آموزشگاه

رحیمی با بیان این که اکنون در کشور آموزشگاه های موتورسواری در حال تاسیس است، ادامه می دهد: این آموزشگاه ها می تواند نقش چشمگیری در کاهش تخلفات موتورسواران داشته باشد، زیرا هم اکنون شخصی که قصد گرفتن گواهینامه موتورسیکلت دارد، خودش تمرین می کند، اما با شروع به کار این آموزشگاه ها شخص باید در دوره های آموزشی که مانند رانندگی خودروست، شرکت کند بنابراین شاید بتوان با شروع به کار آموزشگاه ها امیدوار بود که موتورسیکلت سواران در استفاده از کلاه ایمنی جدی تر عمل کنند.

رئیس پلیس راهور تهران می افزاید: قبلا هنگام فروش موتورسیکلت کلاه ایمنی هم به خریدار تحویل می دادند که متاسفانه مدتی است به فراموشی سپرده شده است، اگر این کار دوباره شروع شود می تواند در کاهش آمار مرگ و میر موتورسواران نقش داشته باشد.

این در حالی است که امروز بخش زیادی از موتورسواران به بهانه گران بودن کلاه ایمنی استاندارد از کلاه های غیراستاندارد استفاده می کنند.

رحیمی در این باره می گوید: متاسفانه تعداد زیادی از موتورسواران از کلاه های کارگاهی استفاده می کنند، اما موتورسواران باید بدانند که جان انسان ارزش بیشتری دارد، چون کلاه ایمنی استاندارد حدود 60 هزار تومان قیمت دارد.

به گفته رحیمی، حدود 60 درصد موتورسوارانی که بر اثر تصادف فوت می کنند به دلیل وارد شدن ضربه به سر کشته می شوند.

بیشترین جرایم موتورسواران

اکنون در کلانشهر تهران بیشتر موتورسواران انواع و اقسام تخلفات را مرتکب می شوند، اما پلیس راهور در صورتی که موتورسواران یکی از این تخلفات یعنی استفاده نکردن از کلاه ایمنی، تک چرخ زدن، عبور از خط ویژه، حمل بار غیرمجاز و نامتعارف، عبور از محل عبور عابر پیاده و عبور از چراغ قرمز را مرتکب شوند، موتورسیکلت فرد متخلف را توقیف می کند.

رحیمی درباره بیشترین تخلف موتورسواران در پایتخت عنوان می کند: استفاده نکردن از کلاه ایمنی و تجاوز به گذرگاه عابر پیاده بیشترین تخلفی است که موتورسواران در تهران مرتکب می شوند.

معاون حمل و نقل و ترافیک شهرداری تهران نیز درباره افرایش استفاده از موتورسیکلت در پایتخت به مهر می گوید: بخشی از این موضوع متاثر از شرایط اقتصادی حاکم بر جامعه و رشد ناگهانی چند برابری قیمت انواع خودرو و نشان دهنده تاثیر شرایط اقتصادی بر شرایط اجتماعی است.

جعفر تشکری هاشمی با اشاره به این که بسیاری از موتورسواران فارغ از قوانین و مقررات و محدودیت های قانونی به هر معبری که اراده می کنند، وارد شده و از هر چراغ قرمزی که بخواهند، رد می شوند و در واقع هیچ خط قرمزی برای خود قائل نیستند، ادامه می دهد: تابلوهایی همچون ورود ممنوع، دور زدن ممنوع و توقف ممنوع برای این عده، معنا و مفهوم چندانی ندارد.

کلاه استاندارد؛ ملی یا چینی؟

عجیب است که مسئولان کشور آمار بالای تصادفات و مرگ و میر موتورسواران را منتشر کرده و تدبیری برای آن نمی اندیشند، زیرا طراحی یک کلاه کاسکت مناسب که با آب و هوای کشور هم سازگار باشد، می تواند سهم عمده ای در کاهش مرگ و میر موتورسواران داشته باشد. علاوه بر این مسئولان می توانند با حمایت از نخبگان و بخش خصوصی، شرایط را برای این کار تسهیل کنند. اما جالب اینجاست که خود راکبان موتورسیکلت هم انگار دلشان به حال خود نمی سوزد، زیرا تهیه یک کلاه ایمنی استاندارد هزینه زیادی برای آنها ندارد. شاید در نگاه اول مبلغی حدود 60 هزار تومان برای برخی ها که این روزها از راه کار با موتورسیکلت روزگار می گذرانند، گران باشد، اما همین افراد هم با یک حساب سر انگشتی می توانند به این نتیجه برسند که برای حفظ جان خود و به دردسر نیفتادن خانواده شان بهتر است از کلاه ایمنی استفاده کنند البته گران بودن کلاه ایمنی قسمتی از مشکل موتورسواران کشورمان است، زیرا آنها در کنار ایراد های واقعی برخی از کلاه ها مانند کمبود میدان دید و طراحی نامناسب، بر این باورند که مرگ همیشه برای همسایه رخ می دهد یا برخی از موتورسواران گرمای تابستان را بهانه کرده و ادعا می کنند کلاه کاسکت رفت و آمد را برای آنها دشوار می کند. این در حالی است که کارشناسان هشدار می دهند که با استفاده از کلاه ایمنی مناسب می توان آمار مرگ و میر موتورسواران را تا 50 درصد کاهش داد. علاوه بر این امروز بیشتر موتورسواران از کلاه هایی استفاده می کنند که در بازار به نام کلاه چینی معروف شده است که بیشتر به صورت قاچاق وارد کشور می شود، در صورتی که موتورسواران می توانند از سه نوع کلاه ایمنی استاندارد که به آنها کلاه ایمنی با پوشش کامل، پوشش سه چهارم و پوشش یک دوم می گویند، استفاده کنند. با این تفاسیر لازم است کلاه ایمنی مناسب، استاندارد و بومی تولید و معرفی شود.
بالا