آخرین خبرها
خانه / بایگانی/آرشیو برچسب ها : گزارشک (برگ 16)

بایگانی/آرشیو برچسب ها : گزارشک

اشتراک به خبردهی

با زمین همراه شو عزیز

زمین تب دارد، دریا ناله می‌کند، هوا سرفه می‌زند، جنگل فریاد می‌کشد و حیات وحش اشک می‌ریزند، این روزها هر جای زمین که بایستید ناله می‌شنوید، فقط کافی است با درد‌های زمین آشنا بوده و گوش‌هایتان را تیز کنید تا بدانید چه به روز زمین و ساکنانش آمده، چون ندانم کاری آدم‌ها نه فقط روزگار خودشان بلکه روزگار هر موجود زمینی را سیاه کرده است.

این هفته که به نام محیط زیست ثبت شده فرصت مناسبی است برای انسان هایی که در زندگی ماشینی غرق شده و نمی دانند در بیماری زمین چقدر نقش داشته و دارند.

هفته محیط زیست فرصتی است برای تمرین سبز شدن و سبز ماندن، این هفته فرصتی است برای آشتی با آب، دوستی با هوا همنشینی با باغ، سبزه و گلدان. این روزها زمان مناسبی است برای تیمار زخم های حیات وحش و احوالپرسی از زمین.

در واقع این هفته مجالی است برای آشتی با نعمت هایی گرانبهایی که انسان در روزمرگی، ارزش آنها را فراموش کرده است، نکته اینجاست که برای رسیدن به این هدف نیاز به کار سختی نیست کافی است به احترام زمین کمی خودخواهی را کنار بگذارید، برای نمونه به جای استفاده از خودروی شخصی از وسایل حمل و نقل عمومی استفاده کرد یا هنگام خرید از فروشگاه ها به کیسه های پلاستیکی نه گفت. افزون بر این می توان تمرین کرد تا بتوان در مصرف آب و انرژی نیز صرفه جویی کرد.

رعایت همین نکات ساده می تواند تا حد زیادی از مشکلات محیط زیستی کشور کم کند، زیرا در شرایطی که سازمان های مسئول مانند سازمان حفاظت محیط زیست کشور از نبود اعتبار و توجه کافی رنج می برند، فعالیت شهروندان می تواند تا حد قابل توجهی از مشکلات زیست محیطی کشور کم کرده و پیام درخواست توجه بیشتر به زمین را به گوش مسئولان کشور برساند تا دیگر در هیچ جنگل یا شهری درختی زخم تبر را تجربه نکند.

افزون بر این سازمان های درگیر در این حوزه نیز باید بیشتر از قبل به مسائل محیط زیستی پرداخته و برای آگاه سازی شهروندان قدم های جدی تری بردارند برای نمونه سازمان حفاظت محیط زیست همیشه با کمبود نیرو مواجه بوده این درحالی است که مسئولان این سازمان می توانند با بهره بردن از نیروی سازمان های مردم نهاد تاحدی مشکلات خود را بر طرف کنند. فراموش نکنید محیط زیستی شدن آسان است، کافی است با طبیعت آشتی کنید.

مهدی آیینی – گروه جامعه

مشاوره قبل از طلاق یا پیش از ازدواج

جوانان برای مشاوره‌های پیش از ازدواج با هزار و یک مشکل روبه‌رو هستند و اهمیت مسائلی مانند تحت پوشش بیمه قرار گرفتن این خدمات فراموش شده  است  این درحالی است که بتازگی موضوع اجباری شدن مشاوره‌های پیش از طلاق مطرح شده،دیروز رئیس مرکز توسعه، پیشگیری و درمان اعتیاد سازمان بهزیستی دراین باره به ایسنا گفته، تمام متقاضیان طلاق که به دادگاه مراجعه می کنند حتما باید دوره های مشاوره را گذرانده و از سازمان بهزیستی نامه بگیرند، البته او بیان کرده که این طرح برای اجرایی شدن باید از سوی قوه قضاییه ابلاغ شود تا به این شکل 1200 مرکز مشاوره طلاق دولتی و غیردولتی و 120 مرکز تخصصی مشاوره طلاقی که اکنون آماده ارائه خدمات هستند، بتوانند به زوج هایی که کارشان به جدایی رسیده مشاوره بدهند.

این در حالی است که باید تاکید کرد، چرا نباید شرایط برای جوانان به شکلی تسهیل شود تا آنها قبل از ازدواج بتوانند از خدمات این مراکز استفاده کنند، زیرا مشاوره های قبل از طلاق شاید بتواند زندگی تعداد کمی از زوج ها را نجات دهد، اما نکته اینجاست که نباید گذاشت به دلیل در دسترس نبودن و گران، نامناسب و بی کیفیت بودن مشاوره های قبل از ازدواج، پای زوج های جوان به دادگاه های خانواده باز شود، چون اکنون در برخی از شهرها چنین مراکزی وجود ندارد یا در مراکز خصوصی قیمت یک ساعت مشاوره به بیش صد هزار تومان رسیده و کیفیت پایین و شلوغی مراکز مشاوره دولتی نیز جوانان را نسبت به بهره بردن از نظر مشاوران خانواده دلسرد کرده است.

این شرایط سبب شده بسیاری از جوانان نتوانند قبل از تشکیل خانواده درک درستی از ازدواج به دست آورده و برنامه ای برای آینده زندگی مشترکشان ارائه کنند، به همین دلیل اکنون 30 درصد ازدواج ها در شهرهای بزرگ و 20 درصد در میانگین کشوری در کمتر از چهارسال به طلاق ختم می شود.

این در حالی است که مدت هاست بحث تحت پوشش قرار گرفتن خدمات مشاوره پیش از ازدواج مطرح شده، ولی به دلیل اولویت نداشتن و جابه جایی مدیران به فراموشی سپرده شده تا آنجا که هیچ کدام از مسئولانی که ادعای رسیدگی به مشکلات جوانان را داشته و دارند تاکنون نتوانسته اند قدم های موثری در این باره بردارند. بنابراین می توان گفت عده ای هنوز در کشور به اهمیت پیشگیری پی نبرده اند و تا زمانی که نظر این افراد تغییر نکند، نباید به کاهش آمار طلاق در کشور امیدوار بود.

مهدی آیینی – گروه جامعه

حل مشکل جوانان با سمفونی

هفت روز در تقویم به نام جوانان ثبت شده، اما مشکلات این گروه از جامعه آن‌قدر زیاد است که با نامیدن هفت سال یا یک دهه نیز نمی‌توان گره از کار آنها باز کرد. این روزها مسائلی مانند بیکاری و نبود امنیت شغلی عرصه را بر جوانان آن‌قدر تنگ کرده که آنها از بسیاری آرزوهایشان چشم‌پوشی کرده و در برخی موارد نیز به فرار از مسئولیت متهم می‌شوند.

این در حالی است که این شرایط سبب شده جامعه نیز با چالش هایی مانند بحران سالمندی رو به رو شود. نکته اینجاست که مسئولان از این ماجرا باخبرند، ولی تاکنون به هشدار و سخنرانی بسنده کرده اند.

برای نمونه در حالی که هنوز مشکل وام ازدواج جوانان حل نشده، مسئولان به فکر اجرای برنامه هایی در هفته جوانان افتاده اند که به نظر می رسد بیشتر جنبه تبلیغاتی دارد تا کاهش مشکلات جوانان.

هفدهم تا بیست و سوم خرداد، هفته ای است که به نام جوانان ثبت شده و امسال نیز مانند هر سال مسئولان با نامگذاری روز های این هفته سعی در حل مشکلات جوانان دارند.

روز گذشته معاون ساماندهی امور جوانان وزارت ورزش و جوانان در نشستی خبری که به مناسبت این روز برگزار شد از برنامه های این وزارتخانه گفت.

برای نمونه قرار است در این هفته مراکز مشاوره ازدواج به جوانان 50 درصد تخفیف بدهند یا بازدید از موزه ها برای جوانان رایگان شود. افزون بر این اگر شرایط مناسب باشد، قرار است جوانان با 80 درصد تخفیف به سینما بروند.

نباید فراموش کرد که مسئولان به فکر برنامه های فرهنگی نیز بوده اند، چون قرار است سمفونی بزرگ خانواده و ازدواج با هدف ترغیب جوانان به ازدواج ساخته شود بنابراین به نظر می رسد مسئولان درک درستی از مسائل جوانان ندارند، چون هیچ کشوری تاکنون نتوانسته با اجرای سمفونی، پرداخت کمک هزینه های ازدواج حدود یک میلیون و 500 هزار جوان را به روز کند، علاوه براین باید یادآور شد که تخفیف 80 درصدی بلیت سینما نیز بیشتر به نفع سینما دارهاست تا جوانان، چون قرار است مابه التفاوت هزینه بلیت ها که حدود یک میلیارد تومان می شود از سوی وزارت ارشاد و ورزش و جوانان پرداخت شود.

نکته اینجاست که مشکل جوانان محدود به یک هفته یا یک سال نمی شود، به همین دلیل مسئولان باید هر روز دغدغه مشکلات جوانان را داشته و چنانچه قصد اجرای برنامه هایی نمادین را دارند به جای برگزاری جلسات پشت درهای بسته با جوانان همراه شده یا دست کم در چنین روزهایی تدارک برنامه هایی را ببینند که در شأن یک وزارتخانه و جوانان کشورمان باشد.

مهدی آیینی – گروه جامعه

سركشي به درد هاي پنهان جامعه

يك روز همراه با ماموريت هاي كارشناسان اورژانس اجتماعي 123 سازمان بهزيستي كشور

دو سال بيشتر ندارد، اما با مخدر شيشه مسموم شده است، آنقدر مسموم که از شدت بي قراري مدام دست و پا مي زند و براي اين که بيشتر از اين به خودش آسيب نزند، پرستارها دست و پاي او را به تخت بيمارستان بسته اند؛ پدر و مادرش هر دو به شيشه اعتياد دارند، اما هرکدام اظهارنظرهاي متفاوتي مي کنند، مادرش مي گويد او و همسرش پايپ هايشان (وسيله اي براي تدخين مخدر شيشه) را درون ليوان آبي قرار داده بودند تا تميز شود، اما پسرک از همه جا بي خبر براي رفع عطش ليوان را تا ته سرکشيده است، پدري که از او فقط شبح يک انسان باقي مانده، اما نظر ديگري دارد که مصداق همان عذر بدتر از گناه است.
به گفته او پسرک به دليل استشمام شيشه اين بلاسرش آمده است. نکته اينجاست که نظر هرکدام از والدين که درست باشد فرقي به حال کودک بستري شده ندارد. او به دليل اين که پدر و مادر مناسبي ندارد بايد از همين کودکي با چنين آسيب هايي دست و پنجه نرم کند و اگر بتواند به سن و سال نوجواني برسد، در خوشبينانه ترين حالت، بزهکاري کوچک خواهد شد.
براي نجات چنين کودکاني که به هزار و يک دليل موردآزار و اذيت قرار مي گيرند، مدتي است سامانه تلفني او رژانس اجتماعي 123 در کشور راه اندازي شده، اما زير ساخت ها براي فعاليت اين اورژانس آماده نيست و کارشناسان اين مرکز امکانات لازم را در اختيار ندارند، اين درحالي است که حمايت هاي قانوني مناسبي نيز از آنها نمي شود تا بتوانند جدي تر به مسائل تلخي مانند کودک، همسر، سالمند و معلول آزاري رسيدگي کنند. يک روز با مددکاران اين سازمان همراه شديم تا از چند و چون نحوه رسيدگي اين افراد به پرونده هايي که به آنها ارجاع مي شود، بيشتر بدانيم.

    بي خبر از کودک
کودک دو ساله اي که با مخدر شيشه مسموم شده تنها بيمار بيمارستان بهرامي نيست که به اعتقاد پزشکان به دليل کودک آزاري کارش به اينجا رسيده است. کمي آن طرف تر از او پسر هفت ساله اي روي تخت دراز کشيده که چشمان بي فروغش به سقف سالن بيمارستان ميخکوب شده است. پزشکان مي گويند مرگ مغزي شده و اکنون فقط زندگي نباتي دارد. نکته اينجاست که يکي از دست هايش شکسته و دست ديگرش نيز به قول معروف از جا دررفته است. افزون بر اين روي اعضاي بدن او آثار کبودي زيادي به چشم مي خورد. به همين دليل پزشکان احتمال مي دهند پسرک بر اثر کودک آزاري به کما رفته باشد. به همين دليل از طريق سامانه 123 موضوع را با مددکاران سازمان بهزيستي درميان گذاشته اند. مددکار و روان شناس تيم بهزيستي نيز پس از رسيدن به بيمارستان از مادر ميانسال کودک درباره حادثه اي که براي فرزندش اتفاق افتاده پرس وجو مي کنند.
وقتي مددکار سازمان بهزيستي از مادرميانسال مي پرسد براي کودکتان چه اتفاقي افتاده در جواب مي شنود «نمي دانم مي گويند ضربه مغزي شده !» به گفته او پسرک روي بالکن خانه مشغول بازي بوده و هنگامي که از روي شيطنت سرش را از بين نرده هاي بالکن رد مي کند، دچار برق گرفتگي مي شود و کارش به بيمارستان مي کشد.
در ادامه وقتي مددکار اورژانس اجتماعي از مادر ميانسال درباره شکستگي دست و آثار کبودي رو بدن کودک مي پرسد، زن ميانسال مي گويد: وقتي او دچار برق گرفتگي مي شود خواهرچهار ساله اش سعي مي کند کمکش کند. فکر مي کنم به همين دليل دست هايش آسيب ديده است. مددکار اورژانس اجتماعي بعد از گفت وگو با والدين هر دو کودک حدس مي زند که آنها تمام حقيقت را بازگو نمي کنند به همين دليل در گزارش خود درخواست بازرسي و تحقيق محلي را مطرح مي کند. به اين ترتيب تيم ديگري از کارشناسان اورژانس اجتماعي 123 ماموريت پيدا مي کنند تحقيقات تکميلي پرونده را انجام داده و گزارش آن را اعلام کنند.

    کلانتري نبرد
هر چند بيشتر شهروندان کشور از وجود سامانه 123 اطلاع ندارند، اما هر روز به ماموران اورژانس اجتماعي 123 پرونده هاي جديدي مانند گزارش کودک آزاري از سوي کارشناسان بيمارستان بهرامي ارجاع مي شود، در کنار رسيدگي به اين پرونده ها اعضاي تيم اورژانس 123 بايد به پرونده هاي قبلي خود نيز رسيدگي کنند. براي نمونه از اوايل آذر سال گذشته پرونده اي در اورژانس اجتماعي تشکيل شده که از اين حکايت دارد که پسر خردسالي از سوي پدرش تنبيه بدني شديد مي شود، مددکارهاي اورژانس اجتماعي وقتي در جريان اين پرونده قرار گرفتند به محل حادثه رفته و بعد از تحقيقات محلي و گفت و گو با کودک يقين پيدا کردند که او شرايط نامناسبي دارد به همين دليل براي حمايت از او پرونده اي قضايي تشيکل داده و پيگيري هاي خود را آغاز کردند، اما مشکل اينجاست که اين پيگيري ها زمانبر است تا آنجا که بر اساس قانون براي پدري که متهم اين پرونده است تاکنون سه بار احضاريه صادر شده، اما او تاکنون در دادسرا حاضر نشده تا به پرسش هاي قاضي پرنده پاسخ دهد. متاسفانه تاکنون اين پرونده راه به جايي نبرده، زيرا رسيدگي به آن پروسه اي طولاني دارد. اين در حالي است که امروز ماموران اورژانس اجتماعي 123 قصد دارند براي دادن احضاريه ديگري همراه ماموران پليس سراغ متهم پرونده بروند.
به اين ترتيب با ماموران اورژانس اجتماعي راهي کلانتري نبرد مي شويم، اما مشکل اينجاست با اين که مددکاران کاور مخصوص و کارت شناسايي همراه دارند، ماموران پليس با آنها مانند اشخاص عادي برخورد مي کنند. همين ماجرا سبب مي شود آنها وقت زيادي را در کلانتري ها، مراکز پزشکي قانوني و دادسراها از دست بدهند، زيرا بارها پيش آمده به دليل کمبود نيرو در کلانتري ها آنها نتوانسته اند همان موقع براي رسيدگي به پرونده ها اقدام کنند.
بعد از حدود نيم ساعت، يکي از ماموران پليس به مددکاران مي گويد متهم پرونده نشاني خود را تغيير داده است. به اين ترتيب قرار مي شود ماموران تحقيقات بيشتري انجام دهند و گزارش خود رابه مقام قضايي اعلام کنند.

    کودک آزاري درمدرسه
به اين ترتيب اعضاي تيم اورژانس اجتماعي، کلانتري را ترک مي کنند تا به پرونده هاي ديگري رسيدگي کنند. يکي از اين پرونده ها که بتازگي تشکيل شده براساس تماس هاي فردي است که خود را معلم يکي از مدارس کودکان استثنايي تهران معرفي کرده است. در اين پرونده شخص تماس گيرنده ادعا کرده کودک معلولي از سوي مادرش بشدت تنبيه مي شود. از آنجا که براي رسيدگي به اين پرونده بايد به داخل مدرسه رفت مددکارها ابتدا با شماره تلفني که در پرونده ثبت شده، تماس مي گيرند. فردي که تلفن را جواب مي دهد خود را مدير مدرسه معرفي و ادعا مي کند، چنين ماجرايي صحت ندارد. به گفته يکي ازمددکارهاي اورژانس اجتماعي مديران مدارس دوست ندارند گشت اورژانس اجتماعي وارد مدرسه آنها شود، زيرا آنها فکر مي کنند نظر خانواده ها با ديدن گشت اورژانس اجتماعي درباره اولياي مدرسه تغيير خواهد کرد. افزون بر اين در چنين مواردي اعضاي اورژانس اجتماعي نمي توانند بسرعت مداخله کرده و خود را به کودک آسيب ديده برسانند، زيرا وارد شدن به چنين محيط هايي فقط با دستور مقام قضايي امکانپذير است، در حالي که اين پروسه زمانبر بوده و چنانچه کودک با مشکلي جدي روبه رو باشد ممکن است تلاش مددکارهاي اورژانس حکم نوشدارو پس از مرگ سهراب را پيدا کند به همين دليل بايد مسئولان تدابيري بينديشند تا برخي مددکارهاي او رژانس اجتماعي بتوانند مانند ضابط قضايي عمل کرده و در مواقع لزوم بلافاصله وارد عمل شوند.

    پرونده اي که ختم بخير شد
پرونده ديگري که کارشناسان اورژانس اجتماعي بايد امروز بررسي کنند به نوجوان پانزده ساله اي به نام بهروز مربوط مي شود که تا مدتي قبل از سوي عموي خود تنبيه بدني مي شد. ماجرا از اين قرار است که مدتي قبل بهروز با سامانه 123 تماس گرفته و ادعا مي کند عمويش او را تنبيه مي کند. بنابراين يکي از خودروهاي گشت اورژانس اجتماعي به محل زندگي او رفت و به اعضاي خانواده تذکر مي دهد وحالاامروز کارشناسان اورژانس اجتماعي قصد دارند به خانه بهروز رفته و از او درباره تغيير رفتار عمويش بپرسند.
وقتي به محل زندگي بهروز رسيديم، او براي خريد از خانه خارج شده بود به همين دليل کارشناسان چند دقيقه اي منتظر بهروز ماندند. آن روز مددکاران با بهروز صحبت کرده و به او مشاوره دادند، پسرک نيز به ماموران گفت رفتار عمويش بهتر شده و ديگر کتکش نمي زند. با توجه به اين که زيرساخت ها براي فعاليت بيشتر گشت هاي اورژانس اجتماعي وجود ندارد مسئولان اين سازمان تمايل زيادي به تبليغ درباره فعاليت اين سامانه ندارند، زيرا به طور حتم با اطلاع رساني، شهروندان بيشتري با اين سامانه تماس مي گيرند، اما کمبود هاي موجود نيز به طور حتم براي مسئولان اين سامانه مشکل ساز خواهد شد، به همين دليل بايد از مسئولان خواست بودجه بيشتري را به چنين مراکزي اختصاص دهند.

مهدي آييني/گروه جامعه

مرگ حیات‌وحش در بازار زیرزمینی

سمندر لرستان، هوبره، باز، شاهین، بحری وبالابان برخی از گونه‌های جانوری کشورمان است که بازار خرید و فروششان این روزها داغ است، آنقدر داغ که شیخ‌نشینان عرب برای پرندگان شکاری کشورمان تا 200 میلیون تومان پرداخت کرده و قاچاقچیان نیز به ماموران محیط‌ زیست پیشنهاد رشوه یکصد میلیون تومانی می‌دهند، افزون بر این سمندر لرستان کشورمان که بازار خرید و فروشش در شب‌های عید رونق می‌گیرد در شرق آسیا علاقه‌مندانی دارد که حاضرند برایش تا هزار دلار نیز هزینه کنند.

نکته اینجاست که در کشورمان تاکنون ارزش واقعی این گونه های جانوری برآورد نشده به همین دلیل با گذشت زمان تعداد بیشتری از آنها قربانی شده و منافع ملی کشور به خطر می افتد.

عصر جمعه گذشته ماموران یگان حفاظت محیط زیست استان تهران قاچاقچی را دستگیر کردند که قصد داشت در ازای سه میلیون تومان دو قطعه تمساح را بفروشد.

اسماعیل میران زاده، فرمانده یگان حفاظت محیط زیست استان تهران در این باره به جام جم می گوید: این فرد ادعا کرده بود که اگر از قبل به او سفارش داده شود می تواند گونه های دیگری مانند شیر و پلنگ را نیز برای فروش آماده کند.نکته اینجاست که این بار اول و آخری نیست که در پایتخت یا کلانشهرهای دیگر کشور گونه های وحشی جانوری خرید و فروش می شوند، تا آنجا که در فضای مجازی نیز سایت هایی هستند که گردانندگان شان ادعا می کنند می توانند هر گونه جانوری را به شما تحویل دهند. این درحالی است که سازمان حفاظت محیط زیست با وزارت ارشاد و پلیس فتا برای برخورد با این سایت ها نامه نگاری کرده، ولی هستند سایت هایی که کماکان به فعالیت خود ادامه می دهند.

قیمت ندارند

به دلیل این که خرید و فروش گونه های جانوری وحشی، زیرزمینی اتفاق می افتد نمی توان قیمت مشخصی از آنها ارائه کرد، زیرا خریدار و فروشنده با توجه به گونه جانوری با یکدیگر توافق می کنند.

رضا فرجی، رییس اداره اجرایی و شکار و صید سازمان حفاظت محیط زیست نیز در گفت و گو با جام جم عنوان می کند: تجارت غیرقانونی حیات وحش در قالب جرایم سازمان یافته و بین المللی است و به علت این که برای قاچاقچیان خطر کمتری از قاچاق مواد مخدر و انسان دارد، سومین تجارت غیر قانونی دنیاست.

وی درباره گونه های جانوری که از کشورمان قاچاق می شود، می افزاید: پرندگان شکاری و هوبره در کشورهای حاشیه خلیج فارس طرفداران زیادی دارد تا آنجا که برای خرید گونه هایی مانند شاهین، بحری یا بالابان حدود 200 میلیون تومان نیز پرداخت می کنند. سمندر لرستان نیز گونه دیگری است که بتازگی تجارت آن باب شده و در بازارهای شرق آسیا به 1000 دلار نیز به فروش می رسد.

«آرتمیا» گونه جانوری دیگری است که در زیستگاهی مانند دریاچه ارومیه یافت می شود. سودجوها با قاچاق این گونه و فروش آن به کارخانه های ساخت لوازم آرایشی در شرق آسیا، سبب در معرض خطر قرار گرفتن این گونه شده اند. علاوه بر آرتمیا باید به برخی مارهای سمی کشور نیز اشاره کرد که به دلیل کاربرد در صنعت داروسازی از کشور قاچاق می شوند.

میران زاده درباره دلیل رونق گرفتن خرید و فروش غیرقانونی گونه های جانوری در کشور اظهار می کند: مردم از طبیعت فاصله گرفته اند و به اشتباه فکر می کنند با خرید جانوران وحشی می توانند فاصله شان با طبیعت را کم کنند، ولی این کار فقط به آسیب دیدن محیط زیست کشور و مرگ گونه های جانوری ختم می شود.

این در حالی است که باید تاکید کرد نبود مکان هایی مانند باغ وحش های استاندارد در کشور یکی از دلایلی است که سبب افزایش خرید و فروش جانوران وحشی در کشور شده است.

فرمانده یگان حفاظت محیط زیست استان تهران ادامه می دهد: تا سه سال گذشته بیشتر بحث خرید و فروش پرندگان شکاری مطرح بود، اما مدتی است که خرید و فروش سنجاب زاگرس و سمندر لرستان نیز باب شده است.

مهمانان ناخوانده

نکته دیگری که باید در این میان به آن اشاره کرد، این است که با توجه به موقعیت جغرافیایی کشور، قاچاقچیان برخی گونه ها را از خاک کشورمان به اروپا قاچاق می کنند، این درحالی است که ورود گونه های غیربومی به کشور می تواند صدمات جبران ناپذیری به کشور بزند، زیرا پرندگان و خزندگانی مانند مرغ مینا و طوطی و خزندگانی مانند ایگوانا یا برخی حشرات مانند رتیل بدون ضابطه به کشور وارد می شوند.

خسرو افسری، مدیرکل حفاظت محیط زیست سیستان و بلوچستان درباره ورود گونه هایی مانند طوطی و مرغ مینا از پاکستان به ایران به جام جم می گوید: سودجویان این پرنده ها را در دسته های 200 تا 500 قطعه به داخل کشور قاچاق می کنند، زیرا در پاکستان این گونه ها ارزان تر هستند، برای نمونه آنها مرغ مینا را حدود 500 تومان می خرند. این در حالی است که قیمت مرغ مینا در داخل کشور به 50 برابر این قیمت نیز می رسد.

رییس اداره اجرایی و شکار و صید سازمان حفاظت محیط زیست دراین باره تاکید می کند: خیلی از این گونه های بومی ناخواسته وارد طبیعت شده و به گونه های بومی جانوری کشورمان آسیب می زنند. باید توجه داشت که ورود گونه های غیربومی با از بین بردن گونه های خاص کشور می تواند امنیت ملی، سلامت بهداشت و کل تنوع زیستی کشور را تهدید کند.

ماجرایی که به این اتفاق دامن زده مشخص نشدن ارزش واقعی گونه های جانوری کشورمان است. وی عنوان می کند: اکنون در کشورمان ارزش واقعی برخی گونه های جانوری مشخص نشده و نمی دانیم آنها چه جایگاهی دارند. باید توجه داشت که اگر این اتفاق بیفتد طبیعت گردی و گردشگری رونق گرفته و تولید ناخالص داخلی بیشتر می شود.

برای این کار باید مسئولان کشور سند راهبردی جامعی تنظیم کنند تا سازمان ها و دستگاه هایی مانند نیروی انتظامی، گمرک، دامپزشکی و حفاظت محیط زیست به صورت یکپارچه عمل کرده و مانع آسیب دیدن گونه های جانوری و محیط زیست کشور شوند. افزون بر این باید در قوانین و مقررات نیز بازنگری صورت گیرد، زیرا قوانین در این حوزه به روز نبوده و از بازدارندگی مناسبی نیز برخوردار نیستند.

مهدی آیینی – گروه جامعه

فصل داغ مرگ موتورسيکلت سواران نزديک است

تابستان زمان مناسبی برای موتورسواری است، اما عمر هر موتورسواری کفاف لذت بردن از این فصل داغ را نمی‌دهد، زیرا از حدود 5000 موتورسواری که سالانه در کشور جان خود را از دست می‌دهند، حدود 45 درصدشان در تابستان و به حکم اجل، موتورسیکلت‌سواری را برای همیشه ترک می‌کنند.

ماجرا زمانی قابل تامل تر می شود که بدانید 75 درصد این افراد زیر 40 سال دارند، به قول معروف آنها نیروهایی هستند که برای به این سن و سال رسیدنشان هزینه زیادی شده تا بتوان از توان آنها در پیشرفت کشور بهره گرفت، اما نکته اینجاست که درست زمانی که باید به ثمر بنشینند همه چیز دست به دست هم می دهد تا آنها به جای نقش داشتن در رشد جامعه، هزینه زیادی به کشور تحمیل کنند.

در واقع این افراد سبب مرگ یا آسیب دیدن خود و دیگران شده یا در خوشبینانه ترین حالت به اوج گرفتن آلودگی هوا یا زیر پا گذاشتن قانون و مقررات دامن می زنند.

این در حالی است که مسئولان بارها در سخنرانی هایشان به اهمیت نقش جوانان در سازندگی کشور اشاره کرده و می کنند، اما در واقعیت آنها برای حفظ این سرمایه ها تاکنون نتوانسته اند راهکار مناسبی ارائه کنند، برای نمونه براساس آمار، حدود 61 درصد این قربانیان به دلیل ضربه به سر جان خود را از دست می دهند، ولی مسئولان تاکنون نتوانسته اند اهمیت استفاده از کلاه ایمنی را برای این افراد جا بیندازند؛ زیرا تمرکز آنها بیشتر روی اعمال قانون و جریمه کردن این افراد بود است، به همین دلیل به برنامه های فرهنگی کمتر پرداخته یا برنامه هایی اجرا کرده اند که تاثیر چندانی نداشته است، برای نمونه سال گذشته پلیس راهور پایتخت علاوه بر اعمال قانون و توقیف موتورسیکلت متخلفان، آنها را مجبور به حضور در کلاس های بازآموزی قوانین کرد.

نکته اینجاست که نباید منتظر ماند موتورسیکلت سواران تخلف کرده و بعد برای آنها کلاس آموزشی تشکیل داد. در واقع این برنامه ها باید به گونه ای اجرا شود که موتورسواران با اشتیاق درآن شرکت کرده و بتوانند از آن بهره ببرند.

افزون بر این باید یادآور شد که مسئولان تجربه موفقیت آمیزی در بحث آگاه کردن شهروندان در اهمیت استفاده از کمربند ایمنی داشته اند؛ بنابراین چنانچه به اندازه همین طرح برای موتورسواران وقت و اعتبار بگذارند یا مانع تولید موتورسیکلت های غیراستاندارد شده و هشدار و طرح های خود را به خرداد و فصل تابستان محدود نکنند، می توان امیدوار بود که مساله قانون شکنی موتورسیکلت سواران و مرگ و میر آنها کاهش پیدا کند.

مهدی آیینی – گروه جامعه

درخواب شهرداري درختان کابوس تبر مي بينند

150 اصله درخت قطع شد، آن هم درست در نقطه‌ای که براساس قانون هیچ‌کس حق ساخت و ساز ندارد.

این حکایت درختان پارکی محلی در منطقه فرمانیه تهران است که به گواه قدیمی های منطقه از حدود 20 سال پیش به روشنایی و سیستم آبرسانی نیز مجهز شده بود و مردم از آن استفاده می کردند، اما به یکباره لودرها به این منطقه وارد شده و درختان و تجهیزات این پارک محلی که حکم اموال بیت المال را دارد، نابود کرد، زیرا زمانی که شهرداری منطقه باید سفت و سخت پای این درختان می ایستاد، به وظیفه اش درست عمل نکرده و اکنون کار به جایی رسیده که باید شاهد قطع شدن ریه های شهر به دست عده ای سودجو باشیم.

به گفته رییس کمیته محیط زیست شورای اسلامی شهر تهران حول و حوش سال 84 بساز بفروشی این زمین را از ستاد اجرایی فرمان حضرت امام می خرد.

نکته اینجاست که آن زمان شهرداری باید وارد عمل می شد و نمی گذاشت این زمین که حدود 1500 مترمربع وسعت دارد از تصرفش خارج شده و کار به اینجا برسد.

این در حالی است که به گفته کارشناسان، اکنون نیز امکان ساخت و ساز در این زمین وجود ندارد، زیرا این قطعه در پهنه فضای سبز که به «جی11» معروف است، قرار گرفته و تحت هیچ شرایطی شهرداری نمی تواند در آن اجازه ساخت و ساز بدهد.

رییس کمیته محیط زیست شورای اسلامی شهر تهران درباره این که چه شخصی به مالک زمین اجازه قطع درختان را داده، گفته، مالک زمین می گوید قانونا اجازه چنین کاری را دارد به همین دلیل باید بررسی بیشتری انجام داد و ما به قوه قضاییه شکایت می کنیم.

نکته دیگری که در این میان می توان به آن اشاره کرد، این است که بجز کمیسیون ماده 7 هیچ مقام و شخصی نمی تواند، دستور قطع درختان را صادر کند.

این در حالی است که در روزگاری که انگیزه های اقتصادی سبب شده عده ای فرصت طلب به دنبال قطع درختان باشند، شهرداری برای جبران باید از مالک این زمین شکایت کند، زیرا براساس قانون چنانچه شخصی عمدا درختان را در ملک خود قطع کند، می توان زمین او را به نفع مردم شهر و شهرداری مصادره کرد، هر چند چنین حکمی تاکنون در تهران اجرا نشده، اما امید است شهرداری با پیگیری این پرونده نشان دهد از حقوق مردم دفاع می کند.

افزون بر این مسئولان کشور نیز باید به فکر اصلاح برخی از قوانین و آیین نامه های اجرایی باشند، زیرا قوانین باید به شکلی تنظیم شود که مردم علاقه مند به کاشت درخت شده و تصور نکنند که درخت خطری برای منافع آنهاست.

مهدی آیینی – گروه جامعه

تهران كه آهو ندارد

داستان پيدا شدن گونه هاي جانوري مانند آهو، توله شير و پرندگان شکاري در خيابان هاي تهران داستان تازه اي نيست، تا آنجا که بعد از رسانه اي شدن ماجراي جنجالي توله شيرها و پيدا شدن يک قلاده شير در پشت بام آپارتماني مسکوني در محله هفت تير اکنون کار به جايي رسيده که اگر شهروندان بخوانند و بشنوند که در جايي نزديکي محل کار يا خانه شان دايناسور پيدا شده، ديگر تعجب نمي کنند.
نکته اينجاست که چنين اتفاقاتي براي مسئولان نيز مانند شهروندان عادي شده، چون با توجه به تکرار شدن اين ماجراها مي توان نتيجه گرفت آنها براي برخورد با چنين اتفاقات يا تکرار نشدن آنها کمترين تلاشي نکرده اند به همين دليل سودجوها از هر فرصتي براي خريد و فروش گونه هاي جانوري استفاده مي کنند، تا آنجا که جمع آوري گونه هاي جانوري غير بومي و وحشي از سطح معابر شهر براي ماموران آتش نشاني به ماموريتي ثابت تبديل شده است. براي نمونه ديروز ماموران آتش نشاني براي نجات آهويي سرگردان روانه غرب تهران و بلوار فردوس شدند تا آهويي را که از ترس درون کانال آب پناه گرفته بود، نجات دهند. فرمانده آتش نشانان اعزامي به محل حادثه در اين باره گفته آتش نشانان ايستگاه 102 اين آهو را که به نظر مي رسد از مکاني نامعلوم فرار کرده و به داخل کانال آب پناه برده با استفاده از تجهيزات نجات به دام انداخته و آن را به مراکز نگهداري حيوانات تحويل دادند.
بايد ياد آور شد که حداقل کاري که مسئولان براي تکرار نشدن چنين اتفاقاتي مي توانند انجام دهند نظارت بيشتر بر فعاليت مراکز خريد و فروش حيوانات است که اکنون در بيشتر خيابان هاي تهران وجود دارد و فعاليتشان به دنياي مجازي نيز کشيده شده است.
افزون براين مسئولان براي حفظ گونه هاي جانوري بايد آموزش خانواده ها و بخصوص کودکان را در دستور کار خود قرار دهند تا گونه هاي جانوري کشور بيش از اين آسيب نبينند. نکته ديگري که در اين ميان مي توان به آن اشاره کرد کمبود تجهيزاتي مانند تله زنده گيري حيوانات و اسلحه، گلوله و دارت بيهوشي است، زيرا اگر اين روزها براي جمع آوري گونه هايي مانند روباه با مراکز محيط زيست تماس بگيريد، آنها به دليل نداشتن چنين تجهيزاتي کمتر روانه اين ماموريت ها مي شوند.

رسانه اي شدن پرونده ها به گذشت منجر نمي شود

آيا وارد شدن هنرمندان به پرونده هاي قصاص مي تواند تاثير مثبتي داشته باشد؟

واقعيت اينجاست که در پرونده هاي قصاص آنچه اين روزها کمتر به آن توجه مي شود، شرايط خانواده هايي است که عزيزشان را از دست داده اند.
چنين خانواده هايي به اندازه کافي با بحران رو به رو هستند به همين دليل بايد گفت موجي که در جامعه براي رضايت گرفتن از آنها ايجاد مي شود، مي تواند زندگي آنها را بيش از پيش دچار چالش کند.
براي نمونه در تعدادي از پرونده ها که پاي هنرمندان نيز به آنها باز شد يا وکلاخيالي جز نجات موکل خود داشتند، عرصه بر خانواده قرباني آنچنان تنگ شد که آنها به کمتر از قصاص راضي نشدند.
حسن تردست، قاضي بازنشسته و وکيل در اين باره به جام جم مي گويد: براي نمونه در پرونده «ريحانه جباري» زمينه براي گرفتن رضايت آماده بود، اما برخي وکلاکه مي خواستند پناهندگي بگيرند، اين پرونده را دستاويزي براي رسيدن به هدف خود قرار دادند. آنها به دروغ متوسل شدند و خيلي جو سازي کردند.
وي ادامه مي دهد: بعضي مواقع دخالت اشخاصي مانند هنرمندان يا سياسي و رسانه اي کردن پرونده براي گذشت آثار منفي بر جاي مي گذارد براي نمونه مي توان به پرونده «بهنود شجاعي» نيز اشاره کرد که زمينه هايي براي رضايت دادن اولياي دم فراهم شده بود، اما متاسفانه با سياسي کردن مساله و ورود برخي هنرمندان مسير پرونده تغيير کرد. تردست عنوان مي کند: در اين پرونده برخي هنرمندان براي جمع آوري ديه آگهي عمومي دادند تا به اولياي دم ديه بدهند، اما اولياي دم موضع منفي گرفتند. شايد اگر اين مداخلات نبود و ماجراي گذشت رسانه اي نمي شد، اولياي دم رضايت مي دادند.
به گفته قاضي تردست، در نتيجه سوء رفتار غلطي که انجام شد اولياي دم بر حق خود پافشاري کردند تا آنجا که کفن پوش به دادگاه آمدند و تقاضاي اجراي حکم کردند.
اين درحالي است که خيلي از پرونده ها حکم قصاص داشته، اما چون رسانه اي نشده خانواده اولياي دم خيلي راحت تر با موضوع کنار آمده و از حق خود و اجراي حکم قصاص گذشته اند. وي اظهار مي کند: هنرمندان سوء نيت ندارند، آنها در پرونده هايي که موضوع ديه و پرداخت خسارت مطرح است، مي توانند خوب عمل کنند، اما در پرونده هايي که قتل عمدي است و انسان بي گناهي کشته شده، اين حاشيه سازي ها مي تواند تاثير منفي داشته باشد. نکته اينجاست که هنرمنداني که به چنين پرونده هايي وارد مي شوند نبايد ماجرا را رسانه اي کنند، چون برخي مي خواهند خود را مطرح کنند.
اين درحالي است که بايد تاکيد کرد اولياي دم نيز بستگاني دارند و اين حاشيه سازي ها براي آنها گران تمام مي شود. تردست يادآور مي شود: براي نمونه در پرونده بهنود شجاعي اولياي دم مي گفتند در روزنامه ها منتشر شده که دارند براي ما پول جمع مي کنند، اقوام ما مي گويند داريم خون بچه خود را گدايي مي کنيم. در پرونده بهنود شجاعي، تردست قاضي نبود، اما در مرحله اجراي حکم ادعا شد رضايت به دست آمده؛ به همين دليل اجراي احکام از شعبه صادر کننده راي کسب تکليف کرد، اما چون قاضي پرونده آن روز نبود قاضي تردست تصدي شعبه را داشت و براي جواب دادن به اجراي احکام پرونده را مطالعه کرد و مشخص شد رضايتي حاصل نشده است.
قاضي تردست ادامه مي دهد: در اين مدتي که من در دستگاه قضا مشغول به کار بوده ام، پرونده هايي که ساده و به دور از هياهو بوده بهتر توانسته رضايت بگيرد. به نظرم پرونده شهلاجاهد نيز اگر رسانه اي نمي شد مي توانست رضايت بگيرد. تردست درباره تاثير منفي اجراي حکم اعدام نيز بيان مي کند: مي گويند در برخي کشورها که مجازات اعدام برداشته شده جرايم کم شده است .به نظر من اين دروغ بزرگي است، زيرا به دلايل ديگر در اين کشورها جرايم قتل کاهش پيدا کرده است در واقع آنها مشکلاتي مانند بيکاري و مواد مخدر را برطرف کرده اند.

    اولياي دم دل خوشي از مداخله هنرمندان ندارند
قاضي علي جمشيدي، بازپرس شعبه سوم ويژه قتل دادسراي جنايي، قاضي اجراي احکام اعدام و قصاص دادگاه کيفري استان تهران نيز دراين باره عنوان مي کند: هنرمندان و بازيگران آدم هاي باشخصيتي هستند، اما زماني که پرونده اي روند عادي خود را طي مي کند، وارد شدن اين افراد سبب ناراحت شدن خانواده اولياي دم مي شود، زيرا آنها تصور مي کنند آنها از يک راه غيرقانوني براي جلب رضايت اقدام مي کنند؛ براي نمونه، پرونده شهلاجاهد، بهنود شجاعي و ريحانه جباري که هنرمندان تاثير منفي داشته اند.
جمشيدي با بيان اين که به نظروي رسانه اي شدن پرونده ميل اولياي دم به رضايت را کم مي کند، مي گويد: پرونده شهلاجاهد اگر رسانه اي نمي شد، امکان داشت به قصاص منجر نشود، زيرا برخي از مسائلي که در پرونده وجود داشت و خانواده اولياي دم تمايلي به فاش شدن آن نداشتند، با وارد شدن هنرمندان همه چيز رسانه اي شد.
بازپرس شعبه سوم ويژه قتل دادسراي جنايي عنوان مي کند: براي گرفتن رضايت بايد از راه منطقي وارد شد، زيرا زماني که پرونده به شعبه اجراي احکام ارجاع مي شود، يعني حکم صادر شده و قاضي اجراي احکام مکلف است آن را اجرا کند، اينجا ديگر جاي دفاعي باقي نمي ماند که متهم بيايد بگويد به چه دليلي مقتول را کشته است. در اين شرايط اولياي دم بايد کوتاه آمده و نبايد ريز پرونده را دوباره مطرح کنند، چون خانواده اولياي دم چنين برداشت مي کنند که آنها سعي دارند خود را بحق معرفي کنند.

بخشش لازم نيست اعدامش كنيد

در اين که بخشش بهتر از انتقام و دم زدن از آن آسان است، شکي نيست، اما اگر شرايطي فراهم شود که بتوان وضع خانواده قرباني را به طور تمام و کمال حس کرد، مي توان گفت ديگر بخشيدن آن قدر آسان به نظر نمي آيد. نکته اينجاست که مي توان براي پرونده هايي که در آن مقتول در تحريک قاتل يا ايجاد شرايط مرگ خود نقش داشته طلب بخشش کرد، اما زماني که مقتول مظلومانه گرفتار قاتلي سابقه دار مي شود، دم زدن از گذشت علاوه بر اين که منصفانه نيست، خطري براي قانون و جامعه به حساب مي آيد.
قصاص نفس دو جنبه عمومي و خصوصي دارد. به اين شکل با رضايت اولياي دم قصاص منتفي مي شود، اما براي جنبه عمومي جرم قانونگذار 10-3 سال حبس در نظر گرفته، يعني اگر اولياي دم رضايت بدهند، دادگاه مي تواند متهم را با توجه به نوع جرم به سه تا ده سال حبس محکوم کند. برخي مجرمان را مي توان تبهکاران بالفطره ناميد، زيرا در هر شرايطي مرتکب جرم مي شوند. در چنين پرونده هايي به نظر کارشناسان درست نيست پيگير رضايت بود، چون مجرم سابقه دار قبلابه حبس محکوم شده و بايد گفت مجازات اوليه در اصلاح او بي تاثير بوده است. بنابراين چنانچه رضايت گرفته شود، مجرم پس از رهايي از زندان دوباره به جامعه آسيب خواهد زد.
اين در حالي است که بعضي قتل ها اتفاقي و بدون برنامه ريزي صورت مي گيرد. براي نمونه پرونده هاي قتل زيادي به دليل سوءتفاهم در دادسراها بررسي مي شوند. متهمان اين پرونده ها سابقه شرارت ندارند و صاحب خانواده شرافتمندي نيز هستند. چنين پرونده هايي نياز به تلاش براي گرفتن رضايت دارند.
قاضي علي جمشيدي، بازپرس شعبه سوم ويژه قتل تهران و دادسراي جنايي و قاضي سابق اجراي احکام اعدام و قصاص دادگاه کيفري استان تهران دراين باره به جام جم مي گويد: قصاص حق اولياي دم است، اما در پرونده هايي که در آن مقتول بي تقصير نيست و قاتل نيز سابقه دار نيست، مي توان تقاضاي بخشش کرد. در چنين پرونده هايي قاضي اجراي احکام، اجراي حکم را به تاخير مي اندازد تا بتواند رضايت بگيرد، زيرا متهم در شرايط خاصي مرتکب قتل شده و اکنون پشيمان است.
جمشيدي به پرونده اي اشاره مي کند که در آن زن خانه داري کشته و کودکي بشدت مجروح شده بود. در اين پرونده قاتل به قصد سرقت و در نقش نماينده آژانس مسکن به خانه مقتول مي رود و وقتي متوجه مي شود مقتول به او شک کرده، مرتکب قتل شده و کودک خردسالي را نيز با چاقو بشدت مجروح مي کند.
وي مي افزايد: اين پرونده خيلي مرا متاثر کرد، زيرا مقتول خيلي مظلومانه جانش را از دست داده بود. البته قاتل هم که 18 سال بيشتر نداشت هيچ دفاعي از خود نداشت، اما خانواده مقتول زمان اجراي حکم از حق خود يعني قصاص گذشتند. من تصور نمي کردم اولياي دم رضايت بدهند، چون خيلي اصرار به قصاص داشتند.
حسن تردست، قاضي بازنشسته نيز با بيان اين که نبايد براي هر جرم و پرونده اي که در دستگاه قضا تشکيل مي شود، تقاضاي بخشش کرد، در گفت و گو با جام جم عنوان مي کند: نکته اينجاست که برخي جرايم جنبه عمومي دارد و بخشش سبب جريحه دار شدن و متشنج شدن افکار عمومي مي شود. بنابراين نمي توان گفت هر بخششي خوب است.
وي ادامه مي دهد: برخي مواقع فردي که مرتکب جرم شده درصدد جبران بر مي آيد. در اين مواقع اگر بخششي صورت بگيرد از نظر اخلاقي درست است و رضايت خداوند را نيز به دنبال دارد، اما بخشش در برخي پرونده ها مانند ترحم بر پلنگ تيز دندان است و آثار منفي در جامعه دارد و کمکي به جامعه و فلسفه وجودي مجازات ها نمي کند، مانند قتل هايي که به عنف اتفاق مي افتد.
البته نمي توان اين ماجرا را مطلق دانست، زيرا شرايط و انگيزه همه مجرمان يکسان نيست.
قاضي تردست درباره اصرار به بخشش مجرمي که روح جامعه را جريحه دار کرده، ادامه مي دهد: برخي جرايم اذهان عمومي را مشوش مي کند. در اين گونه جرايم بخشش درست نيست، اما اگر به فرض بخششي نيز صورت بگيرد، دادستان که مدعي العموم است، نبايد بگذارد در اين موارد سستي و غفلتي صورت بگيرد، زيرا جامعه با قانون و مجازات کنترل مي شود. اگر مجازات فلسفه وجودي خود را از دست بدهد، ديگر اثر حقوقي خود را به جا نمي گذارد.
بعضي جرايم از سوي مجرمان به عادت اتفاق مي افتد. براي مثال قاضي تردست به پرونده سعادت آباد اشاره مي کند يا جرايم سازمان يافته که عده اي با برنامه ريزي دست به جنايت مي زنند. به گفته وي در اين موارد گذشت و بخشش نمي تواند مناسب باشد.

با لباس سفيد براي اجراي حکم
تازماني که شخص خودش را تمام و کمال جاي خانواده قرباني نگذاشته، دم زدن از گذشت آسان است، زيرا خانواده اي که عزيزش بدون داشتن هيچ تقصيري قرباني جنايت شده در جستجوي حق خود است.
بازپرس شعبه سوم ويژه قتل دادسراي جنايي تهران يادآور مي شود: تعدادي از اولياي دم فقط با قصاص آرام مي شوند، ما پرونده اي داشتيم که در آن قاتل بعد از اذيت و آزار پسربچه اي او را به قتل رسانده بود. خانواده مقتول زمان اجراي حکم، همگي لباس سفيد پوشيده بودند. آنها بعد از اجراي حکم خوشحال بودند و احساس سبکي مي کردند.

گذشت هاي ميلياردي
متاسفانه چون اغلب چنين پرونده هايي در قشر ضعيف جامعه اتفاق مي افتد، اولياي دم براي دادن رضايت ، بيشتر طلب پول مي کنند و به اين توجهي ندارند که اگر مجرم به جامعه بازگردد، ممکن است دوباره مرتکب جرم و جنايت شود.
جمشيدي ادامه مي دهد: بعضي خانواده ها که اولياي دم هستند از ما نظر خواهي مي کنند و مي پرسند اگر مجرم آزاد شود خطري براي جامعه ندارد؟ نکته اينجاست که چون مشکلات اقتصادي زياد شده، براي بيشتر پرونده هاي قتل با پول مي توان رضايت گرفت. خيلي از قاتلاني که موافق آزادي شان نيستيم، خانواده مقتول را راضي مي کنند و ما ناچاريم پرونده قصاص را ببنديم.
در قانون براي خسارت هاي جاني ديه در نظر گرفته شده و هر سال نرخ آن مشخص مي شود، اما نکته اينجاست که براساس قانون اولياي دم مي توانند با گرفتن بيشتر يا کمتر از نرخ ديه رضايت بدهند.
قاضي جمشيدي به پرونده اي اشاره مي کند که اولياي دم براي رضايت يک ميليارد تومان پول گرفته اند. او ادمه مي دهد: اين پرونده سال 91 رسيدگي شد. البته قاتل مجرم حرفه اي نبود او در يک درگيري خياباني پيش بيني نشده، مرتکب قتل شده بود.
اين در حالي است که تعدادي از خانواده هاي قربانيان بدون گرفتن هيچ وجهي رضايت مي دهند، اما برخي نيز براي بخشش طلب به نام زدن خانه و آپارتمان در محله اي مشخص را مي کنند.

گذشت در وقت اضافه
بازپرس جمشيدي در مدت سه سالي که به عنوان قاضي اجراي احکام اعدام و قصاص دادگاه کيفري استان تهران مشغول کار بوده، شاهد گذشت ها و قصاص هاي زيادي بوده است. او خاطره اي از يکي از اين پرونده ها تعريف مي کند:
در پرونده ديگري مقتول به شکل مظلومانه اي کشته شده بود و خانواده او مصرانه تقاضاي قصاص داشتند. ماجرا از اين قرار است که مقتول مسافرکش بوده و قاتل، خودروي او را دربست کرايه مي کند تا به اطراف شهريار برود، اما زماني که به محل خلوتي مي رسند، قاتل به طرز فجيعي مقتول را به قتل رسانده و جسدش را در بيابان رها کرده و بعد از سرقت خودرو را مي فروشد.
جمشيدي عنوان مي کند: زماني که براي اجراي حکم اين پرونده رفتم، پدر و مادر مقتول خيلي اصرار به اجراي حکم داشتند، اما زماني که طناب را به گردن قاتل انداختيم، پيغامي به من رسيد که براساس آن بايد اجراي حکم را متوقف مي کردم. به گفته جمشيدي، ماجرا هيچ ربطي به پرونده نداشت، اما او دستور داشت اجراي حکم را به روز ديگري موکول کند. او ادامه مي دهد: خانواده مقتول از اين که آن روز حکم را اجرا نکرديم، ناراحت شدند، اما من به آنها قول دادم زمان ديگري براي اجراي حکم مشخص کنم.
سه روز بعد از اين ماجرا خانواده مقتول به ديدار قاضي جمشيدي رفتند و گفتند نظرشان تغيير کرده است.
جمشيدي بيان مي کند: آنها گفتند استخاره کرده و خواب ديده اند که اگر ببخشند، بهتر است. به همين دليل از حق خود گذشتند.

بالا