آخرین خبرها
خانه / بایگانی/آرشیو برچسب ها : مهدي آييني (برگ 9)

بایگانی/آرشیو برچسب ها : مهدي آييني

اشتراک به خبردهی

زوال دماوند

قصد دارند آن را ثبت جهانی کنند، اما از حال و روزش غافلند و نمی‌دانند ساخت جاده، معدنکاوی و چرای بی‌رویه دام و تردد زیاد گردشگران سال‌هاست خوابش را آشفته کرده است؛ از دماوند حرف می‌زنیم.قله ای که عمرش به بلندای تاریخ کشورمان می رسد، اما تمام تلاش ها برای حفظ آن به برگزاری سمینار، چاپ پوستر و شعار محدود شده و در مقام عمل تاکنون اتفاقی نیفتاده که در شان دماوند و نام آن باشد. امروز که در تقویم روز ملی دماوند نامیده شده، بهانه ای است تا شرایط این نماد کهنسال 5671 متری را که با فرهنگ و تاریخ کشورمان عجین شده است، مرور کنیم.

نام دماوند با ایران گره خورده و در تاریخ، اساطیر و ادبیات کشور می توان مطالب زیادی از آن یافت؛ در حالی که دماوند از لحاظ زیست محیطی نیز نقش مهمی در کشور دارد؛ زیرا یکی از منابع آب شیرین کشور است و رودخانه هراز از آن تغذیه می کند. علاوه براین، دماوند را باید زیستگاه منحصربه فردی دانست که پذیرای گونه های جانوری و گیاهی زیادی است. برخلاف این ویژگی ها مسائل زیادی حیات دماوند را تهدید می کند که می توان آنها را به شش عامل تقسیم کرد. عباس میرزا کریمی، کارشناس محیط زیست در این باره به جام جم می گوید: جاده سازی بی ضابطه، چرای غیرمجاز دام، فعالیت معادن، ساخت و ساز، گردشگران و مدیریت دوگانه شش عاملی است که دماوند را تهدید می کند. او درباره مدیریت دوگانه توضیح می دهد: قله دماوند در پارک ملی لار قرار دارد؛ اما اثر طبیعی مازندران است و حفاظت آن به عهده این استان قرار گرفته، بنابراین اگر پاسگاهی که در حوزه تهران و نزدیکی این اثر قرار دارد متوجه فعالیت غیرمجاز معادن شود باید موضوع را به استان مازندران اطلاع دهد تا آنها وارد عمل شوند و این کار سبب زمانبر شدن رسیدگی به تخلف می شود. درباره فعالیت معدنکاوان نیز به گفته میرزا کریمی وزارت صنعت، معدن و تجارت محیط زیست را درمقابل عمل انجام شده قرار می دهد؛ چون ابتدا بهره برداری را شروع می کنند و سپس از محیط زیست مجوز می گیرند. تا مدتی قبل، معدنکاوان با محدودیت زیادی در این منطقه روبه رو نبودند، اما از مرداد سال گذشته، فعالیت معدنکاوان در ارتفاع بیش از 2200 متر متوقف شد. با این حال معادن پوکه سال هاست در منطقه فعالیت می کنند. باید تاکید کرد نمی توان دماوند را زیباترین اثر طبیعی نامید و در دامنه های آن اجازه احداث معدن و جاده داد. علاوه بر فعالیت معدنکاوان باید به عشایر و دامداران نیز توجه کرد، زیرا آنها بدون ضابطه برای خود جاده های دسترسی ایجاد کرده اند و سبب حضور بیشتر گردشگران و تخریب در منطقه می شوند.

این در حالی است که دماوند اثر طبیعی ملی است و برخی مسئولان از تلاش برای ثبت جهانی شدن آن سخن می گویند، اما هیچ نهادی اقدامات حفاظتی لازم را که در سطح این اثر ملی باشد، دنبال نمی کند؛ بنابراین اگر بگوییم تمام تلاش مسئولان به برگزاری سمینار و چاپ پوستر و عکس از این قله محدود شده است، بیراه نگفته ایم. زیرا بجز گروهی از کوهنوردان و اعضای سازمان های مردم نهاد ـ که برای حفظ دماوند تلاش کرده و نکاتی را رعایت می کنند ـ کمتر نهاد دولتی می تواند ادعا کند در سطح یک اثر طبیعی ملی به دماوند توجه کرده است. عبدالله اشتری، مدیرعامل انجمن حفظ محیط کوهستان نیز در گفت وگو با جام جم عنوان می کند: سازمان جنگل ها و محیط زیست برای حفظ دماوند اقدام موثری انجام نداده اند. به همین دلیل اکنون در ضلع جنوبی دماوند جاده ای ایجاد شد که عرض آن به ده متر نیز می رسد و رفت و آمد گردشگران سبب شده پوشش گیاهی در این مسیر به شکل کامل از میان برود.

تعداد زیاد گردشگران را باید یکی دیگر از عوامل تهدیدکننده دماوند دانست، در حالی که تاکنون برآورد دقیقی از تعداد بازدیدکنندگان این منطقه نشده و مشخص نیست گردشگران در این منطقه چند روز می مانند یا چه مقدار زباله به جای می گذارند.

کوهستان قانون ندارد

برخلاف کشورهای موفق که برای کوهستان های خود قوانین و مقررات مناسبی وضع کرده اند در کشورمان قانونی برای دفاع از کوهستان وجود ندارد.

برای نمونه می توان به فوجی یامای ژاپن اشاره کرد که به دلیل شکل مخروطی و سابقه آتشفشان شبیه قله دماوند است. ژاپنی ها برای فوجی یاما احترام خاصی قائل هستند و به کوهنوردان و گردشگران اجازه نمی دهند از هر مسیری به بازدید این کوه بروند.

مدیرعامل انجمن حفظ محیط کوهستان عنوان می کند: برای نمونه در بیشتر کوهستان های مطرح برای کوهنوردان مقرراتی مشخص شده است؛ مثلا قبل از صعود باید هماهنگی به عمل بیاید یا از کوهنوردان ودیعه ای گرفته می شود تا مطمئن شوند به منطقه آسیب نمی زنند و پسماندهای خود را به پایین کوه منتقل می کنند. وی با تاکید بر این که اقدام خاصی برای مدیریت کوه در کشورمان انجام نمی شود ادامه می دهد: کوهنوردان و علاقه مندان به طبیعت فعالیت می کنند، اما وقتی تلاش آنها به مرحله ای می رسد که به حمایت دولت نیاز دارد، مسئولان وارد عمل نمی شوند؛ زیرا کوهنورد یا فعال محیط زیست نمی تواند برای گردشگری منطقه ای مانند دماوند محدودیت ایجاد کند.

این در حالی است که نسبت به گذشته آمار بازدیدکنندگان از دماوند خیلی بیشتر شده؛ البته فقط دماوند نیست که دستخوش این تغییرات و تهدیدهاست. دو منطقه دیگر برجسته کوهنوردی کشور یعنی سبلان و علم کوه نیز شرایطی مشابه دماوند دارد. برای مثال گردشگران در سبلان و دماوند صف می کشند تا خودروهای لندرور و نیسان آنها وسایلشان را به ارتفاعات سه تا چهار هزار متری منتقل کنند چنین فعالیتی را باید نشانه زوال کوهستان دانست، اما رفع چنین مشکلاتی از عهده سازمان های مردم نهاد خارج است و به مداخله مسئولان نیاز دارد.

اشتری ابراز می کند: برای رفع مشکلات کوهستان نامه ای برای محیط زیست تنظیم کرده و از آنها خواسته ایم کوهستان را جزو زیست بوم های شکننده طبقه بندی کنند، اما محیط زیست این مساله را قبول نمی کند؛ در حالی که این سازمان برای غارها کمیته تشکیل داده، اما کوهستان را فراموش کرده است. جالب این که کوهستان را می توان مادر غارها دانست. اما سازمان محیط زیست ادعا می کند با همکاری تشکل های زیست محیطی و دیگر ارگان ها، کارهایی برای حفظ دماوند انجام داده است. وحید رضاییان، معاون اداره محیط زیست شهرستان آمل در گفت وگو با جام جم می افزاید: تعطیل شدن معادن در ارتفاع بیش از 2200 متر به بالا و ایجاد محدودیت برای چرای دام و این که از ارتفاع 4500 متر به بالا دماوند جزو مناطق چهارگانه محیط زیست قرار گرفته، برخی اقدامات سازمان حفاظت محیط زیست برای حفظ دماوند است. وی درباره جمع آوری زباله های گردشگران نیز خاطرنشان می کند: زباله ها در ارتفاع 4500 متری دماوند دپو و از سوی فدراسیون کوهنوردی به پایین کوه منتقل شده و بعد توسط شهرداری به محل مناسبی حمل می شود. نکته دیگری که باید به آن اشاره کرد دشت شقایق است که در دامنه دماوند قرار دارد و هر سال در فصل بهار از سوی برخی بازدیدکنندگان تخریب می شود. رضاییان دراین باره توضیح می دهد: محیط زیست با همکاری تشکل های زیست محیطی توانسته تخریب پوشش گیاهی را در دشت شقایق کاهش دهد.

معاون اداره محیط زیست شهرستان آمل درباره ایجاد محدودیت برای تردد خودروها در ضلع جنوبی دماوند نیز ابراز می کند: بحث مدیریت صعود کوهنوردان نیز مطرح شده و براساس آن از تردد خودروی شخصی جلوگیری شده و کوهنوردان و تجهیزات آنها به وسیله تعدادی خودروی نیسان تا پناهگاه اول حمل شده و آنجا نیز به وسیله تعدادی قاطر تجهیزات آنها به ارتفاع 4500 متری منتقل می شود. به گفته رضاییان، برگزاری جشنواره روز ملی دماوند به دلیل مصادف شدن با ماه رمضان امسال در مرداد برگزار می شود.

راهی برای نجات

به نظر می رسد یکی از راه های نجات دماوند این است که کوه به طور کامل جزو مناطق چهارگانه محیط زیست قرار گیرد، چون اکنون از ارتفاع 4500 متری به بالای این کوه، جزو این مناطق تعریف شده است؛ در حالی که فقط کوهنوردان حرفه ای که نکات زیست محیطی را رعایت می کنند به این مناطق دسترسی دارند، اما بیشتر تخریب ها در ارتفاعات پایین تر و مناطقی رخ می دهد که بیشتر افراد به آسانی به آنها دسترسی پیدا می کنند، بنابراین چنانچه مسئولان به حفظ این نماد کهنسال کشورمان علاقه دارند باید دست کم تا ارتفاع 2000 متری کوه دماوند را جزو مناطق چهارگانه محیط زیست در نظر بگیرند.

محیط زیست؛ مساله مردم و دولت

برخلاف گذشته که مساله تخریب محیط زیست آن قدر جدی نبود، این روزها پیشرفت فناوری و استفاده انسان از ابزارها و ماشین های مختلف، مسائل زیست محیطی فراوانی به وجود آورده است. استفاده نادرست انسان از این امکانات حیات دماوند را نیز تهدید می کند؛ تهدید هایی که باید آنها را ناشی از رفتار اشتباه مردم و مسئولان دانست. برای نمونه اکنون کمتر نظارتی روی فعالیت گردشگرانی که به دماوند می روند، انجام می شود و چون آنها به نکات زیست محیطی توجهی ندارند با تخریب پوشش گیاهی و به جای گذاشتن زباله، آسیب زیادی به زیست بوم این منطقه می رسانند؛ مثلا اکنون در ضلع جنوبی دماوند، جاده ای برای صعود به این قله کشیده شده که به دلیل بی توجهی عرض آن در برخی قسمت ها به ده متر نیز می رسد. سراسر این جاده زیر پای گردشگران آن قدر کوبیده شده که عاری از هر گونه پوشش گیاهی است، در حالی که در نبود نظارت بازدیدکنندگان مسیرهای دیگری را نیز برای صعود انتخاب کرده و از هر جا که بخواهند تردد می کنند. مساله عمده دیگری که در این میان نقش دارد، نبود همکاری میان سازمان ها و ارگان های مختلف برای حفظ محیط زیست است. برای نمونه سازمان جنگل ها، محیط زیست، وزارت صنعت، معدن و تجارت و راه و شهرسازی آن طور که لازم است برای حفظ این اثر طبیعی ملی با یکدیگر همکاری نمی کنند.

 

مهدی آیینی

بهارستان، غریبه با محیط زیست

مهدی آیینی

مهدی آیینی

عمر مجلس نهم به روزهای پایانی خود نزدیک می‌شود؛ مجلسی که باید گفت براي محيط زيست کشور خيلي کم گذاشت، زیرا نمایندگان آن‌طور که باید و شاید به مسائل این حوزه نپرداختند و نهایت تلاش‌شان به نامه‌نگاری و دادن شعار و هشدار ختم شد. براي رسيدن به اين نتيجه نيازي به بررسي فعاليت حدود چهار ساله گذشته نيست،زيرا ​ اخبار محيط زيست  مجلس در سالي که گذشته تا امروز گواهي است بر اين ادعا.

 اواخر تیر سال گذشته بود که آنها در نامه ای به رئیس جمهور به وضع بحرانی محیط زیست کشور اشاره کرده و از دولت خواستند برای جلوگیری از تخریب منابع طبیعی برنامه ریزی کند؛ این درحالی است که به نظر می رسد آنها قدرت قانونگذاری را فراموش کرده اند زیرا به جای نامه نگاری با قانونگذاری می توانند مشکلات محیط زیست کشور را بخوبی برطرف کنند. افزون بر این، آذر سال گذشته نیز یکی از اعضای فراکسیون محیط زیست مجلس اعتراف کرد برخی نمایندگان برای امضای نامه ساخت جاده در جنگل ابر، او را فریب داده اند.

داستان غریبه بودن نمایندگان با محیط زیست به این چند مورد ختم نمی شود. برای نمونه اواخر ماه گذشته نیز بار دیگر توجه بهارستانی ها به محیط زیست محک خورد؛ زیرا با توجه به شرایط بحرانی جنگل های کشور، آنها با یک فوریت طرح حفاظت و صیانت از جنگل های کشور مخالفت کردند.

این در حالی است که در جدیدترین مورد نیز دیروز فارس گزارش داده که به دلیل تشکیل نشدن جلسه فراکسیون محیط زیست در هفته گذشته، حضور معصومه ابتکار در مجلس منتفی شد. قرار بود در این جلسه نمایندگان مجلس درباره وضع آلودگی هوا با ابتکار صحبت کنند.

با توجه به شرایط زیست محیطی کشور و این که عمر مجلس نهم رو به پایان است، باید از شهروندان خواست اگر به حل شدن مسائل زیست محیطی کشور علاقه مندند، هنگام انتخاب نماینده شهر خود، اندکی به دغدغه های زیست محیطی شخصي که کانديد شده نیز توجه کنند،زيرا نماينده​اي که براي محيط زيست کشور دل نسوزاند نمي تواند گرهي حتي کوچک از مسائل شهروندان باز کند.

کودکان کار تابستان و زمستان ندارند

پشت چراغ راهنمایی و رانندگی، در کارگاه‌های کوچک و بزرگ، در قطارهای مترو یا در کوره‌های آجرپزی؛‌ فرقی نمی‌کند ‌کجای این کلانشهر بی‌انتها ایستاده‌اند یا مشغول چه کاری هستند. تا وقتی شرایط برای یغما رفتن دوران کودکی کودکان کار وجود دارد‌، نباید ‌انتظار داشت آنها برای ‌از راه رسیدن فصلی خاص لحظه‌شماری کنند.تفاوت چهار فصل سال برای آنها در گرما و سرما و شرایطی خلاصه می شود که کار را برایشان دشوار یا آسان می کند. تابستان برای خیلی از کودکان حکم تفریح و خلاصی از درس و مشق را دارد، اما برای کودکان کار فصل داغی است که شرایط را برای فعالیت دشوار تر می کند و توقع از این کودکان را بالاتر می برد، زیرا آنها باید بی خیال درس خواندن نصفه و نیمه خود شوند و تمام وقت جور پدر و مادر از کار افتاده یا معتاد خود را بکشند.به کانون فرهنگی – حمایتی کودکان کوشا، یکی از سازمان های مردم نهاد فعال در حوزه کودکان کار رفتیم و با کودکان کار و مربیان این مرکز درباره نیاز کودکان کار در فصل تابستان حرف زديم.

برای رسیدن به کانون فرهنگی – حمایتی کودکان کوشا باید از چهار راه سرچشمه پایین تر بروید و کوچه قوام الحضور را تا نیمه پشت سر بگذارید؛ کوچه ای باریک که خودروهای سواری به زحمت در آن حرکت می کنند. بنری که به جای تابلو روی سردر خانه شماره 32 کوچه قوام الحضور نصب شده، پیدا کردن کانون کوشا را آسان تر می کند.

از نمای بازسازی نشده ساختمان می توان سن آن را 50 سال تخمین زد. داخل مرکز نیز اوضاع چنگی به دل نمی زند در طبقه اول اتاق مدیر، مشاوره، مددکار، کامپیوتر و یک کلاس درس وجود دارد و در طبقه دوم نیز چند کلاس دیگر به چشم می خورد.

روی دیوار های کانون هم برگه هایی چسبانده شده که بیشتر آنها خبر از برگزاری دوره های آموزشی می دهد؛ مانند آموزش تعمیر موبایل، کلاس های ورزشی و موسیقی.

کانون، حیاط نسبتا کوچکی دارد که یک درخت انجیر کهنسال در آن، جا خوش کرده و در ضلع جنوبی حیاط، اتاقکی قرار دارد که حکم آشپزخانه کانون را دارد و مسئولان کانون در آنجا برای کودکان کار یک وعده غذای گرم تدارک می بینند.

مسابقه فوتبال ایران ـ افغانستان

هرچند حیاط کانون وسعت زیادی ندارد، اما همین فضا برای بچه های کار غنیمت است، چون آنها با توپ پلاستیکی کم بادی که در اختیار دارند، در آن فوتبال بازی می کنند. در این میان، عده ای مشغول یار کشی هستند. یکی از آنها پیشنهاد بازی ایران و افغانستان را می دهد.

به نظر می رسد تقسیم کودکان به دو گروه ایران و افغانستان اینجا خیلی معمول است، چون خیلی زود اکثر بچه ها با این تقسیم بندی موافقت می کنند و بازی ادامه می یابد. آنها به قدری غرق بازی هستند که می توان فهمید این تنها فرصت آنها برای بازی است، چون پس از به پایان رسیدن زنگ تفریح، مربیان برای این که آنها را سرکلاس بفرستند چندین بار به کودکان تذکر می دهند، اما جدا کردن بچه ها از توپ و حیاط کار آسانی به نظر نمی رسد.

بچه هایی که مشغول بازی فوتبال هستند بین 8 تا 12 سال دارند. نکته اینجاست که تا وقتی با آنها همکلام نشوی، به سختی می توانی حدس بزنی که تبعه افغانستان هستند، اما واقعیت این است که بیشتر بچه های کانون را اتباع افغانستان تشکیل می دهند؛کودکانی که به دلیل نداشتن شناسنامه ناچارند در چنین کانون هایی درس و مشق را دنبال کنند.

معدود کودکان ایرانی را نیز که در کانون می توان پیدا کرد، باید در گروه افرادی جای داد که به گفته پریسا کامران، مشاور و مددکار کانون کوشا شناسنامه یا کارت ملی ندارند، چون برخی از آنها حاصل ازدواج موقت هستند که برایشان گواهی ولادت تهیه نشده یا پدر و مادر شان اوراق هویتی آنها را گرو گذاشته یا به قول بچه های کار، یکی از بستگان نزدیک برای تهیه مواد مخدر این اسناد را به پول تبدیل کرده است.

بیشتر کودکان کار را که گذرشان به کانون کوشا افتاده است، باید کودکان کار خوش شانس دانست، زیرا کودکان کار زیادی هستند که چنین فرصت هایی ندارند و صبح و شب باید کار کنند تا کمک حال پدر و مادری باشند که از چرخاندن چرخ زندگی عاجزند.

فردین 12 ساله، یکی از کودکان کاری است که صبح ها از کلاس آموزشی کانون کوشا استفاده می کند. او می گوید: از ساعت 2 بعدازظهر تا 7 عصر در یک کارگاه قلیان و چراغ سازی کار می کنم و صاحب کارگاه دستمزدم را به پدرم می دهد.

فردین می گوید با این که تابستان کار او بیشتر می شود، اما این فصل را دوست دارد، چون چند سال پیش به یک مسافرت رفته و به او خیلی خوش گذشته است.

احمد هم که 13 سال دارد، می گوید تابستان کارش بیشتر می شود چون باید از 2 بعدازظهر تا 8 شب در کارگاه کیف سازی کار کند.

چلوکباب؛ خاطره ای از تابستان

امیر یکی دیگر از کودکان کار است که به کانون کوشا می آید. او که 11 سال دارد، تبعه افغانستان است و در مغازه خرید و فروش ضایعات کار می کند. در حالی که امیر مشغول حرف زدن از شرایط کاری و تفریح تابستان است، یکی دیگر از بچه های کار حرف او را قطع می کند و داد می زند: «صاحبکار تو که آدم خوبی است، برایت چلو کباب می خرد.»

امیر حرف دوستش را تائید می کند، اما مساله نگران کننده این است که کودکان کار آن قدر از معنای لذت تفریح تابستان دور هستند که خوردن یک پرس چلوکباب می تواند بهترین خاطره آنها از تابستان باشد. تعدادی از کودکان کار کانون کوشا را دختران تشکیل می دهند. بیشتر آنها نیز تبعه افغانستان هستند و نکته مثبت ماجرا این است که بیشترشان ادعا می کنند در هیچ کارگاهی کار نمی کنند و فقط برای استفاده از کلاس آموزشی به کانون کوشا می آیند.

خسته از کار

«از بس کار کردم، خسته شدم.» اینها بخشی از حرف های مصطفی است؛ یکی از نوجوانان ایرانی کانون کوشا. او می گوید به این مرکز می آید تا کمی از درد و رنج هایش را فراموش کند. مصطفی 17 سال دارد و زخم تازه ای زیر چشم راستش جا خوش کرده است. او که حال و حوصله حرف زدن ندارد، درباره برنامه هایش برای تابستان ادامه می دهد: برای من که از 10 سالگی مجبور بودم کار کنم، تابستان و زمستان فرقی ندارد. همه کاری کرده ام؛ از یخچال سازی، صافکاری و نقاشی بگیر تا جمع آوری ضایعات کاغذ و کارتن.

مصطفی هیچ علاقه ای به درس خواندن در کانون کوشا ندارد. می گوید فقط برای والیبال، فوتبال و کلاس موسیقی به این مرکز می آید، چون دوست دارد در مدارس عادی درس بخواند. مصطفی لابه لای حرف هایش به یکی از دوستان خود اشاره می کند که وضع بسیار نامناسبی دارد. او تاکید می کند: یکی از دوستانم به نام مهدی شرایط خیلی بدی دارد، چون پدر و مادرش هر دو فلج هستند و او باید به تمام مشکلات آنها رسیدگی کند.

گذر نوجوانانی مانند مصطفی زیاد به این مرکز می افتد. اما این مراکز آن قدر حمایت نمی شوند که بتوانند نیاز نوجوانانی از این دست را برآورده کنند. اگر مسئولان این مرکز بخواهند برای یک نوبت، سالنی ورزشی اجاره کنند، مسئولان شهرداری نسبت به دیگر افراد و گروه های جامعه فقط 5000 تومان به آنها تخفیف می دهند.

علی اکبر، یکی دیگر از نوجوانان ایرانی است که از کلاس های کانون کوشا استفاده می کند. او که 18 سال دارد، درباره نحوه آشنایی اش با این مرکز توضیح می دهد: از کودکی به این مرکز می آمدم تا از امکانات آموزشی آن استفاده کنم. این روزها نیز به همین دلیل اینجا سر می زنم.

پسر نوجوان اکنون در کارگاه کیف دوزی مشغول کار است و زمانی که به پزشک یا مشاوره نیاز داشته باشد، به کانون کوشا می آید. او یادآور می شود: از صبح تا عصر در کارگاه کار می کنم. به همین دلیل بیشتر روزها از یک ساعت وقت استراحتی که برای خوردن ناهار دارم، استفاده می کنم و به کانون سر می زنم.

کلاسی با 3 دانش آموز

در طبقه اول کانون کوشا و در یکی از کلاس های این مرکز، سه نوجوان همراه یک مربی دور میز نشسته اند و درباره مسائل شیمی با یکدیگر بحث می کنند. مهرانگیز ممتازیان، دبیر بازنشسته آموزش و پرورش مدتی است داوطلبانه به این مرکز می آید تا کمک حال درس و مشق کودکان کار باشد. او به جام جم می گوید: مشکلی که با آن رو به رو هستیم، این است که آموزش و پرورش راضی نمی شود از بچه هایی که در کانون تعلیم می بینند، امتحان بگیرد و به آنها مدرک بدهد. بهتر است شرایطی فراهم شود تا این کودکان که بیشترشان تعبه افغانستان هستند، در آزمون های آموزش و پرورش شرکت کنند و مدرک تحصیلی بگیرند.

سعید، یکی از نوجوانانی است که تاکنون نتوانسته مدرک تحصیلی بگیرد. او که تبعه افغانستان است، می گوید: از هشت سالگی همراه پدرم در بازار کار می کردم، اما بعد از این که پدرم تصادف کرد، مجبور شدم بیشتر کار کنم. بهترین خاطره سعید از تابستان هم به بازی فوتبال مربوط می شود. او از مسئولان می خواهد شرایطی به وجود بیاورند که امثال او دست کم ساعتی از روز را به ورزش بپردازند. بعد از چند ساعت همکلامی و همبازی شدن با کودکان کار، ساعت به 12 ظهر و زمان ناهار کودکان نزدیک شده است. خانمی که مسئول آماده کردن ناهار است، برای امروز بچه ها ماکارونی پخته. کودکان کار یکی یکی به آشپزخانه ای می روند که در حیاط کانون قرار گرفته و با بشقابی در دست خارج می شوند. بیشتر آنها در بالکن ساختمان ناهار می خورند، جایی که یکی از مربیان در حال تدریس موسیقی به تعدادی از کودکان کار است. کودکان درحالی که از شنیدن موسیقی لذت می برند، چشمی نیز به ساعت دارند، چون باید بموقع سرکار خود برگردند.

کانونی برای توانمند شدن مادران و کودکان

حدود 15 سال از شروع به کار کانون فرهنگی – حمایتی کودکان کار (کوشا) می گذرد. در این مدت مسئولان کانون سعی کرده اند با توانمندسازی کودکان کار و مادران آنها، اندکی از خطر آسیب هایی که این افراد را تهدید می کند، کم کنند.

بنفشه مرادی، مدیر داخلی کانون فرهنگی – حمایتی کودکان کار کوشا در این باره به جام جم می گوید: بخشی از تلاش ما برای توانمند شدن مادران کودکان کار متمرکز شده تا به این شکل، مادران توانمند جایگزین کودکان شوند. وی یاد آور می شود: در تابستان بیشتر فعالیت کانون بر آموزش، بازی و برنامه هایی مانند اردوی کودکان کار متمرکز می شود.

به گفته مرادی، تعداد کودکانی که از خدمات کانون کوشا استفاده می کنند، این روز ها شناور است و بین 70 تا 100 نفر برآورد می شود. هرچند بیشتر کودکانی که به این مرکز می آیند اتباع کشور افغانستان هستند، اما حدود 17 کودک ایرانی بدون شناسنامه نیز از کلاس های آموزشی کانون کوشا بهره می برند. این درحالی است که باید تاکید کرد نیکوکاران می توانند با کمک به چنین مراکزی به آموزش کودکان کار کمک کنند.

کودکان کار؛ غریبه با سازمان های حمایتی

این روزها کودکان کار زیادی در سطح شهر فعال هستند؛ کودکانی که برای پیدا کردن آنها نیاز به هیچ کار خارق العاده ای نیست، اما اگر پای صحبت بیشتر این کودکان بنشینید، تعداد کمی از آنها از فعالیت کانون هایی مانند کوشا مطلع هستند و به همین دلیل نمی توانند از خدماتی که در این مراکز ارائه می شود، استفاده کنند. نادر یکی از این کودکان است که در مترو دستفروشی می کند.

او که 12 سال دارد، در این باره می گوید: چند سالی است همراه خانواده ام از سمنان به تهران مهاجرات کرده ام و در قطارهای مترو دستفروشی می کنم، اما تا به حال نشنیده ام مراکزی برای حمایت از کودکانی که مثل من کار می کنند فعال باشند.

روح الله نیز یکی دیگر از کودکان کار است که اطلاعی از مراکز حمایتی کودکان کار ندارد. او که از شهر هرسین کرمانشاه به تهران مهاجرت کرده، ادامه می دهد: اگر نشانی چنین مراکزی را بدانیم، برای استفاده از امکانات آموزشی و بهداشتی به آنجا سر می زنیم.

باید تاکید کرد، سازمان های دولتی و غیردولتی فعال در این حوزه برای شناسایی و تحت پوشش قرار دادن کودکان کار درست عمل نمی کنند، زیرا شاید شناسایی کودکان کار که در کارگاه های زیرزمینی مشغول کار ند دشوار باشد، اما شناسایی کودکانی که این روزها در چهارراه ها و قطارهای مترو در حال فعالیت هستند، کار سختی نبوده و فقط باید برای آن اراده و تلاش کرد.

مهدی آیینی 

​ منابع آب را مانند نفت ملي کنيد

اراضي کشور رفته رفته چهره بياباني به خود گرفته و برخي مسئولان از اينکه جنگ آينده جنگ آب است دم مي زنند،اما کمتر ​مسئولي​ به اين باور رسيده که بايد مديريت منسجمي در بحث آب صورت بگيرد،گواه اين ادعا نيز نمره تاسفبار کشورمان در مدیریت منابع آب است(2.77 از يکصد) ​يکي از نتايج اين نمره اين شده که​​​ 294 دشت کشور​  لقب مناطق ممنوعه آبی گرفته ​ و به طور ميانگين​​​ ​30 سانتي متر ​نشست​ کرده اند.

واقعيت اينجاست که ما براي استفاده از منابع آب در کشورمان برنامه و اهداف راهبردي نداريم به همين دليل روز به روز آسيب بيشتري ديده و در بسياري از مناطق کشور بايد به تماشاي مرگ سرزمين مان بنشينيم.

بايد يادآور شد در اين ميان کشاورزي بيشترين آسيب را به منابع آب کشور مي زند،زيرا حدود 90 ميليارد متر مکعب از منابع آبي کشور در اختيار اين بخش قرار مي گيرد آن​هم با بهره وري 35 درصد ،بنابراين حدود 55 میلیارد مترمکعب آب فقط در اين بخش هدر مي رود.

نگران کننده تر اين که چاه​هاي بيشماري که در سراسر کشور حفر شده ​​آب هاي زير زميني کشور را مي بلعد،​ آب هايي که گرانبهاترين دارايي موجودات زنده است  و ​نمي توان مالکيت ​آن را به شخص يا گروهي نسبت داد،نکته اينجاست که در کشورمان مديريت و قانون مشخصي براي پاسداري از آب هاي زيرزميني که طي صدها سال ​ ايجاد شده و منابع آب استراتژیک نيز خوانده مي شود وجود ندارد به همين دليل برخي به بهانه کشاورزي با حفر چاه هاي غير مجاز اين سرمايه ملي را به نوعي مي دزدند، هرچند از تعداد چاه​هايي که در  کشور حفر شده اطلاعات دقيقي در دست نيست، اما بر اساس آمارهاي اعلام شده از حدود 754 هزار حلقه چاه آب ​دست کم  300 هزار حلقه غير مجاز بوده و  پروانه فعالیت ندارد.

اين درحالي است که بايد تاکيد کرد نظارت دقيقي نيز روي فعاليت  افرادي که از چاه هاي مجاز استفاده مي کنند، نيست و بسياري از کشاورزان روي پرورش محصول هايي که به آب زياد نياز دارند پا فشاري کرده و در پاسخ به ميزان مصرف آب بي رويه مي گويند جريمه آن را پرداخت مي کنند،در صورتي که اين جريمه به هيچ وجه با خسارتي که برداشت بي رويه آب به کشور مي زند هم​خواني ندارد و نتوانسته سبب حفظ اين منابع شود،براي نمونه ميزان برداشت از آب هاي زير زميني تا36 سال پيش​حدود 70 میلیون مترمکعب بود،اما اين روزها اين ميزان به 11 میلیارد مترمکعب رسیده ​به همين دليل کارشناسان هشدار مي دهند تا چند سال ديگر 50 ميليون ​ايراني ناگزير به کوچ خواهند شد.

بنابراين بايد به مسئولان هشدار داد چنانچه هرچه زودتر براي مديريت منابع آب کشور وارد عمل نشده و به قول معرف جنگ اول را به صلح آخر ترجيج ندهند آينده کشور بيش از اين به خطر مي افتد بايد ديد کدام​يک از مسئولان اين حقيقت را جدي گرفته و براي ملي شدن منابع آب در کشور اولين قدم را بر خواهد داشت،زيرا به نظر مي رسد فقط زماني مي توان به رفع اين مشکل اميدوار بود که بهره‌برداری از منابع آب به شکل کامل از سوي دولت انجام شود.

مهدي آييني

مرگ نوستالژي در خيابان هاي شهر

​نمادهاي خاطره انگيز شهري ​ يکي پس ديگري به دليل نبود توجه​ از سوي مديران شهر​ از بين مي رود

پاک کردن صورت مساله بجاي ارائه طرح و پاسخ منطقي را بايد​ آفتي براي شهر  دانست،زيرا دربين مديران شهري کمتر مديري پيدا مي​شود که براي نمادهاي خاطره انگيز تهران ارزشي قائل باشد،نمونه اش وضع نامناسب​ نگهداري ازچنار هاي خيابان وليعصر و تخريب بافت و خانه هاي قديمي ​در مناطقي مانند خيابان لاله زار،​ميدان امام حسين و بسياري  نقاط ديگر در مناطق​ 11،12 و 20 تهران. نکته اينجاست که اين تخريب ها فقط گريبان خانه هاي قديمي را نگرفته چون در تازه ترين مورد قرار است پله هاي سوم خيابان وليعصر که درست رو به روي پارک ساعي قرار گرفته تخريب شود و جاي آن را دو دهنه مغازه و و دو دستگاه آسانسور بگيرد، پله هايي که عمرشان به 60 سال مي رسد و در همين مدت زمان بسياري از شهروندان از آنها خاطره دارند.خاطره هايي که تا مدتي ديگر نمادي براي زنده شدن آنها وجود نخواهد داشت.

سال ۲۰۱۳ میلادی در آمار یونسکو، ۱۲ شهر به عنوان شهرهای فرهنگی معرفی شدند، جالب اینجاست بیشتر آنها همسایه ایران بودند، اما هیچ وقت از تهران در این باره نامی برده نشد. به گفته احمد مسجدجامعی، عضو کمیسیون فرهنگی شورای شهر تهران مهم ترین دلیل تفاوت این شهرها با تهران را می توان در توجه به میراث، تاریخ و فرهنگ دانست.

واقعیت اینجاست که این غفلت سبب تخریب حدود یک سوم آثار تاریخی شده؛ تخریب هایی که با افزایش قیمت زمین در تهران سرعت بیشتری به خود می گیرد.

نمايي از وضع کنوني پله سوم وليعصر بعد از تخريب

نمايي از وضع کنوني پله سوم وليعصر بعد از تخريب

 

مجتمع تجاری یا 2دهنه مغازه

دیروز در جلسه شورای شهر عبدالحسین مختاباد، رئیس کمیته هنری شورای شهر تهران درباره تخریب پله های سوم خیابان ولیعصر هشدار داد.

به گزارش ایسنا او در تذکر پیش از دستور خود عنوان کرد: قرار بوده است که این پله ها در راستای افزایش رفاه حال اهالی محل تخریب و به جای آن آسانسور نصب شود، اما حالا خبرهایی منتشر شده مبنی بر این که با تخریب این محل، پله های تاریخی به مکان تجاری تبدیل شوند.

باید یادآور شد ارزش این پروژه که به پیمانکار سپرده شده و قرار است تا چهار ماه دیگر به سرانجام برسد حدود 450 میلیون تومان برآورد می شود، در این بین قرار است شهرداری مغازه ها را اجاره بدهد با این شرط که افرادی که مغازه ها را اجاره می کنند از آسانسورها نگهداری کنند.

هرچند مسئولان ادعا می کنند حسابی روی اجاره این مغازه ها باز نکرده اند و تنها هدفشان نگهداری از آسانسورهاست، اما باید پرسید اگر قرار است اتفاقی برای آسانسورها بیفتد یعنی اگر شخصی بخواهد آنها را شبانه تخریب کند، مسئولیت با کیست؟

نکته دیگر این که اگر هدف مسئولان شهرداری منطقه 6 تهران رفاه حال ساکنان این منطقه بوده باشد باید گفت شاید هستند افرادی که استفاده از آسانسور و پله برقی را ترجیح می دهند، اما تعداد افرادی که به حفظ این دست از نمادهای شهری رای می دهند نیز کم نیست و نظر اغلب مردم باید در اجرای چنین پروژه هایی در نظر گرفته شود.

 

 

​ پله سوم خيابان وليعصر تا مدتي قبل نقش پررنگي در زيباسازي شهر داشت

​ پله سوم خيابان وليعصر تا مدتي قبل نقش پررنگي در زيباسازي شهر داشت

 

قدمت شهر را پاک نکنیم

نکته اینجاست که با اجرای این طرح دیگر اثری از پله ها باقی نمی ماند؛ پله هایی که برای بسیاری از شهروندان خاطره انگیز اند.

به نظر می رسد مشکل اصلی در مدیریت شهری این است که برخی از مدیران شهری نمی توانند پاسخ درستی برای مسائل پیدا کنند، به همین دلیل صورت مساله را پاک می کنند، زیرا براساس اصول شهرسازی هر نمادی که سال های سال برای شهروندان خاطره داشته باید حفظ شود.

مهرداد مال عزیزی، مدیرعامل مهندسان مشاور چغازنبیل و طراح پروژه اراضی عباس آباد نیز در این باره به جام جم می گوید: در تمام دنیا چیزی که خاطره بوده و مردم هر روز آن را می بینند حفظ می شود، چه نماد خوبی باشد چه نمادی بد. ما باید سعی کنیم با زندگی امروزی ماهیت کاربردی خود را تطبیق بدهیم و مشکلات را به نوعی دیگر حل کرد.

وی تاکید می کند: استفاده از آسانسور منطقی است، اما نباید پله را خراب کرد. در شهرسازی نمادها را باید حفظ کرد، تخریب پله ها هنر نیست، بلکه باید طرحی ارائه می شد تا زندگی قدیم و جدید را با هم پیوند زد.

مال عزیزی تصریح کرد: اکنون خطاهایی در شهرسازی رخ می دهد و نمادهای خاطره انگیز از بین می رود، از این ناگوارتر برخی مواقع ماهیت تاریخی خیابان را نیز عوض می کنند.

این در حالی است که معماران کنونی شهر باید همان گونه که معماران قدیم مشکلات خود را با شهرسازی تطبیق داده اند عمل کرده و برای پیش بردن اهداف خود صورت مساله را پاک نکنند.

طراح پروژه اراضی عباس آباد تاکید کرد: از نحوه عملکرد برخی از مسئولان شهری می توان استنباط کرد که شهرداری سود را در ساخت مغازه های تجاری می بیند، چون برخی از پروژه ها با این هدف اجرا می شود.

پله های خیابان ولیعصر را باید مانند برج آزادی و یا برج میلاد نمادی از شهر تهران دانست و برای حفظ آنها نهایت دقت و کوشش را به کار گرفت، زیرا همین پله ها که برخی از آنها به عنوان مشکل یاد می کنند در شهرهای دیگر دنیا مانند سائوپائولوی برزیل برای جذب گردشگر به کار گرفته می شود.

متاسفانه مشکل برخی از شهرهای کشور این است که مدیرانی کاربلد ندارند، زیرا در شهرسازی مدیر هنرمندی که بتواند زندگی قدیم را به زندگی امروزی وصل کند، ضروری است.

شهرداری چه می گوید؟

رامین حسینی نژاد، معاون فنی و عمرانی شهرداری منطقه 6 تهران نظر دیگری دارد، او در گفت وگو با جام جم ساخت مجتمع تجاری را تکذیب کرد و ادامه داد: سال گذشته قرار بود پروژه ای برای نصب پله برقی در این محل اجرا شود اما مردم اعتراض کردند. به این ترتیب به این نتیجه رسیدم که پروژه را با آسانسور اجرا کنیم، چون هزینه کمتری دارد.

وی اظهار کرد: اکنون قرار شده دو دستگاه آسانسور عابران را در حد فاصل خیابان شهید اکبری و ولیعصر جابه جا کنند در این طرح دو دهنه مغازه یک طبقه به متراژ 36 متر در دو طرف آسانسور ساخته می شود، آن هم به این دلیل که فقط نگهداری از آسانسور ها را به عهده داشته باشند.

حسینی نژاد درباره اهمیت این پله ها عنوان کرد: این پله ها قدمت زیادی ندارد، چون هر چند سال یک بار بازسازی می شد. در واقع چیزی به عنوان میراث فرهنگی در اینها دیده نمی شود.

مهدی آیینی

نيازمندان واقعي فراموش شده اند

مهدی آیینی

مهدی آیینی

خبرهای عجیب و غریب زیادی تا به حال درباره گدایان میلیونر منتشر شده، خبرهایی که هر کدام از آنها برای روشن شدن تکلیف هر انسانی با این جماعت فریبکار کافی است، اما هر روز بر جمعیت متکدیان تقلبی اضافه می‌شود، چون هستند افرادی که نمی‌خواهند مسئولیت‌پذیر باشند، این گروه از شهروندان قوانین اجتماعی را زیر پا می‌گذارند تا اندکی از حس نوعدوستی خود را ارضا کنند، اما آنها از این نکته غافلند که کمک‌های به‌ظاهر کوچک‌شان حاصلی به‌جز گداپروری ندارد و نتیجه‌اش وجود نزدیک به 5000 متکدی در تهران می‌شود، متکدی‌های حرفه‌ای که به‌طور میانگین روزانه حدود۴۰۰ هزار تومان درآمد دارند.

این اطلاعات نتیجه یک پژوهش در تهران است و در تسنیم منتشر شده است. نکته جالب این پژوهش آن است که برخی از این گدایان به شوکر مسلح هستند و فقط حدود 10 درصدشان نیازمند واقعی اند.

گدایان تقلبی به شوکر مسلح شده اند و باندی عمل می کنند؛ این واقعیت های تلخ را باید زاییده رفتار غیرمسئولانه برخی شهروندان و مدیران دانست، زیرا هیچ وقت برای ساماندهی نیازمندان واقعی و رفع نیاز آنها گا م های محکمی برداشته نشده است، به همین دلیل روزبه روز گدایان شیوه کار خود را تغییر می دهند، برای نمونه اگر زمانی که مشخص شد گدایان به شکل گروهی عمل می کنند یا برای یادگیری و آموزش روش های گدایی در بین خود کلاس های آموزشی برگزار می کنند، تدبیری برای مقابله با آنها اندیشیده شده بود، امروز متکدیان بازار نظارت را آنقدر آشفته نمی دیدند که برای جلب ترحم شهروندان هر روز نقشه ای تازه بکشند یا از حمل شوکر بیم نداشته باشند.

افزون بر این می توان نبود نظارت کامل و جامع برخی مراکز خیریه و صدور مجوز برای آنها از سوی نهادهایی مانند بهزیستی، وزارت کشور و سازمان اوقاف و امور خیریه را علت دیگر رواج تکدی گری در جامعه دانست، چون براساس آمارهای منتشر شده حدود 15 هزار موسسه خیریه در کشور وجود دارد که بیشتر آنها عملکرد شفافی ندارند و برخی از آنها از روش هایی برای جمع آوری کمک های مردمی استفاده می کنند که بی شباهت به تکدی گری مدرن نیست به همین دلیل گروه زیادی از شهروندان اعتماد خود را نسبت به عملکرد تعدادی ازآنها از دست داده و با کمک به متکدیانی که در گوشه گوشه شهر پیدا می شوند سعی در ارضای حس نوعدوستی خود دارند. این در حالی است که دست کم اگر شهروندان در کنار کمک به خیریه های واقعی برای شناسایی نیازمندان ابتدا بین اقوام و دوستان خود جستجو کنند می توان به رفع مشکل نیازمندان واقعی کشور امیدوار بود.

مهدی آیینی 

وليعصر بدون چنار هيچ ، پايتخت بدون وليعصرهيچ

مهدی آیینی

مهدی آیینی

نمی‌توان ولیعصر را فقط یک خیابان نامید یا درختان چنار سر به آسمان ساییده آن را درختان معمولی دانست، این خیابان که حدود یک قرن از عمرش می‌گذرد برای اهالی تهران و ایرانی‌هایی که حتی یک بار گذرشان به آن افتاده نمادی است که با آن احساس غرور می‌کنند، خاطراتشان زنده می‌شود یا دست‌کم حس خوبی پیدا می‌کنند که سبب می‌شود خون در رگ‌هایشان بدود و هوس کنند خودرویشان را کنار گذاشته و دقایقی را در حد فاصل میدان راه‌آهن تا تجریش قدم زده و خاطره‌بازی کنند.

اما نکته اینجاست که چند سالی است حال چنارهای خیابان ولیعصر خوب نیست چنارهایی که اگر آنها را از این خیابان 18 کیلومتری بگیرید چیزی برایش باقی نمی ماند تا به آن بنازد جز آسمانخراش ها و مجتمع های تجاری نخراشیده ای که آنها را باید یکی از علل بیماری و مرگ چنارهای خیابان ولیعصر دانست، درختان تنها مانده ای که روزگاری جمعیت شان به 60 هزار اصله نیز می رسید، اما این روزها در خوشبیانه ترین حالت باید به 7000اصله درختی دل خوش کرد که تصمیمات مدیریت شهری و نامهربانی برخی شهروندان ریشه هایشان را سست کرده و سبزی برگ هایش را به سمت سیاهی سوق داده است.

باید یادآور شد داستان غم انگیز چنارهای خیابان ولیعصر هر از گاهی مطرح می شود، اما خیلی زود لابه لای خبرهای ریز و درشت کلانشهر تهران به فراموشی سپرده می شود، زیرا اگر غیر از این بود این درختان اکنون وضع مناسب تری داشتند و قطع شبانه آنها هرچند وقت یک بار خبرساز نمی شد.

دیروز در جلسه شورای شهر تهران رئیس کمیته محیط زیست شورا یادآور شد ریختن نمک زیاد پای درختان و ساخت و سازهایی که سبب محروم شدن چنارها از نور خورشید می شود در کنار تغییر سیستم آبیاری سبب آسیب دیدن درختان شده، چون تا چند سال پیش این درختان از آب روانی که در دو سمت خیابان جریان داشت سیراب می شدند، اما اکنون از سیستم آبیاری قطره ای استفاده می شود.

شهرداری تهران تا به حال طرح هایی را برای ساماندهی این درختان اجرا کرده، اما نتوانسته به درستی شرایط آنها را بهبود ببخشد، این در حالی است که باید تاکید کرد رسیدگی به اوضاع خیابان و درختانی که برای شهروندان ارزش خاصی دارد باید جزو برنامه های اصلی شورای شهر و شهرداری تهران باشد و به چند هشدار و طرح ابتدایی محدود نشود.

مهدی آیینی

محیط‌زیست در زندان مناطق آزاد

اسکله‌سازی، استحصال دریا، ورود فاضلاب‌های صنعتی و شهری، گردشگری و صیادی ناپایدار را می‌توان از تهدیدهایی دانست که پهنه آبی جنوب کشورمان را نشانه رفته است و هر روز آبی فیروزه‌ای این منطقه را بیش از پیش به سمت تیرگی سوق می‌دهد.

باید یادآور شد در کنار فعالیت های غریبه با محیط زیست در این منطقه، مساله دیگری نیز این روزها بیش از پیش مشکل ساز شده است. نکته اینجاست که سازمان حفاظت محیط زیست، قدرت لازم را برای نظارت بر فعالیت مناطق آزاد در جزیره های قشم، کیش و هندورابی ندارد. درواقع توسعه پایدار برای مسئولان این مناطق چه در جنوب و چه در شمال کشور اولویت نیست، زیرا آنها آن طور که باید و شاید درباره خسارتی که به این زیست بوم ها می زنند پاسخگو نیستند؛ به همین دلیل باید از مسئولان خواست لزوم توجه به مسائل زیست محیطی را در مناطق آزاد جدی بگیرند تا فعالیت این مناطق به آشفته بازار محیط زیست کشور بیش از این دامن نزند.

عوامل تهدید کننده زیست بوم های دریایی کشور را می توان به دو دسته تقسیم کرد؛ فعالیت های انسانی و طبیعی. در این میان تهدیدهای انسانی نقش پررنگ تری درکاهش تنوع زیستی آب های خلیج فارس و دریای عمان دارند. انسان برای تامین نیازهای روزمره اش کمر به نابودی زیستگاه های حساس ساحلی و دریایی بسته است، زیرا زیستگاه های حساس دریایی در مناطق ساحلی قرار گرفته و انسان سعی می کند از این مناطق به دریا دسترسی پیدا کند. در چنین شرایطی اگر نکات زیست محیطی رعایت نشود، زیست بوم های دریایی بیشترین آسیب را خواهند دید.

برای نمونه در جزیره ها زمین کمی وجود دارد و مسئولان برای این که بتوانند جزایر را توسعه بدهند دست به استحصال زده و آب های ساحلی را خشک می کنند؛ اما نباید فراموش کرد در استحصال دریا مناطق جزر و مدی که یکی از پرتولید ترین زیست بوم ها به شمار آمده و تنوع زیستی بالایی دارند، دستخوش آسیب می شوند.

این در حالی است که باید تاکید کرد چنین فعالیت هایی از سوی مناطق آزاد در جزایری مانند کیش، هندورابی و قشم اتفاق می افتد، اما چون براساس ماده 102 قوانین مناطق آزاد، قانونگذار اجرای تمام قوانین حاکمیتی را به این مناطق واگذار کرده مسئولان این مناطق آن طور که باید و شاید با سازمان حفاظت محیط زیست همکاری ندارند و برای اجرای طرح های خود از این سازمان گزارش ارزیابی زیست محیطی نمی گیرند. به همین دلیل در این مناطق همواره توسعه با تخریب محیط زیست همراه است یا چنانچه حادثه زیست محیطی رقم بخورد، رسیدگی به آن زمانبر خواهد بود؛ برای نمونه می توان به انتشار خبر مرگ صدها ماهی در جزیره کیش اشاره کرد که اواخر اردیبهشت رسانه ای شد وهنوز علتش نامشخص باقی مانده است.

تفاهم محیط زیست با مناطق آزاد

هرچند براساس قانون، وظایف دستگاه های اجرایی به مناطق آزاد تفویض شده، اما باید تاکید کرد این قانون نهی کننده وظیفه حاکمیتی سازمان حفاظت محیط زیست نیست. یعنی اگر قرار است مناطق آزاد وظیفه محیط زیست را انجام بدهد، باید واحد محیط زیست مشخصی تشکیل بدهد.

حدود 9 ماه است تفاهم نامه ای بین سازمان حفاظت محیط زیست و مناطق آزاد امضا شده و به نظر می رسد براساس این تفاهم نامه مسائل زیست محیطی مناطق آزاد جداگانه مطرح شده و در جلساتی با حضور نمایندگان سازمان حفاظت محیط زیست به بحث کارشناسی گذاشته می شود؛ اما نکته اینجاست پایبندی به این تفاهم نامه از سوی تمامی مناطق آزاد یکسان نیست؛ یعنی برخی نسبت به آن بی توجه بوده و کماکان روال گذشته را دنبال می کنند، اما بعضی نیز به اصول این تفاهم نامه پایبند هستند و از مشورت های سازمان حفاظت محیط زیست بهره می برند.

هرچند چنین روندی از سوی مناطق آزاد به محیط زیست محدود نشده و به نحوی مشکل برخی وزارتخانه ها و سازمان های دیگر نیز هست، اما باید یادآور شد تخریب زیست بوم های این مناطق چنانچه کنترل نشود، حادثه ای است که آسیب های آن در نهایت گریبان محیط زیست را خواهد گرفت.

نکته اینجاست که برخی مناطق آزاد که سابقه بیشتری دارند، کمتر به اصول این تفاهم نامه توجه می کنند، اما مناطق دیگری مانند چابهار نیز در این میان وجود دارند که برای رعایت نکات زیست محیطی قبل از تفاهم نامه اخیر با معاونت دریایی سازمان حفاظت محیط زیست به تفاهم رسیده اند.

فریبرز جمال زاد فلاح، مدیر دفتر سواحل و تالاب های سازمان حفاظت محیط زیست درباره عملکرد دیگر مناطق آزاد کشور به جام جم می گوید: در منطقه آزاد انزلی مشکل خاصی منعکس نشده، اما به دلیل حریمی که منطقه آزاد برای خود در نظر گرفته است اختلاف نظری روی پارک ملی بوجاق و مناطق آزاد وجود دارد. این منطقه آزاد برنامه هایی دارد، اما اقدام عملی انجام نداده است.

وی ادامه می دهد: مناطق آزاد ساحلی به مناطق چهارگانه محیط زیست نزدیک شده و با استحصال دریا و اجرای طرح های بدون ارزیابی زیست محیطی به محیط زیست کشور آسیب می زنند؛ در حالی که قانونگذار مشخص کرده تمام مناطق آزاد باید دفتر مستقل محیط زیستی تشکیل دهند و همه قوانین زیست محیطی را به عنوان نماینده محیط زیست در این مناطق اجرایی کنند، اما چون چنین دفتری اکنون در این مناطق وجود ندارد، سازمان حفاظت محیط زیست سعی می کند مسائل را به شکل موضوعی مطرح و برطرف کند.

مدیر دفتر سواحل و تالاب های سازمان حفاظت محیط زیست در این باره توضیح می دهد: در این مقطع با مناطق آزاد موضوعی پیش می رویم و براساس توافق شفاهی صورت گرفته قرار است مشکلات و ملاحظات دو سازمان به صورت کتبی منعکس و در جلسات کارشناسی مطرح و برطرف شود.

مناطق آزاد، خارج از ایران نیست

نباید فراموش کرد مناطق آزاد جزئی از کشور است و سازمان حفاظت محیط زیست در تمامی استان های کشور اداره کل و نیرو دارد. در این میان مشکل، پیگیری و اجرای قوانین است؛ زیرا مسئولان این مناطق توجهی به مسائل زیست محیطی هنگام اجرای طرح های خود ندارند. بعلاوه باید یادآور شد برخی از این مناطق برای خود دفتر محیط زیست تشکیل داده اند، اما نکته اینجاست که کارشناس محیط زیستی که زیر نظر معاونت عمرانی منطقه آزاد کار می کند، هیچ وقت نمی تواند حافظ منافع زیست محیطی کشور باشد.

داوود میرشکار، مدیرکل دفتر زیست بوم های دریایی سازمان حفاظت محیط زیست نیز درگفت و گو با جام جم می افزاید: به دنبال این بودیم که در مناطق آزاد کیش نیز وظیفه حاکمیتی خود را اجرا کنیم، اما بنا به دلایلی تاکنون موفق نشده ایم، چون مدیریت جزیره با منطقه آزاد است و آنها باید فضایی در اختیار محیط زیست قرار دهند تا دفتر آن تشکیل شود.

وی عنوان می کند: حدود 8 سال پیش مبلغی را به منطقه آزاد داده اند تا زمینی را در اختیار محیط زیست قرار دهد، اما تاکنون این کار اجرایی نشده است.

به گفته میرشکار، قرار بود سازمان حفاظت محیط زیست در کیش، مرکز تحقیقات آبسنگ های مرجانی را تشکیل دهد ـ چون جزیره کیش یکی از بهترین مناطق آبسنگی را دارد و برای رشد این زیستگاه ها بسیار مناسب است ـ اما این منطقه آزاد تاکنون برای استقرار سازمان حفاظت محیط زیست در این جزیره همکاری مناسبی نداشته است.

مدیرکل دفتر زیست بوم های دریایی سازمان محیط زیست درباره شرایط زیست محیطی جزیره قشم می گوید: در این جزیره نظارت کمی وجود دارد. با چابهار نیز تفاهم نامه نوشته ایم و آنها خیلی از موارد را به محیط زیست واگذار کرده اند.

نکته اینجاست که مناطق آزاد می توانند به عنوان الگویی برای توسعه پایدار در کشور تبدیل شوند و چنانچه مسئولان این مناطق رعایت مسائل زیست محیطی را در اولویت برنامه ها قرار دهند، رسیدن به این مرحله کار سختی نخواهد بود.

این در حالی است که می توان قسمتی از شرایط نامناسب محیط زیست در مناطق آزاد را به پای مسئولان سازمان حفاظت محیط زیست گذاشت، چون به نظر می رسد آنها نیز برای قانع کردن مسئولان در این مناطق آن طور که باید و شاید تلاش نکرده اند.

مدیرکل دفتر زیست بوم های دریایی سازمان محیط زیست درباره شرایط جزیره هندورابی نیز خاطر نشان می کند: باتوجه به این که هندورابی جزو مناطق چهارگانه محیط زیست است با فعالیت مناطق آزاد در این جزیره مخالفت کرده ایم.

وی ادامه می دهد: در این منطقه بحث گردشگری مطرح شده و ساخت اتاق، سوئیت، هتل و اسکله از سوی منطقه آزاد کیش در حال انجام است.

نباید فراموش کرد هندورابی یکی از مناطق بکر کشورمان است و چنانچه طرح های اجرا شده در این منطقه بدون ارزیابی زیست محیطی اجرا شود، آسیب جبران ناپذیری به محیط زیست این منطقه خواهد زد، بنابراین بعید نیست مسئولان حفاظت محیط زیست مانند آنچه در آشوراده اتفاق افتاد، روزی از تصمیم هایی که برای این جزیره گرفته اند ابراز پشیمانی کنند.

میرشکار اظهار می کند: منطقه آزاد درباره شرایط در هندورابی اطلاعات نداده، اما کارشناسان سازمان حفاظت محیط زیست در جریان بازدید از این جزیره نکاتی را مشاهده کرده اند و اعتراض هایی دارند که اکنون در حال پیگیری آنها هستیم. می توان به حل مشکلات زیست محیطی در مناطق آزاد کشور امیدوار بود، زیرا در دوره جدید ریاست جمهوری، رئیس سازمان حفاظت محیط زیست، عضو شورای عالی مناطق آزاد کشور شده است و این امتیاز مثبتی است و می توان از آن برای سر و سامان دادن به مسائل زیست محیطی محیط زیستی مناطق آزاد بهره برد.

نظارت، حلقه گمشده محیط زیست دریایی

توسعه ناپایدار در مناطق ساحلی جنوب کشور، آبسنگ های مرجانی را تهدید می کند، در حالی که آبسنگ ها در این مناطق «نوزادگاه» محسوب می شود، چون ماهی ها و موجودات دیگری مانند نرم تنان و گونه هایی مانند ماهیان زینتی و اقتصادی یا در این مناطق ساکن هستند یا برای نوزادگاهی از این زیستگاه ها استفاده می کنند. به این شکل که نوزادان گونه های زیادی در این مناطق رشد و نمو پیدا کرده و پس از مدتی که توانستند در برابر تهدیدهای طبیعی از خود دفاع کنند، مناطق ساحلی را ترک می کنند و به آب های آزاد بر می گردند.

در کنار این که استحصال دریا، زندگی آبسنگ ها را با تهدید رو به رو کرده برخی صیادان نیز متوجه شده اند تراکم زیستی در این مناطق بالاست و می توانند مقدار قابل توجهی آبزی را در آنجا صید کنند. مشکل اینجاست که این گروه از ماهیگیران به صیادی پایدار فکر نکرده و فقط به فکر حل شدن نیازهای روزمره خود هستند؛ بنابراین با صید بی رویه دست به تخریب این زیستگاه ها می زنند.

افزون بر این، گردشگری ناپایدار را نیز می توان تهدید دیگری برای این زیستگاه ها محسوب کرد، زیرا اگر گردشگری پایدار بوده و براساس اصول اکوتوریسم بنا شود به چشم سرمایه ملی به این زیستگاه ها نگاه خواهد شد، اما این روزها در برخی سواحل جنوبی کشور، گردشگری به آفتی برای محیط زیست تبدیل شده است، برای نمونه گردشگران با تجهیزات غواصی وارد این زیستگاه ها شده و سبب تخریب آبسنگ ها می شوند و نکته اینجاست که آنها به تخریب قانع نشده و قسمتی از آبسنگ ها نیز با خود از آب خارج می شود. باید هشدار داد اگر تدبیری برای حل این مشکل اندیشیده نشود هیچ بعید نیست تا مدتی دیگر این زیستگاه ها به بیابان های زیر آب تبدیل شود.

آلودگی هایی که به عمد یا به سهو وارد دریا می شود نیز عامل دیگری است که می توان از آن به عنوان تهدید یاد کرد، زیرا بخش زیادی از مناطقی که در حاشیه سواحل جنوبی کشور قرار دارند فاقد سیستم تصفیه فاضلاب بوده و پساب های آنها به شکل مستقیم وارد دریا می شود. کارخانه و صنایع زیادی نیز وجود دارد که برای کنترل پساب های خود کمترین تدبیری ندارند، به همین دلیل با ورود فاضلاب های آنها به دریا، روند آلودگی دریا شدت بیشتری گرفته است. به نظر می رسد برای حل این مشکل سازمان حفاظت محیط زیست باید در بخش نظارت، قوی تر عمل کند.

آب توازن کشتی ها و خطوط لوله فرسوده را نیز باید از دیگر عوامل تهدید زیست بوم های دریایی دانست. (آب توازن، آبی است که کشتی ها برای کنترل ثبات و فشارهای وارده بر کشتی با خود حمل می کنند.) متاسفانه برخی کشتی ها آب توازنی را که از دیگر نقاط برداشت کرده اند در آب های کشور تخلیه می کنند، به همین دلیل احتمال آلودگی و ورود گونه های غیربومی به کشورمان افزایش پیدا می کند. برای حل این مشکل نیز باید نظارت بر فعالیت کشتی هایی که وارد آب های کشورمان می شود بهتر انجام شود.

مهدی آیینی 

جنگل مي سوزد؛اما دلسوز ندارد

 گرم‌ترین روزهای سال از راه نرسیده، اما داغ آتش‌سوزی‌های چند روز اخیر در غرب، شمال و جنوب کشور به حدی به منابع طبیعی کشور آسیب رسانده که باید نسبت به شدت گرفتن آتش سوزی‌ های جنگل در ماه‌های آینده هشدار داد و گفت چنانچه راهکارهای مناسبی بسرعت عملی نشود، آتش‌سوزی‌های غیرقابل کنترل جنگل‌های کشور را خواهد بلعید. هرچند نمی‌توان آتش‌سوزی‌های جنگل را به صفر رساند، اما دست‌کم با تزریق اعتبار و بهره‌گیری از دانش نیروهای متخصص می‌توان از خسارتی که آتش به منابع طبیعی کشور تحمیل می‌کند کاست.

کارشناسان محیط زیست بارها اعلام کرده اند که افزایش دما و خشکسالی در سال های اخیر از دلایل عمده اپیدمی آتش سوزی جنگل های مناطق مختلف کشور است، با این تفاصیل انتظار می رود که تجهیزات و برنامه های آموزشی برای مهار آتش به همین نسبت افزایش یابد تا دست مسئولان مربوط برای مهار آتش بسته نماند.

مساله دیگر در این میان تاخیر در دست به کار شدن تیم های اطفای حریق است، چون تا زمانی که مسئولان از وقوع حادثه آتش سوزی در جنگل با خبر شوند و برای مهار آن اقدام کنند، بخش زیادی از جنگل طعمه حریق شده و آتش به قدری گسترش پیدا می کند که مهار آن از توان نیروهایی که در کشورمان فعال هستند، خارج می شود.

انسان، علت اصلی آتش سوزی

قاسم سبزعلی، فرمانده یگان حفاظت منابع طبیعی و آبخیزداری کشور با بیان این که آمار دقیقی از آتش سوزی های اخیر در کشور وجود ندارد، به جام جم می گوید: در دو ماه اول سال نسبت به مدت مشابه سال گذشته آمار آتش سوزی ها کاهش داشته، اما در ماه اخیر روند آتش سوزی ها افزایش یافته است.

به گفته وی 80 درصد آتش سوزی جنگل های کشور عامل انسانی دارد و 20 درصد باقیمانده به عوامل طبیعی مانند صاعقه مربوط می شود، اما نکته اینجاست 60 درصد از عامل انسانی به دلیل سهل انگاری اتفاق می افتد، یعنی فردی ته سیگارش را در جنگل انداخته یا حالش را نداشته آتشی را که برای درست کردن کباب به راه انداخته خاموش کند.

 

در این بین واقعیت تلخ دیگری نیز وجود دارد و آن چیزی نیست جز این که 20 درصد آتش سوزی هایی که منشا انسانی دارد عمدی اتفاق می افتد، به بیان ساده تر می توان گفت افرادی در کشور وجود دارند که آگاهانه با منابع طبیعی کشور می جنگند.

بی توجهی به اجرای برنامه های فرهنگی در کشور را باید دلیل شیوع آتش سوزی های عمدی جنگل دانست، زیرا در سایه وابستگی افراد به جنگل نمی توان از آنها انتظار داشت برای امرار معاش به منابع طبیعی کشور فشار وارد نکنند، رئیس جامعه جنگلبانی در این باره می گوید: بیکاری و فقر به این موضوع دامن زده برای نمونه مدتی قبل ما برای مهار آتش سوزی در یکی از استان های کشور به مردم گفتیم در ازای روزی 30 هزار تومان برای مهار آتش سوزی به ما کمک کنند، اما بعد از این تصمیم گیری آتش سوزی بیشتر شد ؛ چون به نظر می رسد برخی برای به دست آوردن درآمد عمدا جنگل را آتش می زدند.

جنگل اعتبار ندارد

یکی از مسائلی که سبب شده آتش سوزی های جنگل در کشورمان مهار نشود نبود اعتبار است، زیرا با توجه به کوهستانی بودن جنگل های کشور، برای مهار آتش سوزی به تجهیزات و نیروی ویژه نیاز است و باید تاکید کرد این دو عامل فقط با تزریق اعتبار مناسب اجرا خواهد شد.

فرمانده یگان حفاظت منابع طبیعی و آبخیزداری کشور درباره میزان اعتبار برای مقابله با حریق جنگل های کشور در سال گذشته توضیح می دهد: برای اطفای حریق منابع طبیعی تمام کشور سال گذشته 30 میلیارد تومان اعتبار تخصیص پیدا کرد. شاید این عدد قابل توجه به نظر برسد، اما مساله اینجاست که بیش از 80 درصد کشور را منابع طبیعی تشکیل می دهد و جالب این که حدود نیمی از این اعتبار سال گذشته به دست مسئولان رسیده و امسال نیز آنها در تلاش هستند با به دست آوردن باقیمانده این اعتبار، زخم هایی را که آتش به جنگل های کشور می زند، التیام دهند.

بنابراین نباید از پایکوبی آتش در جنگل های کشور تعجب کرد، زیرا اراده ای قوی دست کم برای مهار آتش سوزی در برخی از مسئولان وجود ندارد.

بالگرد، ساعتی 5 میلیون تومان

نکته اینجاست که اعتباری که سالانه در اختیار سازمان جنگل ها قرار می گیرد به زحمت کفاف حقوق کارمندان این سازمان را می دهد به همین دلیل زمانی که بحث به استفاده از تجیهزات پیشرفته می رسد نمی توان از آنها انتظار داشت بهترین تجهیزات را به کار بگیرند، اما می توان از آنها خرده گرفت که برای به دست آوردن اعتبار مناسب تمام تلاش خود را به کار نمی گیرند. این درحالی است که همکاری نکردن دیگر دستگاه و سازمان ها را نیز باید عاملی دانست که به آسیب دیدن جنگل های کشور دامن می زند.

برای نمونه چنانچه سازمانی هنگام آتش سوزی بخواهد بالگرد در اختیار سازمان جنگل ها بگذارد برای هرساعت کرایه بالگرد حدود پنج میلیون تومان از سازمان جنگل ها طلب می کند، طبیعی است که این سازمان برای استفاده از بالگرد در مواقع لزوم محتاط تر عمل کند.

واقعیت اینجاست که سازمان جنگل ها را باید سازمان فراموش شده ای در دل وزارت جهاد کشاورزی دانست که برای به دست آوردن اعتبار باید بسیار تلاش کند.

مشکل دیگری که سبب بحرانی شدن حال و روز جنگل های کشور شده نبود نیروی متخصص است، زیرا تا زمانی که مسئولان به شکل علمی با مشکلات برخورد نکنند، نمی توان به حل آنها امیدوار بود.هادی کیادلیری، رئیس انجمن علمی جنگل بانی کشور در این باره به جام جم می گوید: سازمان جنگل ها نیروی کافی در اختیار ندارد، علاوه بر این نیمی از این افراد نیز تخصص کافی در این باره ندارند.

وی اظهار می کند: در کشورمان معمولا با قمقمه آب و بیل و کلنگ برای مهار آتش سوزی اقدام می کنند، درحالی که این افراد پشتیانی نیز نشده و افرادی که برای مهار آتش سوزی داوطلب می شوند، در زمان ماموریت از تشنگی و گرسنگی رنج می برند.

کیادلیری درباره علت کاهش نیافتن آمار آتش سوزی جنگل های کشور یادآور می شود: با توجه به امکاناتی که در کشور وجود دارد تقریبا کاهش آتش سوزی های جنگل دور از انتظار است و با احساسات نمی توان دردی از جنگل های کشور را درمان کرد، مگر این که فقط روی کاغذ بخواهیم این آمارهای تلخ را کاهش دهیم.

بنابراین برای کاهش جنگل های کشور دولت باید اعتبار مشخصی در نظر گرفته و آن را بموقع در اختیار سازمان جنگل بگذارد، زیرا چنانچه ابزار و تجهیزات لازم از قبل در اختیار این سازمان قرار نگیرد نمی توان به حل این مشکل امیدوار بود، افزون براین سازمان جنگل ها باید بیشتر از کمک نیروهای متخصص کمک بگیرد، این در حالی است مسئولان سازمان جنگل ها و محیط زیست نیز باید مسئولیت پذیر بوده و در این زمینه پاسخگو باشند؛ از این گذشته مسئولان هر سال آتش سوزی های جنگل های کشور را تجربه می کنند، اما برنامه های مدیریتی خود را تغییر نمی دهند، باید یادآور شد تازمانی که آنها به نحوه مدیریت خود شک نکنند و به جای برنامه ریزی فقط روی کنترل این مسائل تمرکز کرده اند، مشکلات حل نشده باقی خواهد ماند.

مهدی آیینی

پای لنگ مدیریت در حوزه جوانان

مهدی آیینی

مهدی آیینی

امروز نخستین روز هفته جوان است، هفته‌ای که حدود 12 میلیون جوان و خانواده‌هایشان انتظار دارند در آن خبرهای خوشی از رفع مشکلات جوانان بخوانند، اما مشکل اینجاست که نام جوانان این روزها آنچنان با مشکلات گره خورده که اگر سال را سال جوانان بنامند نیز نمی‌توان امیدوار بود قسمتی از مشکلاتی که گریبان جوانان را گرفته برطرف شود. مشکل اینجاست که برخی مسئولان آن طور که باید و شاید به جوانان بها نداده و فقط در چنین مناسبت‌هایی از مسائل آنها سخن می‌گویند.

این درحالی است که برخی از مدیران با دید مشکل به آنها نگاه کرده و بر این باورند که برای سرو سامان دادن به اوضاع آنها باید وزارتخانه یا سازمان تشکیل بدهند، این درحالی است که باید تاکید کرد جوانان را باید منبعی از انرژی و توانایی به حساب آورد و به این فکر بود که هرچه بهتر از توانایی آنها بهره برد و چرخ های اقتصاد کشور را به حرکت درآورد.

در کشورمان همه چیز برای استفاده از نیروی جوانان وجود دارد، مدیریت مناسبی برای کنار هم گذاشتن قطعات پازل و حل مسائلی که امروز جامعه را آزار می دهد، وجود ندارد.

باید تاکید کرد این ضعف نه فقط در وزارت ورزش و جوانان بلکه در بسیاری بخش ها به چشم می خورد. برای نمونه باید یادآور شد برخی مسئولان کشور تمام تلاش شان بر این است که با خام فروشی مواد از نفت بگیرید تا معادن کسب درآمد کنند، این درحالی است که اگر مسئولان به فناوری بیشتر توجه کنند می توانند زمینه را برای اشتغال و بالا بردن سطح درآمد جوانان مهیا کنند.

در بخش آموزش نیز باید یادآور شد اکنون شرایط به گونه ای است که در برخی دانشگاه ها جای استاد و دانشجو با یکدیگر عوض شده تا آنجا که گاهی استادها وظیفه خلاصه کردن جزوه هایی را که ارائه می کنند نیز به عهده می گیرند، چنین آشفته بازاری سبب شده جوانان در دانشگاه ها مهارتی کسب نکرده و فقط به مدرک فکر کرده و بعد از فارغ التحصیل شدن نیز به کمتر از پشت میزنشینی راضی نشوند.

در بخش فرهنگی و مسائلی مانند ازدواج نیز این مشکلات کماکان وجود دارد، زیرا اکنون کارشناسان نسبت به روابط خارج از چارچوب جوانان و آسیب هایی نظیر ازدواج سفید هشدار می دهند، بنابراین باید یادآور شد در جوانان تمایل برای زندگی مشترک وجود دارد، اما بعضا مدیریت ناکارآمد و ناصحیح سبب شده آنها از مسیر درست خارج شوند.

باید تاکید کرد، تمامی این مشکلات به این دلیل به وجود آمده که مدیریت کارآمد در حوزه جوانان وجود ندارد. به همین دلیل درحالی که همه چیز برای حل شدن مشکلات جوانان در کشور وجود دارد، اما روز به روز مشکلات جدیدی گریبان جوانان را می گیرد.

بالا