آخرین خبرها
خانه / گزارش

بایگانی دسته بندی ها : گزارش

اشتراک به خبردهی

تجارت میلیاردی در سیاه چاله فریدونکنار

گردش مالی بازار فروش لاشه پرندگان مهاجر در  فریدونکنار  در یک فصل دست کم ۱۵۰ میلیارد تومان برآورد می شود

چرا بازار فروش  لاشه پرندگان مهاجر در فریدون‌کنار جمع نمی‌شود؟ سوالی که عدم پاسخ به آن عمری بیش از یک دهه  دارد. سالهاست  که  هیچ مسوولی نتوانسته یا نخواسته است پاسخ این پرسش ساده و معمولی را بدهد.  از وضعیت شگفت‌انگیز این بازار همین بس که فراگیری کرونا باعث تعطیلی تمام مشاغل و کسب و کارها در ایران شده اما این بازار همچنان باز است و به فعایت خود ادامه می‌دهد، عجیب‌تر   اینکه علاوه بر کرونا حالا آنفلوآنزای فوق حاد پرندگان هم در این منطقه از سوی سازمان دامپزشکی تایید شده است اما همچنان ۲۵ تخته‌دار در این بازار صبح به صبح لاشه پرندگان مهاجر را چوب حراج می‌زنند. فرماندار این شهر هم انگار  خسته از سوال تکراری  و بی پاسخ قدیمی است، چرا که وقتی از او پرسیدند که چرا بازار فریدونکنار در تعطیلات کرونا همچنان فعال است گفت:«فقط ممکن است در لحظاتی آن هم درصبح ازدحام داشته باشیم در سایر ساعات ازدحام نداریم! اگر ستاد مقابله با کرونا درباره بازار فریدونکنار مصوبه‌ای دارد من در خدمت شما هستم.» این قصه، قصه امروز و دیروز نیست، کرونا و آنفلوآنزا هم حریف مافیای پشت پرده گردانندگان این بازار نشده است، همین سال گذشته که به دلیل سم‌ریزی در تالاب میانکاله شاهد تلفات چند هزار قطعه پرنده بودیم اعلام شد بیش از هزار لاشه از این پرندگان مرده سر از این بازار و سفرهای‌های مردم درآوردند!

بازار پرسود خریداران متمول

یک فعال محیط زیستی در فریدون‌کنار به ما می‌گوید قدرت گردانندگان بازار پرندگان این شهر فراتر از تصور است. او می‌گوید بارها و بارها به دلیل اطلاع‌رسانی توسط این افراد تهدید شده و جالب اینکه نه به صورت ناشناس که همه اهالی شهر هم این افراد را می‌شناسند. کل بازار پرندگان فریدون کنار شامل ۲۵ تخته‌ (دکه) است که توسط ۲۰۰ نفر اداره می‌شود. قیمت لاشه پرندگان مهاجر در این بازار توسط یک نفر هر صبح چوب زده می‌شود. فردی که روزانه  لاشه حدود ۶۰۰۰ پرنده مهاجر را قیمت گذاری می کند . سالهاست که سازمان حفاظت  محیط زیست نتوانسته  از پس بی‌شمار تخلفات این افراد بربیاید. جالب اینکه مسوولان محلی هم به قدرت این ۲۰۰ نفر اذعان دارند. حسینعلی ابراهیمی کارنامی، مدیرکل محیط زیست مازندران می‌گوید چرا نمی‌توانند مانع فعالیت این افراد شوند؟ چون «تجارت پر سودی است، بازاری که به متمولین خدمت می‌کند.»

قیمت‌های روز بازار فریدون‌کنار

منظور از تجارت پرسود در این بازار یعنی گردش مالی روزانه ۱۰ میلیاردتومانی! فقط لاشه پرندگان عرضه شده در این بازار به روزانه ۶ هزار قطعه پ می‌رسد و میانگین قیمت هر سال حدود ۱۲۰ تا ۱۵۰ هزار تومان است. البته که این قیمت‌ها از سال گذشته است و حتما که در سال جاری این قیمت‌ها هم افزایش داشته است. یکی از دکه داران این بازار آخرین قیمت‌ها از لاشه پرندگان مهاجر را با ما درمیان گذاشته است، قیمت‌هایی که  به گفته او چون در آغاز فصل مهاجرت هستیم و پرندگان هنوز گوشت چندانی ندارند، فعلا اندکی پایین است!

  • یک جفت اردک سرحنایی: ۱۵۰ هزار تومان
  • چنگر جفتی :   ۸۰ تا ۹۰ هزار تومان
  • خوتکا جفتی : ۸۰ هزار تومان
  • مرغابی : ۷۵ تا ۸۰ هزار تومان
  • غاز خاکستری: ۱۸۰ تا ۲۰۰ تومان

قیمت‌های سال گذشته پرندگان در این بازار هم ازین قرار است

اردک کله سبز : جفتی ۲۵۰هزار تومان

غاز : ۲۰۰ تا ۲۵۰ هزار تومان

خوتکا: ۶۰ تا ۷۰ هزار تومان

چنگر: ۵۰ هزار تومان

گردش مالی میلیاردی از کشتار پرندگان

فریدون‌کنار را نه در ایران که در جهان به عنوان قتلگاه پرندگان مهاجر می‌شناسند. چند سال پیش گاردین در گزارشی نوشت بیش از یک میلیون قطعه پرنده مهاجر به صورت سالانه فقط در تالاب فریدون‌کنار شکار می‌شوند! با یک حساب سرانگشتی  اگر قیمت متوسط  هر لاشه  را ۱۵۰هزار تومان در نظر بگیریم، می توان گفت گردش مالی این بازار در فصل مهاجرت پرندگان دست کم ۱۵۰میلیارد تومان  است.

 

میثم اسماعیلی

نهنگ ها در کیش، مات می شوند

مرگ پیاپی  ۲نهنگ در سواحل کیش، متخصصان و دوستداران طبیعت را نگران کرده است

نهنگ ها آرام می میرند، بی هیاهو و نجیب،‌ آنقدر که بی هیچ مقدمه ای لاشه های بادکرده و از ریخت افتاده شان می آید روی آب و با حرکت امواج می رسد به ساحل. مرگ نهنگ ها مثل مرگ فقرا بی صداست، مثل مرگ پیری است تنها که در غربت خانه خاموشش، بی جار و جنجال رو به قبله دراز می کشد و تمام. نهنگ هایی که در دو هفته اخیر در آب های خلیج فارس مرده اند و در برخورد مکرر امواج و تابش خورشید ازعظمت بدن های هیولایی شان چیزی به جز لاشه های درحال تجزیه نمانده است، گرچه بی صدا مردند ولی حالا صدای این مرگ های درعزلت نه فقط در سواحل خلیج فارس که در کل ایران پیچیده است که چرا؟

نهنگ ها همه جای دنیا آرام می میرند، نهنگ ها با این که غول پیکرند اما اهل هیاهو نیستند، آدم ها یکدفعه که به خودشان می آیند، یا لاشه های آنها را غوطه ور در آب های کم عمق می بینند یا جسم های نیمه جانشان را روی سواحل. این که چرا نهنگ ها می میرند و آخرین دقایق جان دادن و صحنه های رقت انگیز مردنشان را برای آدم ها می آورند، هنوز معماست، مثل معمای مرگ دو نهنگ در آب های نیلگون خلیج فارس و در ساحل زیبای سیمرغ.

 

تشکیل پرونده برای ۲ مرگ

ظهر سه شنبه یازدهم آذر حوالی ساعت دو و نیم عصر به اداره محیط زیست منطقه آزاد کیش خبر دادند که لاشه یک نهنگ در یک کیلومتری جزیره در حال نزدیک شدن به ساحل شرقی است. خبر، تلخ و تلخی اش مکرر بود چون همین اتفاق ۱۱ روز قبل، ‌در آخرین روز ماه آبان رخ داده بود و یک نهنگ از نژاد براید  با جثه تحسین برانگیز ۵/۱۴ متری در ساحل سیمرغ به گل نشسته بود.

آنهای که کیش را می شناسند ساحل سیمرغ را هم می شناسند، ساحلی به طول ۳۰۰ متر در امتداد ساحل ماسه ای زیبا.

لاشه نهنگ اول که به ساحل سیمرغ رسید خبرش چندان به جایی درز نکرد و غول دریا زیر ماسه های بلورین ساحل دفن شد تا پس از پوسیدگی کامل و بعد از ریختن گوشت و پوست و چربی ها،  اسکلت باقی مانده اش برای مقاصد آموزشی و پژوهشی به موزه مرکز مطالعات محیط زیست کیش برود.

پس از ۱۱ روز اما لاشه دوم که به ساحل سیمرغ نزدیک شد و مردمِ حاضر در صحنه، مشغول عکس گرفتن و زل زدن به نهنگی در حال پوسیدن شدند،‌ خبر، همه سایت های خبری را پر کرد. حتی این بار برای لاشه نهنگی که گفته شد نر بوده است، فکری دیگر شد و مریم محمدی رئیس اداره محیط زیست منطقه آزاد کیش پس از این که گفت برای پیشگیری از انتشار بوی نامطبوع، بناچار لاشه را به ساحل خلوتی انتقال داده اند، دفن لاشه را تلویحا اشتباه دانست و گفت که این کار بر کیفیت و مقاومت استخوان های نهنگ اثر منفی می گذارد، پس  این بار با حمایت بخش خصوصی اسکلت نهنگ در آب از لاشه جدا شده و در ساحل به هم وصل خواهد شد تا برای استفاده‌های آموزشی و پژوهشی به موزه پژوهشکده دریایی کیش برود.

حالا یک نهنگ زیر ساحل ماسه ای کیش در حال پوسیدن است و نهنگی دیگر بعد از مثله شدن و کارد به استخوانش رسیدن، درحال آماده شدن برای تبدیل به اسکلتی آموزشی است، درحالی که پرونده مرگ هر دو نهنگ باز است و افکارعمومی منتظر.

 

مرگ های نهنگی  

مردمی که روی ساحل و اسکله سنگی سیمرغ، موبایل به دست با هزار فکر و ایده و فرضیه داشتند از جسدی عکس و فیلم می گرفتند که سرِ باد کرده و کبودش مثل یک تومور بزرگ توی ذوق می زد،‌ حالا پراکنده شده اند. به جایش متخصصان دارند کوله بار سفر به کیش را می بندند تا راز این مرگ های مرموز را کشف کنند.

مدیرعامل سازمان منطقه آزاد کیش در نامه ای از رئیس سازمان حفاظت محیط زیست خواسته تا گروهی از متخصصان این سازمان را به کیش بفرستد تا این مرگ ها را علت یابی کنند چرا که  پدیدار شدن لاشه دومین نهنگ در فاصله کمتر از ۱۵ روز، موجب نگرانی فعالان و علاقمندان محیط زیست شده است.

عیسی کلانتری پاسخ نامه را چه می دهد، نمی دانیم ولی این را می دانیم که این دو مرگ تنها مرگ های خلیج فارس در ماه های اخیر نبوده است. دوم شهریورتصاویر هولناکی درخبرگزاری ها منتشر شد که متعلق به لاشه نهنگی در حال پوسیدن بود. لاشه فاسد را اهالی روستای بریزگ در بخش گونمردی شهرستان سیریک هرمزگان در ساحل روستایشان پیدا کرده بودند، درست روز اول شهریور امسال.

جسد با این که هنوز خون تازه از آن روان بود ولی میزان فساد نعش اش خبر از مرگ چند روزه اش می داد که به دست امواج تا شرق سیریک و در محدوده تالاب بین‌المللی دلتای رود گزهرا رسیده بود.

آن زمان داود میرشکار، سرپرست دفترحفاظت از زیست بوم ها و سواحل دریایی سازمان حفاظت محیط زیست احتمال داده بود که این نهنگ بر اثر بیماری تلف شده است؛ یک نهنگ عنبر، مشهور به نهنگ اسپرم با ۵/۱۶ متر طول و۵۰ تن وزن،‌ نهنگی که شاید کمتر کسی بداند که از مادهٔ روغنی موجود در سرش برای ساختن شمع و گریس استفاده می شود.

با این مرگ، تعداد نهنگ هایی که در سال ۹۹ در آبهای ساحلی کشورمان مرده اند به عدد سه رسیده ، ‌البته اگر نخواهیم مرگ یک نهنگ در اواخر سال ۹۸ را نیز به این فهرست اضافه کنیم. اواخر ماه اسفند بود و بندر دیلم، که یک رهگذر از اهالی بومی،‌ مرگ رقت انگیز نهنگی غول پیکر در ساحل روستای لیلتین را با تلفن همراهش به تصویر کشید.

آن نهنگ آرام و نجیب مُرد، بی هیاهو. ولی قطعا او وقتی که داشته با مرگ جدال می کرده،‌ جدالش بی درد نبوده است، دردی که ما انسان ها آن را نشنیدیم و هرچه بود در آبی بیکران دریا خفه شد، دردی که بعد از معاینه لاشه به جراحاتی رسید که فقط تصادف با کشتی می توانست آن را ایجاد کند.

 

این مرگ معماست

نهنگ ها معمولا رازآلود می میرند و گاه ناگهان تصمیم می گیرند دیگر نباشند و با آب های بیکران خداحافظی کنند. نهنگ ها وقتی دسته جمعی چنین تصمیمی می گیرند ما آدم ها تعبیر می کنیم که نهنگ ها خودکشی کرده اند،‌ یک جور انتحارغم انگیز که معلوم نیست اساسا درست باشد یا نه.

نهنگ ها چه از نوع خلبان باشند یا نیزه ای و قطبی و خاکستری و یا حتی عنبر،‌به تعبیری حتی چه جزو نهنگ های دندان دار باشند و چه جزو بی دندان ها،  مرگ به سبکی را که سه موردش امسال در سواحل کشورمان رخ داد ،‌ تجربه می کنند.

درباره چرایی این مرگ ها حرف و حدیث زیاد است و محافل علمی هنوز به نتیجه قطعی نرسیده اند. علت مرگ برخی نهنگ ها البته از شواهد و قراین ظاهری پیداست،‌ مثل زخم هایی که بر بدن دارند یا باله هایشان که قطع شده است.

بعد از مرگ نهنگ دوم در ساحل سیمرغ کیش البته مدیرکل دفتر زیست بوم‌های دریایی سازمان حفاظت محیط زیست، دامنه علل مرگ نهنگ ها را گسترده توصیف کرد و عواملی همچون آلودگی دریا، تورهای صیادی یا برخورد با پروانه کشتی ها را دخیل دانست.

با این حال دلایلی که درباره مرگ نهنگ ها بویژه از نوع دسته جمعی اش ذکر می شود فراتراز این حرف هاست. مهر امسال وقتی ۵۰۰ نهنگ در سواحل تاسمانی استرالیا گیر افتادند در حالی که  زیست شناسان دریایی برای نجات نهنگ ها از آب های کم عمق تلاش می کردند، دانشمندان همچنان می گفتند معلوم نیست چه عاملی آنها را به سمت ساحل کشیده است.

آنها نهنگ های خلبان بودند،‌ گونه ای دلفین که به علت بزرگی جثه به نهنگ معروف اند و دانشمندان به اتفاق آنها را جانورانی بسیار اجتماعی می دانند به طوری که اگر یکی از همنوعانشان زخمی یا بیمار شود، همگی اطرافش جمع می‌شوند که بعید نیست در حالی که همدردی می کنند در آب های کم عمق اسیر شوند.

البته گروه دیگری از دانشمندان به گل نشستن نهنگ‌های خلبان را به تغییرات درمیدان‌های الکترومغناطیسی محیط ربط می دهند و استدلال می کنند چون نهنگ های خلبان از یک سیستم فاصله یابی صوتی بسیار پیشرفته برای مسیریابی یا شکار بهره می‌گیرند این تغییرات ممکن است موجب سردرگمی آنها شود.

محمدرضا محبوب فر، کارشناس محیط زیست کشورمان نیز که بیشتر موافق نظریه احساساتی بودن نهنگ هاست به باشگاه خبرنگاران جوان گفته است در سیکل زندگی نهنگ ها، دلفین‌ها و حتی وال‌ها دوره‌ای وجود دارد که به دلایل مختلف از جمله از دست دادن جفت یا فرزند یا به دلیل تغییر در شرایط اقلیمی دچار افسردگی می‌شوند که پایان این افسردگی مرگ است؛ چه مرگ در دل دریا و اقیانوس، چه مرگی نزدیک به انسان ها و در سواحل.

نهنگ ها نجیب و بی هیاهو اند، قلبشان گرچه بزرگ است ولی دلی به کوچکی گنجشک دارند که زود می شکند. دکتر برناردو محقق دانشگاه لاس پالماس گران کاناریای اسپانیا دریافته که نهنگ‌ها هنگام شنیدن صدای امواج می‌ترسند و در نتیجه برای فرار از منشأ صدا، بیرون از آب پرت می‌شوند. همچنین نهنگ ها در پاسخ به استرسی که متحمل می شوند دچار اختلال شنا و انباشتگی نیتروژن در بدن می شوند و در نهایت تصمیم به خودکشی  می گیرند.

بسیاری از این استرس ها را ما انسان ها به نهنگ ها وارد می کنیم ، ما کشتیرانی می کنیم، ما تورهای عریض و طویل ماهیگیری پهن می کنیم و ما با کشتی های غول پیکر با آن پره های بزرگ قاتل طول  وعرض آب های جهان را می گردیم، ما آب های جهان را متلاطم می کنیم و ما پهنه های آبی کره خاکی را آلوده می کنیم و آن وقت بی آن که حتی لحظه ای به نهنگ ها فکر کنیم، موجب مرگشان می شویم. این بازی نابرابری است؛ قبول دارید؟

 

مریم خباز

تابستان هوا ندارد

تابستان‌ها  نیز دیگر از هوای پاک خبری نیست، این روزها ازن برای آسمان آبی خط و نشان‌ می‌کشد

چند هفته‌ای است که آفتاب داغ تابستان حسابی کلافه‌مان کرده است و در بعضی از این روزهای داغ کرونایی آلودگی هوا نیز امانمان نمی‌دهد. آن‌قدر که براساس داده‌های شرکت کنترل کیفیت هوای تهران پنج روز از ده روز اول تابستان، هوای پایتخت برای گروه‌های حساس ناسالم بوده و البته مقصر اصلی آلودگی آسمان در همه این روزها ازن بوده است. آلاینده‌ای که پیش‌سازهای آن در اثر جلوگیری ‌نکردن از تولید مضاعف اکسیدهای ازت در فعالیت‌های صنعتی، احتراق ناقص سوخت در وسایل نقلیه و اجرا نکردن طرح کهاب در جایگاه‌های عرضه سوخت تولید می‌شود و اشعه داغ خورشید نیز این پیش‌سازها را به ازن تبدیل می‌کند. اتفاقی که آلودگی هوا را در روزهای گرم تابستان نیز برای اهالی کلانشهرها به همراه دارد و این آلودگی در سال‌های اخیر به دلیل افزایش میانگین دمای هوا، رشد فعالیت‌های صنعتی در کلانشهرها و فرسودگی هرچه بیشتر خودروها و موتورسیکلت‌ها بیشتر هم شده‌است.

اکسیژن موجود در هوا که در کنار آب به‌عنوان منبع اصلی وجود حیات در کره زمین شناخته‌می‌شود، مولکولی دواتمی است و وقتی این مولکول به حالت سه‌اتمی درمی‌آید، به ازن که گازی به‌شدت سمی است، تبدیل می‌شود. گازی که وقتی از حد استاندارد فراتر می‌رود به بافت‌های چشم و دستگاه تنفسی آسیب می‌رساند و حتی می‌تواند باعث خشک‌شدن گیاهان و نابودی فضاهای سبز شهری و محصولات کشاورزی هم بشود.

البته واکنش‌های تبدیل اکسیژن به ازن به‌صورت طبیعی در اتمسفر رخ‌می‌دهد و اصولا انجام واکنش بین اکسیژن هوا، ازن و اکسیدهای نیتروژن چرخه‌ای طبیعی در جو زمین به حساب می‌آید، اما آنچه این چرخه طبیعی را برهم می‌زند، افزایش مصرف سوخت‌های فسیلی و بی‌توجهی به ضوابط زیست‌محیطی در فعالیت‌های صنعتی است که باعث بالارفتن غلظت اکسیدهای نیتروژن موجود در هوا و تولید بیشتر ازن می‌شود. در کنار این مساله، احتراق ناقص سوخت در وسایل نقلیه و همچنین جلوگیری‌نکردن از ورود بخارات بنزین به هوا در پمپ‌بنزین‌ها ورود هرچه بیشتر هیدروکربن‌های گازی یا همان گازهای آلی فرار به هوا را به همراه دارد. گازهایی که خود به‌عنوان پیش‌سازهای تولید ازن شناخته‌می‌شوند و وقتی در معرض تابش شدید نور خورشید قرار می‌گیرند، می‌توانند زمینه را برای افزاش غلظت آلاینده ازن فراهم‌کنند.

این‌ها نکاتی است که یوسف رشیدی، عضو هیات‌علمی دانشگاه شهیدبهشتی درباره نحوه افزایش غلظت آلاینده ازن در هوا با جام‌جم در میان می‌گذارد. او این نکته را هم توضیح می‌دهد که اصولا برای سنجش کیفیت هوای شهر شش آلاینده معیار شامل چهار گاز منوکسید کربن، دی‌اکسیدنیتروژن، دی‌اکسیدگوگرد و ازن به همراه ذرات معلق کوچک‌تر از ۵/۲میکرون و ذرات معلق کوچک‌تر از ۱۰ میکرون اندازه‌گیری اندازه‌گیری می‌شوند. هرکدام از این آلاینده‌ها نیز با استاندارد تعیین‌شده‌ای مقایسه می‌شوند و به این ترتیب عددی به دست می‌آید که نشان‌دهنده شاخص آن آلاینده در هواست و شاخص کل آلودگی هوای شهر نیز معادل بالاترین عدد در میان شاخص هرکدام از این آلاینده‌هاست. بر این اساس وقتی به‌طور مثال شاخص ازن از بقیه آلاینده‌ها بالاتر می‌رود، به این ترتیب ازن به‌عنوان شاخص اندازه‌گیری آلودگی هوای آن روز معرفی می‌شود. اتفاقی که در روزهای گرم سال و به‌خصوص در فصل تابستان بیشتر می‌افتد.

ازن؛ آلاینده روزهای گرم

آلوده‌شدن هوای شهرها تابع دو پارامتر مهم است. نخست مقدار تولید مواد آلاینده و دوم شرایط هواشناسی. تفاوت اساسی شرایط هواشناسی تابستان و زمستان نیز این است که در روزهای سرد سال به‌علت وقوع پدیده وارونگی دما، میزان تهویه طبیعی هوا کمتر می‌شود و به همین دلیل، آلاینده‌های تولیدشده به‌مدت طولانی‌تری در هوا باقی‌می‌مانند. اما در تابستان، تهویه طبیعی هوا به‌علت نبود پدیده وارونگی دما بهتر اتفاق می‌افتد و به همین دلیل، تاثیر ذرات معلق و آلاینده‌های گازی در آلودگی هوا کمتر می‌شود.

با این وجود، افزایش غلظت آلاینده ازن در کلانشهرها در فصل تابستان باعث می‌شود اهالی این شهرها حتی در روزهای گرم‌ سال نیز از آلودگی هوا در امان نباشند. رشیدی دراین‌باره توضیح می‌دهد: در فصل زمستان مصرف سوخت بالاتر است و طبیعتا مونوکسید نیتروژن و گازهای آلی فرار بیشتری وارد هوا می‌شوند، اما چون انجام واکنشی که منجر به تولید ازن می‌شود، نیازمند اشعه ماورای بنفش خورشید است و شدت تابش این اشعه نیز در فصل تابستان خیلی بیشتر از زمستان است، به همین دلیل غلظت آلاینده ازن در روزهای گرم سال نسبت به روزهای سرد خیلی بالاتر می‌رود.

البته حتی در روزهایی از فصل تابستان که غلظت آلاینده ازن از حد استاندارد فراتر می‌رود و این آلاینده به عنوان شاخص آلودگی هوای آن روز معرفی می‌شود، باز هم پیک انتشار ازن بین ساعت‌ ۱۲ ظهر تا ۴ بعدازظهر است و بعد از این ساعت‌ها نیز چون شدت تابش خورشید به میزان قابل توجهی کاهش می‌یابد، غلظت آن آلاینده هم به طور طبیعی کمتر می‌شود.

این نکته را نیز محمد رستگاری، معاون نظارت و پایش اداره‌کل حفاظت محیط‌زیست استان تهران به جام‌جم توضیح می‌دهد و تاکید دارد در روزهای گرمی که ازن به شاخص آلودگی هوا تبدیل می‌شود، غلظت این آلاینده در میانه شب به حدی پایین آمده که اساسا می‌توان گفت آلودگی از میان رفته، این در صورتی است که افزایش غلظت دیگر آلاینده‌های هوا در فصل زمستان در طول شب هم ادامه دارد.

افرایش نگرانی از ازن

در سال‌های اخیر رشد فعالیت‌های صنعتی بدون توجه به ضوابط زیست‌محیطی در کلانشهرهای کشور باعث بالارفتن میزان تولید اکسیدهای نیتروژن شده و افزایش مصرف سوخت در کنار فرسودگی هرچه بیشتر خودروها و موتورسیکلت‌ها نیز گازهای آلی فرار بیشتری را در هوای کلانشهرها منتشر کرده، اما علت اصلی  افزایش میزان نگرانی از انتشار آلاینده ازن بخصوص در فصول تابستان چند سال گذشته، بالا رفتن میانگین درجه حرارت هوای کشورمان بر اثر پدیده گرمایش جهانی است. نکته‌ای که رد و نشان آن را در میان صحبت‌های رئیس سازمان هواشناسی کشور نیز می‌توان جست‌وجو کرد، زیرا همین دو هفته پیش بود که سحر تاجبش اعلام کرد تابستان امسال دمای هوا بالاتر از حد نرمال خواهد بود. این در حالی است که براساس آمارهای سازمان هواشناسی سال ۹۸ هم دمای هوا حدود ۳/۱ درجه سانتی‌گراد بالاتر از حد نرمال بود.

نکته دیگری که البته در بالا رفتن شاخص آلاینده ازن در تابستان‌های اخیر تاثیرگذار بوده، سختگیرانه‌ترشدن شیوه سنجش سطح آلاینده‌های هوا در سه سال گذشته است. مساله‌ای که معاون نظارت و پایش اداره‌کل حفاظت محیط‌زیست استان تهران درباره آن توضیح می‌دهد: در سه سال اخیر استانداردهای اندازه‌گیری سطح آلاینده‌های موجود در هوای پایتخت تغییر کرده به این مفهوم که اگر قبلا با رسیدن به عددی خاص غلظت هر کدام از آلایند‌ها را ناسالم اعلام می‌کردیم، اکنون با رسیدن به عدد کمتری غلظت آن آلاینده ناسالم اعلام می‌شود.

رستگاری البته تاکید دارد که سختگیرانه‌تر شدن استانداردها حتما در افزایش اثرگذاری شاخص آلاینده ازن در روزهای ناسالم هوا در شش ماه ابتدایی سال‌های اخیر تاثیرگذار بوده، اما قطعا ریشه اصلی افزایش غلظت آلاینده ازن در هوای پایتخت به گرمایش جهانی و تولید بیشتر پیش‌سازهای این آلاینده در سال‌های اخیر بازمی‌گردد.

راهکارهای کاهش غلظت ازن

ازن گازی سمی است که غلظت بالای آن در هوای کلانشهرها هم برای سلامت انسان‌ها و هم برای طراوت محیط‌زیست زیان‌آور است. به همین دلیل، نباید مسائلی مانند گرمایش جهانی به بهانه‌ای برای پرهیز از تلاش برای کاهش تولید آن تبدیل شود. چراکه صرف‌نظر از تمام تلاش‌هایی که کشورهای مختلف باید برای مقابله با گرمایش جهانی انجام دهند، ما نیز در کشورمان می‌توانیم برای پایین‌آوردن غلظت آلاینده ازن تولید پیش‌سازهای آن را کاهش دهیم.

کم کردن میزان تولید این پیش‌سازها نیز با اجرای راهکارهای مختلفی موثر است که از جمله آن می‌توان به ارتقای بازده سیستم‌های احتراق در منابع سوختی اشاره کرد. رشیدی درباره این راهکار توضیح می‌دهد: احتراق ناقص سوخت به‌خصوص در خودروها و موتورسیکلت‌ها نقش مهمی در تولید گازهای آلی فرار به عنوان بخشی از مهم‌ترین پیش‌سازهای آلاینده ازن دارد. بنابراین اگر ما بتوانیم کیفیت وسایل نقلیه خود را ارتقا دهیم و به‌ویژه وسایل نقلیه فرسوده را از رده خارج کنیم، هیدروکربن‌های نسوخته کمتری در هوا منتشر می‌شود.

عضو هیات علمی دانشگاه شهید بهشتی اجرای کامل طرح کهاب (کاهش، هدایت، انتقال و بازیافت بخارات بنزین) در جایگاه‌های عرضه سوخت را نیز راهکار مهم دیگر کاهش میزان انتشار گازهای آلی فرار در هوا می‌داند. طرحی که از سال ۸۷ اجرای آن به شرکت ملی پالایش و پخش فرآورده‌های نفتی ایران واگذار شده، اما براساس اظهارات داریوش گل‌علیزاده، معاون مرکز ملی هوا و تغییر اقلیم سازمان محیط‌زیست هنوز حتی ۱۰ درصد آن نیز نشده‌است.

راهکار دیگری نیز که می‌تواند در کاهش انتشار اکسیدهای ازت به عنوان پیش‌ساز آلاینده ازن موثر باشد، مجهز کردن مراکز صنعتی بزرگ به واحد کنترل ناکس (اکسیدهای نیتروژن) است. این در حالی است که به گفته رشیدی، تعداد کمی از مراکز صنعتی کشور مجهز به چنین واحدی هستند. او همچنین توضیح می‌دهد با وجود تاثیر مهمی که استفاه از فیلترهای حذف اکسیدهای ازت در سیستم‌های خروجی کارخانجات می‌تواند در کاهش آلودگی هوای کلانشهرها داشته باشد، اساسا بسیاری از کارخانجات کشور از داشتن این فیلترها بی‌بهره‌اند.

البته این تنها روند اشتباهی نیست که باعث افزایش غلظت آلاینده ازن در روزهای گرم سال می‌شود و تا زمانی هم که روندهای نادرستی مثل سهل‌انگاری در اجرای طرح کهاب، تولید خودروها و موتورسیکلت‌هایی با استانداردهای کیفی پایین و اهمال در از رده خارج کردن وسایل نقلیه فرسوده وجود داشته باشد، تابستان هر سال باید منتظر افزایش تعداد روزهای آلوده در هوای کلانشهرهایمان باشیم.

 

سم «ازن مضر» بر پیکر بشر

گاز سمی ازن که حضور آن در نزدیکی سطح زمین تبعات خطرناکی برای محیط‌زیست و سلامت انسان‌ها در پی دارد، دقیقا همان گازی است که وجود آن در لایه استراتوسفر موجب فلیتر کردن بخش زیادی از اشعه ماورای خورشید و جلوگیری از خسارت‌های بی‌شمار این اشعه برای کره زمین می‌شود. به همین دلیل است که به ازن موجود در استراتوسفر لقب «ازن مفید» و به ازن موجود در نزدیکی سطح زمین (لایه تروپوسفر) لقب «ازن مضر» داده شده‌است.

افزایش غلظت ازن در نزدیکی سطح زمین تاثیرات سوئی نیز بر سلامت انسان‌ها در پی خواهد داشت. براساس تحقیقات دانشگاه‌های علوم پزشکی کشور، مواجهه با این آلاینده می‌تواند سبب وارد شدن آسیب به سیستم تنفسی، ایجاد سرفه، تحریک گلو، درد قفسه سینه و تشدید آسم شود و مواجهه مکرر با آن نیز تخریب بافت ریه را به همراه دارد. بالا بودن شاخص آلاینده ازن همچنین می‌تواند باعث وارد شدن آسیب به بافت چشم، سردرد، آلرژی، حساسیت پوستی، حالت تهوع، حالت خستگی و سرگیجه نیز شود. همه این عوارض نیز البته در کودکان، سالمندان و افراد دارای بیماری‌های تنفسی یا قلبی تبعات خطرناک‌تری را به همراه دارد و به همین دلیل این گروه‌ها در روزهایی که شاخص آلاینده ازن به سطح ناسالم می‌رسد حتما باید در ساعت‌های ظهر و عصر از حضور در فضاهای باز خودداری کنند.

 

محمد حسین خودکار

محیط‌بانم پس نیستم!

درآستانه روز محیط‌بان، چند نفر از نگهبانان طبیعت، بی پرده از دغدغه های‌شان گفته‌اند

هم می‌ترسیدند،هم نگران بودند و درعین حال می‌خواستند حرف بزنند و همه چیز را بریزند روی دایره؛ حال عجیبی داشتند،‌ حال‌شان مثل لحظه گرگ و میش بود. به ما گفتند گوش عده‌ای از محیط‌بان‌ها را پیچانده‌اند و نسق عده‌ای‌شان را کشیده‌اند،‌ دست به تهدید زده اند و چند نفری را بی‌سر و صدا اخراج کرده‌اند، بعد هم بخشنامه نوشته اند که مصاحبه ممنوع.

چند نفر از محیط بان‌ها به واسطه همه این دلایل، عذر خواستند و حرف نزدند ولی وقتی شرط مان شد ذکر نشدن نام و نشان آنها چند نفری تردید را کنار گذاشتند و حرف زدند، درباره همه کمبودهایی که دارند،‌سختی هایی که می کشند،‌تبعیض‌هایی که تحمل می‌کنند و هر چه می‌رشتند،وقت و بی وقت پنبه می‌شد.

آنها همه اینها را گفتند به بهانه روز محیط‌بان که فرداست، فردایی که مصادف است با میلاد امام هشتم که ضامن آهوست،‌ که بهانه ای شده برای پاسداشت روز محیط‌بان که البته در تقویم نیست. اهل رسانه تا به حال به تعداد موهای سرشان درباره محیط‌بان‌ها نوشته اند، ‌محیط‌بان‌ها هم به تعداد موهای سرشان گفته اند. سختی‌های این قشر نخ نما وعیان است،‌ کیست که نداند محیط‌بان بی دفاع است و دستش خالی،‌کیست که ماجرای نبرد نابرابر قاچاقچی ، شکارچی و محیط‌بان را نشنیده باشد، کیست که عکس آش و لاش یکی از اینها بعد از درگیری را ندیده باشدوچشم ندوخته باشد به طناب‌دار که نکند به گردن محیط‌بان حلقه شود.

با محیط‌بان‌هایی که گپ زدیم، البته هیچ‌کدام وحشت مرگ نداشتند. جالب بود، وحشت آنها از زمان حال بیشتر از آینده بود، وحشت از این همه گرانی، از سختی های زندگی، از خودروها و موتورسیکلت‌های خراب پاسگاه، از نرسیدن به گرد پای قاچاقچیان و شکارچیان و تنها ماندن و بازهم تنها ماندن در برابر متخلفان.

محیط‌بان یک انسان است مثل بقیه.در ادامه خواهید دید محیط بان مثل من و شما نیازهای کوچک و دم دستی دارد. ولی اگر محیط‌بان وارسته و عاشق باشد یک انسان خاص با علاقه‌های ویژه است،‌ آنچنان که گاهی روی یک پلنگ یا راسو‌ یا درخت ارس یا نیِ تالاب تعصب پیدا می کند.

 

سن: ۴۴ سال

سابقه کار: ۱۷ سال

حقوق: ۵ میلیون تومان

گونه گیاهی مورد علاقه: نی

گونه جانوری مورد علاقه: گوزن زرد، آهو

مهم ترین دغدغه: نبود حمایت های حقوقی

مهم‌ترین آرزو: مردم همه محیط‌بان باشند  

محیط‌بان‌ها از نظر حقوقی و قضایی در شرایط سختی هستند. هر مشکلی که برای یک محیط‌بان پیش بیاید فرقی ندارد،چه اندازه‌ای است چون خودش باید وکیل خودش باشد و انتظاری از سازمان حفاظت محیط زیست نداشته باشد.این یکی از مظلومیت‌های محیط‌بان‌هاست. بارها کسانی بوده‌اند که به دست شکارچیان و قاچاقچیان مجروح شده‌اند و دست و پایشان قطع شده، ولی مسوولان چند روزی حول و حوش شان مانور داده‌اند و بعد همه چیز را فراموش کرده اند.

روزی که در یکی از درگیری‌ها مجروح شدم و پرونده‌ام نیاز به پیگیری در دادگاه داشت، این تنهایی را با همه وجود حس کردم. من حدود یک سال مجبور شدم با عصا و پای لنگ دنبال پرونده‌ام باشم.

در برخی شعب دادگاه های شهرستان قضاتی حضور دارند که به مسائل محیط زیست و قوانین آن اشراف ندارند و همین کار را سخت‌تر می‌کند. حتی یک قاضی در یکی از این دادگاه‌ها خودش شکارچی بود و پیداست سرنوشت پرونده ها چه می شود.

از تجهیزات محیط‌بانی هم که بگویم اوضاع اصلا خوب نیست. خودروها و موتورسیکلت های ما همه فرسوده و اسقاط است ولی هرطور شده از آنها استفاده می کنیم، چون چاره ای نداریم. برای رساندن تجهیزات به دست محیط بان ها وعده زیاد داده اند از جلیقه و دوربین بگیرید تا باتوم و بقیه چیزها ولی اینها در حد شعار مانده و اگر وعده‌ای عملی شده فقط برای نقاط محدودی بوده.

 

 

سن:۴۱ سال

سابقه کار: ۲۰ سال

حقوق: ۴ میلیون تومان

گونه گیاهی مورد علاقه: درخت ارس

گونه جانوری مورد علاقه: پلنگ

مهم ترین دغدغه: معیشت و کمبود تجهیزات

مهم ترین آرزو: خرید خانه

موارد زیادی است که محیط‌بان‌ها را اذیت می کند. یکی از آنها این است که محیط بان ها تحصیل می کنند ولی در حکم کارگزینی آنها تغییری ایجاد نمی شود. وضع درآمد و معیشت محیط بان ها هم مشکلی است که همه از آن خبر دارند. قرار بود امسال یک فوق العاده ویژه ۳۵ درصدی به حقوق ما اضافه شود که نشد؛ البته این مبلغ در برخی استان ها پرداخت شد که این موضوع خودش گویای تبعیض های موجود است.

از وضع خودروها و موتورسیکلت های پاسگاه های محیط بانی‌که نگویم،بهتر است. ما برای گشت زنی مشکل داریم و در تعقیب و گریزها جا می مانیم. بارها اتفاق افتاده که یک شکارچی یا قاچاقچی با ماشین های آنچنانی از جلوی ما رد شده اند، پوزخندی زده اند وچشم کشی کرده اند و ما فقط نگاه کرده ایم و حسرت خورده ایم. ما حسرت می خوریم، چون چند روز برای متخلفان کمین می زنیم ،ولی موقع عمل و اقدام که می رسد خودروی مان خراب می شود و هیچ کاری از دستمان برنمی آید.

محیط‌بان‌ها از نظر تسهیلات رفاهی هم صفرند،‌ حتی زیر صفر. ما هیچ وام خرید خانه یا ماشین یا حتی مهمان‌سرایی برای اقامت در شهرها نداریم، حال آن که کارمان شبه‌نظامی است و لااقل باید کمی از تسهیلات نیروهای نظامی را داشته باشیم. شغل محیط‌بانی حاکمیتی هم هست و طبیعتا افراد باید استخدام رسمی باشند، ولی بیشتر محیط بان ها قراردادی کار می کنند و خیلی ها با همین وضعیت بازنشسته می شوند.

 

سن:۴۷ سال

سابقه کار: ۱۲سال

حقوق: ۴ میلیون و ۳۰۰ هزارتومان

گونه گیاهی مورد علاقه: بلوط ،‌ ون

گونه جانوری مورد علاقه: آهو

مهم ترین دغدغه: معیشت،‌ اوضاع نابسامان محیط زیست

مهم ترین آرزو: مردم به محیط زیست احترام بگذارند

 

مشکلات قضایی مهم ترین موضوعی است که محیط بان ها را به چالش می کشد. قانون در بیشتر مواقع حامی ما نیست. تا به حال چند نفر از نیروهای ما تیرخورده اند یا پایشان قطع شده ولی سیستم قضایی آن طور که باید از آنها حمایت نمی کند. یکی از مشکلات ما با دادگاه ها این است که وقتی برخوردی با متخلفان صورت می گیرد و پرونده ای تشکیل می شود قضات از ما می خواهند شاهد بیاوریم در حالی که کار ما در کوه و جنگل و دشت و بیابان است،‌ ‌ما چطور می توانیم شاهد بیاوریم؟

حقوقی هم که می گیریم در مقایسه با خطراتی که به جان می‌خریم،‌ ناچیز است. قرار بود امسال حقوق ما ۵۰ درصد اضافه شود، ولی فقط ۱۵ درصد اضافه شده که وقتی اعتراض می کنیم،‌ می گویند شما ۳۵ درصد اضافه حقوق را قبلا گرفته‌اید.

البته فکر نکنید مشکل محیط‌بان‌ها فقط همین‌هاست. نکته ای که ما را بسیار اذیت می‌کند، این است که حتی درون سازمان به ما به دیده تحقیر نگاه می کنند، مثل یک سرباز . به ما می گویند شما محیط بانید و باید فلان کار را انجام دهید.

دلم می‌خواهد روزی بدون ترس و نگرانی از عواقب کار روبه روی رئیس سازمان حفاظت محیط زیست بایستم و بگویم«شما که هیچ اطلاعی از محیط زیست نداری،چرا روی این صندلی نشستید.»

 

 

 

سن:۳۴ سال

سابقه کار: ۱۰سال

حقوق:حدود ۴ میلیون تومان

گونه گیاهی مورد علاقه: درخت ارس

گونه جانوری مورد علاقه: راسو

مهم ترین دغدغه: ارج و قرب نداشتن محیط بان

مهم ترین آرزو: مردم به ارزش واقعی محیط زیست پی ببرند

 

شاید خیلی ها ندانند که محیط‌بان ها در پایین ترین رده سازمانی قرار دارند و به همین علت نه حقوق کافی می گیرند و نه جایگاه اجتماعی در خوری دارند. این پایین ترین رده محسوب شدن، باعث می شود زمانی که محیط بان رو در روی یک فرد متخلف قرار می گیرد و پرونده ای در دستگاه قضا تشکیل می‌شود، حمایتی که مورد انتظار نگهبانان طبیعت است از آنها به عمل نیاید.

محیط بان ها امروز بیش از هر زمانی نیازمند حمایت های قضایی و پشتیبانی از سوی مجلس و دولتمردان هستند، چون اگر از محیط‌بانان که در خط مقدم حفاظت از محیط زیست هستند حمایت نکنیم، حفاظت از عرصه های طبیعی مختل می شود.

برخلاف جایگاه پایین سازمانی محیط بان ها که شاید خیلی ها از آن بی خبر باشند، موضوع کمبودهای اساسی تجهیزاتی درمناطق چهارگانه محیط زیست حتما نکته ای است که خیلی ها از آن مطلعند. ما برای حفاظت از طبیعت و استمرار گشت زنی ها به خودروهای نو و قوی نیاز داریم و موتورسیکلت های به روز عصای دست ماست که هیچ کدام در اختیارمان نیست. وقتی اینها دور از دسترس ماست خب طبیعی است که دستمان به هیچ وجه به تجهیزاتی همچون بالگرد و هواپیما نمی رسد. شاید توجیه خوبی نباشد، اما همه این مسائل روی هم سبب شده تا برخی محیط بان ها گرفتار روزمرگی شده و‌ حتی در مواردی انگیزه لازم را برای حفاظت یا سرشاخ شدن با متخلفان نداشته باشند.

اگر روزی بتوانم با رئیس سازمان حفاظت محیط زیست بی پرده صحبت کنم از او می خواهم همراه محیط بان ها بدون هیچ‌گونه تشریفات و اسکورت هم رکاب شود و سوار خودرو و موتورهای اسقاط شده و در همان حال پای صحبت محیط بان ها بنشیند تا هم  از آنچه در دل مناطق چهارگانه محیط زیست می گذرد باخبر شود و هم از نزدیک بداند محیط بان ها چطور زندگی می‌کنند.

 

مریم خباز

اعتراضات جنگل‌بانان شرکتی به نتیجه می‌رسد؟

بعد از اجرای طرح تنفس جنگل‌ها در سال ۹۶ که براساس آن قطع درختان جنگل‌های هیرکانی بسیار محدود شد، تعدادی نیرو نیز در قالب طرح صیانت از جنگل جذب یگان حفاظت سازمان جنگل‌ها شدند. البته در سال‌های قبل از آن نیز این یگان تعدادی نیرو را هم به صورت شرکتی به کار گرفته بود، اما سال‌هاست که چه نیروهای شرکتی و چه نیروهای قراردادی جذب‌شده در قالب طرح صیانت نسبت به تاخیر چندماهه در پرداخت حقوق ماهانه خود اعتراض دارند. اعتراضاتی که حتی چند باری هم به برگزاری تجمع در مقابل ساختمان مراکز دولتی گوناگون استان‌های شمالی کشیده است، اما با وجود وعده‌های مکرر مسؤولان دولتی هنوز هم این بخش از نیروهای جنگلبانی نسبت به پرداخت دیرهنگام مطالبات‌شان معترضند.

این مساله را در روز ملی محیط‌بان با علی عباس‌نژاد، فرمانده یگان حفاظت سازمان جنگل‌ها، مراتع و آبخیزداری در میان می‌گذاریم و او نیز در پاسخ وعده می‌دهد که به‌زودی با تجمیع اعتبارات مورد نیاز برای پرداخت حقوق نیروهای جنگلبانی مشکل تاخیر در پرداخت نیروهای شرکتی و قراردادی این سازمان نیز رفع خواهد شد. عباس‌نژاد در این‌باره توضیح می‌دهد: چند وقت پیش به ادارت کل استانی سازمان نامه‌ای ارسال کردیم و از آنها خواستیم تا لیست نیروهای خود را به همراه تعداد افراد مورد نیاز به ما اعلام کنند تا بتوانیم بعد از تجمیع اعتبارات مورد نیاز در بحث حفاظت، آن را به‌طور مستقیم از ستاد برای ادارات کل استانی واریز کنیم.

فرمانده یگان حفاظت سازمان جنگل‌ها، مراتع و آبخیزداری تاکید دارد که این مساله به‌زودی حل‌وفصل خواهد شد و جنگلبانان شرکتی و قراردادی در آینده‌ای نزدیک به حق‌وحقوق‌شان خواهند رسید. عباس‌نژاد در این‌باره می‌گوید: ما اکنون منتظر دریافت جواب نامه خود از ادارات کل استانی هستیم. امیدوارم که این جواب‌ها به‌زودی به ستاد برسد و بعد از آن، ما نیز موضوع را در مدت یک‌ماه تا ۴۰ روز تجزیه و تحلیل می‌کنیم و به‌زودی مساله ساماندهی حقوق نیروهای شرکتی به نتیجه نهایی خواهد رسید.

آن‌طور که او توضیح می‌دهد، اکنون یگان حفاظت سازمان جنگل‌ها درمجموع حدود ۴۰۰۰ نیرو در سراسر کشور در اختیار دارد که از این میان ۱۲۰۰ نفر نیروی رسمی، ۵۵۰ نفر سربازوظیفه و بقیه نیروهای شرکتی یا قراردادی هستند. اما مشکل دیگری که عباس‌نژاد درباره نیروهای زیرمجموعه خود به آن اشاره می‌کند، این است که امسال تاکنون هیچ ظرفیتی برای جذب سرباز از سوی ستاد کل نیروهای مسلح به این یگان اختصاص داده نشده‌است و احتمالا تا انتهای سال نیز پای هیچ سربازوظیفه‌ای به این یگان نرسد. اتفاقی که از نظر فرمانده یگان حفاظت سازمان جنگل‌ها، بعد از پایان دوره خدمت سربازان فعلی می‌تواند این یگان را با مشکل کمبود نیروهای حافظ جنگل مواجه کند.

 

 

کشف منطقه‌ای که پاک‌ترین هوای جهان را دارد

دانشمندان در ناحیه‌ای از جو اطراف کره زمین که معتقدند تحت‌تأثیر فعالیت‌های مخرب انسانی نیست، پاک‌ترین هوای زمین را کشف کردند. به گفته محققان، هوای این منطقه که میان جنوب استرالیا و جنوبگان بر فراز اقیانوس منجمد جنوبی قرار دارد، عاری از ذرات معلق ناشی از فعالیت‌های مخرب انسان در طبیعت است و همین امر اطلاق لقب «بکر» را شایسته این ساخته است.

ترکیبات هوای جو با توجه به شرایط نقاط مختلف در آن بسیار متنوع است. ذرات معلق هوا شامل ذرات جامد ریز یا قطرات مایع موجود در هوا هستند که می‌تواند طبیعی باشد یا از فعالیت‌های انسانی ناشی شده باشد. این ذرات می‌توانند الگوهای آب و هوایی اقلیم هر منطقه را تحت‌تأثیر قرار دهند، زیرا موجب چگونگی بازتاب انرژی خورشید در فضا می‌شوند. اما توزیع این ذرات در جو یکنواخت نیست، بنابراین درک چگونگی جابه‌جایی آنها مهم است.

محققان دانشگاه ایالتی کلرادو آمریکا و دفتر هواشناسی استرالیا مشخصات باکتری‌هایی را مورد بررسی قرار دادند که در بخش پایینی جو، ابرها را تغذیه می‌کنند. تحقیقات قبلی نشان داده بود یکی از مناطقی که کمترین آسیب را از سوی انسان دیده است، هوای بخش بالایی اقیانوس منجمد جنوبی است اما هیچ ارزیابی گسترده‌ای در سطح منطقه از آئروسل‌های زیستی (Bioaerosol) و منابع آنها وجود نداشته است.

این تیم تحقیقاتی از طریق پست الکترونیک به نیوزویک گفته است: «الگوهای آب‌وهوایی که از طریق ماهواره‌ها مشاهده می‌شوند از نظر تاریخی سعی کرده تا نمایانگر ابرها و انتقال انرژی‌شان در اقیانوس منجمد جنوبی باشند و به طور معمول موجب به‌وجود آمدن ابرهای یخی می‌شوند. در حالی که آب بر فراز ابرها به صورت مایع دیده نشده است. یکی از دلایل احتمالی این است که ذرات معلق در هوایی که بر فراز اقیانوس منجمد جنوبی است نسبت به دیگر مناطق کره زمین همواره متفاوت است. این موضوع می‌تواند ناشی از جدایی آنها از ذرات معلق منتشر شده در توده‌های بزرگ هوای کره زمین باشد. این داده‌ها در بیشتر مدل‌های اقلیمی مورد توجه قرار نمی‌گیرد و مطالعات محدودی در مورد ابرها و ذرات معلق در هوای این منطقه انجام شده است.

محققان می‌گویند: این احتمال که این‌گونه ابرهای بالقوه را یک «جو غیرعادی بکر» کنترل کند، موجب می‌شود که آنها مایل باشند تا این ذرات معلق را بیشتر مطالعه کنند.

این تیم در یک سفر تحقیقاتی، از ذرات معلق هوا در عرض‌های جغرافیایی ۸/۴۲ تا ۵/۶۶ درجه جنوبی نمونه‌برداری کردند. نتایج یافته‌های آنها که در مجله پی‌ان‌اِی‌اس (PNAS) منتشر شده است، نشان می‌دهد هوای موجود بر فراز اقیانوس منجمد جنوبی، چگونه و از کجا شکل گرفته است. توماس هیل، از محققان این تحقیق از دانشگاه ایالتی کلرادو می‌گوید که آنها باکتری‌های موجود در نمونه‌ها را مورد بررسی قرار دادند و از آن به عنوان ابزار تشخیصی برای شناخت این هوا استفاده کردند. وی ادامه می‌دهد: «برای مثال، این‌که ذرات معلق در هوا خصوصیات ابرهای اقیانوس منجمد جنوبی را تعیین می‌کنند، به‌شدت با فرآیندهای زیستی در اقیانوس ارتباط دارد و این همان چیزی است که نشان می‌دهد چطور جنوبگان از نظر میکروارگانیسم‌ها و رسوب مواد مغذی از دیگر قاره‌ها در نیمکره جنوبی زمین متمایز شد.

نتایج این مطالعه به‌روشنی نشان می‌دهد اقیانوس منجمد جنوبی از معدود مناطق زمین است که خوشبختانه کمترین تأثیر را از فعالیت‌های مخرب انسان پذیرفته است. با این حال اگر فعالیت‌های ضدمحیط‌زیستی انسان ادامه داشته باشد می‌تواند این ناحیه را وارد مسیری بی‌بازگشت کند.

صدیقه سخندان‌فداکار

جفای ترال

صیادان محلی می‌گویند جولان کشتی‌های ترال و کاهش منابع دریا سفره آنها را کوچک‌تر کرده است

چند سالی است که رونق صید کشتی‌‌های ترال در آب‌های جنوب کشور، صدای اعتراض صیادان محلی را بلند کرده؛ چراکه کشتی‌های ترال با تورهای بزرگی که در میانه یا کف دریا پهن می‌کنند، در هر نوبت صید خود معادل ده‌ها لنج صیادی سنتی از ذخایر دریا برداشت می‌کنند و صیادان محلی معتقدند که این مساله در سال‌های اخیر باعث کاهش سهم آنها در برداشت از منابع آبزی کشور شده است. مسؤولان سازمان شیلات ایران البته همواره تاکید دارند که کشتی‌های ترال در فاصله بیشتر از ۸ مایلی خط ساحلی صید می‌کنند و اصولا رونق صید ترال برای برداشت از برخی منابع دریایی برداشت‌نشده است و این مساله موجب کاهش سهم صیادان محلی از ذخایر آبزیان نمی‌شود.

با این حال بسیاری از فعالان جامعه صیادی تاکید دارند حتی اگر قرار است دولت برای توسعه برداشت از بعضی ذخایر کمتر برداشت‌شده از دریا برای کشتی‌های صیادی ترال مجوز صادر کند، باید حضور بخش خصوصی در این بخش به گونه‌ای هدایت شود که منافع حاصل از صیادی ترال صرفا به جیب عده‌ای معدود سرازیر نشود.

عبدالرسول غریبی، فعال جامعه صیادی دراین‌باره معتقد است: منابع دریایی جنوب که انفال عمومی همه ساحل‌نشینان محسوب می‌شود، این روزها به دست عده‌ای معدود مصادره شده و ریشه اصلی تمام اعتراضات جامعه محلی به صید ترال نیز به همین مساله بازمی‌گردد. او در گفت‌وگو با جام‌جم تاکید دارد اگر دولت بخشی از منافع حاصل از این صید را به صیادان سنتی جنوب اختصاص دهد، جامعه محلی هم با توسعه صید ترال همراهی خواهد کرد.

این فعال جامعه صیادی البته تاکید دارد مشارکت دادن مردم محلی در بهره‌برداری از منافع صید ترال فقط زمانی منجر به ایجاد درآمد پایدار برای جامعه محلی خواهد شد که مسؤولان سازمان شیلات بتوانند با اعمال مدیریت بر بخش‌های مختلف صیادی میزان برداشت از ذخایر دریایی کشور را کنترل کنند. مدیریتی که از نظر او، در سال‌های اخیر به نحو بسیار ضعیفی اعمال شده و همین مساله باعث شده برخی صیادان سنتی نیز بدون توجه به ابزار یا زمان تعیین‌شده برای صید در مقررات سازمان شیلات، عملا به دست خود منابع دریایی کشور را به نابودی بکشانند.

البته شکی نیست که علت اصلی رونق صیادی غیرمجاز در آب‌های جنوب کشور، تشدید معضل بیکاری در مناطق ساحلی ایران در سال‌های اخیر است و به نوعی در سال‌های گذشته فشار تمام مشکلات اقتصادی و معیشتی مردم استان‌های جنوبی به منابع دریایی وارد شده است. تا زمانی هم که برنامه‌ای جامع برای ایجاد مشاغل جایگزین در شهرهای ساحلی وجود نداشته باشد، روزبه‌روز حجم ذخایر آبزیان کشور کمتر می‌شود و سفره صیادان سنتی مجوزدار نیز کوچک‌تر خواهد شد.

 

ردپایت را کمرنگ کن!

بررسی‌ها نشان می‌دهد توجه به میزان انتشار کربن در تولید محصولات گوناگون به‌زودی به استانداردی فراگیر و موثر در معاملات تجاری تبدیل خواهد شد

همه چیز خوب و مرتب و عادی پیش می‌‌رفت تا این‌که نفت و فرآیند استخراج سنتی آن را توسعه دادیم و نظم حاکم بر اقلیم زمین را به هم زدیم. بررسی‌ها نشان می‌دهد از حدود یک قرن پیش، دمای کره زمین در اندازه‌گیری‌های آب‌وهوایی به طور غیرطبیعی ۷/۰ درجه سانتیگراد افزایش یافته است؛ در اواخر قرن بیستم میلادی بود که دانشمندان برای نخستین بار از پدیده‌‌های «تغییر اقلیم» و «گرمایش جهانی» یاد کردند. این اتفاق خوشایندی نبود، زیرا چند دهه بعد پیامدهای مخربش گریبان‌‌ اهالی این سیاره آبی و خاکی را گرفت؛ از طوفانی که در سال ۱۹۷۰ میلادی در بنگلادش منجر به تلف شدن ۳۰۰ هزار نفر شد تا خشکسالی ۴۰ ساله در ساحل آفریقا از اتیوپی تا مالی. دانشمندان می‌گویند علت اصلی گرمایش زمین، انتشار بیش از اندازه گاز‌های گلخانه‌ای است که از سوزاندن نفت، گاز و زغال‌سنگ و فعالیت‌های انسانی حاصل می‌شود. جاناتان نیل از سازمان‌دهندگان اصلی تظاهرات علیه تغییرات اقلیمی در کتاب «جهانی دیگر با پایان دادن به گرمایش زمین» معتقد است؛ برای حفظ و متعادل‌سازی دی‌اکسیدکربن در حد مطلوب، کشورهای ثروتمند باید تا ۳۰ سال آینده یا کمتر از آن، حداقل سرانه مصرف سوخت‌های فسیلی را تا ۸۰ درصد کاهش دهند یا به‌طور کامل قطع کنند.

از سوی دیگر بسیاری از اقلیم‌شناسان صراحتا اعلام کرده‌اند اگر اقدامات جدی برای جلوگیری از پیشروی تغییرات اقلیمی و سازگاری با آن در پیش گرفته نشود و اگر میزان انتشار گازهای گلخانه‌ای به اتمسفر کره زمین از همین امروز ثابت بماند (با در نظر گرفتن این‌که هیچ مقدار اضافه دیگری از گازهای گلخانه‌ای وارد جو نشود) بشر تا ۵۰ سال آینده با مشکلات عدیده‌ای مانند نابودی گونه‌های موجودات زنده و مرگ میلیون‌ها انسان از قحطی، گرسنگی، تشنگی، بیماری، غارت و جنگ، دست و پنجه نرم خواهد کرد.

میزان دی‌اکسیدکربن به طور طبیعی در اتمسفر زمین، ۰۳/۰ درصد است. اما زمانی که انتشار آن به طور مصنوعی افزایش پیدا کند، در تعادل حرارتی زمین اخلال به وجود می‌آید. به طور کلی در یک شبانه‌روز در حالت میانگین سیاره زمین در هر سانتی‌متر مربع ۷۱۲ کالری انرژی از خورشید دریافت می‌کند. حال اگر این میزان را صد واحد در نظر بگیریم، ۲۱ واحد آن به شکل تابش زمینی در محدوده فروسرخ دفع می‌شود که از این میزان ۸ واحد بدون هیچ مانعی از پنجره‌های جوی به فضای کیهانی گسیل و ۱۳ واحد هم جذب گازهای گلخانه‌ای می‌شود. در این شرایط اگر در طی فرآیندهای انسانی گازهای گلخانه‌ای بیشتری منتشر شود، میزان جذب انرژی از اتمسفر هم بیشتر می‌شود و در نتیجه گرمای محسوس کره زمین بالاتر می‌رود.

شروع فرآیند یک مدیریت دقیق

یکی از موضوعات مورد توجه دانشمندان علوم محیطی لزوم دقت در میزان انتشار دی‌ا‌کسید کربن ناشی فعالیت‌های انسانی است. پروفسور ویلیام ریس در سال ۱۳۷۱ شمسی/ ۱۹۹۲ میلادی برای اولین بار در مقاله‌ای علمی از عبارت «ردپای کربن» (Carbon Footprint) استفاده کرد. منظور از ردپای کربن، مقیاسی از مقدار کل خروجی دی اکسید کربن(CO2) و متانول (CH4) مربوط به یک جمعیت، سیستم یا فعالیت معین با در نظر گرفتن همه منابع، فرونشین‌ها، ذخیره‌شدن‌ها در محدوده زمانی و مکانی آن جمعیت، آن سیستم یا فعالیت است. این شروعی برای مدیریت دقیق‌تر میزان انتشار گازهای گلخانه‌ای به اتمسفر زمین بود. هر آنچه این روزها با آن سر و کار داریم، از رفت‌آمدهای روزانه در شهر و روستا گرفته تا کالاهایی که مصرف می‌کنیم بر میزان انتشار کربن اثرگذار است.

اما مهم‌ترین پرسشی که در این باره مطرح می‌شود این است که با توجه به تاثیرگذاری گرمایش جهانی بر زندگی روزمره انسان‌ها، صاحبان شرکت‌های بزرگ صنعتی چه تدابیری را برای کاهش انتشار دی‌اکسید کربن در اتمسفر در نظر گرفته‌اند؟

سرنخی به نام کربن

دکتر فاطمه دلیر، پژوهشگر و کارشناس در زمینه تغییر اقلیم و گرمایش جهانی معتقد است «ردپای کربن نشانگری است که میزان انتشار دی‌اکسیدکربن به ازای تولید یک واحد محصول را نشان می‌دهد؛ برای مثال با اندازه‌گیری ردپای کربن در کارخانه مدادسازی می‌توانیم بفهمیم به ازای تولید یک مداد، چه میزان دی‌اکسیدکربن معادل منتشر می‌شود.» اهمیت این فرآیند اینجاست که با محاسبه ردپای کربن محصولات، علاوه‌بر این‌که میزان انتشار دی‌اکسیدکربن کارخانه در نظر گرفته می‌شود، میزان تولیدات هم لحاظ می‌شود. بنابراین فرآیند محاسبه ردپای کربن می‌تواند نگاه دقیق‌تری به تولیدکنندگان در زمینه میزان انتشار تولید محصولات بدهد.

این محقق که در دوره پسادکتری مشغول مطالعه و تحقیق است به جام‌جم می‌گوید: «اگر بخواهیم جزئی‌تر نگاه کنیم، باید گفت با اندازه‌گیری ردپای کربن صاحبان صنایع می‌توانند طی بازه‌های زمانی خاص و با توجه به تغییرات آن، کارایی خط تولید خود را بسنجند. در واقع تغییر در میزان عدد ردپای کربن نشانگر تغییراتی در فرآیند تولید محصول است. زمانی‌که این عدد تغییر کند، دو حالت وجود دارد؛ یا با وجود میزان تولیدات قبلی دی‌اکسید کربن بیشتری نسبت به گذشته منتشر شده است یا این‌که به ازای همان دی‌اکسید کربن ثابت میزان تولید محصول کاهش پیدا کرده است. بنابراین با پیداکردن مواردی که باعث تغییر عددی ردپای کربن شده است و با بهبود فرآیند تولید می‌توان در راستای کاهش انتشار دی اکسید کربن اقدام کرد.»

ردپای کربن، یک راه‌حل جهانی

«در فضای بین‌المللی، برخی شرکت‌ها مدت‌هاست به میزان انتشار دی‌اکسیدکربن توجه کرده‌اند.» دکتر دلیر ضمن اشاره به این نکته می‌گوید: «با بررسی اسناد مشارکت ملی‌ ثبت شده کشورها در توافق‌نامه پاریس پی می‌بریم اروپا سال ۱۳۶۹/ ۱۹۹۰ را به عنوان پایه برای کاهش میزان انتشار دی‌اکسید کربن در نظر گرفته است و بسیاری از شرکت‌های خارجی هم براساس این تفکر تلاش کرده‌اند میزان انتشار کربن خود را کاهش دهند. آنها در نخستین گام، میزان انتشار کربن خود را به صورت عددی محاسبه کردند و بعد با چینش اهدافی در مدت زمان مشخص‌شده‌ تلاش کردند آن را کاهش دهند. شرکت‌های داروسازی بزرگ مانند رُش در سوئیس، جانسون اند جانسون در ایالات متحده یا سانوفی در اروپا سال‌هاست در این زمینه اقدامات جدی انجام داده‌اند. اغلب آنها با به‌کارگیری پنل‌های فتوولتاییک یا نیروگاه‌های بادی میزان انتشارشان را کاهش دادند.»

 

یک قوطی نوشابه، چقدر کربن؟

احتمالا تعجب می‌کنید اگر بدانید کوکاکولا جزو شرکت‌هایی بوده است که گام‌های جالب توجهی برای کاهش انتشار کربن برداشته است. در سیاهه‌ای که این شرکت منتشر کرده است، از سال ۱۳۸۶/ ۲۰۰۷ میزان ردپای کربن قوطی‌های نوشیدنی‌هایی که در دست می‌گیریم به میزان ۲۴ درصد کاهش یافته است؛ همچنین این شرکت توانسته است از همین سال به بعد به میزان ۴۰ درصد ردپای کربن مطلق خود را از طریق فعالیت‌های اصلی تجارت خویش نظیر تغییر در خرید و فروش‌ها یا حمل و نقل کالا کاهش دهد.

بسته‌بندی در زمینه کاهش ردپای کربن اهمیت زیادی برای کوکاکولا دارد. مثلا یک قوطی آلومینیومی نوشابه کوکاکولا ۳۳۰ میلی‌لیتری دارای ۱۷۰ گرم ردپای کربن است و یک قوطی نوشابه رژیمی، ۱۵۰ گرم ردپای کربن بر جای می‌گذارد. در عوض تولید یک بطری شیشه‌ای ۳۳۰ میلی‌لیتری به میزان ۳۶۰ گرم کربن به جو منتشر می‌کند. نتایج تحقیقات نشان می‌دهد که بسته‌بندی نوشیدنی‌ها، ردپای کربن پررنگ‌تری در فرآیند تولید تا مصرف کوکاکولا دارد؛ این میزان از ۳۰ تا ۷۰ درصد متغیر است.

در این میان راهبرد کارخانه کوکاکولا برای کاهش ردپای کربن در محصولاتش در نخستین گام، اندازه‌گیری و مدیریت میزان دی‌اکسیدکربن منتشر شده از صفر تا صد تولید محصولات است؛ در مرحله بعدی، اهدافی برای این فرآیند تعیین می‌شود که بتوانند از آن پشتیبانی و نقشه کاهش ردپای کربن را طراحی کنند. در نهایت در گام سوم تلاش کرده است با نوآوری و همکاری با صاحبان فناوری میزان ردپای کربن خود را کاهش دهد. گفتنی است این کارخانه تولید نوشیدنی توانسته با استفاده از محصولات بازیافتی تا ۶۰ درصد انتشار دی‌اکسیدکربن خود را کاهش دهد.

 

کاهش ۲۰۰‌هزار تنی کربن تا سال ۲۰۲۳ میلادی

از دیگر شرکت‌هایی که در این زمینه فعالیت‌های زیادی انجام داده «ایمپکت هاب» است. کارشناسان این شرکت تخمین زده‌اند که اندازه‌گیری ردپای کربن در شرکت‌های عضو می‌تواند از انتشار بیش از ۲۰۱ هزار و ۸۴۸ تن دی‌اکسید کربن به جو تا سال ۲۰۲۳ میلادی جلوگیری کند و از تلف شدن ۱۶ میلیون حیوان از گونه‌های مختلف پیشگیری شود. راه‌های متفاوتی برای برای کاهش ردپای کربن وجود دارد؛ مثلا این شرکت با ارائه آماری در گزارشی از نتایج بررسی شرکت‌‌های عضو خود در سراسر دنیا، نشان داده است ۵۲ شرکت از طریق بازیافت زباله و ۴۶ شرکت هم از لوازم‌التحریر بازیافت شده توانستند میزان انتشار کربن خود را پایین بیاورند، همچنین ۴۵ شرکت هم از روش‌های صرفه‌جویی در مصرف انرژی بهره گرفتند و ۳۵ شرکت هم به طور مجدد مبلمان قبلی خود را دوباره استفاده کردند تا بتوانند به کاهش انتشار کربن کمک کنند. با توجه به دیگر شرکت‌ها، ۳۴ شرکت هم از وسایل پذیرایی تجدیدپذیر استفاده کردند و ۲۰ مورد از آنها هم از منابع انرژی‌های سبز برای این هدف بهره گرفتند.

به گفته دکتر دلیر، اقدامات مشابه این شرکت‌ها باعث شده است در طول سال‌ها توسعه زیادی به کار خود دهند؛ ضمن این‌که محاسبه ردپای کربن نشان می‌دهد چه زمانی صنایع و شرکت‌ها می‌توانند از وابستگی به سوخت‌های فسیلی بیرون بیایند. بنابراین محاسبه و کاهش میزان انتشار دی‌اکسیدکربن می‌تواند امنیت انرژی را هم برای آنها به دنبال بیاورد.

در این میان آگاهی مردم از اعمال این فرآیند بر محصولات در میزان سوددهی و فروش آنها نقش مهمی دارد. این پژوهشگر حوزه تغییر اقلیم در این باره می‌گوید: «در صورت فراگیر شدن این موضوع و افزایش تعداد افراد آگاه، با وجود هزینه‌بر بودن اندازه‌گیری این عددها برای شرکت‌ها، سود زیادی هم برای آنها هم به دنبال خواهد داشت، زیرا مردم به مرور راغب می‌شوند محصولاتی را بخرند که ردپای کربن کمتری دارند».

بسیار از کارشناسان معتقدند در آینده‌ای نزدیک اگر تولیدکنندگان برچسب ردپای کربن را روی محصولاتشان درج نکنند، نمی‌توانند در درازمدت آن را صادر کنند. در شرایطی که آگاهی عموم مردم نسبت به اهمیت ردپای کربن افزایش پیدا کند، این امر به ارزشی در مسیر برندسازی شرکت‌ها تبدیل می‌شود و به‌تدریج مشتریان آنها محصولات تولیدشده که ردپای کربن بالایی دارند را نمی‌خرند یا به قیمت بسیار پایین می‌خرند. بنابراین شرکت‌ها برای بقای خود در بازار مجبور می‌شوند در این راستا اقداماتی را انجام دهند.

در آستانه دوران تجارت کربن

دکتر دلیر با اشاره به شکل‌گیری حوزه‌ای با عنوان بازار کربن می‌گوید: «امروزه تولید یک محصول تبعاتی دارد که تنها فرد تولیدکننده متحمل آن نخواهد بود و همه مردم جهان از آن متاثر می‌شوند. در شرایطی که برای این اثر جهانی خسارتی پرداخت نشود، طبیعی است که فرد به تولید محصول خود و انتشار دی‌اکسیدکربن حاصل از آن ادامه می‌دهد و اهمیتی برای این امر قائل نمی‌شود. اما وقتی جریمه‌ای در نظر گرفته شود، علاوه بر پیگیری برای نظارت جدی در این زمینه، فرآیندی به نام بازار کربن هم شکل می‌گیرد. در این شرایط برای انتشار کربن قیمت‌گذاری می‌شود که می‌تواند سازوکار مالیاتی یا تجارت مبتنی بر بازار داشته باشد.»

گفتنی است، در بازار کربن که پیمان کیوتو براساس آن منعقد شده است، سقفی برای شرکت‌ها از میزانی که می‌توانند دی‌اکسیدکربن منتشر کنند، تعیین می‌شود و از طرفی صاحبان شرکت‌ها می‌توانند با دریافت گواهینامه محیط‌زیستی، تجارتی مبتنی بر آن انجام دهند. آنها می‌توانند گواهی خود را به آن دسته از صاحبان صنایعی بفروشند که کربن بیشتری تولید می‌کنند تا هم مشمول جریمه محیط‌زیستی نشوند و هم درآمد قابل توجهی نصیب شرکتی شود که گواهی خود را فروخته است. در این شرایط به صورت کلی میزان انتشار دی‌اکسیدکربن کاهش پیدا کرده است. این امر می‌تواند نوعی دستاورد برای شرکت‌ها باشد تا برمبنای آن تجارت کنند.

اهمیت توجه به ردپای کربن و لزوم اتخاذ سیاست‌های لازم برای کاهش آن نکته‌ای است که دیر یا زود گریبان تولیدکنندگان محصولات ایرانی که در پی ورود به بازار جهانی هستند را خواهد گرفت. لذا لازم است پیش از آن‌که دیر شود درپی برنامه‌ریزی کلان و تصمیم‌سازی اصولی برای توجه جدی به سیاست تولید محصولات ایرانی با کمترین انتشار کربن باشیم.

 

مهتاب دمیرچی

البرز ققنوس زاگرس ‌

۱-مرگ غریبانه البرز غصه اولی نیست که روی سرمان آوار می‌شود،‌ غم‌انگیز این‌که آخرینش هم نخواهد بود، ‌اما دلمان را مثل همه بلوط‌های زاگرس سوزانده است. حالا فقط یک نغمه غمگنانه لری است که در وصف البرز مثل ورد زیر لب خوانده می‌شود، تصاویری از شعرخوانی‌اش بر فراز قله‌ای دست به دست می‌شود و چهره پرامیدش ایستاده در دشت‌های این سرزمین ذهنمان را تسخیر کرده است. بدون شک او سیاوش زمانه ماست، گذر کرده از آتش بی‌خردی. آن‌قدر هم خبر بد آوار شده است که زود عادت کنیم به نبود سیاوش‌مان، چیزی که فقدان البرز را اما سهمگین کرده و دوستداران طبیعت این سرزمین را داغدار، همزمانی تلخ فقدان اوست با حرف‌های کسی که قرار بوده حافظ طبیعت ایران باشد. همین است که فقدان البرز را برایمان تعبیر به فقدان امید می‌کند، انگار امیدمان در آتش بی‌تدبیری سوخته است،‌ خاکستر شده و چند روز دیگر در هجوم اخبار بد در راه گم می‌شود، بی فرصتی برای سوگ.

۲-چندین روز است که آتش به جان هکتار هکتار جنگل‌های بلوط زاگرس افتاده است،‌ درخت‌ها اما جایی در تحلیل‌های روز دولتمردان ندارند،‌مردمان این سرزمین هم انتظاری از آنها ندارند، خودشان دست به کار شده‌اند و با دست خالی در پی خاموشی آتش هستند. در این میان خبری هم می‌رسد، این‌که البرز زارعی، جوان گچسارانی در هنگامه اطفای حریق از دره‌ای سقوط کرده و سوخته است. تصاویر بعدی او روی تخت بیمارستان است پیچیده میان بانداژ‌های ویژه سوختگی. تصویر تکثیر می‌شود، عکسش کنار لانه پرندگان سوخته و سنجاب‌های سیاه شده از آتش مونتاژ می‌شود تا شاید کمی و فقط کمی دل مسوولی نشسته پشت میزی در اتاقی خودنویس به دست را بلرزاند،‌ تا شاید دستوری نه تصمیمی بگیرد برای آتشی که به جان زاگرس افتاده است. البرز اما همچنان روی تخت بیمارستان است،‌ حمید و آزیتا، خواهر و برادر البرز زارعی چقدر امیدوارند درست مثل همه دوستداران طبیعت این سرزمین که البرز زودتر خوب می‌شود و تنها می‌ماند جراحی صورتش. همین روزهاست که رئیس سازمان محیط زیست ایران مهمان برنامه‌ای است و قرار است از آتشی بگوید که ساعت به ساعت بلوط‌های زاگرس را خاکستر می‌کند. چیزی که از حرف‌های عیسی کلانتری می‌ماند اما تنها خاکستر امید است. ما که یک چشممان به شعله‌های زاگرس است و چشم دیگرمان خشک شده به بیمارستان سوانح و سوختگی امام موسی کاظم (ع) اصفهان، انگار تازه با حرف‌های او آتش گرفته‌ایم. « آتش‌سوزی در همه جای دنیا وجود دارد و نباید بزرگنمایی کرد، آتش‌سوزی جنگل‌ها را بزرگ نکنید. آتش‌سوزی جنگل‌ها عادی است و مردم را نباید نگران کنیم. طبیعت خودش آتش را کنترل می‌کند.»

۳- سوگ البرز،‌سوگ ایران است. واکنش‌ها به فقدانش هم همین را نشان می‌دهد،‌از بدرقه او توسط پرسنل بیمارستان سوانح و سوختگی اصفهان گرفته تا سوگواری جمعی دوستداران محیط زیست ایران برایش. نه که حالا بعد از فقدان تلخش جایی در میانه حرف‌های مسوولان نداشته باشد، اما همین حالا هم که هنوز داغ او تازه است، البرز زارعی جایی میان تبصره و قانون‌های حمایتی دولت ندارد. در حالی که مدیرکل مدیریت بحران استانداری کهگیلویه و بویراحمد گفته البرز زراعی براساس قانون «فداکار راه خدمت» محسوب می‌شود و هزینه‌های پزشکی، نقص عضو، فوت و مستمری افرادی مانند البرز زارعی براساس قانون پرداخت می‌شود.فرمانده یگان حفاظت محیط‌زیست ایران گفته است«سازمان محیط ‌زیست نمی‌تواند به نیروهای داوطلب مصدوم از آتش سوزی کمک کند.» نکته این است که در لایحه حمایت از محیط‌بانان و جنگل‌بانان موضوع حمایت از چنین داوطلبانی آمده بود، اما شورای نگهبان به دلیل بارمالی آن را رد کرد!

۴- حالا از البرز زارعی چند تصویر به جا مانده؛یکی ایستاده بر قله علم‌کوه و دیگری چشم بسته روی تخت بیمارستان. تصاویری که جزئی از حافظه جمعی نسلی خواهد شد که در دوره‌ای زیستند که دولتش خود را به شوخی تلخ و گزنده‌ای «محیط زیستی‌ترین دولت تاریخ» می‌خواند و رئیس سازمان محیط زیستش آتش زاگرس را سیاه‌نمایی می‌دانست.

 

میثم اسماعیلی

اعلان جنگ با آبزیان

فیلم صید گسترده ماهی با استفاده از شوک الکتریکی تکذیب شد، اما صید غیرقانونی با روش‌های مرگبار در آب‌های داخلی و دریایی ایران همچنان ادامه دارد

هزاران ماهی نقره‌ای رنگ در توری بزرگ گرفتار شده‌اند، تعدادی از ماهی‌ها نیز بی‌حرکت خارج از تور قرار دارند، آن‌طور که در توضیحات تصویر نوشته شده است این ماهی‌ها با شوک الکتریکی کشته شده‌اند. از بی‌حرکت ماندن ماهی‌ها حتی بعد از خروج از تور نیز می‌توان همین مساله را استنباط کرد.

هفته پیش فیلمی از صید ماهی با استفاده از شوک الکریکی از طریق روش پرساین دست به دست در فضای مجازی چرخید. ابتدا گفته شد این فیلم مربوط به صید ماهی ساردین توسط کشتی‌های چینی در آب‌های بندر کنارک استان سیستان و بلوچستان است. ادعایی که خیلی‌ها را یاد ماجرای کشتی‌های ترال چینی انداخت و باعث شد این تصاویر یکی دو روزی در شبکه‌های اجتماعی داغ شود. البته صحت فیلم خیلی زود از سوی مدیرکل دفتر امور صیادی سازمان شیلات ایران زیر سوال رفت و مختار آخوندی گفت که این تصویر مربوط به ایران نیست، چراکه اساسا صید پرساین در حوالی سواحل سیستان و بلوچستان انجام نمی‌شود.

اما جدا از این فیلم خاص، شاهد آن هستیم که گاه و بیگاه در فضای مجازی تصاویری منتشر می‌شود که حاکی از رواج انواع روش‌های غیرقانونی صید در آب‌های داخلی و بنادر ایران است؛ از صید با استفاده از مواد منفجره در رودخانه دز گرفته تا صید ترال در نقاط مختلف دریای عمان. مساله‌ای که نشان می‌دهد صید غیرقانونی به انواع روش‌ها در آب‌های داخلی و دریایی همچنان رواج دارد.

پهنه‌های آبی ایران به دو دسته کلی آب‌های داخلی و آب‌های دریایی تقسیم می‌شود. آب‌های داخلی شامل روخانه‌ها، تالاب‌های طبیعی و دریاچه‌های مصنوعی پشت سدهاست. متولی صدور مجوز صید در رودخانه‌ها و تالاب‌ها سازمان محیط‌زیست است و متولی صدور مجوز صید در دریاچه‌های مصنوعی نیز وزارت نیرو. اصولا هم سازمان محیط‌زیست همواره در زمیان خارج از فصل تخم‌ریزی آبزیان، تعداد محدودی مجوز برای صید ماهی در رودخانه‌ها یا تالاب‌ها آن هم صادر می‌کند. در مجوزهای این سازمان نیز شیوه صید مشخص می‌شود و براین اساس صیادان در آب‌های داخلی یا حتما باید از قلاب استفاده کنند یا از تورهای گوش‌گیر با اندازه چشمه‌های مشخص (به سوراخ‌های ریز روی تور اصطلاحا چشمه می‌گویند).

از سم‌پاشی‌ در رودخانه‌ها تا دینامیت و شوک الکتریکی

همه این صحبت‌ها اما مربوط به روندهای قانونی صید ماهی در آب‌های داخلی است. روندهایی که البته معمولا کسی چندان آنها را جدی نمی‌گیرد. این نکته‌ای است که محمدرضا فاطمی، کارشناس محیط‌زیست دریایی در گفت‌وگو با جام روی آن دست می‌گذارد. او تاکید دارد برخی ساکنان حاشیه تالاب‌ها و رودخانه‌ها تقریبا در تمام طول سال حتی در فصل تخم‌ریزی ماهی‌ها بدون داشتن مجوز و با در دست داشتن قلاب یا تورهای گوش‌گیر معمولی اقدام به صید غیرمجاز ماهی می‌کنند. در این میان، برخی صیادان نیز تورهایی با چشمه‌هایی بسیارریز را به دو دیواره رودخانه می‌بندند و همه ماهیان ریز و درشت عبوری را به چنگ می‌آورند.

فاطمی البته توضیح می‌دهد که این‌ها شیوه‌های سنتی صید غیرمجاز است. شیوه‌هایی که به گفته او، ضرر آن برای محیط‌زیست به مراتب کمتر از روش‌های جدیدتر است. روش‌هایی که او درباره آن می‌گوید: در سال‌های اخیر شیوه‌هایی مانند صید از طریق انفجار دینامیت، سم‌پاشی در رودخانه یا استفاده از شوک الکتریکی در آب‌های داخلی‌مان رایج شده است. شیوه‌هایی که هر سه باعث به خطر افتادن نسل جانداران آب‌های داخلی می‌شوند و ضررهای جبران‌ناپذیری را به محیط‌زیست طبیعی تالاب‌ها و رودخانه‌ها وارد می‌کند.

این کارشناس محیط‌زیست دریایی معتقد است علت اصلی رواج این روش‌های صید غیرقانونی در آب‌های داخلی گوشه و کنار کشور توان پایین نهاد متولی نظارت بر صید در آب‌های داخلی است. او تاکید دارد سازمان محیط‌زیست به هیچ‌وجه نیروی کافی برای رصد دقیق همه رودخانه‌ها و تالاب‌ها در پهنای گسترده کشورمان را ندارد.

تهدید نسل جانداران دریایی با شیوه‌های صنعتی صید

متولی صدور مجوز برای صید آبزیان در آب‌های دریایی سازمان شیلات ایران است. آب‌هایی که در آن از دیرباز شیوه‌های سنتی صید رایج بوده است و جوامع محلی با استفاده از این شیوه‌ها از آبزیان دریا بهره‌برداری می‌کنند. رایج‌ترین روش صید سنتی در آب‌های جنوب کشور نیز همچنان استفاده از قلاب است. مزیت این روش نیز آن است که در صید با قلاب فقط ماهیان بزرگ صید می‌شوند و بچه‌ماهی‌ها به دام نمی‌افتند.

اما بخش زیادی از صیادان بومی به جای قلاب از تورهای گوش‌گیر استفاده می‌کنند. اندازه چشمه این تورها نیز با توجه به نوع ماهی هدف صید تعیین می‌شود. البته براساس روال قانونی، تعیین اندازه چشمه برعهده سازمان شیلات است و این کار نیز با هدف جلوگیری از صید ماهیان نابالغ انجام نمی‌شود. فاطمی اما معتقد است که بسیاری از صیادان آب‌های جنوب دستورالعمل‌های سازمان شیلات برای انتخاب اندازه چشمه‌های تورشان را جدی نمی‌گیرند و به همین دلیل، خیلی اوقات در صید با استفاده از تورهای گوش‌گیر بچه‌های ماهی‌های زیادی نیز گرفتار می‌شود.

اما به جز شیوه‌های سنتی، روش‌های صنعتی نیز بخصوص در سال‌های اخیر در آب‌های دریایی کشور رونق پیدا کرده است. شیوه‌هایی که بیشتر مختص به کشتی‌های بزرگ صیادی است و صیادان محلی کمتر از آن استفاده می‌کنند. از جمله روش‌های صنعتی نیز صید پرساین است که به گفته فاطمی، شرکت‌های صیادی بزرگ عمدتا از آن برای صید ماهی تن در دریای عمان استفاده می‌کنند و البته برخی افراد بومی نیز با استفاده از این روش در حوالی جزیره قشم ماهی ساردین می‌گیرند.

آسیب اصلی این روش آن است که همواره در صید پرساین این احتمال وجود دارد که تعدادی از آبزیان مهم حفاظت‌شده مثل دلفین‌ها که معمولا همراه گله‌های ماهیان تن حرکت می‌کنند، به صورت غیرعمدی به دام بیفتند. فاطمی توضیح می‌دهد در سال‌های گذشته به دلیل تلفاتی که استفاده از این روش در سطح جهان برای دلفین‌ها به بار آورد، در بسیاری از کشورها قرار بر این شد که تورهای پرساین را به گونه‌ای بسازند که در قسمت بالایی آن فضایی برای فرار دلفین‌ها وجود داشته باشد. به گفته او، در ایران هم بعد از کشتار ۱۵۰ دلفین در اثر صید پرساین در سال ۸۶، قرار بود این اتفاق رخ دهد، اما هنوز این کار انجام نشده است و از نظر این کارشناس محیط‌زیست دریایی همچنان احتمال به گیر کردن دلفین‌های خلیج فارس در تور پرساین وجود دارد.

نکته دیگر آنجاست که براساس دستور سازمان شیلات، کشتی‌های بزرگ صید صنعتی باید صید ماهیان تن با استفاده از روش پرساین را در فاصله بیش از ۱۲ کیلومتری خط ساحلی انجام دهند تا در این شرایط صیادان محلی بتوانند در فواصل نزدیکتر به خط ساحلی از ذخایر دریا بهره‌برداری کنند. اما آن‌طور که فاطمی تعریف می‌کند، بسیاری از مواقع این کشتی‌ها در طول شب به فاصله کمتر از ۱۲ مایلی می‌آیند یا گله‌هایی را صید می‌کنند که به سمت ساحل می‌آیند و در واقع سهم صید بومی‌ها هستند.

در این میان باید توجه داشت وقتی فردی بومی در سرزمین مادری خود اقدام به صید می‌کند، حتی اگر صید او غیرمجاز باشد، صیادی تنها راه امرار معاش او در شرایط دشوار معیشتی امروز است، اما کشتی‌های صنعتی بزرگ متعلق به سرمایه‌گذارانی هستند که صیادی را به عنوان راهی برای کسب درآمدهای هنگفت دنبال می‌کنند. همچنین حجم ماهیان صیدشده از سوی کشتی‌های صنعتی بزرگ ده‌ها برابر صیادان بومی است و تداوم رواج روش‌های صنعتی در آب‌های دریایی کشور باعث تهدید نسل ذخایر دریایی ایران می‌شود. البته زمانی که آبزیان به اندازه کافی در دریاهای شمال و جنوب کشور حضور داشتند، این توجیه برای سازمان شیلات ایران وجود داشت که با دعوت از سرمایه‌گذاران بزرگ از دخایر دریا به نحوی مطلوب بهره‌برداری اقتصادی کند. اما امروز که در اثر صید بی‌رویه ماهیان، حجم این ذخایر به‌شدت کاهش یافته است، فعالیت گسترده این کشتی‌ها دیگر چندان توجیهی ندارد. فعالیتی که علاوه بر نابودی نسل جانداران دریایی صیادان سنتی را نیز که بقایشان به همین آبزیان وابسته است، عملا بیکار می‌کند.

فریب ترال

پرحاشیه‌ترین روش صید صنعتی، صید ترال است. در این روش، صیادان تورهای بزرگی را با چشمه‌هایی بسیارریز در کف یا میانه دریا می‌کشند و بعد از گرفتار شدن ده‌ها هزار ماهی در تور، آن را به طرف بالا جمع می‌کنند. ضرر اصلی صید ترال برای محیط‌زیست دریا نیز آن است که در این روش تعداد بسیارزیادی از آبزیان مختلف صید می‌شود. اتفاقی که در نتیجه آن دیگر تعداد بسیار اندکی ماهی برای صیادان جوامع محلی باقی می‌ماند و اتفاقا همین مساله در سال‌های اخیر صدای اعتراض صیادان سنتی جنوب را بلند کرده است.

البته سازمان شیلات ایران بعد از ماجراهایی که برای کشتی‌های ترال چینی پیش آمد، سه سالی است که صید ترال در آب‌های جنوب را محدود کرده. به این معنی که این سازمان در سال‌های اخیر فقط دو ماه از سال برای صید میگو در خلیج فارس مجوز می‌دهد و مجوز صید ترال در دریای عمان را نیز فقط برای ماهیان میکتوفیده آن هم در فاصله بیش از ۱۲ مایلی خط ساحلی  صادر می‌کند. همچنین در سال‌های اخیر مقرر شده است که اندازه چشمه‌های تورهای ترال به گونه‌ای انتخاب شود که تا حد امکان فقط ماهیان تعیین‌شده صید شوند.

این اما فقط ظاهر ماجراست، چراکه اکنون بسیاری از کشتی‌های مجوزدار صید ترال به بهانه داشتن مجوز برای صید ماهی میکتوفیده، آبزیان دیگری از جمله ماهیان یال‌اسبی را نیز می‌گیرند. این کشتی‌ها حتی بعضی مواقع به فاصله کمتر از ۱۲ مایلی خط ساحلی می‌آیند و در محدوده‌ای که طبق قانون باید در اختیار صیادان سنتی باشد، انواع ماهیان را صید می‌کنند.

نکته دیگر آن است که برخلاف سال‌های گذشته اکنون کشتی‌های ترال دیگر چینی نیستند و همه این کشتی‌ها با پرچم ایران فعالیت می‌کنند. زیرا از سه سال پیش که صید ترال از سوی کشتی‌های چینی ممنوع شد، چند شرکت صیادی بزرگ ایرانی کشتی‌های چینی را اجاره کردند. سال گذشته هم که دوباره اعتراضات گسترده‌ای علیه صید ترال شکل گرفت، این شرکت‌ها سند کشتی‌های اجاره‌ای چینی را به نام خود زدند و پرچم ایران را در آن بالا بردند.

الان هم شرایط به گونه‌ای است که کشتی‌هایی با پرچم ایران در آب‌های جنوب کشور به صید ترال مشغولند و ذخایر آبزیان ایران را با ظاهری قانونی جارو می‌کنند. در واقع، مشکل هنوز همان مشکل است، زیرا از ابتدا مساله این نبود که کشتی‌های ترال زیر پرچم کدام کشور به غارت منابع دریایی مشغولند، بلکه مشکل آنجا بود که در سایه ضعف نظارتی سازمان شیلات، نسل آبزیان کشورمان با استفاده از صید ترال رو به نابودی می‌رود.

 

محمد حسین خودکار

بالا