اختتاميه دومين دوره جشنواره هاي رسانه هاي شهري درحالي به کار خود پايان داد که خبرنگار گروه جامعه روزنامه جام جم به عنوان خبرنگار برگزيده در بخش گفت وگو معرفي شد.
به گزارش جام جم، در مراسم اختتاميه اين جشنواره که ديروز و همزمان با روز ارتباطات و روابط عمومي با حضور شهردار تهران، جمعي از اعضاي شوراي شهر پايتخت و مديران ارشد شهري در بوستان گفت وگو برگزار شد، مهدي آييني، خبرنگار گروه اجتماعي در بخش گفت وگو موفق به کسب عنوان خبرنگار برگزيده شد و با تنديس جشنواره، لوح سپاس و جايزه نقدي مورد قدرداني قرار گرفت.
در دومين دوره از جشنواره هاي رسانه هاي شهري 16 داور بيش از 7000 اثر را در محورهاي مختلف با موضوعات شهر و فرهنگ، زيست شهري، سبک زندگي، اخلاق و حقوق شهروندي، شهر و نشانه هاي فرهنگ ايراني اسلامي، شهر و خدمات شهري، حمل و نقل عمومي و ارتقاي فرهنگ بهداشت اجتماعي مورد بررسي قرار دادند.
بایگانی/آرشیو برچسب ها : مهدي آييني
اشتراک به خبردهیجنگل هاي مانگرو خاطره مي شوند
ماجرا از این قرار است که اهالی این روستا مانند دهها روستای دیگر در بوشهر، هرمزگان و سیستان و بلوچستان هر روز در انتظار جزر دریا مینشینند تا به قول معروف، شال و کلاه کنند و به دل جنگلهای حرا بزنند برای تهیه علوفه.
بیکاری و خشکسالی آنقدر به برخی اهالی این مناطق فشار آورده که آنها برای کسب درآمد و سیر کردن شکم دامهایشان چارهای بجز برداشت از جنگلهای حرا ندارند. به همین دلیل بسیاری از آنها را هنگام جزر دریا در جنگلهای حرا میتوان پیدا کرد که با استفاده از داس یا با دستان خالی، شاخ و برگ درختان را میشکنند یا میبرند تا برای دام هایشان علوفه جمع کنند.
مسالهای به نام اجبار
احمد یکی از اهالی روستای چاه دراز است که جمعآوری علوفه شغلش محسوب میشود. او میگوید میداند که بریدن شاخههای درختان، سبب نابود شدن این رویشگاهها میشود،اما به گفته خودش راه دیگری برای امرار معاش سراغ ندارد. مرد جوان توضیح میدهد: اینجا کاری برای جوانان وجود ندارد. تنها منبع درآمد ما چیدن شاخ و برگ درختان حرا و فروش آن به برخی دیگر از اهالی روستاست.
روستاییانی که در حاشیه جنگلهای حرا ساکن شدهاند، علوفه دامهایشان مثل شتر، گاو و گوسفند را از طریق شاخ و برگ درختان حرا و چندل تامین میکنند. البته آنها که شتر دارند، کارشان راحتتر است چون گله خود را وارد این زیستگاهها میکنند و حیواناتشان از شاخ و برگ درختان تغذیه میکنند. آنچه در این میان فراموش شده، اهمیت حفظ این رویشگاههاست، زیرا با آسیب دیدن این اکوسیستم حیات بسیاری از آبزیان و پرندگان و در نهایت انسان به خطر میافتد.
چوب حراج بر جنگل حرا
آن طور که احمد توضیح میدهد، شاخ و برگ درختان جنگلهای مانگرو را بستهای خرید و فروش میکنند، به این شکل که بستهها را با توجه به اندازه آن از 2 تا 5 هزار تومان میفروشند.
اما تعداد زیاد دام و نبود علوفه مناسب سبب شده روستاییان فشار زیادی به رویشگاههای مانگرو وارد کنند، چون به نظر میرسد در هر روستا بین 50 تا یکصد نفر شتر وجود دارد که خوراکی جز شاخ و برگ درختان حرا برایشان وجود ندارد. به همین دلیل کارشناسان تاکید میکنند، برای روستاییان ساکن در حاشیه جنگلهای مانگرو مسئولان باید تسهیلات مناسبی در نظر بگیرند تا آنها ناچار به تخریب این رویشگاههای منحصر به فرد نشوند.درویش شریفی، یکی از اهالی روستای هفت رنگو در جزیره قشم نیز از فقر بومیان حاشیه رویشگاههای مانگرو به عنوان یکی از عوامل تخریب جنگلهای حرا یاد کرده و میافزاید: اینجا به دلیل خشکسالی چیزی برای روستاییان باقی نمانده جز جنگلهای حرا و اگر از آن استفاده نکنند دامهایشان تلف میشود.
آن طور که شریفی میگوید، اهالی روستاهای زیادی در جنوب کشور به آب آشامیدنی و امکانات بهداشتی دسترسی ندارند. به همین دلیل اگر آبشیرینکنهایی که در نزدیکی محل اقامت آنها وجود دارد خراب شود، آنها برای تهیه یک تانکر آب که قیمتش در روزهای معمولی حدود 60 هزار تومان میشود، باید حدود یکصد هزار تومان پرداخت کنند.
او درباره این که هر دام به شکل میانگین چقدر از شاخ و برگ درختان حرا تغذیه میکند، میگوید: اگر فقط از شاخ و برگ درختان حرا تغذیه شوند، برای شتر در طول روز حدود 25، برای گاو ده و برای بز و گوسفند نیز حدود پنج کیلوگرم شاخ و برگ درخت حرا نیاز است.
آموزش فراموش شده
آنچه در این میان، عرصه را بر رویشگاههای حرا تنگ میکند، رفتار نادرست برخی بومیان منطقه است، چون هرچند برداشت بیرویه از این رویشگاهها سبب نابودی آنها میشود، اما نحوه جمعآوری شاخ و برگ نیز مهم است. بسیاری از بومیان بدون استفاده از داس یا وسیلهای مانند آن به قطع شاخ و برگ درختان میپردازند. به همین خاطر، بیشتر مواقع بومیان درختان حرا یا چندل را میشکنند و سبب نابود شدن آنها میشوند.این در حالی است که برخی بومیان دست کم از داس برای بریدن شاخهها استفاده میکنند. آنها میدانند اگر به اندازه نیاز از شاخ و برگ درختان برداشت کنند، آسیب کمتری به آنها وارد میکنند.
حمایت از جوامع محلی
برخی کارشناسان معتقدند، با توجه به شرایط نامناسب بومیانی که در حاشیه رویشگاههای مانگرو زندگی میکنند، نمیتوان یکباره استفاده از شاخ و برگ درختان مانگرو را برای آنها ممنوع کرد، زیرا وقتی برای تامین معاش دامداران و اهالی این منطقه جایگزینی وجود ندارد نباید شرایط را برای آنها دشوارتر کرد، اما به نظر میرسد در این میان نمیتوان دست روی دست گذاشت و شاهد تخریب این رویشگاهها بود. به همین دلیل باید از وجود این رویشگاهها بهترین استفاده را برد و با مشارکت دادن جوامع محلی در منافع آن، شرایطی به وجود آورد که مردم محلی برای حفظ آن تلاش کنند. اکنون بسیاری از کشورها که از رویشگاههایی مانند مانگرو برخوردار هستند با حفظ جوانب زیستمحیطی شرایط حضور گردشگران را در این رویشگاهها فراهم کرده و با سهیم کردن جوامع محلی در چنین طرحهایی نیاز مردم بومی را نیز تامین کردهاند. این در حالی است که در کشورمان نیز سازمان جنگلها و منابع طبیعی سعی دارد با مشارکت دادن بومیان منطقه در توسعه جنگلهای حرا چنین شرایطی را ایجاد کند. به نظر کارشناسان، این روند بدرستی مدیریت نمیشود، زیرا بومیان این مناطق را نباید تنها به چشم نیروی کار دید.
جنگل مانگرو
رویشگاههایی از درختان حرا و چندل که در مناطق جزر و مدی آبهای شور قرار گرفتهاند، جنگل مانگرو را تشکیل میدهند، این رویشگاهها را میتوان به عنوان منطقه پرورشگاهی ماهی و میگو نیز معرفی کرد، چون با شرایط مناسبی که برای بقا در این رویشگاهها وجود دارد، نوزادان برخی آبزیان پس از تولد در آبهای آزاد به این مناطق میروند تا بالغ شوند، بنابراین این رویشگاهها نقش تعیینکنندهای در جمعیت برخی آبزیان دارد، افزون براین جنگلهای مانگرو با جذب فلزات سنگین سبب حفظ سلامت انسان میشوند.
تهران ركورددار طلاق در كشور
تحکيم خانواده در کشورمان به فراموشي سپرده شده و زلزله طلاق هر روز چارچوب خانواده هاي زيادي را ويران مي کند؛ روستا، شهر، شهرستان يا کلانشهر نيز ديگر فرقي نمي کند، غول طلاق زنجير پاره کرده و هيچ چيز جلودارش نيست، شرح اين آشفته بازار ديروز با اظهارنظرهاي رئيس بهزيستي استان تهران که گفته بود پايتخت رکورددار طلاق است، بار ديگر مطرح و بهانه اي شد براي گپي کوتاه با حسن موسوي چلک، رئيس انجمن مددکاران اجتماعي کشور.
ارزيابي شما از روند طلاق در سال هاي اخير در کشور چيست؟
در ده سال اخير روند رشد طلاق در کشورمان نگران کننده شده به گونه اي که مدتي قبل به ازاي هر 14 ازدواج يک طلاق ثبت مي شد، اما اکنون به شکل ميانگين در تمام کشور در مقابل هر پنج ازدواج يک طلاق رقم مي خورد. در کلانشهرها شرايط بحراني تر است، براي مثال در تهران از هر سه ازدواج يکي به طلاق ختم مي شود.
چرا در کلانشهرها شرايط بحراني تر است؟
مهاجرت به کلانشهرها سبب بالارفتن آمار جمعيت و حاشيه نشيني شده و اين شرايط سبب گمنامي بيشتر اشخاص مي شود؛ در نتيجه قبح طلاق براي شخص کمتر شده و طلاق را مساله عادي مي بيند، اما در شهرهاي کوچک فشار بيشتري روي افرادي است که قصد دارند طلاق بگيرند.
براي مهار اين پديده اجتماعي چگونه بايد آن را بررسي کرد؟
افزايش طلاق از دو ديدگاه قابل بررسي است؛ يکي اين که طلاق را به شکل جزيره ديده و عواملي مانند اعتياد ،خشونت، روابط فرازناشويي، بي مسئوليتي و نداشتن مهارت زندگي و کاهش زمان گفت وگو را مطرح کنيم، اما ديدگاه بهتري نيز وجود دارد؛ يعني نبايد طلاق را به شکل جزيره ديد چون مسائل ديگري مانند کاهش سرمايه اقتصادي و اجتماعي و تاثير گذاري فضاي مجازي نيز در آن بسيار قابل توجه است. در واقع بدون اين عوامل نمي توان اين پديده را بررسي کرد.
به نظر شما چرا بسياري از ازدواج ها به آساني به طلاق ختم مي شود؟
چون انتخاب همسر بدرستي انجام نمي شود و خانواده ها شناخت کافي از يکديگر به دست نمي آورند و معيارهاي مناسبي نيز براي اين کار ندارند.
چه نکاتي را براي ازدواج موفق بايد در نظر گرفت؟
مولفه هاي کليدي در اين بين وجود دارد يعني زوج هاي جوان بايد بدانند هدفشان از زندگي چيست، صداقت داشته باشند، مسئوليت پذير بوده، گذشت داشته باشند و براي باهم بودن وقت بگذارند.
آيا برنامه مناسبي براي تحکيم خانواده در کشور اجرا مي شود؟
کارهايي انجام مي شود، اما منسجم و جامع نيست؛ چون خدماتي که در اين حوزه ارائه مي شود بايد با اولويت برنامه هاي پيشگيري باشد.
براي کاربردي تر شدن اين برنامه ها چه بايد کرد؟
اين برنامه ها بايد از فراگيري، کفايت و استمرار برخوردار باشند. متاسفانه ما در حوزه اجتماعي برنامه اي نداريم، چون بايد سواد اجتماعي را بالاببريم. در واقع شايد افراد از سطح تحصيلات بالايي برخوردار باشند، اما سواد اجتماعي ندارند.
سطح سواد اجتماعي افراد چگونه ارتقا پيدا مي کند؟
در کنار اصلاح نظام آموزشي کشور بايد خانواده ها از کودکي مهارت هاي اجتماعي را به فرزندانشان بياموزند.
با اين شرايط آينده را چگونه مي بينيد؟
کانون خانواده اکنون محور آسيب هاي اجتماعي است و بايد توجه داشت آسيب ها در خانواده مزمن مي شود، چون وقتي خانواده درگير اين مسائل شود، مي کوشد آنها را پنهان کند. به همين خاطر بايد چاره اي بينديشيم تا گرفتار اين مسائل نشويم.
بیماری ناشناخته، بیماری محیط زیست
بیماری و غفلت، زیستگاههای حیات وحش کشور را قرق کرده؛ طاعون نشخوارکنندگان کوچک و تب برفکی فقط برخی بیماریهایی است که این روزها گریبانگیر حیاتوحش کشور شده و هر روز شرایط را برای حفظ بقا در زیستگاهها دشوارتر میکند.در تازهترین رویداد نیز دیروز رئیس اداره حیاتوحش محیطزیست استان تهران از مرگ هشت رأس میش باردار و یک قوچ در سرخه حصار خبر داد و تاکید کرد: هنوز مشخص نیست علت مرگ این جانداران چه بوده است.
این بار اولی نیست که مسئولان در شناسایی بیماریهایی که نفس حیاتوحش کشور را میگیرد ناکام میمانند. برای نمونه چند سال پیش که شیرهای باغوحش ارم تلف شدند، هیچ مقام مسئولی حدس نمیزد آنها به بیماری مشمشه مبتلا شده باشند، چون براساس اعلامها این بیماری در کشور ریشهکن شده بود. اما زمانی که به پیشنهاد یک دامپزشک از گونههای بیمار آزمایش مشمشه به عمل آمد، مشخص شد این بیماری هنوز ریشهکن نشده، اما بهای این تشخیص و اعتراف به قیمت یک رسوایی بزرگ تمام شد.
این روزها نیز که بیماری بخش زیادی از حیاتوحش کشور را نشانه رفته، هنوز علت اصلی مرگ گونههای جانوری که در سرخهحصار جان میدهند مشخص نیست؛ چون ما برای حفظ حیاتوحش کشور به معنای واقعی ارزش قائل نیستیم. این را میشود از مسائل گوناگونی که در گوشه و کنار کشور اتفاق میافتد اثبات کرد؛ برای نمونه در کشورمان تعداد دامپزشکانی که در بحث بیماریهای حیاتوحش صاحبنظر باشند از تعداد انگشتان دست فراتر نمیرود، با این حال هیچ ارگان مسئولی برای رفع چنین کمبودهایی قدم برنمیدارد.
افزون بر این، سازمان حفاظت محیطزیست اکنون پنج دامپزشک در اختیار دارد، اما به نظر میرسد هیچکدام از آنها آنطور که باید برای فاش شدن راز مرگ و میر حیاتوحش کشور اقدام نمیکنند؛ به عبارت دیگر آنها حتی از محدودیتهایشان نیز برای اجرای پروژههای علمی گله نمیکنند.
این در حالی است که تعداد افراد فرصتطلب نیز در محیطزیست کشور کم نیست؛ افرادی که به شیوع بیماری در بین حیاتوحش کشور به چشم فرصت نگاه کرده و به قول معروف تلاش میکنند از آب گلآلود ماهی بگیرند. آنها در چنین مواقعی پیشنهاد میدهند در قبال گرفتن اعتبارهای کلان دست به پژوهش بزنند، اما هدف اصلی آنها درآمدزایی است؛ به همین دلیل هیچوقت نتوانستهاند گرهی از کار محیطزیست کشور بازکنند.
در چنین شرایطی باید از مسئولان خواست برای حفظ اندک باقیمانده حیاتوحش کشور تعارفات را کنار گذاشته و با بیان شرایط و کم و کاستیها بستر مناسب را برای حفظ حیاتوحش کشور فراهم کنند، زیرا تنها در چنین شرایطی است که میتوان با استفاده از ظرفیت سازمانهای مردمنهاد شناخته شده و بهکار گرفتن کارشناسان دلسوز، راهکاری مناسب برای شناخت و مقابله با بیماریهایی که سبب مرگ حیات وحش میشود، پیدا کرد.
مهدی آیینی
احکام سبز برای نجات محیط زیست
«متهم، محکوم به حضور در کلاسهای آموزشی زیستمحیطی شد» این بخشی از مجازات شخصی است که اواخر سال گذشته سگی را در منطقه بیله سوار اردبیل کشت و انتشار ویدئویی از این کار او در فضای مجازی سبب جریحهدار شدن افکار عمومی شد.دیروز خبر رسید که قاضی این پرونده مجازات متهم را تعیین کرده و علاوه بر 74 ضربه شلاق تعزیری، او را محکوم کرده تا به مدت یک سال هر هفته در اداره محیط زیست بیلهسوار حاضر شود تا کارشناسان محیطزیست به او آموزش نحوه درست برخورد با حیوانات و رعایت حقوق آنها را بیاموزند.
این بار اولی نیست که برخی قضات برای متهمان پروندههای زیستمحیطی احکام جایگزین حبس را در نظر میگیرند؛ حفظ احادیث درباره مهربانی با حیوانات، نگهداری از حیوان بیصاحب، مرمت و ساخت آبشخور حیاتوحش، محیطبان افتخاری شدن و تحقیق درباره اهمیت حفظ حیاتوحش برخی از احکامی است که تعدادی از قضات کشورمان تا به حال هنگام رسیدگی به پروندههای زیستمحیطی در نظر گرفتهاند.
با توجه به شرایط شکننده محیط زیست کشور، این اقدام قضات را باید به فالنیک گرفت و به آنها پیشنهاد کرد با مشورت با کارشناسان محیطزیست و مطالعه درباره چالشهای زیستمحیطی مناطق مختلف کشور بهتر میتوانند خسارت وارد شده به محیط زیست کشور را جبران کنند؛ زیرا با توجه به کمبودهای زیادی که برای حفظ محیط زیست و مراقبت از حیاتوحش کشور وجود دارد، میتوان به شکل بهتری متهمان پروندههای زیستمحیطی را مجازات کرد تا آنها علاوه بر اینکه با اهمیت حفظ محیط زیست آشنا میشوند دست به کاری بزنند که دستکم منفعتش به محیطزیست کشور برسد و به دغدغهای تازه برای حامیان محیط زیست بدل نشود.
از رویکرد برخی قضات میتوان نتیجه گرفت دستگاه قضا دغدغه حفظ محیط زیست کشور را دارد البته این دستگاه با ایجاد دادگاههای ویژه و رسیدگی خارج از نوبت به پروندهای محیط زیستی میتواند به زیست محیطیترین دستگاه کشور بدل شود به همین خاطر باید از نمایندگان مجلس نیز خواست بازنگری در قوانین و تصویب قوانین جدید در حمایت از محیط زیست کشور را در دستورکار خود قرار دهند تا دست دستگاه قضا نیز برای مجازات تخریبکنندگان محیطزیست باز باشد.
افزون بر این دولت نیز باید از مرحله شعار فراتر رفته و در عمل ثابت کند دولتی محیط زیستی است، زیرا محیط زیست کشور زمانی نجات پیدا میکند که سران سه قوه حفظ محیطزیست را در اولویت برنامههای خود قرار دهند.
مهدی آیینی
بچه دزدهایی که مجازات نمیشوند
«بیدفاع و آسیبپذیر»؛ این وصف حال حیات وحش کشور است که در فصل بهار بیشتر از هر زمانی به چشم میآید، چون بهار با زاد و ولد حیاتوحش همراه است و این شرایط میطلبد که حفاظت و مراقبت بیشتری از آنها به عمل بیاید، اما چون یگان حفاظت سازمان محیطزیست سالهاست با کمبود نیرو دست و پنجه نرم میکند و مسئولان آن از کمبود 5000 نیرو سخن به میان میآورند، میتوان گفت عدهای سودجو فصل زاد و ولد حیاتوحش را فرصت خوبی میدانند برای دستبرد به حیاتوحش کشور.
این افراد سودجو را میتوان بچهدزدهای طبیعت دانست، چون آنها این روزها در زیستگاهها و اطراف مناطق حفاظتشده پرسه میزنند تا نوزادان حیاتوحش را بهدام بیندازند.
کمبود نیروی حفاظتی و مناسب نبودن تجهیزات محیطبانان سبب آسیبپذیرتر شدن حیاتوحش کشور شده، چون طبیعی است که نوزادان تازه متولد شده توانایی فرار و دفاع از خود را ندارند علاوه بر این چون زندهگیری نوزادان حیاتوحش بدون استفاده از سلاح و بدون سروصدا اتفاق میافتد، احتمال مطلع شدن محیطبانان از حضور شکارچیان به حداقل میرسد، بنابراین اگر محیطبانان به شکل اتفاقی و حین گشتزنی متوجه حضور شکارچیان نشوند، نمیتوان به نجات حیاتوحش امیدوار بود.
سازمان حفاظت محیطزیست برای نجات حیاتوحش در چنین مواردی باید تلاش خود را بهکار گرفته و از تمام ظرفیتهای موجود استفاده کند؛ زیرا اگر نوزادان حیاتوحش پس از جدا شدن از زیستگاههای خود کشف شوند، نمیتوان به بازگشت آنها به طبیعت امیدوار بود، در واقع آنها دیگر قادر نخواهند بود در طبیعت زنده بمانند و محکوم خواهند شد که بقیه زندگی خود را در اسارت و مکانهایی مانند باغوحشها بگذرانند.
افزون بر این به اعتقاد برخی کارشناسان حیوانات مادر نیز در این روند آسیب میبینند، چون اگر شیر جمع شده در پستان برخی گونهها تخلیه نشود سبب بروز عفونت شده و مرگ حیوان مادر را در پی خواهد داشت.
سازمان حفاظت محیطزیست برای رفع این مشکل میتواند از ظرفیت سایر دستگاهها بهره برده و از آنها برای ناامن کردن زیستگاهها برای حضور افراد سودجو کمک بگیرد، علاوه بر این استفاده از ظرفیت سازمانهای مردمنهاد نیز میتواند تا حد قابلتوجهی کمبودها در یگان حفاظت سازمان محیطزیست را جبران کند.
مهدی آیینی
لزوم عبور از مرحله معرفي يوزايراني
یوزپلنگها دیگر برای هیچکس غریبه نیستند، اما هنوز در خطر انقراض قرار دارند و شرایطشان بحرانی است، چون همه حمایتهای صورت گرفته برای نجات آنها تاکنون از مرحله معرفی به مردم فراتر نرفته است.به همین علت پژوهشها و برنامههای حفاظتی از این گونه هنوز ناکام مانده و مسئولان و کارشناسان نمیتوانند اطلاعات مناسبی از اینگونه در اختیار داشته باشند، برای نمونه مدتهاست جمعیت این گونه در کشورمان بین 50 تا یکصد قلاده برآورد میشود.این شرایط گواهی است بر اینکه باید حمایتهای بیشتری برای نجات این گونه صورت بگیرد؛ چراکه تخریب زیستگاه، تصادفات جادهای، سگهای گله و چوپانهای ناآگاه فقط برخی از خطراتی است که این گونه منحصر به فرد را تهدید کرده و هر لحظه خطر انقراض را برایشان جدیتر از گذشته میکند.
در این بین دیروز انجمن یوزپلنگ ایرانی اتفاقی را رسانهای کرد که میتوان از آن به عنوان خبری خوب برای یوزهای ایرانی نام برد. ماجرا از این قرار است که یکی از اعضای این انجمن به نام احسان سلیمانی دوربین تلهای ساخته که توانسته بخوبی امتحانش را پس بدهد و امیدی باشد برای برطرف شدن یکی از کم و کاستیهایی که برای حمایت از یوزپلنگها وجود دارد.
آنطور که سلیمانی گفته، دوربینش به باتری خورشیدی مجهز است و با کیفیت ۲۰ مگاپیکسل عکسبرداری میکند. علاوه بر این، وزن دوربین موردنظر کمتر از ۷۰۰گرم است و قابلیت پشتیبانی حافظه تا ۱۲۸ گیگابایت را نیز دارد.
نبود دوربین تلهای مناسب در کشور سبب شده کارشناسان نتوانند اطلاعات درستی از جمعیت یوزهای کشور داشته باشند؛ زیرا در کشورمان برنامههای حمایتی یوزها با حدود 30 دوربین انجام میشود، درحالی که کارشناسان برای پژوهش و اجرای برنامههای حفاظتی مناسب دستکم به یکصد دوربین نیاز دارند.
بنابراین حالا که یکی از اعضای انجمن توانسته دوربین تلهای مناسبی بسازد، بهتر است مسئولان برنامههای خود را ارتقا داده و تلاشهای خود را فقط به معرفی یوزپلنگها به مردم محدود نکنند، چراکه آنها با حمایت از افرادی مانند سلیمانی میتوانند راه را برای پژوهش و حفاظت بهتر از یوزپلنگها باز کنند.
مهدی آیینی
تنور غفلت از درختان گرم است
جمعآوری هیزم، بخشی از وظایف بیشتر زنان عشایر یا روستایی حاشیه تالاب هامون است. آنها برای جمعآوری هیزم هر روز شال و کلاه میکنند و چند کیلومتر را در گرمای طاقتفرسا و توفان شن منطقه پیاده پشتسر میگذارند، زیرا اگر نتوانند هیزم مورد نیازشان را پیدا کنند برای پخت و پز، حمام و شستن لباس خانوادهشان با مشکل روبهرو میشوند. این حکایت ساکنان مناطق محرومی مانند روستای گزانگوری زابل است که مردمانش تنها به سوخت هیزم دسترسی دارند.
هشدارهای خداکرم جلالی، رئیس سازمان جنگلها نیز گواهی است بر این حقیقت تلخ که زمینه را برای از بین رفتن پوشش گیاهی کشور مهیا کرده است. او تاکید میکند: هر سال در کشورمان 8 میلیون مترمکعب هیزم و 600 هزار مترمکعب بوته مصرف میشود. از گفتههای جلالی میتوان به این حقیقت پی برد که سوخترسانی به ساکنان مناطق محروم به فراموشی سپرده شده و آنها برای تامین نیازهای خود کمر به قتل پوشش گیاهی منطقهشان میبندند؛ اقدامی که در نهایت به زیان تمام انسانها تمام خواهد شد، زیرا با این که کشورمان از منابع قابل توجه نفت و گاز برخوردار است، ساکنان مناطق محروم با تبدیل کردن درختان به هیزم به گسترش مناطق بیابانی دامن میزنند.
مصائب جمعآوری هیزم
حلیمه یکی از مادرانی است که در روستای گزانگوری زندگی میکند. او به همراه یکی از دخترهایش هر روز برای جمعآوری هیزم به مناطق حاشیهای روستایش میرود. حلیمه ناچار است، برای پخت نان یا گرم کردن آب برای حمام یا شستن لباس اعضای خانواده هیزم جمعآوری کند. برای همین هر روز بخشی از شاخههای درختچههای گز یا تاق را قطع میکند.
او دراین باره توضیح میدهد: زندگی ساکنان روستا بدون هیزم امکانپذیر نیست، زیرا از آتش چوب گز و تاق است که تنور ما گرم میشود و میتوانیم نان بپزیم. حلیمه میگوید او و دیگر زنان و دختران روستا باید برای جمعآوری هیزم، مسافتی تا حدود چهار کیلومتر را پشتسر بگذارند و ممکن است هنگام جمعآوری هیزم برای آنها حوادث زیادی اتفاق بیفتد. مشکل خانوادههایی که در مناطق محروم زندگی میکنند، فقط جمعآوری هیزم نیست، زیرا درست کردن آتش نیز سختیهای خود را دارد. این را از آثار سوختگیهایی که روی دست زنان روستایی جا خوش کرده یا آثار دودی که در و دیوار اتاقهای آنها را رایگان رنگ سیاه زده، میتوان فهمید.
تنور گازی، آبگرمکن خورشیدی
چنانچه مصرف هیزم از سوی روستاییان و عشایر بدرستی مدیریت نشود، این مساله به مشکلات زیست محیطی کشور دامن میزند، زیرا با توجه به کمبود آب و سختی جنگلکاری در مناطق بیابانی میتوان پیشبینی کرد، با از بین رفتن پوشش گیاهی این منطقه، ساکنان آن ناگزیر به کوچ خواهند، شد زیرا حدود 17 سال از زمانی که هامون خشک شده میگذرد و دراین مدت، اگر شرایط زندگی برای ساکنان منطقه قدری قابل تحمل باقی مانده، باید آن را به پای اندک پوشش گیاهی منطقه گذاشت که نمیگذارد همه چیز زیر توفان شن مدفون شود.
به نظر میرسد، برای کاهش مصرف سوخت هیزمی، مسئولان باید زمینه را برای دسترسی راحت روستاییان و عشایر به سوختهای نو فراهم کنند، زیرا با توجه به محل زندگی این افراد میتوان استفاده از انرژی خورشیدی را جایگزین مصرف هیزم کرد.
برای رسیدن به این هدف نیز مدتی است، سازمان جنگلها، مراتع و آبخیزداری کشور تلاشهایی را دنبال میکند. برای نمونه آنها بین روستاییان و عشایر، تنور گازی یا آبگرمکن خورشیدی توزیع میکنند، اما باید یادآور شد، سازمان جنگلها به تنهایی از پس این نیاز روستاییان و عشایر بر نمیآید و در واقع، وزارتخانه و سازمانهای مسئول دیگری مانند نفت یا محیط زیست باید احساس مسئولیت کنند و برای جبران این کاستیها قدم بردارند.
رئیس سازمان جنگلها درباره میزان توزیع آبگرمکن و تنور گازی در منطقه سیستان اظهار میکند: 80 آبگرمکن خورشیدی و 230 تنور گازی را میان ساکنان مناطق حاشیهای هامون توزیع کردهایم.
این در حالی است که باید یادآور شد، این تعداد آبگرمکن خورشیدی و تنور گازی نیاز بومیان منطقه را برآورده نمیکند و آنها ناچارند برای سایر نیازهای خود از سوخت هیزمی استفاده کنند.
تامین سوخت آسان نیست
برای نجات پوشش گیاهی و تامین نیاز بومیان مناطقی مانند روستاهای حاشیه هامون باید نکات زیادی را در نظر گرفت، زیرا اگر ساکنان منطقه براحتی نتوانند به سوختهای جایگزینی مانند گاز و نفت دسترسی پیدا کنند، ترجیح خواهند داد نیاز خود را با قطع درختان برآورده کنند.
برای ساماندهی این مساله که کشور را تهدید میکند، وزارت نفت نیز باید به وظیفهاش عمل کند، زیرا فعالیت وزارت نفت هنگام استخراج نفت و انتقال آن به وسیله خطوط لوله، سبب تخریب محیطزیست کشور میشود، به همین خاطر، بهتر است این وزارتخانه با پوشش مناطق محروم و تسهیل استفاده از انرژیهایی مانند نفت و گاز برای ساکنان این مناطق، اندکی به حفظ محیط زیست کشور کمک کند.
عبدالحمید، یکی دیگر از ساکنان روستای گزانگوری یادآور میشود: تاکنون 23 تنور گازی به ساکنان این روستا تحویل داده شده و حدود 15 خانوار نیز نتوانستهاند تنورهای گازی را تهیه کنند، زیرا تابعیت ایرانی آنها تائید نشده است.
به گفته او قرار شده فقط به خانوادههایی که در روستا به طور ثابت ساکن هستند، تنور گازی داده شود.
عبدالحمید ادامه میدهد: اینجا به برق دسترسی داریم، اما اغلب هوا توفانی است و هر وقت توفان بیاید، برق نیز قطع میشود.
این در حالی است که باید تاکید کرد تامین سوخت تنها مشکل اهالی چنین مناطقی نیست، زیرا آنها برای تامین آب نیز با مشکل روبهرو هستند، یکی از عشایر منطقه به نام شهدادی میگوید: در دل بیابان برای تامین آب مورد نیاز دامهایمان مشکل داریم و باید هر چند روز یکبار خودرو اجاره کنیم تا بتوانیم آب مورد نیازمان را در کنار چادرهایمان ذخیره کنیم. برای حمام کردن در مناطقی که ما چادر میزنیم چارهای باقی نمیماند جز استفاده از هیزم.
مرگ ماهانه 3200 درختچه
براساس برآوردهایی که سازمان جنگلها انجام داده، اطراف دریاچه خشکیده هامون حدود 2000 خانواده عشایر زندگی میکنند که برای تامین سوخت مورد نیازشان هر ماه حدود 3200 درختچه را به هیزم تبدیل میکنند و چنانچه این روند ادامه پیدا کند، خیلی زود تمام اراضی این منطقه به کانون ریزگردها بدل میشود.
عوض سندگل اکبری، یکی دیگر از ساکنان روستای گز انگوری است. او درباره این که خانوادههای روستایی چقدر از هیزم استفاده میکنند، میگوید: برای پخت نان هر خانواده به طور میانگین باید حدود 40 کیلوگرم هیزم مصرف کند تا تنورش آنقدر داغ شود که بشود نان پخت. برای گرم کردن آب حمام و شستن لباس نیز به همین مقدار هیزم نیاز است. به گفته مرد روستایی در روستای آنها حدود 50 خانواده زندگی میکنند. بنابراین اگر میانگین مصرف هر خانوار دستکم روزانه 50 کیلوگرم هیزم باشد، در این روستا هر روز 2500 کیلو و هر ماه 75 هزار کیلوگرم هیزم مصرف میشود.
مهدی آیینی
گم شدن حیات وحش در هیاهوی بهار
بنفشهها در جعبههای کوچک چوبی جای گرفتهاند؛ باغبانهای دورهگرد بیل بر دوش در کوچه پسکوچه شهر آمدن بهار را فریاد میزنند. درختان به شکوفه نشستهاند و بساط دستفروشها گستردهتر از هر زمانی در پیادهروها پهن است؛ ماهیهای قرمز غریبانه در تنگها و سطلهای کوچک برای زنده ماندن تلاش میکنند و سبزههایی که به امید نشستن در سفرهای هفتسین قد کشیدهاند آمدن بهار را نوید میدهند، فصلی که نامش با تازه شدن و زندگی گره خورده، اما این همه ماجرایی نیست که در روزهای آخر اسفند میتوان شاهدش بود.
چندسالی است که در بساط برخی دستفروشها جان موجوداتی چوب حراج میخورد که بخشی از داراییهای این مرز و بوم و جزو ذخایر ژنتیکیاش به حساب میآید.
سمندر لرستانی و برخی مارها و لاکپشتها از این دست گونههای جانوری هستند که آزادیشان این روزها بیشتر از هر زمان دیگری به خطر میافتد.
در این بین گونهای مانند سمندر لرستانی آسیبپذیرتر است، چون در معرض خطر انقراض قرار دارد، اما لزوم حفظ آن در هیاهوی آمدن بهار به فراموشی سپرده شده و هر روز خطر انقراض بر سرش بیشتر از دیروز سنگینی میکند.
در شیوع این رفتار غلط در جامعه خیلیها مقصرند از مسئولان بخش فرهنگی و اجتماعی بگیرید تا سازمانهای مسئولی مانند حفاظت محیطزیست، زیرا با اینکه چند سالی از فروش و عرضه اینگونه جانوری در بازارهای آخر سال میگذرد، اما هنوز این قانونشکنی آنطور که باید محدود نشده و خیلیها نمیدانند سمندر لرستانی گونهای در معرض خطر انقراض است و نباید آن را خرید و فروش کرد. افزون بر این هنوز بسیاری نمیدانند که نباید دنیای آزاد مار و لاکپشتها را با آکواریومهای کوچک خانگی عوض کرد.
علاوه بر این باید از کمکاری سازمانهایی مانند حفاظت محیطزیست نیز گله کرد، که هنوز نتوانسته به شکل کامل از زیستگاه این گونه محافظت کند به همین خاطر افراد سودجو براحتی آن را قاچاق میکنند.
نباید فراموش کرد که بهار فصل تازهشدن و دوستی با طبیعت است، فصلی که به پیشواز رفتنش با اسارت گونههای جانوری و پایمال کردن حقوق آنها همخوانی ندارد.
مهدی آیینی
شبیخون طاعون به حیات وحش
شکار غیرمجاز، تخریب زیستگاه و شیوع بیماری امان حیات وحش کشور را بریده، اما هنوز اقدام موثری برای کاهش این خطرات انجام نشده دراین میان برخی کارشناسان معتقدند هرچند رسیدگی به مشکلاتی نظیر تخریب زیستگاهها زمانبر است، اما کنترل بیماریهای شایع حیاتوحش مانند طاعون نشخوارکنندگان کوچک، مسالهای است که با مدیریت مناسب میتوان حل و فصلش کرد، اما شیوع این بیماری در بیشتر زیستگاههای کشور گواهی است بر نبود ارادهای برای کنترل این شرایط به وجود آمده.
طاعون نشخوارکنندگان کوچک بیماری ویروسی و مسری است که زوج سمها (جانورانی که سمشان یک تکه است) به آن مبتلا میشوند. این بیماری از طریق دامهای اهلی به گونههایی نظیر کل و بز و قوچ و میش منتقل میشود.
طاعون به تهران رسید
امسال بیماری طاعون نشخوارکنندگان کوچک در بسیاری از استانها شایع و موجب مرگ جمعیت بسیاری از حیات وحش کشور شد؛ این بیماری در منطقه هفتاد قله اراک، سرطارم زنجان و طالقان به ترتیب بیش از 400، 126 و 200 کل و بز و قوچ و میش را تلف کرد.
این بیماری بتازگی نیز بین حیات وحش پارک ملی خجیر شایع شده و تلف شدن حدود نیمی از کل و بزهای این منطقه را رقم زده است.
محمد کرمی، رئیس اداره نظارت بر امور حیاتوحش اداره کل حفاظت محیط زیست استان تهران دراین باره بهجامجم میگوید: براساس نامهای که دامپزشکی استان تهران پس از بررسی نمونههای تلف شده به محیط زیست داد، آنها علت از بین رفتن 56 راس کل و بز و چهار راس قوچ و میش پارک ملی خجیر را طاعون نشخوار کنندگان کوچک دانستهاند.
باید یادآور شد براساس آخرین بررسیها، جمعیت کل و بزهای این پارک حدود یکصد راس و جمعیت قوچ و میشهای آن حدود یکهزار راس برآورد شده به همین دلیل میتوان گفت بیش از 50درصد کل و بزهای این پارک تلف شدهاند.
کارشناسان معتقدند عامل اصلی این عارضه دامهای اهلی بیمار هستند و ورود آنها به زیستگاههای حیات وحش سبب بیمارشدن کل و بز و قوچ و میشها میشود.
این درحالی است که براساس قوانین، ورود دام به مناطقی مانند پارک ملی خجیر ممنوع است به همین دلیل برخی کارشناسان هشدار میدهند امکان دارد قوانین به طور کامل در این مناطق رعایت نشود، اما رئیس اداره نظارت بر امور حیات وحش حفاظت محیط زیست استان تهران در این باره میگوید: خجیر پارک ملی است و براساس قوانین ما اجازه چرای دام در این منطقه را نمیدهیم به همین دلیل شیوع این بیماری در خجیر برای ما هم سوال است.
مطمئن نیستیم!
آنطور که کرمی توضیح میدهد محیطبانان اواسط بهمن امسال لاشه کل و بزها را دیده و به شیوع بیماری در خجیر پی بردهاند، او ادامه میدهد: پس از بررسی لاشهها متوجه شدیم علائم ظاهری با بیماری طاعون نشخوارکنندگان کوچک متفاوت است به همین دلیل نمونهها را در اختیار دامپزشکی قرار دادیم.
او تاکید میکند: براساس گزارش دامپزشکی این بیماری را میتوان به طاعون نشخوارکنندگان کوچک منتسب کرد، اما آنها یقین ندارند و برای اطمینان پیدا کردن باید این ویروس را در آزمایشگاه کشت کرد.
این درحالی است که حدود ده سال پیش نیز شیوع بیماری در پارک ملی خجیر سبب تلف شدن حدود 55 راس از کل و بزهای منطقه شد، اما دلیل مرگ آنها هیچ وقت به شکل دقیق مشخص نشد.
آشفته بازار قاچاق دام
کارشناسان علت شیوع بیماری طاعون نشخوارکنندگان کوچک را قاچاق دام میدانند؛ زیرا شرایط به گونهای است که دام خیلی راحت از مرزهای شرقی به کشور قاچاق میشود.
دکتر هومن ملوک پور، جراح دامپزشک و عضو کمیته حیات وحش نظام دامپزشکی کشور عنوان میکند: این بیماری از تماس مستقیم با دام آلوده یا از طریق بزاق دهان و مدفوع گونه آلوده قابل انتقال است.
آن طور که او عنوان میکند امکان این که حیات وحش خجیر بدون ورود دام به این منطقه بیمار شده باشند خیلی کم است؛ زیرا ویروس این بیماری بعد از دفع شدن از بدن حیوان آلوده در مدت 45 تا 60 دقیقه از بین میرود.
دکتر ملوکپور یادآور میشود: طاعون نشخوارکنندگان کوچک به دلیل قاچاق دام بخصوص از مرزهای شرقی کشور است، به همین دلیل دامپزشکی باید سیستم قرنطینهاش را قوی کند.
خطر حذف گوشتخواران
دلیل اصلی شیوع این بیماری در زیستگاههای کشور و تلف شدن حیاتوحش را باید قاچاق دام و بیتوجهی به قرنطینه دامها دانست، اما حذف گونههایی مانند پلنگ و گرگ که در راس هرم جانوری قرار دارند نیز به شیوع این بیماری دامن میزند.
هوشنگ ضیایی، کارشناس حیات وحش و استاد دانشگاه در این باره میگوید: در مناطقی که پلنگ و کفتار وجود دارد کمتر چنین بیماریهایی شایع میشود، زیرا پلنگ گونههای ضعیف را از بین میبرد و به این ترتیب گونههای قوی باقی میمانند و کفتارها نیز لاشهها را میخورند به این ترتیب آلودگی در زیستگاه باقی نمیماند، اما در زیستگاههایی که گونههای گوشتخوار از بین رفتهاند شاهد شیوع چنین بیماریهایی هستیم. این در حالی است که توجه به گونههایی نظیر پلنگ، گرگ و کفتار نیز در کشورمان به فراموشی سپرده شده، زیرا بسیاری از آنها به دلیل تصادفات جادهای، تخریب زیستگاه یا شکار شدن از سوی دامداران از بین رفتهاند.
بنابراین اگر سازمان حفاظت محیطزیست برای حفظ اندک باقیمانده حیاتوحش کشور دست روی دست بگذارد و تلاش خود را محدود به آماده کردن طرحهایی کند که هیچ وقت اجرا نمیشود، باید شاهد انقراض گونههای جانوری زیادی در کشور بود.
طاعون، خطری برای انسان؟
دکتر ملوکپور درباره احتمال انتقال بیماری طاعون نشخوارکنندگان کوچک به انسان میگوید: برخی مواقع تغذیه انسان از دامهای آلوده سبب ایجاد زخمهای دهان و اسهال شده، اما خطری جدی برای انسان به حساب نمیآید.
گزارشگران سبز خبر اینجا سبز میشود
