آخرین خبرها
خانه / بایگانی/آرشیو برچسب ها : مهدي آييني (برگ 15)

بایگانی/آرشیو برچسب ها : مهدي آييني

اشتراک به خبردهی

قیام اسلحه‌شکنان در کردستان

کمتر از یک ماه از توبه شکارچی مریوانی می‌گذرد، توبه اسلحه‌شکنی که آن‌قدر شیرین است که هنوز نقل محافل دوستداران محیط‌زیست است و آنها از کاک احمد عزیزی، یکی از ساکنان روستای «دره کی» مریوان حرف می‌زنند که تحت‌تاثیر سخنان دختر خردسالش قرار گرفت و با شکستن تفنگش، شکار را برای همیشه کنار گذاشت.

جالب اینجاست که این حرکت نمادین شکارچی مریوانی روی دیگر شکارچی ها نیز تاثیر گذاشته است، زیرا دیروز خبر رسید که ۱۵ نفر از شکارچیان کهنه کار شهرستان کامیاران هم سلاح های خود را کنار گذاشته و حالا باید آنها را به جای شکارچی، همیار محیط زیست لقب داد.

روز گذشته آنها در مراسمی که در تپه شهدای گمنام شهرستان مریوان برگزار شد، قفس های چوبی زنده گیری پرندگانشان را سوزانده و هر کدام از آنها کبکی را به صورت نمادین در طبیعت رها کردند تا به این وسیله آشتی خود را با طبیعت جشن بگیرند.

در متن قسم نامه آنها آمده است. «مژده باد ای طبیعت، ای کل های زیبا، ای کبک ها، ای پرندگان، ای رودخانه ها، از امروز به بعد ما اولین نگهبانان شما خواهیم بود و با کاشتن نهال ها، رها کردن پرندگان از قفس و سوزاندن قفس ها، در پیشگاه خدا ندامت و پشیمانی خود را از شکارچی بودن ابراز می کنیم و از این پس هرگز دست به شکار هیچ حیوان و جانداری در طبیعت نخواهیم زد.

خداوند پشتیبان ما باشد.» از تکرار چنین داستانی در غرب کشور می توان نتیجه گرفت که برنامه های فرهنگی تاثیر زیادی روی افرادی دارد که ما آنها را دشمنان حیات وحش می دانیم و اگر تعداد آنها اکنون حدود یک میلیون و 500 هزار نفر در کشور برآورد می شود به این دلیل است که سازمان های مسئول دراین رابطه تاکنون برنامه های فرهنگی قابل توجهی برای آنها تدارک ندیده اند.

به همین دلیل قسمتی از ناآگاهی آنها در قبال حیات وحش را باید به پای کم کاری چنین سازمان هایی گذاشت و از آنها خواست هرچه بیشتر برای آگاه سازی بومیانی که براحتی به مناطق حفاظت شده و زیستگاه های حیات وحش دسترسی دارند، قدم بردارند.

مهدی آیینی – گروه جامعه

921221_kamyaraan-3

921221_kamyaraan-4

 

جنگلبانان و محیط‌بانان را چه شد

یگان حفاظت محیط‌زیست کشور 5000 نیرو کم دارد، به همین دلیل 17 میلیون هکتار منطقه حفاظت‌شده کشور را فقط 2617 محیط‌بان پوشش می‌دهند.

این ماجرا سبب شده شکارچیان غیرمجاز در سراسر کشور آن قدر احساس امنیت کنند که برای کشتن گونه های حیات وحش انواع و اقسام روش های ناجوانمردانه را به کار بگیرند؛ از تلف کردن آهوان بی دفاع منطقه موته به وسیله موتورسیکلت اماراتی بگیرید تا کشتن و سربریدن خرس و پلنگ ها در مناطق حفاظت شده. البته در این بین فقط کمبود نیرو مشکل ساز نشده، زیرا اندک محیط بانان کنونی کشور تجهیزات لازم را نیز در اختیار ندارند.

افزون بر این آموزش های لازم نیز به آنها داده نمی شود یا دست کم از حق و حقوق آنها آن طور که باید و شاید دفاع نمی شود، نمونه اش چندین محیط بانی که تاکنون از سوی شکارچیان غیر مجاز زخمی شده اند یا به دلیل درگیری با آنها به زندان افتاده و حکم اعدام گرفته اند.

این درحالی است که اوضاع در سازمان جنگلبانی کشور بیش از این بحرانی است، تا آنجا که این سازمان برای حفاظت از عرصه های منابع طبیعی کشور بجز مناطق کویری که حدود 125 میلیون هکتار وسعت دارد، فقط 2400 نیرو در اختیار دارد بنابراین می توان نتیجه گرفت برای حفاظت از هر 52 هزار هکتار از عرصه های طبیعی کشور فقط یک نیروی حفاظتی وجود دارد.

این درحالی است که برای حفاظت از حدود هر 13هزار هکتار از جنگل های کشور نیز به طور میانگین یک جنگلبان به کار گرفته شده است. البته در برخی از استان ها وضع نامناسب تراست تاآنجا که در استان کرمانشاه برای حفاظت از هر 20 هزار هکتار از جنگل های بلوط یک نیرو وجود دارد.

کمبود نیرو در این دو سازمان زمانی بیشتر به چشم می آید که نگاهی به وضع سایر کشورها بیندازیم، برای نمونه در ایتالیا برای هر هزار هکتار از عرصه های طبیعی یک نیروی حفاظتی وجود دارد، یا در ترکیه برای هر 3000 هکتار یک جنگلبان جذب شده است.

این درحالی است که متاسفانه دولت نیز به دلیل مشکلات مالی تمایلی به صدور مجوز برای استخدام نیرو در این سازمان ها ندارد بنابراین با توجه به این مشکلات به نظر می رسد سازمان های حفاظت محیط زیست و جنگلبانی باید از کمک سازمان های مردم نهاد بیش از پیش استفاده کرده و با در نظر گرفتن امتیازهایی برای برخی از نیروهای ستادی خود آنها را تشویق به کار در یگان های حفـاظتی کنند، زیرا در شرایطی که به گفته معاون آبخیزداری سازمان جنگل ها، مراتع و آبخیزداری کشور، 88 درصد ایرانی ها درک درستی از تخریب منابع طبیعی ندارند، نمی توان به امید جذب نیرو دست روی دست گذاشت و از بین رفتن منابع طبیعی و حیات وحش کشور را به تماشا نشست.

مهدی آیینی – گروه جامعه

زاگرس در سوگ درختان بلوط

«زاگرس دیگر جان ندارد.» این را حال و روز درختان بلوط فریاد می‌زند. درختان مقاومی که اکنون از آنها فقط شبحی باقی مانده، بیماری و آفت آن‌قدر در دل جنگل‌های زاگرس ریشه دوانده که دیگر باید اینجا را سرزمین سوسک‌های چوب‌خوار، آفت زغالی بلوط و غده‌های لورانتوس (گیاهی انگلی) نامید، چون از آن زاگرسی که در کتاب‌های جغرافیا درباره‌اش خوانده‌اید، دیگر خبری نیست.

آفات و بی توجهی مسئولان همچون تبری تیز​، امان درختان اینجا را بریده است تا آنجا که کارشناسان می گویند بعید نیست تا دو سال آینده از جنگل های زاگرس فقط برهوتی به جای بماند. اگرسیاست های دولت و بی تفاوتی و ناآگاهی مردم نسبت به منابع طبیعی تغییر نکند به طور حتم نسل های آینده، هر سال در روز درختکاری ماجرای خشک شدن میلیون ها اصله درخت جنگل های زاگرس و سهل انگاری برخی انسان های امروزی را به عنوان درس عبرت مرور خواهند کرد.

شیرابه ای سیاهرنگ از زیر پوست تنه درخت بیرون می زند، شیرابه ای که بی شباهت به قیر نیست، خیلی زمان نمی برد که مقدار شیرابه بیشتر می شود تا آنجا که سیاهی روی تنه و زیر پوست درخت جا خوش کرده و درخت از داخل شروع به پوسیدن می کند. این حکایت حدود 19 میلیون اصله از درختان بلوط زاگرس است که تاکنون گرفتار آفت زغالی بلوط شده اند. درختانی که درواقع منشأ حیات هستند و با مرگ آنها باید منتظر فاجعه ای به وسعت شش برابر دریاچه ارومیه بود، زیرا سرچشمه 40 درصد از آب شیرین کشور، جنگل های زاگرس است و این رویشگاه، بزرگ ترین فیلتر طبیعی برای مقابله با ریزگردها نیز به شمار می رود.

به گفته کارشناسان، هر هکتار جنگل سالانه 60 تن ریزگرد را در خود رسوب می دهد. علاوه بر این باید یادآور شد 40 درصد از دام های کشور در این منطقه قرار گرفته اند، برای نمونه 27 هزار خانوار دامدار فقط در استان کرمانشاه زندگی می کنند و 3000 خانواده در این استان از طریق محصولات فرعی جنگل مانند استحصال سقز و کتیرا امرار معاش می کنند. در حالی که میانگین تراکم جمعیت در منطقه زاگرس دو برابر سایر نقاط کشور است، یعنی 84 نفر در هر کیلومتر مربع، افزون بر این طول جنگل های زاگرس حدود 1265 کیلومتر بوده و عریض ترین نقاط آن حدود400 کیلومتر پهنا دارد؛ بنابراین​نمی​توان دست روی دست گذاشت و مرگ زاگرس را به تماشا نشست، زیرا نقش جنگل های زاگرس را در زندگی ایرانیان نمی توان نادیده گرفت. مثلا زاگرس فقط هزاران شغل برای بومیان منطقه ایجاد کرده، در حالی که دولت معمولا برای ایجاد هر شغل 60 میلیون تومان هزینه می کند، اما تاکنون در قبال انسان هایی که با مرگ زاگرس آواره کلانشهرها خواهند شد، آن طور که باید و شاید وارد عمل نشده است، بعلاوه جنگل های زاگرس از ارزش ژنتیکی بالایی نیز برخوردار است. برای نمونه تاکنون بیش از 180 گونه درختی و درختچه ای در این رویشگاه شناسایی شده است.

زاگرس، محدوده گیلانغرب

عده ای در جنگل های بلوط گیلانغرب در حال بررسی درختان هستند تا از سلامت آنها مطمئن شوند. هر درختی بیمار شده باشد، قطع می شود، البته اگر بیماری به برخی شاخه های آن سرایت کرده باشد شاخه مبتلا شده از پایین ترین قسمت قطع می شود. در مرحله بعد محل قطع شدن شاخه ها و تنه درختان را با رنگ آبی یا قرمز نشانه گذاری می کنند. قرمز برای درختانی که به آفت زغالی مبتلا شده و آبی برای درختانی که گرفتار سوسک های چوبخوار شده اند. کار به همین جا ختم نمی شود، زیرا چوب های بریده شده باید از بین برود تا بیماری به سایر درختان سرایت نکند، به همین دلیل درختان بریده شده آتش زده می شوند. مراد شیخ ویسی، معاونت فنی اداره کل منابع طبیعی و آبخیزداری استان کرمانشاه به جام جم می گوید: در کرمانشاه نیز جنگل های هم مرز با ایلام گرفتار این آفت​ و 115 هزار هکتار از 527 هزار هکتار از جنگل های این استان آلوده شده است.

مسئولان منابع طبیعی استان کرمانشاه قصد دارند از بومی های منطقه برای مهار مشکل جنگل های منطقه استفاده کنند. به گفته آنها این راهکار سبب می شود هزینه نیز کاهش یابد. شیخ ویسی عنوان می کند: برای این کار محدوده 4000 هکتاری را مشخص کرده ایم تا برای پاکسازی این مناطق با بومی های منطقه قرارداد ببندیم. ​ حسین سلیمانی، مدیرکل منابع طبیعی و آبخیزداری کرمانشاه نیز به جام جم می گوید: متاسفانه حساسیت نسبت به وضع جنگل های زاگرس خیلی کم است، زیرا در مقابل دریاچه ارومیه که حدود یک میلیون هکتار وسعت دارد جنگل های زاگرس شش میلیون هکتار است.

از سال 88 پدیده خشکیدگی بلوط در زاگرس مشاهده شده، اکنون این بیماری بسرعت در حال گسترش است و تاکنون بیش از یک میلیون و 132 هزار و 220 هکتار از جنگل های زاگرس به بیماری قارچی مبتلا شده یا تحت تاثیر حمله آفات چوبخوار از بین رفته است. عوامل زیادی در توسعه بیماری زغالی بلوط و طغیان سوسک های چوبخوار نقش دارد. در این میان می توان به خشکسالی، تغییر اقلیم، افزایش شدت و مدت ریزگردها و چرای دام بیش از ظرفیت که سبب کوبیدگی خاک جنگل می شود، اشاره کرد.

مشکلی به نام کمبود نیرو

بعد از این که مناطق آلوده جنگل پاکسازی شد، باید شرایطی ایجاد کرد تا این مناطق قرق شود و دام وارد آنها نشود، زیرا دام ها شاخه های تازه جوانه زده را می بلعند، اما مشکل اینجاست که در بیشتر مناطق جنگلی، دام مازاد وجود دارد. برای نمونه فقط در استان کرمانشاه سه میلیون راس دام وجود دارد که حدود یک میلیون و 300 هزار راس آن مازاد است.

این در حالی است که براساس استاندارد ها برای حفاظت از هر 5000 متر از جنگل و هر ده هزار متر مربع از مراتع به یک نیرو نیاز است، اما با توجه به کمبود نیرو، مسئولان این استان برای هر 20 هزار هکتار یک نیرو در اختیار دارند.

میرزا کرم رمضانی، مسئول گشت پاسگاه حفاظتی جنگل و مرتع روستای شاه بداغ استان کرمانشاه درباره امکاناتی که در اختیار دارند، می گوید: ما شش نفر هستیم که در این پاسگاه به صورت دو شیفت کار می کنیم، یعنی هر سه روز یک راننده، یک سرباز و یک جنگلبان اینجا مستقر هستند.

جالب اینجاست که این پاسگاه وسعتی را پوشش می دهد که در آن 68 روستا قرار دارد، بنابراین سرکشی به تمام روستاها در طول هفته بسختی امکان پذیر است، در حالی که پاسگاه های حفاظتی معمولا با کمبود شدید نیرو، سوخت و خودرو دست و پنجه نرم می کنند.

محتاج ماهانه دو کیسه آرد

به گفته مدیرکل منابع طبیعی و آبخیزداری کرمانشاه، بعد از اجرای فاز اول هدفمندی یارانه ها، بهره برداری از جنگل از سوی روستاییان برای تامین سوخت تا پنج برابر افزایش پیدا کرد. پای درددل روستاییان هم که بنشینید، خواهید شنید آنها به دلیل کمبود سوخت هایی مانند گاز و نفت مجبور به قطع درختان هستند، افزون بر این عده ای نیز می گویند برای امرار معاش مجبورند درختان بلوط را قطع و زغال درست کنند.

سلیمانی درباره زغال گیری برخی روستاییان در جنگل های زاگرس می گوید: در یکی از مناطق جنوبی و محروم کرمانشاه، اگر از روستاییان بپرسید چرا این کار را انجام می دهند آنها می گویند اگر ماهانه دو کیسه آرد بگیرند، دیگر برای فروش زغال، درختان را نمی سوزانند. به همین دلیل باید گفت این مشکل ریشه در فقر و بیکاری بومیان این منطقه دارد.

رمضانی درباره تخلفات صورت گرفته در حوزه اش یاد آور می شود: تبدیل اراضی ملی به زراعتی بیشتر از سایر تخلفات صورت می گیرد، زیرا برخی کشاورزان ادعا می کنند اراضی ملی از پدرشان به آنها به ارث رسیده است.

یکی دیگر از مشکلاتی که جنگل های زاگرس را تهدید می کند، آتش سوزی های عمدی و غیرعمدی است. در حالی که با توجه به صعب العبور بودن قسمت هایی از زاگرس، اداره های منابع طبیعی امکانات مناسبی برای مقابله با آتش سوزی در اختیار ندارند و تا ماموران خود را به محل حادثه برسانند، بخش وسیعی از جنگل نابود شده است.

مدیرکل منابع طبیعی و آبخیزداری کرمانشاه درباره اعتباری که برای امسال در اختیار آنها قرار گرفته، اظهار می کند: امسال 600 میلیون تومان به عنوان طرح صیانت به ما اختصاص پیدا کرده، اما برای مبارزه با خشکیدگی درختان تاکنون چیزی به ما تخصیص داده نشده، در حالی که برای کنترل ایده آل این مشکل در استان، سالانه شش میلیارد تومان اعتبار نیاز داریم.

افزون بر این، معاون وزیر کشاورزی نیز خسارت بیماری زغالی بلوط به جنگل های زاگرس را 4660 میلیارد تومان برآورد کرده و گفته برای اجرای عملیات احیای جنگل های زاگرس که برای پنج سال برنامه ریزی شده به اعتباری برابر با 900 میلیارد تومان نیاز است.

آفات و بیماری هر روز جان درختان بیشتری را در جنگل های زاگرس می گیرند، بنابراین اگر مدیران راهکار مناسب و اعتبار کافی برای مقابله با این مشکل را در اختیار نداشته باشند تا مدتی دیگر باید فاجعه زیست محیطی را شاهد بود که کارشناسان وسعت آن را شش برابر دریاچه ارومیه می دانند. به عنوان نمونه از بین رفتن جنگل های زاگرس سبب تغییرات کمی و کیفی در منابع آب شیرین بیش از 40 درصد کشور خواهد شد، گسترش بیابانزایی، فرسایش بادی و افزایش ریزگردها، تغییر در جوامع گیاهی و حذف برخی گونه ها، تهدید امنیت غذایی و سلامت، مهاجرت و کاهش تنوع زیستی را نیز باید از دیگر پیامدهای خشکیدگی جنگل های زاگرس دانست. بنابراین انتظار می رود دست کم هیات دولت برای رفع این مشکل وارد عمل شود.

ایلام، آلوده ترین قسمت

بیماری قارچ زغالی برای اولین بار در استان های ایلام، فارس، لرستان و کهگیلویه و بویراحمد مشاهده شد. خشکیدگی درختان بلوط در استان های ایلام، لرستان، کرمانشاه، کهگیلویه و بویر احمد، فارس، چهارمحال بختیاری و خوزستان بیشتر از سایر مناطق مشاهده شده است. در این میان ایلام با مساحتی برابر با 641 هزار و 543 هکتار بیشترین منطقه آلوده را به خود اختصاص داده است.

این در حالی است که 464 هزار و 786 هکتار از مناطق آلوده کمتر از 25 درصد، 366 هزار و 797 هکتار بین 25 تا 50 درصد، 193 هزار و 197 هکتار بین 50 تا 75 درصد، 106 هزار و440 هکتار بین 75 تا 100 درصد دچار خشکیدگی شده است. با توجه به این که 15 درصد از جنگل های زاگرس به طور کامل خشک شده و به طور متوسط در هر هکتار از جنگل 110 اصله درخت وجود دارد، می توان نتیجه گرفت 18 میلیون و 665 هزار 20 اصله درخت تاکنون از بین رفته است و چنانچه ارزش هر درخت را براساس آیین نامه اجرایی بند ب ماده 12 قانون افزایش بهره وری 250 هزار تومان در نظر بگیریم، خشکیدگی جنگ های بلوط تاکنون 4666 میلیارد و 255 میلیون تومان به کشور زیان رسانده است.

مهدی آیینی / گروه جامعه

قزل آلاي خال قرمز به پايتخت رسید؛ سمندرآتشين به کردستان

کنوانسیون‌ تجارت‌ بین‌المللی‌گونه‌های‌ جانوری‌ در معرض‌ خطر انقراض‌ (سایتیس‌) پیشنهاد کرده است چهل و یکمین سالگرد تاسیس این سازمان به نام روز جهانی حیات وحش نامگذاری شود.به همین دلیل امروز دوازدهم اسفند (سوم مارس) روز جهانی حیات وحش نام گرفته تا مردم از اهمیت حیات وحش و حفظ محیط زیست بیشتر مطلع شوند. جالب است بدانید تاکنون 30 استان کشور از بین گونه های جانوری بومی خود، نمادی را انتخاب کرده اند تا ضمن معرفی آن بتوان شرایط را برای بهبود وضع آن مهیا کرد. مجید خرازیان مقدم، معاون دفتر تنوع زیستی و حیات وحش سازمان حفاظت محیط زیست در این باره به جام جم می گوید: بزرگ ترین هدف از این نامگذاری، معرفی حیات وحش به مردم است؛ زیرا بهترین اهرم برای حفاظت از محیط زیست خود مردم هستند.

در واقع، دفترتنوع زیستی و حیات وحش معاونت محیط طبیعی با توجه به اهمیت حمایت و حفاظت از گونه های با ارزش حیات وحش از مسئولان هر استان خواست با توجه به گونه های جانوری خود یک نمونه را به عنوان نماد استان معرفی کنند.

خرازیان مقدم ادامه می دهد: ملاک این بود گونه هایی که ویژگی خاصی دارند، معرفی شوند که ممکن است در معرض خطر انقراض باشند یا نباشند. برای نمونه یوزپلنگ گونه ای در خطر انقراض است، ولی استان هایی هستند که گونه ای را معرفی کردند که از نظر رده حفاظتی جایگاه بهتری دارد.

30 نماد، 30 استان

به این ترتیب در استان خوزستان، گوزن زرد؛ اصفهان، قوچ اصفهان؛ ایلام، سنجاب ایرانی؛ فارس، گورخر؛ کرمانشاه، شوکا؛ کهگیلویه و بویراحمد، خرس قهوه ای ؛ گلستان، پلنگ؛ گیلان، فک؛ مرکزی، پازن (کل و بز)؛ هرمزگان، خرس سیاه؛ همدان، قوچ ارمنی؛ خراسان شمالی، قوچ اوریال؛ خراسان رضوی، آهو؛ سمنان، یوزپلنگ؛ مازندران، مرال؛ اردبیل، قرقاول؛ آذربایجان شرقی، سیاه خروس؛ آذربایجان غربی، میش مرغ؛ چهارمحال و بختیاری، کبک دری؛ زنجان، لک لک سفید؛ قزوین، هما؛ قم، شاهین؛ کرمان، زاغ بور؛ یزد، هوبره؛ بوشهر، لاک پشت عقابی؛ تهران، قزل آلای خال قرمز؛ خراسان جنوبی، افعی شاخدار ایرانی؛ سیستان و بلوچستان، تمساح تالابی (گاندو)؛ کردستان، سمندر آتشین و لرستان، سمندر لرستانی به عنوان نماد هر استان معرفی شدند. این در حالی است که استان البرز تاکنون نماد جانوری خود را به سازمان حفاظت محیط زیست معرفی نکرده و از آنجا که تنوع محیط زیستی بالایی دارد، باید منتظر ماند و دید آنها چه گونه ای را به عنوان نماد معرفی می کنند.

خرازیان مقدم عنوان می کند: این گونه ها شاخص و پرچم هر استان هستند و حفاظت و حمایت از آنها سبب بهتر شدن وضع گونه های دیگر هم خواهد شد. برای نمونه، پلنگ وقتی به عنوان گونه شاخص معرفی می شود با توجه به موقعیتی که در هرم غذایی دارد، سبب می شود از طعمه ها و زیستگاه های او نیز حفاظت شود. بعد از مشخص شدن این نمادها سازمان حفاظت محیط زیست چارچوبی را مشخص کرد که براساس آن استان ها باید اقداماتی را برای حفظ گونه های انتخابی خود در اولویت کاری شان بگذارند. هرچند در این مدت تلاش هایی شده است، ولی رسیدن به هدف این طرح فقط با کمک بخش غیردولتی و مردم میسر خواهد شد تا گونه های جانوری کشور حفظ شده و شرایط بهتری پیدا کنند.

جای خالی فهرست قرمز ایران

به گفته کارشناسان در دنیا حدود 61 هزار پستاندار شامل پرندگان، آبزیان و خزندگان شناسایی شده و از این تعداد 1140 گونه جاندار مهره دار در کشورمان وجود دارد. به این شکل که پستانداران 197 گونه، پرندگان 535 گونه، دوزیستان 21 گونه، ماهی های آب های داخلی 160 گونه و خزندگان 227 گونه را به خود اختصاص داده اند. این در حالی است کهIUCN (سازمان جهانی حفاظت از منابع طبیعی) هر ساله با توجه به اطلاعاتی که از کشورها دریافت می کند، فهرست قرمزی را فراهم می کند که در آن گونه های در معرض تهدید مشخص می شوند.

براساس فهرست قرمزی که این سازمان سال گذشته منتشر کرد، اکنون سه گونه جانوری ما در وضع بشدت بحرانی هستند؛ یعنی اگر مدیریت و حفاظت نشوند، به زودی منقرض خواهند شد. در کشور ما سمندر لرستانی، لاک پشت عقابی و یوزپلنگ در این وضع قرار دارند، اما گونه های دیگری نیز هستند که در معرض انقراض خوانده می شوند؛ مانند گوزن زرد، گورخر ایرانی، فک و سمندر آتشین. از گونه های آسیب پذیر کشورمان نیز می توان به قوچ اصفهان، پازن، خرس سیاه، قوچ ارمنی، آهو، قوچ اوریال، میش مرغ و هوبره اشاره کرد.

معاون دفتر تنوع زیستی و حیات وحش سازمان حفاظت محیط زیست ادامه می دهد: برای رفع مشکل حیات وحش کشور نیاز به اعتبار ویژه ای است تا بتوان مطالعات میدانی و گسترده ای را انجام داد. اولین گام تامین اعتبارات است، زیرا ما تهیه فهرست قرمز را جزو برنامه پنجساله قرار داده ایم تا اگر اعتبارات آن فراهم شد، آن را اجرا کنیم.

3 تهدید بزرگ حیات وحش

چند سالی است حیات وحش کشور به علت های مختلفی آسیب دیده و خبر تلف شدن آنها منتشر می شود. در این بین به اعتقاد کارشناسان سه علت اصلی وجود دارد؛ تکه تکه شدن و جزیره ای شدن زیستگاه ها، بحث شکار غیرمجاز و وجود سلاح های غیرمجاز و خشکسالی اصلی ترین عامل ها به شمار می رود. برای نمونه، سال گذشته خشکسالی سبب شد گوزن های زرد جزیره اشک، دریاچه ارومیه را ترک کرده و آسیب ببینند. افزون بر این بحث خرید و فروش و قاچاق حیوانات نیز به شرایط بحرانی حیات وحش کشور دامن زده است، زیرا در دنیا بعد از تجارت مواد مخدر و اسلحه، تجارت غیرقانونی حیات وحش پردرآمدترین تجارت لقب گرفته است.

خرازیان مقدم اظهار می کند: واردات و صادرات گونه های جانوری در همه جا وجود دارد. در کشورمان در این زمینه قانون وجود دارد، اما مشکل اینجاست در مبادی ورودی و خروجی کشور کارشناس محیط زیست وجود ندارد تا جانوران در خطر انقراض را شناسایی کرده و مانع قاچاق آنها شود. این در حالی است که در داخل کشور، این مشکل به شکل دیگری نیز وجود دارد. برای نمونه این روزها با نزدیک شدن به پایان سال بحث خرید و فروش سمندر مطرح است که باید با آن برخورد کرد.

سالی حساس برای پلنگ

امسال تلفات پلنگ در کشورمان در صدر اخبار حیات وحش قرار داشت، اما به نظر خرازیان مقدم حساسیت ها نسبت به پلنگ بیشتر از سال های گذشته بود و سبب شد اخبار این ماجرا خیلی بیشتر مطرح شود. او ادامه می دهد: از سال 85 تاکنون اطلاعاتی را جمع آوری کردیم که براساس آن می توانیم بگوییم در این مدت 1100 مرگ و میر گربه سان بزرگ داشته ایم. در این هفت سال، 67 قلاده پلنگ جان خود را از دست داده اند، بنابراین می توان گفت به طور متوسط سالانه حدود 10 قلاده پلنگ تلف شده است، اما امسال 11 قلاده تلف شد و چون تلفات در حدود سه ماه اتفاق افتاد مردم نسبت به آن حساس شدند؛ هرچند ما معتقدیم تلف شدن یک قلاده نیز درست نیست.

وی یادآور می شود: برای حفظ این گونه تاقبل از عید، نقشه راه پلنگ آماده خواهد شد و با استفاده از آن می توان برای همه گربه سانان برنامه فرهنگی و حفاظتی انجام داد. به این شکل ما می توانیم تلفات را به حداقل برسانیم، زیرا برآورد می شود در کشور حدود 500 قلاده پلنگ وجود داشته باشد و چنانچه تلفات این گونه جانوری در حد سالانه 10 قلاده باقی بماند، خیلی زود پلنگ ها با خطر انقراض روبه رو می شوند.

البته سازمان حفاظت محیط زیست برنامه های دیگری نیز دارد. برای نمونه آنها در حال انعقاد قرارداد با دانشگاه ها و بخش خصوصی هستند تا نقاط حادثه خیز مشخص شده و با همکاری وزارت راه در نقاط رفت و آمد پلنگ ها پل های روگذر و زیرگذر بسازند یا در جاده هایی که از زیستگاه این گربه سان عبور می کند سیستم های سرعت گیر و کاهش سرعت نصب شود.

رکورد دارهای حیات وحش ایران

آخرین شیر ایرانی در سال 1321 دیده شد، این گونه حدود 30 سال طول عمر داشته است. ببر مازندران نیز تا پیش از منقرض شدن لقب بزرگ ترین گربه سان جهان را یدک می کشیده و آخرین گونه آن در سال 1337 شکار شده است. سرعت یوزپلنگ ایرانی مثال زدنی است. این گونه که اکنون در معرض انقراض قرار دارد، 18 سال عمر می کند. کاراکال یکی دیگر از گربه سانان ایرانی است که توانایی پرش عمودی به آسمان را داشته و براحتی پرندگان را شکار می کند. طول عمر این گربه سان نیز 18 سال برآورد می شود. گربه شنی کوچک ترین و کمیاب ترین گربه سان ایران است، برخلاف دیگر گربه سانان کف دست و پای گربه های شنی موهای بلندی دارد که سبب می شود این جاندار براحتی در شنزار حرکت کرده و گرمای زمین را تاب بیاورد. خرس قهوه ای بزرگ ترین گوشتخوار ایران است و به صورت انفرادی زندگی می کند. این گونه جانوری بین 30 تا 45 سال عمر کرده و توانایی بالارفتن از درخت را دارد. قوچ اوریال بزرگ ترین قوچ ایران است که در شمال شرق کشور زندگی می کند. بزرگ ترین شاخی که برای این گونه ثبت شده است 113 سانتی متر در پارک ملی گلستان بوده است، طول عمر قوچ اوریال 14 سال است و گرگ، پلنگ و یوز دشمنان طبیعی او هستند. قوچ ارمنی یکی دیگر از گونه های جانوری کشورمان است که در مناطق انگوران و بیجار بیشتر دیده می شود، رکورد شاخی که برای این پستاندار ثبت شده 89 سانتی متر است. در این بین باید به پازن (کل و بز) نیز اشاره کرد، علت نامگذاری این گونه جانوری این است که این پستاندار هنگامی که احساس خطر می کند پاهایش را به زمین می کوبد. رکورد شاخ پازن با 152 سانتی متر در پناهگاه حیات وحش بیستون ثبت شده است. پازن ها از حس بویایی، شنوایی و بینایی قوی برخوردارند. مرال یکی دیگر از پستانداران ایران است که بیشتر در پارک ملی گلستان و پناهگاه دودانگه مشاهده می شود. طول شاخ ثبت شده برای مرال ها 111 سانتی متر بوده است. خوک وحشی شناگر ماهر و یکی دیگراز پستانداران کشورمان است، طول دندان نیش نر ثبت شده برای این جاندار 29 سانتی متر در پارک ملی گلستان ثبت شده است . طول عمر گراز ها 20 سال است. بزرگ ترین گونه خشکی زی را باید گورخر دانست. این پستاندار حدود 40سال عمر کرده و وابستگی زیادی به آب دارد، گور ها مسافت های طولانی را با سرعت 40 تا 50 کیلومتر می دوند.

مهدی آیینی / گروه جامعه

دل آتش به حال بیماران سوانح سوختگی می‌سوزد

سالانه حدود 15 هزار نفر در کشور به علت سوختگی بستری می‌شوند و حدود 3000 نفر از آنها جان خود را از دست می‌دهند، مشکل اینجاست که تعداد بیمارستان‌های سوانح سوختگی و تجهیزات آنها در کشور خیلی پایین‌تر از حد استاندارد است تا آنجا که در شرق کشور فقط یک بیمارستان سوانح سوختگی وجود دارد یا آمارها حاکی از این است که از هر دو بیمار با سوختگی 55 درصد یک نفر به زنده ماندن امیدوار است و چنانچه شخصی بیشتر از 60 درصد دچار سوختگی شود، زنده ماندن‌اش با خداست.

 اما در کشورهای اروپایی از هر دو بیماری که 95 درصد دچار سوختگی می شوند، یک نفر زنده می ماند.

از مقایسه وضع بیماران سوانح سوختگی کشورمان با کشورهای موفق می توان نتیجه گرفت که رسیدگی به سوانح سوختگی در کشور متولی دلسوزی ندارد یا دست کم آن قدر به این حوزه کم توجهی شده که بیمارانی که دچار سوختگی می شوند خیلی زود به آخر خط می رسند.

برای نمونه اتاق ایزوله برای این بیماران در کشورمان بی معناست، زیرا به علت کمبود اعتبار این بیماران در اتاق های مشترک بستری می شوند و این وضع سبب تسریع در عفونی شدن جراحت های بیمار و در نهایت مرگ او می شود.

برای نمونه این روزها مسئولان بیمارستان سوختگی مطهری تهران که آخرین امید بیمارانی است که از شهرستان های دور و نزدیک و حتی کشورهای عراق و افغانستان خود را به آنجا می رسانند، می گویند ظرفیت این بیمارستان پر شده و آنها مجبورند بیماران زن و مرد را در یک بخش جای دهند.

این درحالی است که چند روز بیشتر تا آخرین چهارشنبه سال باقی نمانده و باید به خانواده ها هشدار داد در چنین شرایطی فقط همراهی آنها با فرزندانشان می تواند مانع سردرگم شدن آنها در بیمارستان های سوانح سوختگی کشور شود.

مشکل دیگری که می توان در این بین به آن اشاره کرد، این است که بیمارستان های سوانح سوختگی همیشه به بیمه ها مقروضند، برای نمونه بیمارستان مطهری حدود هفت میلیارد تومان به بیمه ها بدهکار است و از کمبود پرستار رنج می برد، زیرا هزینه درمان سوختگی شدید در بیمارستان های دولتی حدود 40 میلیون تومان و در بیمارستان های خصوصی حدود 150 میلیون تومان است.

نکته اینجاست که بیشتر افرادی که دچار سوختگی شدید می شوند از قشر ضعیف جامعه هستند و در تهیه نیازهای اولیه خود نیز دچار مشکل هستند.

به همین دلیل باید گفت سر و سامان دادن به وضع بیمارانی که دچار سوختگی شدید می شوند، نیاز به عزم ملی دارد، زیرا وزارت بهداشت با کمبود اعتباری که دارد بتنهایی نمی تواند از پس هزینه های این بخش برآید و مسئولان دست کم باید برای حل این مشکل کارگروه ویژه ای تشکیل داده و از نیکوکاران نیز کمک بگیرند.

مهدی آیینی – گروه جامعه

ایران؛ رتبه پنجم در مرگ‌ومیر تصادفات

زمان زیادی به تعطیلات نوروزی و اوج مسافرت‌ها در کشور نمانده به همین دلیل باید هشدار داد تا کارشناسان و مسئولان بیشتر از گذشته به فکر سر و سامان دادن به وضع ترافیکی کشور باشند، چون کماکان شهروندان دغدغه ناامنی جاده‌ها و خودرو‌ها را دارند، برای نمونه در حالی که هنوز خبر تلخ تصادف اتوبوس اسکانیا و سوختن مسافران آن فراموش نشده، بامداد دیروز سقوط یک دستگاه اتوبوس به دره منطقه زیارباغ در محور هراز با مرگ 18 مسافر خبرساز شد.

افزون بر این روز گذشته معاون وزیر بهداشت نیز به رتبه پنجم ایران در زمینه مرگ و میر در حوادث ترافیکی اشاره کرد و هشدار داد که شیب کاهش مرگ و میر حوادث ترافیکی در کشور کندتر شده است.

با 19 هزار کشته در حوادث ترافیکی سال گذشته، در دنیا مقام پنجم را به دست آورده ایم، اما در مدیترانه شرقی اول شده ایم.download (3)

شاید باورش مشکل باشد، اما اگر آمار مرگ و میر حوادث ترافیکی کشور را با تلفات زلزله های صد سال گذشته کشور یا کشته شدگان هشت سال جنگ ایران و عراق و کشته های حوادث هواپیمایی کشور مقایسه کنیم، متوجه می شویم که جاده و خودرو های غیراستاندارد در کشور همچنان قربانیان بیشتری گرفته و می گیرند.

محمد حاجی آقاجانی، معاون درمان وزارت بهداشت در این باره به جام جم می گوید: براساس آمارهای رسمی که سازمان بهداشت جهانی منتشر کرده، ایران به ازای هر صد هزار نفر جمعیت، پنجمین کشور دنیا از لحاظ مرگ و میر و تلفات رانندگی است و رتبه های اول تا چهارم نیز به ترتیب در اختیار کشورهای نیووی، جمهوری دومینیکن، ونزوئلا و تایلند قرار دارد.

این در حالی است که با مقایسه آمار مرگ و میر حوادث رانندگی با سال های گذشته می توان ادعا کرد این آمار در حال کاهش است، اما نکته اینجاست که شیب این کاهش خیلی کندتر شده است، زیرا براساس برنامه پنجم توسعه باید این آمار هر سال حدود 10 درصد کاهش داشته باشد.

افزایش حوادث ترافیکی

آقاجانی عنوان می کند: مرگ و میر در حال کاهش است، ولی با آن 10 درصدی که برنامه پنجم توسعه توصیه کرده فاصله داریم، زیرا در اولین سال اجرای این برنامه کاهش 13 درصدی داشتیم، اما در سال های بعد بین چهار تا شش درصد کاهش تــــلفات اتفــاق افتاده به همین دلیل باید گفت شیب کاهش کمتر شده است.

 

افزون بر این باید به این نکته نیز توجه کرد که حوادث ترافیکی در کشور در حال افزایش است، برای نمونه کل ماموریت های ترافیکی اورژانس در سال 85 حدود 27 هزار مورد بوده، اما این آمار در سال 91 به 52 هزار مورد افزایش یافته است یا آمار بستری شده ها به دلیل حوادث ترافیکی در سال 85 برابر با 554 هزار نفر بوده، اما در سال 91 این آمار به 815 هزار نفر رسیده است.

آقاجانی تاکید می کند: رشد 91 درصدی ماموریت های ترافیکی همراه با افزایش 41 درصدی بستری شدن مجروحان حوادث ترافیکی کشور اتفاق افتاده، اما برخلاف این رشد ما شاهد کاهش 3.7 درصدی کاهش مرگ و میر در کشور بوده ایم، زیرا در سال 85 حدود 27 هزار نفر در حوادث ترافیکی کشته شدند، اما در سال گذشته این آمار به 19 هزار نفر رسیده است.در این میان می توان بخشی از کاهش آمار مرگ و میر را به پای افزایش پایگاه های اورژانس و بهبود خدمات بیمارستان ها گذاشت.

راهکار های موجود

کارشناسان عوامل مختلفی را زمینه ساز آمار بالای تلفات حوادث ترافیکی در کشور معرفی می کنند.علیرضا اسماعیلی، فرمانده سابق پلیس راه کشور در گفت وگو با جام جم می گوید: اگر به صورت کلان نگاه کنیم باید بگوییم ترافیک ما از نظر ساختار اداری صاحب یک مسئول مشخص نیست.

به گفته وی، یکی دیگر از مشکلات این است که بودجه مناسب با ایمنی ترافیک در اختیار نداریم، زیرا خیلی از تصادفات، ناشی از نداشتن اطلاع و آموزش کافی شهروندان است.

برای نمونه هنگام صدور گواهینامه آموزش کافی ارائه نمی شود، افزون بر این، بعد از صدور گواهینامه هم دیگر خبری از آموزش نیست، این در حالی است که در کشورهای موفق شهروندان همیشه در حال آموزش هستند.

معاون وزیر بهداشت در این باره می افزاید: برای کاهش مرگ و میر ناشی از حوادث ترافیکی در کشور باید پنج محوری که سازمان بهداشت جهانی توصیه کرده، رعایت شود. یعنی باید مدیریت ایمنی راه ها را داشته باشیم، کاربرهای ما از راه ها درست استفاده کنند، قوانین و مقررات باید اصلاح شود، آموزش عمومی باید انجام شود، رسانه ها باید تلاش کنند، خودروها باید ایمن شود، کنترل پلیس باید بیشتر شود و مراقبت های بعد از حادثه نیز باید پیشرفت کند.

به گفته وی، باید اورژانس بموقع در صحنه حادثه حاضر شده و به شکل درست مجروح را به بیمارستان منتقل کند، افزون بر این کادر بیمارستان نیز باید بدرستی کارشان را انجام دهند.

این در حالی است که اسماعیلی به مناسب نبودن بسترهای ترافیکی اشاره کرده و یادآور می شود: ایرانی ها حدود هفت برابر اروپایی ها سفر بین شهری دارند، افزون بر این اروپایی ها بیشتر از قطار و هواپیما استفاده می کنند، اما ما بیشتر از جاده ها استفاده می کنیم.

نکته اینجاست که مسائل زیرساختی هم مناسب نیست، مثلا اکنون در تعطیلات مردم برای شمال رفتن هم ساعت ها در ترافیک می مانند.

استاندارد نبودن جاده های کشور نیز یکی دیگر از عوامل تاثیرگذار است، زیرا جاده فقط با آسفالت شدن و کشیدن گاردریل ایمن نمی شود و باید از نظر فنی نیز نکاتی را برای ساخت جاده استاندارد رعایت کرد.

اسماعیلی درباره اجرای درست قوانین در کشور عنوان می کند: کنترل ها بر اجرای مقررات واقعی نیست، خیلی از راننده ها تا زمانی که پلیس را می بینند خوب رانندگی می کنند، اما راننده باید همیشه احساس کند در معرض کنترل است، البته پلیس هم حضور جــدی ندارد، زیرا امکانات به روزی ندارد.

عبدالرضا عزیزی، رئیس کمیسیون اجتماعی مجلس درباره آمار تلفات حوادث جاده ای در کشور به جام جم می گوید: برای کاهش این تلفات باید جاده ها استاندارد شود، اما ساخت جاده ها و مناسب سازی نیاز به بودجه دارد که وزارت راه و شهر سازی در اختیار ندارد.به گفته وی، برخی جاده های کشور از 50 سال پیش تاکنون تغییر نکرده است، در حالی که تعداد خودروها چند برابر شده است.

 

بغض بزرگ در گلوي هورالعظيم

روزی روزگاری هورالعظیم بود و جان بومیان منطقه؛ تالاب حکم مادری مهربان و بخشنده را داشت که سرپناه و روزی آنها را فراهم کرده بود،مادری مهربان و بخشنده که اکنون فرزندانش تن به مهاجرت داده‌اند و ترس از فراموشی و نابودی دست از سرش بر نمی‌دارد، چون دیگر کمتر فرد محلی یا مقام مسئولی را می‌توان پیدا کرد که دغدغه تالاب را داشته باشد و از حقابه‌اش بپرسد. این روزها اگر شخصی گذرش به تالاب بیفتد یا ماهیگیر است یا شکارچی پرنده های مهاجر یا یکی از کارکنان شرکت نفت.دیگر از آن کلک ها (خانه های شناور ساخته شده با حصیر و نی) و تالاب یکپارچه خبری نیست، اینجا تا چشم کار می کند جاده ساخته شده، جاده هایی که اول و آخرشان به چاه های نفت ختم می شود و آن قدر عریض ساخته شده اند که کاشفان چینی شرکت نفت با هر خودرویی در آنها دور یک فرمان می زنند. جاده ها به حدی در دل تالاب ریشه دوانده که تالاب را به چند حوضچه تقسیم کرده اند، این جاده ها که به جاده های آنتنی یا اکتشافی معروفند، نگاه هر رهگذری را به سمت دکل های سر به آسمان کشیده شرکت نفت سوق می دهند، دکل هایی که آتش از آنها زبانه می کشد، آتشی که بلای جان تالاب شده و راه را بر سیراب شدن قسمت های جنوبی هورالعظیم سد کرده است.

شمال تالاب هنوز سرسبز و زنده است، تا چشم کار می کند آب لاجوردی همه جا پهن است و غوغای پرندگان مهاجر از آن به گوش می رسد، اما به فاصله چند متر آن طرف تر یعنی به اندازه عرض جاده ای به نام «شط علی» که تالاب را به قسمت های شمالی و جنوب تقسیم می کند، برهوتی خودنمایی می کند که سال هاست دیگر در آن نی یا جگن نمی روید و آن قدر تشنه است که در ابتدا هر تازه واردی تصور می کند این قسمت از تالاب به سیاره یا کشوری دیگر تعلق دارد.این که در فاصله ای کوتاه می توان دو چهره متفاوت از تالاب دید و این که اصلا چرا باید تالاب یکپارچگی اش را از دست بدهد، پرسشی است که عادل مولا، معاون محیط زیست اداره کل حفاظت محیط زیست خوزستان در پاسخ به آن به جام جم می گوید: اینجا نفت و گاز زیاد است بعد از این که شرکت نفت به تالاب ورود کرد برای حفر چاه شروع به ساخت جاده کرد و حالا تالاب به پنج حوضچه تقسیم شده است.

نکته اینجاست که قبل از وارد شدن شرکت توسعه نفت به تالاب، مسیرهایی وجود داشت که مردم محلی از آن استفاده می کردند، اما این مسیرها ساخته دست انسان نبودند و با بالا آمدن آب تالاب همه قسمت های آن زیر آب می رفتند.نکته اینجاست جاده هایی که شرکت نفت می سازد طوری ساخته می شوند که مانع نفوذ آب به دیگر قسمت های تالاب شده است. اکنون حفاری های شرکت نفت در این تالاب آلودگی بیشتری ایجاد کرده ، تا آنجا که تالاب هورالعظیم مانند گذشته قادر به خودپالایی نیست.

میراثی شوم برای تالاب

چند سال پیش قراردادی بین شرکت های چینی اکتشاف نفت و مسئولان وزارت نفت کشورمان بسته شد که براساس آن اکنون چینی ها ادعا می کنند فقط روی زمین خشک برای اکتشاف نفت کار می کنند، همین بهانه ای شده برای خشک کردن تالاب، تا آنجا که اکنون بیش از 40 درصد آن از آب محروم شده و آب های مازاد تالاب به جای سیراب کردن قسمت های جنوبی آن به کشور عراق سرریز می شود. مسئولان حفاظت محیط زیست خوزستان می گویند برای ساخت آبگذر زیرزمینی نیز دست به کار شده و جانمایی کرده اند، اما اجازه چنین کاری به آنها داده نمی شود. به همین دلیل بخش جنوبی تالاب هورالعظیم روز به روز در انتظار آب ترک برمی دارد، این در حالی است که کارشناسان محیط زیست هشدار می دهند ارزش تالاب ها کمتر از نفت نیست تا آنجا که ارزش آنها را ده برابر زمین های کشاورزی می دانند، افزون براین تالاب ها سبب جذب گردشگر، ایجاد شغل برای بومیان منطقه، مانع از افزایش ریزگردها و تعدیل آب و هوا نیز می شود.

صاحبان بی شمار تالاب

نکته دیگری که در این بین باید به آن توجه کرد این است که سازمان ها و نهادهای مختلفی در کشور ادعا می کنند صاحب تالاب هستند؛ از سازمان حفاظت محیط زیست و جوامع محلی گرفته تا وزارت نیرو و جهاد کشاورزی. محسن سلیمانی روزبهانی، مدیر ملی طرح بین المللی حفاظت از تالاب ها درباره راهکار های نجات تالاب هورالعظیم به جام جم می گوید: برای این کار وزارت نفت و نیرو باید توجه بیشتری به آبرسانی به تالاب داشته باشند تا آب از بخش شمالی به بخش جنوبی تالاب برسد. به گفته وی نباید محیط زیست را قربانی توسعه کرد،چون با برنامه ریزی علمی می توان محیط زیست و توسعه را با هم داشت.

معاون محیط زیست اداره کل حفاظت محیط زیست خوزستان یادآور می شود: جایی که صنعت ورود می کند چالش هایی وجود دارد، چالش اکتشاف نفت، ساخت جاده ودفع پسماند که احداث جاده سبب آسیب دیدن تالاب شده است. علاوه بر این تالاب هورالعظیم از رودخانه کرخه تغذیه می شود به همین دلیل حقابه آن با احداث سدها و بالادستی کم شده است. این در حالی است که کمبود نیرو سبب شده شکارچیان غیرمجاز از هر فرصتی برای شکار پرندگان بومی و مهاجر تالاب هورالعظیم استفاده کنند. مولا دراین باره می افزاید: هورالعظیم آخرین ایستگاه پرنده های مهاجر زمستانه در کشور است. طاووسک و آبچلیک از پرنده های بومی این تالاب هستند، افزون بر این پرنده های شناخته شده ای مانند مارگردن،اردک سرسفید، غول حواصیل و پلیکان پاخاکستری نیز در اینجا دیده شده است.

تالابی به نام شادگان

در کنار هورالعظیم؛ «بامدژ»، «میانگران» و «شادگان» سه تالاب بزرگ دیگر استان خوزستان هستند، که زندگی مردم محلی به آنها وابسته است، اما زندگی در تالابی مانند شادگان با تالاب هورالعظیم متفاوت است، زیرا برخلاف هورالعظیم در تالاب شادگان کماکان زندگی جریان دارد، هرچند ​ با وضع نامناسب مدیریت تالاب به نظر می رسد تا مدتی دیگر از این تالاب و ساکنانش فقط خاطره ای باقی بماند. عبدالزهرا سنواتی، فرماندار شادگان به جام جم می گوید: تا چند سال پیش حدود 5000 نفر از بومیان این تالاب فقط از طریق ماهیگیری امرار معاش می کردند، اما این روزها تعداد آنها به 2700 نفر کاهش پیدا کرده است.با این حال هنوز اندک بومیان باقیمانده منطقه با قایق هایشان در این تالاب رفت و آمد می کنند و با پرورش گاومیش، ماهیگیری و شکار روزگار می گذرانند.

ناصر یکی از ساکنان تالاب شادگان است، او با قایق​ کوچکی که دارد گردشگران را به مناطق مختلف تالاب برده و از این راه امرار معاش می کند. ناصر درباره وضع ساکنان تالاب می گوید: درآمد بیشتر افراد اینجا از طریق ماهیگیری، صید پرنده یا پرورش گاومیش است. البته حدود 50 نفر از جوانان نیز با قایق کار می کنند.

ناصر از این گله دارد که مسئولان برای معرفی تالاب و جذب گردشگر سرمایه گذاری نمی کنند و فقط در تعطیلاتی مانند عید نوروز کار او و دوستانش رونق می گیرد.

او ادامه می دهد: علاوه بر این مسئولان باید برای قایق های ما سهمیه بنزین در نظر بگیرند و آنها را بیمه کنند تا ما بهتر بتوانیم کار کنیم. مدتی قبل اعتباری برای گردشگری اینجا اختصاص دادند که فقط صرف ساخت چند اسکلت آهنی و آلاچیق شده است.

یکی دیگر از ساکنان تالاب شادگان درباره ماهیگیری و شکار پرنده می گوید: بیشتر اینجا اردک مرمری و غاز شکار می کنیم، غاز را حدود 40 هزارتومان می فروشیم،اما مشکل اینجاست که تعداد این پرنده ها به دلیل شکارچیان غیرمجاز خیلی کم شده و به سختی می توان آنها را پیدا کرد. ماهی های تالاب هم خیلی کم شده قبلا تا 40 قطعه ماهی هم صید می کردیم، اما این روزها هر ماهیگیر به زحمت پنج قطعه ماهی صید می کند. فعالیت قاچاقیچان غیرمجاز سبب شده بومیان تالاب برای شکار و ماهیگیری با مشکل روبه رو شوند. به گفته یکی از آنها، فرصت طلب ها با استفاده از موتور برق ماهیان تالاب را صید می کنند و کسی نیست که جلوی آنها را بگیرد.

نکته دیگری که باید به آن توجه کرد کمبود نیرو در یگان حفاظت محیط زیست خوزستان است که سبب شده آنها نتوانند بخوبی تالاب های این استان را پوشش دهند. برای نمونه تالاب شادگان با مساحت​ 537 هزار و 700 هکتار را فقط هفت نیروی یگان حفاظت محیط زیست خوزستان با یک خودرو پوشش می دهند. این درحالی است که پوشش تالابی با طول 80 کیلومتر با یک خودرو و هفت مامور واقعا امکان پذیر نیست.

بحرانی بودن وضع تالاب های کشور ماجرای تازه ای نیست.نکته اینجاست که​گاهی وضع وخیم آنها رسانه ای شده و بعد از مدتی به فراموشی سپرده می شود، به همین دلیل به نظر می رسد مسئولان باید با آگاه سازی بومیان منطقه و تغییر سیاست هایشان دست کم شرایط این تالاب ها را تثبیت کنند.

مهدی آیینی / گروه جامعه

وداع با اسلحه در کردستان

pic4822

حرف‌های دخترک تاثیرش را گذاشت، مرد دیگر مردد نبود، تصمیم خود را گرفت، به خانه رفت، اسلحه‌اش را برداشت و دست دختر خردسالش را گرفت و به سمت مسجد روستا حرکت کرد، آن روز هم روستای «دره‌کی» مریوان یکی از سردترین روزهای زمستان را تجربه می‌کرد، اما مرد جوان خیلی محکم به سمت مسجد روستا قدم برمی‌داشت، جلوی در مسجد حدود 200 نفر از اهالی دور هم جمع شده بودند، آنها وقتی مرد جوان را همراه دخترش دیدند راه را برایشان بازکردند، چند دقیقه بعد مرد جوان در میان جمعیت قرار گرفت، همه چشم‌ها به دست او دوخته شده بود، برای چند لحظه سکوت روستا را دربرگرفت، مرد جوان دست دخترش را رها کرد، اسلحه‌اش را روی زمین و تکه سنگی قرار داد، نگاهی گذرا به جمعیتی که دورش حلقه زده بودند، انداخت، نفس عمیقی کشید، دست‌هایش را جلوی دهانش گرفت تا آنها را با دمیدن نفس‌اش گرم کند.کمی بعد او تکه سنگی را از روی زمین برداشت و بالای سر برد، همزمان با مرد جوان جمعیت نفس خود را در سینه حبس کردند، بعد از چند ثانیه او با تمام توان تکه سنگ را روی اسلحه اش کوبید. همزمان با فرود آمدن سنگ و شکستن اسلحه، صدای جمعیت سکوت روستا را در هم شکست.

این قسمتی از ماجرای توبه کردن یکی از شکارچیان قدیمی روستای دره کی به نام احمد عزیزی است که این روزها خبرساز شده است، او در این باره به جام جم می گوید: دخترم چیزی به من گفت که بعد از 12 سال شکار را کنار گذاشتم. ماجرا از این قرار است که چند روز پیش وقتی او چند کبک را شکار کرده و به خانه می برد، دخترش یلدا با دیدن کبک های خون آلود با گریه به پدرش می گوید: «بابا چرا از بال این پرنده ها خون آمده باید درستشان کنی» پدر جوان با شنیدن این جملات به خودش می آید.

او ادامه می دهد: با خودم گفتم من کی هستم که جانی را که خدا به جانوران بخشیده، بگیرم، به همین دلیل تفنگی را که از پدرم به ارث برده بودم، شکستم. البته در این میان تلاش های سازمان مردم نهاد چیا را نیز نباید نادیده گرفت؛ زیرا مدتی است اعضای این نهاد مردمی با چاپ بروشور و سخنرانی، مردم روستا را نسبت به حفظ و ارزش حیات وحش آگاه کرده اند. آنها وقتی از تصمیم مرد جوان اطلاع یافتند، اهالی روستا را باخبر کرده و برای او مراسم قدردانی برگزار کردند.

با توجه به نقش سازمان های مردم نهاد و خانواده در حفظ حیات وحش باید از مسئولان سازمان حفاظت محیط زیست خواست که هر چه بیشتر با این نهاد ها همکاری کرده و برای جای دادن نکات زیست محیطی در کتاب های درسی کودکان نیز تلاش کنند. این در حالی است که در روستای دره کی جوانان در نبود امکانات ورزشی و تفریحی به شکار روی آورده اند تا آنجا که بیش از 20 شکارچی در این روستای کوچک زندگی می کنند.

مهدی آیینی – گروه جامعه

وزارتخانه یا سازمان فرقی ندارد؛ جوانان گم شده‌اند

 

تاسیس وزارت ازدواج و طلاق ، طرحی است که بتازگی یکی از نمایندگان مجلس آن را مطرح کرده و این که این طرح چقدر پخته یا خام است موضوع این نوشته نیست، بلکه نکته اینجاست که مسئولان و کارشناسانی که می‌خواهند به مشکلات جوانان رسیدگی کنند، تاکنون هیچ وقت از مقام طرح ایده‌هایی اینچنینی فراتر نرفته‌اند، زیرا این بار اولی نیست که چنین راهکاری مطرح می‌شود و به احتمال زیاد در آینده نیز کم نیستند افرادی که با ارائه طرح تاسیس وزارتخانه یا سازمان با نام‌هایی که بیشترشان از مشکلات جوانان الهام گرفته شده، سعی در مطرح کردن خود دارند.

 

 برای نمونه اوایل مرداد امسال نیز جمعی از نمایندگان مجلس با بیان این که وزارت ورزش و جوانان فقط به مسائل ورزشی می پردازد، به فکر جدا کردن بخش جوانان از این وزارتخانه افتادند به احتمال زیاد آنها یادشان رفته بود که تابستان سال 90 نمایندگان این طرح را به دولت وقت تحمیل کردند تا بتوانند به این وسیله معاون رئیس جمهور در سازمان تربیت بدنی را وادار به پاسخگویی کنند.

متاسفانه آن زمان دولت نیز برای تلافی این کار نسبت به مسائل وزارت ورزش و جوانان بی اهمیت تر از همیشه شد تا آنجا که تاکنون وظایف مدیران وزارت ورزش و جوانان تدوین نشده و ادغام این دو نهاد فقط در حد تابلوهایشان بوده است.

باید تاکید کرد که مشکل اصلی، نبود نیروی متخصص و دلسوز در این حوزه است، زیرا تاکنون بخش جوانان این وزارتخانه فقط به بررسی مشکلات جوانان و ابراز نگرانی بسنده کرده است.

افزون بر این و برخلاف نام این وزارتخانه، جوانان آن طور که باید با آن آشنا نیستند و کمتر جوانی را می توان پیدا کرد که از بخش جوانان وزارتخانه ورزش و جوانان اطلاعی داشته باشد.

دلایل زیادی سبب این ماجرا شده، زیرا مدیران این بخش یاد گرفته اند در اتاق های دربسته تشکیل جلسه بدهند و برای مشکلات جوانان نسخه هایی بپیچند که هیچ دردی را دوا نمی کند، زیرا برخی از آنها درک درستی از سبک زندگی کنونی جوانان ندارند.

این درحالی است که مدیران چنین نهادی باید از نزدیک از دغدغه جوانان باخبر بودن و برای حل آنها قدم های موثری بردارند، نه این که در اتاق های خود بنشینند و هرازگاهی در نشست های خبری خود ادعا کنند از مشکلات جوانان باخبرند، چون این روزها مشکلات جوانان آن قدر عیان است که یافتن آنها نیاز به کار کارشناسی ندارد.

به همین دلیل باید از مسئولان خواست به جای ارائه این طرح های دم دستی که در صورت تصویب برای مشخص شدن ردیف بودجه آن سال ها باید به انتظار نشست، کمی برای جوانانی که در هیاهوی مسئولان گم شده اند، زمان بگذارند.

مهدی آیینی – گروه جامعه

 

حیات «حیات وحش» در سراشیبی تند سقوط

هفت روباه، هفت دم بریده و هفت لاشه غرق در خون؛ شرح صحنه دردآوری است که افرادی که نمی‌توان نامشان را حتی شکارچی گذاشت آن را به تصویر کشیده‌اند. مشخص نیست چند روز طول کشیده تا آنها همه روباه‌ها را صید کنند، اما معلوم است که آنها در یک لحظه لوله‌های اسلحه خود را به سمتشان نشانه رفته و بعد از بریدن دم آنها لاشه‌های ‌غرق درخون و سلاخی شده روباه‌ها را کنار جاده پشت سر هم قطار کردند.معلوم نیست این حرکت غیرانسانی با چه هدفی دنبال شده، زیرا برخی از اهالی کمشچه اصفهان صبح دوشنبه این صحنه دردآور را به تماشا نشستند و حالا منتظرند مسئولان درباره دلیل این حادثه توضیح بدهند.

هر چند می توان موضوع را قدرت نمایی شکارچی های غیرقانونی دانست یا این که این عمل زشت آنها را به عنوان پیامی برای مسئولان حفاظت محیط زیست در نظر گرفت که انگار شیرازه کار از دستشان خارج شده، زیرا مدتی است خبرهای کشتار حیوانات خیلی بیشتر از گذشته و حتی در کنار ساختمان اصلی این سازمان نیز به گوش می رسد، هر چند مسئولان کنونی محیط زیست این ماجرا را به پای اطلاع رسانی درست می گذارند، اما نباید فراموش کرد که محیط زیست کشور نسبت به گذشته شرایط شکننده تری پیدا کرده و هر روز سراشیبی سقوط را با سرعت بیشتری پشت سر می گذارد.

نکته اینجاست که بیشتر حوادث تلخی که در حوزه محیط زیست کشور رخ می دهد ریشه در ناآگاهی مردم و نبود ضمانت اجرایی قانون دارد، زیرا تاکنون برنامه فرهنگی مشخصی برای آشتی دادن طبیعت و مردم اجرا نشده، نمونه اش صدها باغ وحش غیراستاندارد و مسئولان آموزش ندیده آنهاست که با رفتار اشتباه خود هر چه بیشتر انسان ها را نسبت به گونه های جانوری بدبین می کنند، چون در همه جای دنیا باغ وحش ها محلی است برای آشتی دادن مردم و گونه های جانوری، اما در کشور ما این سیاست برعکس عمل می کند.

افزون بر این می توان به بازدارنده نبودن جریمه ها اشاره کرد، برای نمونه جریمه کشتن روباه برای هر قلاده 320 هزار تومان بود که مسئولان در بازنگری های خود قصد داشتند آن را به 300 هزار تومان کاهش دهند.

بنابراین باید به مسئولان سازمان حفاظت محیط زیست گفت آنها باید هر چه زودتر برای بازنگری در قانون و افزایش جریمه ها وارد عمل شده و لایحه ای را در این خصوص به مجلس ببرند، زیرا به نظر می رسد آنها منتظرند تا نماینده های مجلس با تنظیم طرحی در این باره اقدام کنند. در چنین شرایطی باید هشدار داد وضع محیط زیست آن قدر شکننده است که کمتر بی توجهی را تاب نمی آورد.

مهدي آييني/گروه جامعه

بالا