آخرین خبرها
خانه / گزارش (برگ 58)

بایگانی دسته بندی ها : گزارش

اشتراک به خبردهی

نامگذاری از شمال تا جنوب شهر

مهدی آیینی/ جام جم- فکر می‌کنید پدر و مادرهای امروزی برای انتخاب نام فرزندان خود به چه نکاتی توجه می‌کنند یا برای این کار چقدر وقت می‌گذارند؟ برای این‌که از چند و چون این ماجرا باخبر شویم به دو اداره ثبت احوال تهران رفتیم؛ یکی در شمال شهر یعنی محدوده شمیرانات و دیگری در جنوب شهر یعنی اداره ثبت احوال شهر ری.جالب است بدانید کارشناسان ثبت احوال در جنوب شهر به طور میانگین روزانه برای 150نوزاد شناسنامه صادر می کنند و در شمال شهر این رقم به 40 شناسنامه در روز کاهش پیدا می کند. از این گذشته، ملاک ها و رفتارهای پدر و مادر هایی که برای نامگذاری به این مراکز آمده بودند هم کمی باهم متفاوت بود، اما آنچه در این دو اداره مشابه بود، انتخاب نام ایرانی برای کودکان و تاثیرگذار بودن مادران جوان برای تعیین نام فرزندان بود.
اداره ثبت احوال شهرری درست کنار ایستگاه متروی این منطقه قرار دارد. بعد از وارد شدن به اداره خیلی راحت می توانید از رفت و آمد پدر و مادران جوان، بخشی را که به صدور شناسنامه نوزادان اختصاص دارد، پیدا کنید. در سالن نسبتا بزرگی که برای این کار در نظر گرفته اند، روی دیوار ها چند عکس و پوستر از کودکان خودنمایی می کند، چند ردیف صندلی هم در سالن چیده شده است و پدر و مادرها روی آنها نشسته اند و منتظرند نوبت شان برسد.

«نام پدر بزرگ خدا بیامرزش حسن بود. برای همین خانمم دوست دارد پسرمان همنام پدرش باشد، اما من هم دوست دارم اسم پسرم را داریوش بگذارم، به همین علت با همسرم توافق کرده ایم در شناسنامه اسم پسرمان را حسن بگذاریم، ولی در خانه داریوش صدایش کنیم.» اینها را مرد میانسالی می گوید که برای گرفتن شناسنامه فرزند پنجم خود به اداره ثبت احوال آمده است. او که تحصیلاتش زیر دیپلم است، ادعا می کند داریوش نام زیبا و سنگینی است برای همین می خواهد بچه اش را در خانه به این نام صدا کند.

کمی آن طرف تر از آقای میانسال، مرد جوانی مشغول پر کردن فرم های مربوط به صدور شناسنامه نوزدان است. او که مدرک تحصیلی اش فوق دیپلم است و بعد از گذشت چهار سال از ازدواجش پدر شده، این طور ادامه می دهد: «به انتخاب همسرم اسم کودکمان را ماهان گذاشتیم. ماهان یعنی مانند ماه. برای انتخاب اسم هم خانمم می گفت باید نام ایرانی، تک و زیبا باشد برای همین این نام را انتخاب کرد و من هم قبول کردم.»

یکی دیگر از پدرهای جوان نام یسرا را برای فرزند خود انتخاب کرده است. او می گوید: «تحصیلاتم سیکل است و همسرم این نام را با مطالعه از قرآن انتخاب کرده است.»

مرد جوان دیگری می گوید نام پویا را انتخاب کرده، چراکه برای فرزند خود دنبال اسم اصیل ایرانی می گشته است. او که مدرک تحصیلی اش فوق دیپلم است، برای انتخاب این اسم حدود 5 ماه زمان گذاشته است.

پدر جوان دیگری که به گفته خودش تحصیلاتش دیپلم است و فعلا از کار بیکار شده، می گوید: «چون فرزندم در ماه ربیع الاول به دنیا آمده نام امیرمحمد را برایش انتخاب کرده ام.»

مرد جوان دیگری که همراه همسرش برای گرفتن شناسنامه فرزندشان به اداره ثبت احوال شهرری آمده، این طور توضیح می دهد: «برای دخترمان نام یغما را انتخاب کرده بودیم، اما اینجا می گویند یغما نام پسر است و قبول نمی کنند.» این پدر جوان هم تا مقطع دیپلم بیشتر درس نخوانده است.

به گفته پدر جوان دیگری، او نام ملینا را برای فرزندش انتخاب کرده چراکه تک است. او که تا مقطع دیپلم درس خوانده و شغلش هم آزاد است، می گوید: «چون نام فرزند اولمان را من انتخاب کردم، برای فرزند دوم تصمیم گیری را به عهده همسرم گذاشتم.»

مرد دیگری که مشغول واریز کردن 2000تومان پولی است که اداره ثبت احوال برای صدور شناسنامه نوزادان در نظر گرفته می گوید تا مقطع ابتدایی بیشتر درس نخوانده است. او ادامه می دهد: «غیر از رسید پول، اصل گواهی ولادت و شناسنامه والدین هم باید باشد. من و همسرم امیرحسین را انتخاب کردیم چون از اسامی ائمه است.»

پدر جوان دیگری می گوید ملاک او برای انتخاب اسم فرزندش، ایرانی و تک بودن است. او اضافه می کند: «تصمیم گیری را به عهده همسرم گذاشتم، چون او برای به دنیا آمدن فرزندمان سختی زیادی کشید، وقتی نام سارینا را انتخاب کرد، من هم موافقت کردم.»

به گفته یکی از کارمندان اداره ثبت احوال شهرری، پدر و مادرهایی هم هستند که تا لحظه ارائه درخواست برای صدور شناسنامه هنوز برای فرزند خود نامی انتخاب نکرده ا ند. او ادامه می دهد: «هر روز یا یک روز در میان با افرادی از این دست برخورد می کنیم. ما به آنها می گوییم نمی توانیم برایشان اسمی انتخاب کنیم و بهتر است خودشان باهم مشورت کنند و به نتیجه برسند.» جالب است بدانید کارمندان ثبت احوال شهرری روزانه بین 140 تا 150 شناسنامه برای نوزادان صادر می کنند.
ثبت احوال شمیرانات

برخلاف سالن بزرگی که در اداره ثبت احوال شهرری برای بخش صدور شناسنامه نوزادان در نظر گرفته اند در اداره ثبت احوال شمیرانات قسمت کوچکی را به این کار اختصاص داده اند، البته این را هم اضافه کنیم که تعداد مراجعه کنندگان به این قسمت هم خیلی کمتر از شهرری است.

به گفته یکی از کارمندان این بخش، آنها در طول روز به طور میانگین 40 تا 50 شناسنامه برای نوزادان صادر می کنند. برای همین منتظر می مانیم تا پدر یا مادر جوانی از راه برسد تا با او درخصوص ملاک هایش برای انتخاب نام حرف بزنیم.

بعد از حدود ده دقیقه مرد جوانی از راه می رسد و سراغ بخش صدور شناسنامه نوزادان را می گیرد. او که نام مرصاد را برای فرزندش انتخاب کرده، می گوید: «تحصیلاتش دیپلم است و همسرش سعی کرده نامی انتخاب کند که دو سیلابی نباشد و مخفف هم نداشته باشد.»

یکی دیگر از مراجعه کنندگان به اداره ثبت احوال شمیرانات می گوید نام آریا را انتخاب کرده چون دوست داشته فرزندش نامی ایرانی داشته باشد. او که مدرک تحصیلی اش لیسانس است، می گوید: «با همسرم به این توافق رسیدیم که برای فرزند خود نامی ایرانی انتخاب کنیم تا همیشه ما و او را به یاد سرزمینش بیندازد.»

پدر جوان دیگری هم که تا مقطع لیسانس تحصیل کرده است، می گوید: «با همسرم مشورت کردیم تا نامی ایرانی و فارسی برای فرزندمان انتخاب کنیم. برای همین آرتمیس را که به معنی زن راستگوست انتخاب کردیم.»

در این میان یکی از کارمندان ثبت احوال با صدای بلند اعلام می کند پدر ابوالفضل کیست؟ شناسنامه اش حاضر است. مرد جوان در حالی که شناسنامه فرزندش را بررسی می کند، می گوید: «فوق لیسانس روان شناسی دارم و نام ابوالفضل را به این دلیل انتخاب کردم که پسرم پیرو ائمه باشد.»

پدر جوان دیگری هم که به گفته خودش کارشناس ارشد است، نام روشنا را برای فرزندش انتخاب کرده است . او می گوید: «در مرحله اول می خواستم نام فرزندم ایرانی و اصیل باشد. علاوه بر این می خواستم شبیه اسم فرزند دیگرم هم باشد.»

پدر جوان دیگری ادعا می کند، دنبال اسمی می گشته که هم مذهبی باشد و هم خیلی جدید نباشد، برای همین نام نیایش را انتخاب کرده است. او که مدرک تحصیلی اش لیسانس است، ادامه می دهد: «با همسرم این نام را انتخاب کردیم. دوست نداشتیم اسم های جدید و ناشناخته را برای فرزندمان انتخاب کنیم.»

مرد میانسالی هم برای کودک خود نام هستی را انتخاب کرده است. او که تا مقطع کارشناس ارشد تحصیل کرده، می گوید: «ملاک اصلی ام ایرانی بودن اسم بود، البته باید نامی انتخاب می کردم که به نام خانوادگی هم می خورد. برای همین با همسرم تصمیم گرفتیم، هستی را انتخاب کنیم.»

آترین، نامی است که پدر و مادر جوان دیگری برای فرزند خود انتخاب کرده اند. آنها که هر دو کارشناس ارشد هستند، می گویند: «با هم مشورت کردیم تا نامی ایرانی، اصیل و تک انتخاب کنیم.»

وقتی از پدر جوان دیگری که نام آدریانا را برای فرزندش انتخاب کرده درباره معنی اسم کودکش می پرسم، می گوید: «فکر می کنم به معنی زیبارو باشد. بگذارید معنی دقیقش را تلفنی از همسرم بپرسم. راستش انتخاب من کاملیا بود، اما همسرم آدریانا را انتخاب کرده است. ما می خواستیم نامی انتخاب کنیم که تک باشد.» بعد از چند دقیقه مرد جوان می گوید همسرش گفته آدریانا نام اولین ملکه ایران زمین بوده است.

مرد جوان دیگری نام ساشا را برای پسرش انتخاب کرده است، اما وقتی کارشناسان ثبت احوال به او می گویند این نام خارجی است و سیستم به آنها اجازه ثبت نمی دهد. ناراحت می شود. او می گوید: «انتخاب این نام نظر خانواده ماست. به هر حال قبول نکردند برای همین نام سپهر را انتخاب می کنیم.»

یکی از کارمندان اداره ثبت احوال شمیرانات می گوید او و همکارانش به طور میانگین روزی 40 تا 50 شناسنامه برای نوزادان صادر می کنند و برخی ها دوست دارند برای فرزندانشان نام خارجی بگذارند، اما طبق قانون این کار میسر نیست.

او ادامه می دهد: «به طور میانگین روزی یک یا دو نفر می خواهند اسم خارجی برای فرزند خود انتخاب کنند، ولی وقتی ما قانون را به آنها می گوییم، آنها اسم دیگری را انتخاب می کنند.» به گفته آقای کارشناس، بعد از تنظیم شدن سند، آنها دیگر نمی توانند نام را تغییر دهند و باید با حکم دادگاه این کار انجام شود.

او خاطره ای هم در این خصوص برایمان تعریف می کند: «یک بار خانمی زنگ زد و در حالی که بشدت گریه می کرد، گفت همسرم بدون مشورت با من نام بچه را انتخاب کرده است. او می خواست ما نام فرزندش را عوض کنیم با این که چند ساعت بیشتر از صدور شناسنامه کودک آنها نگذشته بود، اما طبق قانون بعد از صدور شناسنامه تنها با حکم دادگاه می توان نام را تغییر داد. برای همین ما کاری نتوانستیم انجام دهیم.»

یکی دیگر از خاطرات آقای کارشناس مربوط می شود به خواب نما شدن مادری جوان. او در این باره می گوید: «یک بار هم مادر جوانی می خواست نام دخترانه ای را روی پسرش بگذارد. وقتی ما به او گفتیم سیستم اجازه چنین کاری نمی دهد، او گفت خواب دیده که باید چنین اسمی را انتخاب کند. ما هم که نمی توانستیم کاری برایش انجام دهیم، راهنمایی اش کردیم تا به اداره کل ثبت احوال برود. گویا او بعد از کلی دوندگی توانست نام دلخواهش را روی فرزند خود بگذارد.»

شاطر بانو

مهدی آیینی – جام جم – با این‌که با بیماری سختی دست و پنجه نرم می‌کند و طعم سختی‌ها و ناملایمات زیادی را چشیده است، اما تا به حال تسلیم نشده و بعد از هر شکست محکم‌تر از قبل قدم برمی‌دارد. او برای گرفتن وام و تاسیس این نانوایی پله اداره‌های زیادی را زیر پا گذاشته است، اداره‌هایی که برخی از مسئولانش خانم کارآفرین را قبول نداشته و می‌گفتند یکی باید مراقب خودش باشد چه برسد به این‌که او کارآفرینی کند، اما راضیه نصیری به توانایی‌های خود ایمان داشت، برای همین هیچ وقت دلسرد نشد و به مرور زمان سعی کرد کاری کند که دیگران به توانایی او ایمان بیاورند.
  این روز ها خیلی از مشتری های جدید مغازه خانم کارآفرین در شهر پرند از دیدن او هنگام پخت نان تعجب می کنند. به گفته خودش هر چند وقت یکبار پیش می آید که آقایی در حالی که از دیدن او پشت تنور نانوایی متعجب شده شیشه بزرگ نانوایی را نبیند و با سر به آن برخورد کند. خانم نصیری که 39 سال دارد، خودش را این طور معرفی می کند: «برای فرزندم نصفه و نیمه مادر و پدرم. از افتخاراتم این است که دختر نصفه نیمه ای هم برای مادرم هستم، سعی می کنم کامل باشم. یک دختر سال آخر دبیرستانی دارم و در حال حاضر افتخار می کنم که نان سر سفره مردم می برم.»

در نانوایی خانم نصیری 10 نفر کار می کنند، او می گوید: «به اینجا رسیدن به این راحتی ها نبوده و سختی های خاص خودش را داشته است.» خانم نانوا ادامه می دهد: «به بیماری اسکلرودرمی سیستماتیک مبتلا هستم، از نظر پزشکان بیمار من صعب العلاج است، ولی از نظر خودم فقط سیستم فیزیکی بدنم به هم ریخته، خدا را شکر می کنم که ذهن سالمی به من داده. باور کنید اینها شعار نیست و با ذره ذره وجودم به آنها اعتقاد دارم.»

اگر از خانم نصیری بپرسید چطور شد که با وجود شرایط نامناسب اقتصادی موفق شد کار آفرینی کند و برای خودش کسب و کار آبرومندانه ای راه بیندازد، جواب می دهد: «من با سعی و تلاش شغل های زیادی را تجربه کرده ام از فیلمبرداری و عکاسی بگیرید تا پخت شیرینی و کیک و تاکسیرانی، حالا هم که نانوایی خودم را اداره می کنم.»

خانم نصیری مدتی قبل با وام خود اشتغالی که از کمیته امداد امام خمینی(ره) گرفت، توانست یک دستگاه تاکسی برای خودش دست و پا کند، اما او در کنار تاکسیرانی کارهایی مانند عکاسی و فیلمبرداری هم انجام می داد.

او در این باره می گوید: «مشکل من کمبود نقدینگی بود که با وام خوداشتغالی و فعالیت در عرصه رانندگی تاحدی بر طرف شد، هرچند کار با تاکسی را دوست نداشتم، ولی باید دست به کار می شدم، چراکه مستاجر بودم، علاوه بر این هزینه دارو و درمان خودم هم بود، از طرفی یک دختر پرتوان و پرانرژی با رویاهای زیاد هم دارم که دوست دارم به همه آرزوهایش برسد، برای همین آستین هایم را بالا زدم و کار را شروع کردم.»

زن نمونه

نصیری برای خودش برنامه ریزی دقیقی دارد. او زمانی که با تاکسی کار می کرد از پنج صبح تا پنج عصر فعالیت می کرد و بعد از آن هم به صورت پراکنده به کارهایی مانند عکاسی و پخت کیک و شیرینی می پرداخت. مدتی به این شکل گذشت تا این که او یک روز هنگام برگشت به محل زندگی اش در شهر جدید پرند با صحنه ای رو به رو شد که او را وادار به گرفتن تصمیمی سرنوشت ساز کرد.

خانم کارآفرین ادامه می دهد: «یک روز زمستانی هنگامی که با تاکسی ام به خانه بر می گشتم در بین راه متوجه شدم ماشینی خراب شده و راننده اش تقاضای کمک دارد.»

به گفته خانم نانوا آن موقع رفت آمد در جاده پرند ـ تهران خیلی کم بود، برای همین توقف کرد تا به راننده ای که خودرویش خراب شده کمک کند.

نصیری می گوید: «وقتی پیاده شدم، دیدم آقای راننده کلی نان را روی زمین گذشته، زمین خیس بود برای همین نان ها خیس شده بودند. وقتی به او گفتم چرا مراقب نیست که نان ها کثیف نشوند مرد راننده جواب داد اینها را برای کارگرانی که در پرند کار می کنند می برم، آنجا نانوایی نیست. به این دلیل آنها برای همین نان غیرقابل خوردن هم دست و پا می شکنند.»

این حرف ها روی خانم نصیری تاثیر زیادی گذاشت. او با خودش فکر کرد چرا مردم باید از نبود امکانات در پرند سوء استفاده کنند، برای همین به فکر تاسیس مغازه نانوایی در پرند افتاد. خانم نانوا اضافه می کند: «نحوه برخورد مرد راننده با مایحتاج مردم باعث شد این انگیزه در من ایجاد شود که به قشر کارگر و زحمتکش کمک کنم، برای همین پیگیر ماجرا شدم.»

چند ماهی زمان برد تا این که نصیری توانست با همکاری شرکت عمران، زمینی را برای محل نانوایی اجاره کند. بعد هم کلی دوندگی کرد تا آب، برق و سیستم فاضلاب مغازه را رو به راه کند. او برای راه اندازی نانوایی از کمیته امداد هم تقاضای کمک کرد و با وامی که از آنجا گرفت موفق شد نانوایی را راه بیندازد.

نصیری ادامه می دهد: «واحد خوداشتغالی کمیته امداد مرا بخوبی راهنمایی کرد. اول دید مثبتی به کمیته امداد نداشتم. مانند برخی از مردم فکر می کردم بعضی ها که کاسه گدایی به دست می گیرند به سراغ کمیته امداد می روند، اما این طور نیست و کمیته امداد می خواهد مانع تکدیگری شود.»

به گفته خانم کارآفرین یکی از عمده مشکلات زنانی مانند او قبولاندن توانایی هایشان به مسوولان است.

او می گوید: «خیلی جا ها تا متوجه می شوند بیمار هستم جامی زنند، سخت است تا آنها را به این باور برسانم، ولی اگر این انرژی در کار مصرف می شد می توانستم خیلی بیشتر از این کار آفرینی کنم.»

روزی که از کوره در رفتم

نصیری به دلیل بیماری ای که دارد قدرت بدنی اش تحلیل رفته و ماهیچه هایش جمع شده است. برای همین بعضی وقت ها هنگام انجام کارها دچار مشکل می شود. او از برخورد نامناسب افرادی که از بیماری او اطلاعی ندارند، خاطره ای دارد.

خانم کارآفرین در این باره می گوید: «برای گرفتن وام به یکی از اداره ها رفته بودم، یکی از کارمندان آنجا که از بیماری من خبر نداشت از من خواست پای یکی از برگه ها اثر انگشت بزنم من هم چندبار این کار را کردم، اما او که از بیماری من اطلاعی نداشت، نمی دانست که من بهتر از این نمی توانم این کار را انجام دهم برای همین بعد از این که چند بار این کار را کردم عصبانی شد و در نتیجه من هم از کوره در رفتم و اداره را ترک کردم، گفتم وام تان را نمی خواهم.»

به گفته نصیری مدیر آن اداره که از بیماری او با خبر بود بلافاصله با او تماس گرفت و کارها را درست کرد.

نصیری می گوید: «زنان سرپرست خانوار مشکلات زیادی دارند و برخی از مسوولان هم کار را برای آنها سخت تر می کنند.»

او ادامه می دهد: «برای نمونه وقتی به ما تاکسی دادند، متوجه شدیم که این تاکسی ها برگشتی است. یعنی آنها را به افغانستان و پاکستان صادر کرده بودند، اما به علت نقص فنی برگشت خورده و مسئولان محترم هم این خودرو ها را به زنان تاکسیران تحویل دادند، برای همین بعد از تحویل گرفتن تاکسی برای رو به راه کردنش کلی دوندگی کردم.»

نصیری ادامه می دهد: «من از جنس شیشه ام، ولی خودم را سنگ معرفی می کنم تا مرا نشکنند. بعضی وقت ها که فشار زیاد می شود با ماشین می روم جایی خلوت و گریه می کنم.»

حداقل سد راه نباشید

این روزها خانم نانوا را کمتر می توانید در نانوایی ببینید، چراکه برای او اخطار آمده که در صورت آماده نکردن جواز، مغازه او پلمب خواهد شد.

نصیری می گوید: «بهداشت از ما ایراد گرفته که دیوار ها سرامیکی نیست، ولی ما مجبوریم در زمین اجاره ای از دیوار های پیش ساخته استفاده کنیم، این دیوارها هم قابل شست وشو است، اما ماموران بهداشت ایراد می گیرند. مسئولان باید بدانند کسی که کار می کند و زحمت می کشد و جایی را آباد می کند، آنجا حق آب و گل دارد، حداقل آنها اگر کمک نمی کنند نباید سد راه باشند.»

خانم نانوا حرف هایش را این طور ادامه می دهد: «کوتاهی از جانب من نبوده که جواز ندارم. من که تمام سعی خودم را کردم و بیابانی را آباد کردم، چون دیوار های این نانوایی سرامیک نیست که دلیل نمی شود 11 نفر بیکار شوند. با این حال مسئولان می توانند کمکم کنند یا زحماتم را نابود کنند. علاوه بر اینها آرزو دارم خدا از من راضی باشد.»

همه مصائب بانوی کارآفرین

درست است که این روزها زن کارآفرین و خانواده اش نسبت به گذشته زندگی بهتری را تجربه می کنند. او حالا یک نانوایی را اداره می کند که 10 نفر آنجا کار می کنند و روزی 1500 کیلو آرد را به نان تبدیل می کنند، اما خانم نصیری برای رسیدن به این نقطه مشکلات زیادی را پشت سر گذاشته. او در این باره می گوید: «آن زمان که فیلمبرداری می کردم و دوربین نداشتم آنقدر پیاده دوربین را جا به جا کرده بودم که تاندون دستم کش آمده بود یا پاهایم تاول می زد و کبود می شد.» به گفته نصیری حتی زمانی بوده که او پول نداشته تا داروهایش را بخرد و مصرف کند. خانم کار آفرین ادامه می دهد: «از سر بی پولی حدود دو سال دارو نخریدم. از این بدتر افراد فرصت طلبی بودند که سرم کلاه می گذاشتند.» نصیری می گوید بارها پیش آمده که حتی پول نداشته با اتوبوس رفت و آمد کند. او ادامه می دهد: «یک بار برای انجام کار باید به تهران می رفتم، برای همین سوار اتوبوس شدم، اما وقتی به مقصد رسیدم دیدم پول کافی ندارم، آن بار راننده چیزی نگفت اما یک بار دیگر هم این اتفاق افتاد و راننده نگاه سنگینی به من کرد که خیلی برایم سخت بود.» خانم نصیری معتقد است نانوایی شغلی ویژه خانم هاست، برای همین او تصمیم داشته که همه کارکنان نانوایی را از بین خانم ها انتخاب کند. خانم کار آفرین ادامه می دهد: «تا چند روز خانم ها نانوایی را اداره می کردند، اما آنها وقتی برخورد برخی از مشتری ها و سختی کار را دیدند، منصرف شدند. من روزهای سختی را پشت سر گذاشتم، باور کنید بعضی وقت ها به یک هفته هم می رسید که من دخترم را در بیداری نمی دیدم چراکه صبح زود می رفتم نانوایی و شب زمانی برمی گشتم که باز دخترم خواب بود.»

مرد،میدان و مین

مهدی آیینی /جام جم-با این‌که سال‌ها از جنگ ایران و عراق می‌گذرد، اما هنوز هستند افرادی که کارشان از سر راه برداشتن تله‌های انفجاری و مین‌هایی است که دشمن در مناطق مرزی کشورمان کاشته است. هرچند عنوان حرفه این افراد از خطرهای شغل‌شان خبر می‌دهد، اما تا از نزدیک محل کار آنها را نبینید، نمی‌توانید تصور درستی از خطرات شغل آنها داشته باشید. این افراد در دشت‌های آبرفتی جنوب و مناطق کوهستانی صعب‌العبور غرب کشورمان مین‌هایی را از دل زمین بیرون می‌کشند که سال‌ها از عمرشان گذشته و هر لحظه بیم آن می‌رود که بر اثر ضربه‌ای کوچک منفجر شده و حادثه‌ای تلخ را رقم بزنند.به ملاقات جوان ترین مین روب کشورمان رفتیم، مرد جوانی که این روزها به علت انفجار مین جانباز شده و در بیمارستان بستری است.

تا چند روز پیش به عنوان ناظر در میدان مین کار می کرد، اما حالا در یکی از اتاق های بیمارستان شهید صدوقی اصفهان بستری شده و پزشکان تا به حال چند عمل جراحی روی پایش انجام داده اند. در آخرین عمل جراحی که روی پای مرد جوان انجام شد، پزشکان سه انگشت کوچک پای راست و قسمتی از کف پایش را برداشتند، چراکه به دلیل شدت انفجار آسیب دیده بود و به نظر پزشکان امکان داشت به بافت های سالم پای مین روب جوان آسیب زده و باعث آسیب دیدگی بیشتر او شود.

درباره مجتبی امیری حرف می زنیم، یکی از جوان ترین مین روب های کشورمان که با وجود 24 سال سن از سال 86 و تا قبل از این که این حادثه ناگوار برایش رخ دهد، مشغول پاکسازی اراضی آلوده به مین کشورمان بود.

او درباره ماجرای ورودش به دنیای مین روبی می گوید: «پدرم از تخریبچی های زمان جنگ است و در حال حاضر هم در همین زمینه فعالیت می کند. از طریق او با این کار آشنا شدم، برای همین چند سال پیش از طرف مرکز مین زدایی کشور به پادگان مهندسی بروجرد رفتم تا برای مین روبی آموزش ببینم.»

به گفته امیری او برخلاف خطرات کارش اشتیاق داشته در میدان مین کار کند، برای همین وقتی با مخالفت های پدرش روبه رو می شود اصرار کرده و پدرش را راضی می کند.

به این ترتیب، امیری در مدت دو ماه دوره فشرده مین روبی را پشت سرگذاشت. او در این دوره مهارت هایی مانند آشنایی با مین و خنثی سازی انواع مین و گلوله را فرا گرفت. مین روب جوان بعد از این که به صورت عملی و تئوری مهارت های مین روبی را به دست آورد، کارش را در اراضی آلوده به مین ایلام شروع کرد.

او ادامه می دهد: «البته قبل از این دوره هم من سابقه کار در میدان مین را داشتم، فقط آن زمان در قسمت پشتیبانی کار می کردم، اما در این دوره فشرده که هرروز از ساعت 7 تا 18برگزار می شد، اطلاعات بیشتری در خصوص مین به دست آوردم.»

اولین ترس

امیری حدود دو سال در مناطق آلوده به مین ایلام کار کرد تا این که حوادثی اتفاق افتاد که باعث شد او خطر کار کردن در میدان مین را بیشتر احساس کند.

مرد جوان اضافه می کند: «افرادی که در میدان مین کار می کنند، وظایف مشخصی دارند، مثلا یک نفر با دستگاه ماینکس و عمق یاب که شبیه دستگاه های فلزیاب است کار می کند و یک نفر به عنوان تخریبچی و مین روب مین ها را از زیر زمین خارج می کند. این دو نفر هر 20 دقیقه یکبار کارشان را با هم عوض می کنند تا زیاد خسته نشوند.»

تیر 89 بود که مجتبی و دیگر همکارانش مشغول کار در منطقه آبزیادی ایلام بودند. به گفته مین روب جوان، این منطقه خاکی سست و پفکی دارد و همین ماجرا باعث شده مین هایی که دشمن سال های قبل در این مناطق کاشته جا به جا شده و به عمق زمین فرو برود.

او در این باره می گوید: «بعضی از مین ها در این منطقه به عمق دو تا سه متری زمین رفته است، همین کار را برای ما سخت تر می کرد.»

آن روز مجتبی با بیلچه ای که داشت مشغول زدن معبر در دل میدان مین بود تا اعضای تیم مین روبی براحتی رفت و آمد کنند.

مرد جوان ادامه می دهد: «بچه های دیگر حدود 400 متر با من فاصله داشتند که ناگهان صدای انفجار همه را شوکه کرد. یکی از بچه های مین روب پایش روی مین رفت و مجروح شد. او را سریع با آمبولانس به بیمارستان منتقل کردیم.»

به گفته مین روب جوان، او وقتی مجروح شدن همکارش را دید کمی ترسید و خطرات کار در میدان مین را به شکل دیگری حس کرد. امیری می گوید: «آن روز برای اولین بار مجروح شدن یکی از همکارانم را از نزدیک دیدم و خطرات شغلم را واقعا حس کردم. معمولا مین روب ها بعد از 20 روز کار، ده روز به مرخصی می روند، وقتی این اتفاق برای همکارم افتاد کار را تعطیل کرده و به مرخصی رفتم. آن موقع پدرم در دهلران مشغول به کار بود، برای همین تصمیم گرفتم انتقالی بگیرم و پیش او کار کنم.»

شش نفر با هم شهید شدند

مجتبی حدود دو سال هم در منطقه دهلران کار کرد. او در این منطقه همراه یکی از دوستانش به نام محمدرضا نوری کار عمق یابی انجام می داد.

مین روب جوان اضافه می کند: «بعد از مدتی دوستم محمد به کردستان منتقل شد و من هم به مناطق آلوده به مین کرمانشاه مانند پاوه و نوسود منتقل شدم، در این مناطق بیشتر کار شناسایی انجام می دادم یعنی با جی پی اس مختصات مناطق آلوده را تعیین می کردیم. بعد از چند روز هم متوجه شدم محمد در کردستان همراه پنج نفر دیگر شهید شده است.»

به گفته مین روب جوان، محمدرضا نوری و دیگر همراهان او بر اثر انفجار ناگهانی چاله انفجار شهید شده اند.

امیری اضافه می کند: «وقتی مین ها و گلوله های عمل نکرده را جمع آوری کردند آنها را در چاله هایی که برای این کار می سازند گذاشته و به وسیله چاشنی منهدم می کنند، اما شهید نوری و همکارانش غافلگیر شدند، چون مین و گلوله های جمع آوری شده خودبه خود منفجر و به شهیدشدن آنها منجر شد.»

امیری، حدود هشت ماه مشغول کار شناسایی بود تا این که تصمیم گرفت با دختر مورد علاقه اش نامزد کند. او درمورد نظر نامزدش درباره شغل خود می گوید: «آن موقع که ما نامزد شدیم، کارم نظارت بود. برای همین به او گفتم شغلم خطر زیادی ندارد، او هم قبول کرد، اما در این میان به علت این که نامزدم در آبادان درس می خواند تصمیم گرفتم انتقالی بگیریم تا در شلمچه کار کنم.»

به گفته مجتبی ظرفیت نیرو در شلمچه تکمیل بود، برای همین او کارش را دوباره در ایلام و دهلران به عنوان ناظر ادامه داد. امیری ادامه می دهد: «از مهر امسال تا یک ماه پیش که دچار حادثه شدم، کارم اجرایی بود و نظارت می کردم.»

حادثه در اراضی آلوده

مین روب جوان تا قبل از مجروح شدن در منطقه چم هندی دهلران به کار نظارت مشغول بود. پانزدهم دی بود که او در جریان حادثه ای تلخ قرار گرفت، مجتبی در این باره می گوید: «جمعه بود.

من در قرارگاه پاکسازی روی تخت دراز کشیده و مشغول نگاه کردن به اخبار ساعت 14 بودم که با من تماس گرفتند و گفتند یکی از عشایر منطقه برای جمع آوری ضایعاتی مانند ترکش و فلز قدم به میدان مین – که قبلا پاکسازی دستی شده بود – گذاشته و با انفجار مین مجروح شده است. البته علاوه بر او یکی از ماموران هنگ مرزی هم که برای کمک به او وارد منطقه شده بود پایش روی مین رفته و زمینگیر شده بود.»

محل حادثه قبلا توسط بچه های پاکسازی به صورت دستی پاکسازی شده اما عملیات پاکسازی هنوز به اتمام نرسیده بود چرا که برای پاکسازی اراضی آلوده باید چند مرحله پاکسازی دستی و مکانیزه صورت بگیرد. مرد جوان ادامه می دهد: «روی این منطقه هم هنوز پاکسازی مکانیزه انجام نشده بود، فکر می کنم به همین دلیل این حادثه اتفاق افتاد، به هر حال ساعت حدود 4 بعد از ظهر بود که ما به منطقه رسیدیم چون جاده سیلزده بود نتوانستیم با آمبولانس خیلی جلو برویم برای همین مجبور شدیم با برانکارد مسیری حدود 900 متر را پیاده طی کنیم و مجروحان را به آمبولانس منتقل کنیم. هر دو به علت شدت انفجار پایشان قطع شده بود.»

بعد از این که مجروحان حادثه به بیمارستان دزفول منتقل شدند، امیری باید مختصات محل حادثه را به مرکز مین زدایی اطلاع می داد. مین روب جوان می گوید: «ولی باتری جی پی اس تمام شده بود، برای همین روشن نمی شد از طرفی هم هوا تاریک شده بود برای همین ممکن بود برای خودمان هم حادثه ای اتفاق بیفتد.

بنابراین امیری و ماموران هنگ مرزی صورتجلسه ای نوشتند و قرار شد مشخص کردن مختصات را صبح روزبعد انجام دهند. به گفته مجتبی او آن شب راحت نتوانست بخوابد و صبح هم ساعت 7:30 برای مشخص کردن مختصات انفجار مین راهی محل حادثه شد. او ادامه می دهد: «با گروهبانی به نام علی موسوی رفتیم داخل میدان مین. او دوربین فیلمبرداری با خودش آورده بود و از منطقه فیلم می گرفت، من هم شرح حادثه را برایش می گفتم.»

کمی بعد مین روب جوان مختصات محل حادثه را مشخص کرد و با دفتر پاکسازی ایلام تلفنی تماس گرفت تا مختصات محل را در نقشه ثبت کنند. مجتبی می گوید: «وقتی به مسئول مشخص کردن نقشه گفتم مختصات را وارد کامپیوتر کن تا ببینیم کجاست و چه افرادی رویش کار کرده اند او گفت میدان 24 باکس 28 شرکت… هنوز کامل تلفن را قطع نکرده بودم که احساس کردم 10 متر روی هوا بلند شده ام.»

مین ضد نفر زیر پای مجتبی منفجرشده و موج انفجار او را پرتاب کرده بود. او می گوید: «وقتی به خودم آمدم دیدم درست کنار محل انفجار قبلی روی زمین افتاده ام پای راستم بشدت درد می کرد، کفش ایمنی که پوشیده بودم پودر شده بود و از کف پایم خون بیرون می زد. کمی آن طرف تر هم گروهبان موسوی روی زمین افتاده بود، موج انفجار باعث شده بود چشم راستش تخلیه و صورتش غرق خون شود.»

مجتبی و همراهش روی زمین افتاده بودند و فریاد می زدند، اما شخصی آنجا نبود که به فریادشان برسد. او و گروهبان موسوی یکدیگر را در آغوش گرفته بودند و مدام یا حسین یا ابوالفضل می گفتند،مجتبی می گوید:«بدنمان می لرزید. موسوی آیت الکرسی می خواند و من هم یا حسین می گفتم، اما کسی صدایمان را نمی شنید برای همین دنبال گوشی موبایلم گشتم و آن را در چاله انفجاری که مین ایجاد کرده بود، پیدا کردم. کفش ایمنی و ضد مینی که پوشیده بودم، پوکیده بود. خلاصه به هر زحمتی بود، گوشی ام را پیدا کردم و با بچه های قرارگاه پاکسازی تماس گرفتم.»

به این ترتیب، مین روب جوان با همکارانش تماس گرفت و تقاضای کمک کرد. چند دقیقه ای از حادثه گذشته بود، هوا سرد بود و آنها زخمی روی زمین افتاده بودند. مرد جوان ادامه می دهد: «تقریبا ساعت 10 صبح بود که صدای ماشین ها را شنیدم که به ما نزدیک می شدند، اما آنها برای این که از تکرار حادثه جلوگیری کنند، تصمیم گرفتند معبر باز کرده و با برانکارد ما را از میدان مین خارج کنند، آن موقع پایم را احساس نمی کردم، بچه ها که آمدند پایم را بستند، خیلی درد داشتم، فریاد زدم مرا بیهوش کنید، دارم از درد می میرم.»

نیرو های امدادگر، مجتبی و همراهش را به بهداری منطقه دشت عباس بردند. آنجا به مین روب جوان چند مسکن تزریق کردند، اما فایده ای نداشت. او همچنان درد می کشید و فریاد می زد.

امیری می گوید: «می لرزیدم، داشتم می مردم برای همین با آمبولانس هلال احمر منتقلم کردند به بیمارستان امام علی(ع) اندیمشک ولی تعدادی از پرستارهای آنجا وقتی دیدند کف پایم مثل کتاب باز شده غش کرده و روی زمین افتادند، اما هر طور که بود مرا به اتاق عمل بردند تا جلوی خونریزی را بگیرند.»

به گفته مجتبی، مسئول او وقتی از بحرانی بودن شرایطش باخبر شد یک آمبولانس مجهز را کرایه کرد تا او را به بیمارستان امام علی(ع) اصفهان منتقل کنند.

او ادامه می دهد: «ساعت شش غروب بود که حرکت کردیم و ساعت شش صبح روز بعد به اصفهان رسیدیم، وقتی به هوش آمدم، دیدم آمبولانس پرخون شده شاید باورتان نشود، ولی ده تا کیسه خون به من زدند آنجا هم نزدیک غروب بود که به اتاق عمل رفتم و وقتی برگشتم دیدم پایم را با میله و پیچ و مهره بسته اند.»

حدود یک ماه از حادثه ای که برای امیری رخ داد، می گذرد با این حال او هنوز از بیمارستان مرخص نشده است، چون زخم پایش خیلی زود دچار عفونت می شود. او در باره شرایط جسمی خود و گروهبان موسوی می گوید: «دو هفته پیش بود که به خاطر شدت عفونت، سه انگشت کوچک و قسمتی از کف پایم را قطع کردند. خدا را شکر حالم خوب است پزشک ها گفته اند شاید تا هفته دیگر مرخص شوم. درباره گروهبان موسوی هم تاکنون چند بار زیر عمل رفته، اما هنوز بینایی خود را به دست نیاورده است. بعد از این که مرخص شدم، اگر توفیق باشد می خواهم بر گردم سرکارم چون خیلی دوست دارم به مردم خدمت کنم.»

تجهیزات سنگین یک مین روب

 

اعضای گروه پاکسازی از تجهیزات ویژه ای برای از سر راه برداشتن مین ها و تله های انفجاری استفاده می کنند. مجتبی امیری در این باره می گوید: «کلاه، جلیقه ضد ترکش که شش کیلو وزن دارد و پوتین های 16 کیلوگرمی تعدادی از وسایل ایمنی است که مین روب ها باید هنگام حضور در اراضی آلوده از آن استفاده کنند.» تصور کنید اعضای گروه پاکسازی در زمستان و تابستان در حالی که این تجهیزات سنگین را به تن کرده اند، باید در نهایت دقت مین هایی را که سا ل ها از عمرشان گذشته است، پیدا و خنثی کنند. او درباره مراحل پاکسازی میدان مین می گوید: «بعد از این که تیم شناسایی مختصات محل را مشخص کرد، اعضای تیم پاکسازی دستی وارد میدان می شوند. آنها در گروه های دو یا سه نفره کار می کنند. یک نفر از آنها به وسیله دستگاه ماینکس (فلزیاب) محل قرار گرفتن مین را مشخص می کند بعد مین روب گروه مین را از زمین خارج و خنثی می کند. یک نفر نیروی کمکی هم همراه آنهاست و آنها را پشتیبانی می کند.» بعد از این که کار پاکسازی دستی زمین آلوده به اتمام رسید، نوبت به پاکسازی مکانیزه می رسد. در این مرحله اعضای گروه پاکسازی با ماشین آلات سنگینی که برای این کار آماده سازی شده اند، زمین آلوده را شخم می زنند تا اگر مینی به جا مانده بود، منفجر یا خنثی شود. مین روب جوان ادامه می دهد: «محل هر مینی که در می آوریم را با پرچم سبز، آبی یا سفید مشخص می کنیم، مین هایی هم که در محل خود قرار ندارند را با پرچم قرمز مشخص می کنیم.» به گفته مجتبی، مین ها طبق مهندسی خاصی چیده می شود برای نمونه برای یک مین اصلی، سه مین محافظ در نظر گرفته می شود برای همین هنگام پاکسازی اگر مینی در محل خودش نباشد، مین روب ها آن نقطه را با پرچم قرمز مشخص می کنند، چرا که احتمال دارد مین به خاطر گذشت زمان، سیل یا نوع خاک جا به جا شده باشد. هر مین روب طبق قانون باید دو ساعت در روز کار کند، امیری درباره حقوق مین روب ها می گوید: «حقوق هر مین روب بستگی به سابقه اش در مین زدایی دارد. یک سر تیم تقریبا یک میلیون و 300 هزار تومان می گیرد، مین روب های درجه یک تا 3 هم بین 800 تا یک میلیون و 100 هزار تومان حقوق می گیرند.»

 

خطربازی در آسمان

هیجان در رختکن چترباز‌ها موج می‌زند. آنها در حال پوشیدن تجهیزات، لباس و کلاه ایمنی خود هستند، مربی آخرین نکته‌ها را گوشزد می‌کند، چتربازها که برای پرواز لحظه‌شماری می‌کنند سر از پا نمی‌شناسند و وقتی مربی از مناسب‌بودن شرایط و تجهیزات چترباز‌ها مطمئن می‌شود بالاخره زمان آن می‌رسد که به طرف باند فرودگاه حرکت کنند. بعد از حدود 500 متر پیاده روی به هواپیما می رسند و یک به یک از پله ها بالا رفته و سوار هواپیما می شوند. بعد از این که همه سرجاهای خود قرار گرفتند، هواپیما با هماهنگی برج مراقبت برای پرواز آماده می شود و دقایقی بعد چتربازها خود را بر فراز فرودگاه می بینند؛ اما هنوز زمان پرش فرا نرسیده است. آنها باید منتظر بمانند تا هواپیما به ارتفاع و محل مناسب برسد. در هواپیما مربی سعی می کند روحیه چتربازها را حفظ کرده و به آنها انگیزه بدهد به همین دلیل، او آنها را قهرمان می خواند و یادآور می شود این اولین و آخرین پرواز آنها نیست و چترباز ها باید با رعایت نکات ایمنی، احتمال خطر را به صفر برسانند.

با این که هیچ کدام از چتربازها پرش اولشان نیست، اما استرس و اضطراب در چهره بعضی از آنها موج می زند. یکی از آنها که خسرو نام دارد، می گوید: همین ترس و اضطراب است که این رشته را هیجان انگیز می کند. با آن که بار اولم نیست، اما همیشه قبل از پرش وصیت نامه می نویسم. یکی دیگر از چترباز ها که مرد میانسالی است، ادامه می دهد: خوبی پرواز این است که هیچ وقت تکراری نمی شود.

البته شور و حال اولین پرواز چیز دیگری است. اولین بار که قرار شد سقوط آزاد را تجربه کنم از اضطراب یک شب قبل از پرواز نتوانستم بخوابم. آن شب برای این که به خودم روحیه بدهم، فیلم چترباز های معروف دنیا را نگاه می کردم. زمان پرش هم اگر مربی مرا از هواپیما بیرون نمی انداخت شاید هرگز لذت پرواز را تجربه نمی کردم.

در حالی که حدود 20 دقیقه ای از پرواز هواپیما نگذشته است، کمک خلبان خبر می دهد شرایط برای شروع ماجراجویی چتربازها آماده است. به این ترتیب در هواپیما گشوده می شود و ناگهان باد بشدت در هواپیما می پیچد. مربی از یکی از چتربازهای باتجربه می خواهد جلوتر از بقیه قرار بگیرد. به این شکل، چتربازهای دیگر هم پشت سر او قرار می گیرند. مربی کنار در هواپیما می​ایستد. این در حالی است که باد بشدت داخل هواپیما جریان دارد، طوری که چتربازها بسختی صدای یکدیگر را می شنوند، اما مشکلی نیست چون مربی نکات لازم را با ایما و اشاره هایی که چتربازها با آن آشنا هستند، یادآوری می کند.

میان صدای باد و غرش موتور هواپیما با فرمان مربی، اولین چترباز بیرون می پرد و با فاصله کمی بعد از او بقیه چتربازها خود را در آسمان رها می کنند. چتربازها تا رسیدن به ارتفاع لازم برای چتر کشیدن در هوا شناور می شوند. آنها با حالت دادن به بدن خود در هوا جابه جا می شوند و بعد از چند ثانیه با توجه به ارتفاع سنجی که دارند، ضامن چترشان را می کشند. با باز شدن چتر ها دیگر خیال چتربازها و مربی راحت می شود. مربی وقتی آخرین چترباز را بدرقه کرد، خودش هم از هواپیما بیرون می پرد تا همراه شاگردانش پرواز کند.

چتربازی اتوماتیک و سقوط آزاد

چتربازها بیشتر در دو بخش چتربازی اتوماتیک و سقوط آزاد فعالیت می کنند. در چتربازی اتوماتیک، نفر پرنده بعد از پوشیدن چتر اتوماتیک آماده پرش می شود. در این نوع از چتربازی، چتر نفر پرنده از طریق اتصال بند پیوند به کابل هواپیما یا هلیکوپتر وصل می شود. به این شکل که وقتی چترباز از هواپیما بیرون می پرد این اتصال سبب بازشدن چتر او خواهد شد؛ بنابراین در این نوع چتربازی خود نفر پرنده ضامن چترش را نمی کشد.

بهتر است بدانید تا چند سال پیش، چتربازی اتوماتیک مقدمه ای برای فراگیری سقوط آزاد بود، اما در بخش سقوط آزاد چترباز بعد از پرش از وسیله پروازی، خودش باید با توجه به ارتفاع سنج یا محاسبه زمان چتر را بکشد، در سقوط آزاد چترباز ها تا رسیدن به نقطه ای که باید چتر را بکشند، زمان دارند در هوا شناور باشند. آنها دراین فاصله با حالت دادن به بدن خود می توانند جابه جا شوند و حرکات نمایشی اجرا کنند.

پرش از هدف ثابت

پرش از هدف های ثابت، یکی از رشته های جانبی سقوط آزاد است. این رشته یکی از دلهره آورترین پرش هایی است که یک چترباز می تواند آن را تجربه کند، زیرا در این ماجراجویی چترباز زمان محدودی برای عمل دارد. جالب است بدانید این فرصت آنقدر کوتاه است که چترباز نمی تواند حتی از چتر کمکی استفاده کند.

سرهنگ بهزاد پاینده، نایب رئیس هیات ورزش های هوایی ارتش و رئیس کمیته چتربازی انجمن ورزش های هوایی کشور در این باره به «جام جم» می گوید: چترباز ها در بیس جامپ یا پرش از هدف ثابت به سراغ کوه، آنتن های مخابراتی یا برج می روند و با پرش از این محل ها دست به ماجراجویی می زنند.

پاینده یکی از چتربازان با تجربه کشورمان است که در کارنامه اش رکوردهای زیادی به ثبت رسانده است. برای نمونه، او با حدود 1750 پرش، رکورددار سقوط آزاد در کشورمان است. علاوه بر این، او موفق شده با 28 پرش شبانه، رکورد پرش های شبانه را نیز به نام خود ثبت کند. پاینده تاکنون سه بار هم از برج میلاد پرش بیس جامپ انجام داده است، درحالی که او با 24 پرش بیس جامپ از برج، صخره و پل های کشور رکورددار بیس جامپ خاورمیانه هم لقب گرفته است. البته باید بیس جامپ شبانه و سقوط آزاد دونفره را نیز به رکورد های این ماجراجو اضافه کرد.

مشکلی به نام نبود وسیله پرنده

یکی از مسائلی که طرفداران سقوط آزاد را در کشور با مشکل روبه رو کرده، کمبود وسیله پرنده است، زیرا چتربازها برای تجربه سقوط آزاد نیاز به وسیله های پرنده مانند هواپیما و هلیکوپتر دارند. این کمبود سبب شده بیشتر جوانان به رشته هایی مانند پاراگلایدر یا پرواز با هواپیماهای مدل روی بیاورند. پاینده ادامه می دهد: پاراگلایدر چون متکی به ارتفاعات است و نیازی به وسیله پروازی ندارد با استقبال خوب جوانان روبه رو شده است به قدری که اکنون در کشور حدود 20 هزار پاراگلایدر سوار داریم و پیش بینی می کنیم این رقم برای سال آینده به 25 هزار نفر برسد.

چتربازان باتجربه، امکان شرکت در دوره های بیس جامپ در کشور را دارند و می توانند در این زمینه فعالیت کنند، زیرا این رشته نیازی به وسیله پرنده ندارد و چترباز ها می توانند از پل، آنتن های مخابراتی یا برج ها برای پرش استفاده کنند. پاینده درباره شرایط حضور در کلاس های بیس جامپ می گوید: طبق قانونی که برای آموزش بیس جامپ وجود دارد چتربازی می تواند در دوره های آموزشی بیس جامپ شرکت کند که سابقه 200 سقوط آزاد در کارنامه اش داشته باشد.

اگر چنین سابقه ای در کارنامه شما وجود ندارد نگران نباشید زیرا در ایران چتربازهایی که سابقه 50 سقوط آزاد داشته باشند می توانند درکلاس های این دوره ثبت نام کنند.

پاینده ادامه می دهد: در سال های گذشته به دلیل این​که وسیله پرنده نداشتیم خیلی از علاقه مندان سقوط آزاد به تایلند، امارات، روسیه و ترکیه می رفتند، ولی اکنون ما توانمندی چتربازها را بررسی کرده و به آنها که شرایط لازم را داشته باشند، اجازه حضور در کلاس های بیس جامپ می دهیم.

کشورهای همسایه نیز دوره های آموزش بیس جامپ برگزار می کنند، اما هزینه دوره ها در این کشورها حداقل حدود 5000 یورو آب می خورد، درحالی که این دوره در کشورمان حدود یک میلیون و 500 هزار تومان هزینه دارد.

به گفته پاینده چنانچه شرایط جوی مناسب باشد دوره مقدماتی بیس جامپ حدود یک هفته زمان می برد. رئیس کمیته چتربازی انجمن ورزش های هوایی کشور ادامه می دهد: این داوطلبان باید تعهدنامه محضری ارائه بدهند که از خطرات این رشته باخبرند. در مرحله بعد از آنها تست پزشکی گرفته می شود تا از سلامت جسمی آنها مطمئن شویم. این افراد باید یکسری امتحانات کتبی و تئوری را با موفقیت پشت سر بگذارند تا دوره های عملی آنها شروع شود.

وقتی از پاینده درباره خطرات چتربازی سقوط آزاد و بیس جامپ می​پرسم، او در جواب می گوید: خطرات ورزش های هوایی طبق رده بندی هایی که در دنیا شده در رتبه بیست و پنجم قرار دارد، یعنی خطرات این رشته در برابر خبرنگاری جنگ یا غواصی خیلی کمتر است. در واقع اگر در چتربازی انضباط و نکات ایمنی را رعایت و از تجهیزات مناسب استفاده کنیم احتمال آسیب دیدن به صفر می رسد.

در آغوش آسمان با پاراگلایدر

علاقه مندان به پرواز که سابقه چتربازی ندارند، می توانند در دوره های آموزشی پاراگلایدر سواری شرکت کنند زیرا در دوره آموزشی این وسیله نیاز نیست شخص از قبل چترباز باشد.

در این دوره ها فرد ابتدا شناسایی بال (وسیله پروازی) را یاد می گیرد. بعد به صورت تئوری با کشش های بال روی زمین مسطح آشنا شده و در مراحل بعد روی تپه هایی که ارتفاع زیادی ندارند پرواز های کوتاه را تجربه می کند، البته داوطلبان در کلاس ها با اصول هواشناسی و آیرودینامیک هم آشنا می شوند.

پاینده ادامه می دهد: اگر شرایط جوی مناسب باشد این کلاس ها سه هفته تا 45 روز زمان می برد و شخص از تپه های کوچک پرواز را شروع کرده و سرانجام به سایت پروازی امامزاده هاشم که حدود 500 متر ارتفاع دارد، رفته و پروازهای بلندتری را تجربه می کند.

ورزش های گران

به دلیل این که تجهیزات لازم برای ورزش های پروازی خارج از کشور تامین می شود حضور رشته های چتربازی معمولا برای علاقه مندان گران تمام می شود.برای نمونه دوره های سقوط آزاد حدود ده میلیون تومان هزینه دارد، در حالی که این رشته خارج از کشور در خوشبینانه ترین حالت حدود 16 میلیون تومان هزینه خواهد داشت.

آموزش پاراگلایدر هم با توجه به سابقه و خوشنامی مربی بین 800 تا یک میلیون و 500 هزار تومان هزینه دارد. چیزی که بیشترین هزینه را روی دست علاقه مندان می گذارد تهیه وسایل و تجهیزات است زیرا یک دستگاه ست کامل پاراگلایدر حدود 10 تا 15 میلیون تومان آب می خورد.

آموزش بیس جامپ در خارج از کشور حدود 5000 یورو تمام می شود، اما در کشورمان مربیان بیس جامپ با حدود یک میلیون و 500 هزار تومان این دوره را آموزش می دهند، البته به علاقه مندان این رشته باید یادآوری کرد تهیه یک چتر بیس جامپ بدون تجهیزات دیگر بین 13 تا 15 میلیون هزینه دارد.

پاینده با اشاره به نقش تجهیزات مناسب در کاهش خطرات در رشته های پروازی تاکید می کند: بهتر است علاقه مندان برای تهیه تجهیزات خود از انجمن مشاوره بگیرند زیرا اکنون برخی از این تجهیزات به صورت قاچاق وارد کشور شده و کیفیت لازم را ندارند.

علاوه بر این جوانان باید برای یادگیری این فنون به مراکزی که متولی این کار هستند مراجعه کنند، انجمن ورزش های هوایی کشور بهترین مکان برای راهنمایی جوانان علاقه مند به ورزش های هوایی است.

تاریخچه چتربازی در ایران

تاریخچه چتربازی در کشورمان به سال 1328 برمی گردد. آن زمان سرهنگ محمدعلی لقایی به دلیل فعالیت هایی که در این رشته داشت، اولین چترباز کشورمان لقب گرفت و به این شکل پنج سال بعد هشت نفر از چتربازهای ارتش کشورمان برای آموزش به فرانسه رفتند، هفت نفر از آنها دوره چتربازی دیده و یک نفر نیز دوره تعمیر و بسته بندی چتر را با موفقیت پشت سر گذاشت. آنها بعد از بازگشت به ایران آموزش های خود را شروع کردند و به این ترتیب اولین گردان چترباز در ارتش به شکل منسجم در سال 1342 ایجاد شد. جالب است بدانید اولین مدرسه چتربازی هم در همین سال ها در شیراز تشکیل شد، اما باید یادآور شد بنیانگذار چتربازی در کشور کلاه سبزهای ارتش بودند و می توان گفت آنها تاکنون بیشتر از 650 دوره چتربازی اتوماتیک و 37 دوره چتربازی سقوط آزاد و 220 دوره مربیگری چتر بازی برگزار کرده​ اند. درباره باشگاه های غیرنظامی در کشور نیز باید گفت در سال 1348 اولین باشگاه غیرنظامی توسط کلاه سبزهای ارتش تشکیل شد و افراد غیرنظامی هم شروع به یادگیری فنون چتربازی کردند. در سال1374 انجمن کمیته چتربازی که از سوی نظامیان پشتیبانی می شد در دل فدراسیون کوهنوردی ایجاد شد

بازگشت آلودگی هوا با سال تحصیلی جدید

در حالی که بازار خرید و فروش لوازم تحریر این روزها رونق گرفته و خانواده‌ها و دانش‌آموزان در تکاپوی آماده شدن برای سال تحصیلی جدید هستند، باید هشدار داد همزمان با شروع سال تحصیلی جدید، تهرانی‌ها باید خود را برای مقابله با روزهایی که در آن نفس کشیدن سخت‌تر از همیشه می‌شود نیز آماده کنند، زیرا طبق آماری که شرکت کنترل کیفیت هوای تهران اعلام کرده است، در ده سال گذشته پایتخت‌نشینان در ماه بازگشایی مدارس فقط پنج روز هوای پاک استنشاق کرده‌اند.

هرچند داستان آلودگی هوای تهران و کلانشهرها قصه ای تکراری و گوش همه از آن پر است، اما منتشر شدن زیان های این آلودگی گهگاهی مسئولان و شهروندان را به فکر فرو می برد، برای نمونه آخرین بررسی های مرکز پژوهش های مجلس از این حکایت دارد که خسارات سالانه آلودگی هوا در ایران 14 هزار و 420 میلیارد ریال است، جالب تر این که این رقم معادل 1.6 درصد تولید ناخالص داخلی است، تاسف بارتر از این آمار خسارت مرگ ومیر ناشی از آلودگی هوای شهری است که سالانه حدود 640 میلیون دلار یعنی معادل 5100 میلیارد ریال از تولید ناخالص داخلی است.

علاوه بر این می توان به مرگ سالانه حدود 5000 نفر اشاره کرد و یادآور شد که تعطیل شدن شهر تهران به دلیل آلودگی هوا روزانه حدود 350 میلیارد تومان ضرر به کشور وارد می کند.
آلودگی هوا در مهر
می توان گفت برای کاهش آلودگی کلانشهر تهران از سال 84 تاکنون برنامه ای جدی مطرح و عملی نشده است، بر این نمونه ماجرای استاندارسازی خودرو و سوخت تاکنون از سوی مسئولان جدی گرفته نشده و هر بار خودروسازان و وزارت نفت به بهانه های مختلف مانند تحریم از زیر بار مسئولیت خود شانه خالی کرده اند. یوسف رشیدی، مدیرعامل شرکت کنترل کیفیت هوای تهران درباره آلودگی هوای تهران با توجه به نزدیک شدن به ماه مهر می گوید: اکنون یک دهه می شود که اوضاع هوا در مهر مناسب نیست، زیرا طبق بررسی های انجام گرفته می توان گفت در این 10 سال فقط پنج روز هوای پاک در مهرماه داشته ایم. اگر بخواهیم روزهای پاک ماه مهر دهه گذشته را مرور کنیم، باید گفت که این روزهای پاک مربوط به سال 85 با یک روز هوای پاک، در سال 86 دو روز و سال 88 یک و سرانجام سال 89 هم یک روز هوای تهران پاک بوده است. به گفته رشیدی، طی مهر ماه سال های 82 تا 91 پایتخت نشینان 109 روز هوای ناسالم استنشاق کرده اند.
مشکلی به نام سوخت غیراستاندارد
با شروع سال تحصیلی جدید، عبور و مرور بیشتری در کلانشهرها صورت گرفته و سبب آلودگی بیشتر هوا می شود. موید حسینی صدر، نماینده مجلس و سخنگوی فراکسیون محیط زیست در این باره به جام جم می گوید: یکی از مشکلات موجود سوخت نامناسب و غیراستاندارد است، برای این کار باید وزارت نفت به تعهدات خود عمل کرده و میزان بیشتری سوخت استاندارد تولید کند زیرا کیفیت سوختی که پالایشگاه های ما تولید می کنند، مناسب نیست.به گفته حسینی، اکنون روزانه حدود هشت میلیون لیتر سوخت با استاندارد یورو 4 در کشور تولید می شود، اما این در حالی است که حدود 60 میلیون لیتر سوخت در کشور روزانه مصرف می شود. علاوه بر این باید به نقش سازمان محیط زیست به عنوان یک دستگاه ناظر نیز اشاره کرده؛ زیرا هنوز مسئول این دستگاه در دولت جدید انتخاب نشده و چنانچه مدیر مناسبی برای ریاست این سازمان انتخاب شود، می توان امیدوار بود تا حد زیادی از مشکلات آلودگی کلانشهرها را کاهش دهد. حسینی به نقش شهردار تهران در کاهش آلودگی هوا اشاره کرده و عنوان می کند: شهردار تهران می تواند با بهبود بخشیدن به وضع حمل و نقل عمومی شهر تا حد زیادی از آلودگی هوا کم کند، زیرا به این شکل مردم کمتر از خودروی شخصی استفاده می کنند، هرچند شهردار فعلی تهران در این مدت عملکرد مناسبی داشته است، اما وضع حمل و نقل عمومی در تهران به شکلی است که خیلی ها ترجیح می دهند برای بموقع رسیدن به کارهای خود از موتورسیکلت که چند برابر خودرو آلودگی تولید می کند، استفاده کنند. این در حالی است که با بهینه سازی و کاهش مصرف انرژی نیز می توان مانع بروز این آلودگی شد، چون طبق آمارهای موجود مقدار سوختی که برای تولید کالا در کشور مصرف می شود، دو برابر میانگین های جهانی است.
راهکارهای بلندمدت
کمتر از یک ماه به بازگشایی مدارس باقی مانده است، به همین دلیل می توان گفت زمان برای ارائه راهکارهای کوتاه مدت باقی نمانده است و مسئولان باید به فکر راهکارهایی باشند که در ماه های آینده پایتخت به دلیل آلودگی هوا تعطیل نشود. حشمت الله بسطامی، کارشناس شرکت کنترل کیفیت هوا در این باره به جام جم می گوید: نمی توان انتظار داشت درخصوص حمل و نقل عمومی تا ماه مهر معجزه ای رخ دهد، باید به فکر راهکارهایی باشیم تا شهروندان کمتر از خودروی شخصی استفاده کنند. بسطامی به نقش دولت جدید در کاهش آلودگی ها اشاره کرده و می افزاید: چنانچه ما با کشورهای درگیر در بحث ریزگردها تعامل خوبی برقرار کنیم، می توانیم از آلودگی پایتخت که بخشی از آن به دلیل رسیدن ریزگردها به تهران است، کم کنیم، زیرا با توجه به وضع موجود می توان گفت دولت پیشین آن طور که باید و شاید در این خصوص موفق عمل نکرده است. با توجه به این نکته ها به نظر می رسد چنانچه مسئولان در قوه مجریه دیدگاه های خود را درخصوص آلودگی هوا و راهکارهای کاهش آن به روز کنند، می توان امیدوار بود پایتخت امسال به دلیل آلودگی هوا روزهای تعطیل کمتری را در تقویم خود ثبت کند.

گنجینه‌ای به نام مناطق حفاظت شده

635122687868114627

[پارک‌های ملی، پناهگاه‌های حیات وحش، تالاب‌ها و ذخیرگاه‌های زیست‌کره جزو مناطق استراتژیک و ذخایر ملی کشور به حساب می‌آیند، این مناطق برای جلوگیری از آسیب‌دیدگی و استفاده نسل‌های آینده از آنها به عنوان مناطق حفاظت‌شده شناخته می‌شوند، اما در این بین با توسعه کشورها جمعیت رشد کرده و بهره‌برداری از منابع حیاتی بالا می‌رود و این ماجرا سبب آسیب دیدن تنوع زیستی هر کشوری می‌شود.

به همین دلیل و با توجه به تعهدات بین المللی، همه کشورها متعهد شده اند قسمتی از زیستگاه های حساس خود را به عنوان مناطق حفاظت شده معرفی کنند.

اکنون 10.3 درصد از مساحت کل کشورمان زیر پوشش منطقه حفاظت شده است، اما تا سال 2020 این مساحت باید به 17 درصد افزایش پیدا کند.

ناصر مقدسی مدیرکل دفتر زیستگاه ها و امور مناطق حفاظت شده سازمان حفاظت محیط زیست در این باره به «جام جم» می گوید: بهره برداری از منابع حیاتی اجتناب ناپذیر است.

به همین دلیل این منابع آسیب می بینند. کشورها برای مصونیت سازی در این باره و برای حفظ ذخایر ژنتیکی خود مناطقی را براساس معیارهای علمی انتخاب می کنند. به این ترتیب این مناطق به عنوان مناطق حفاظت شده شناخته می شوند.

برای نمونه ما در کشور 8000 گونه گیاهی و 550 گونه پرنده داریم یا تنوع زیستگاهی مانند کوهستان، جنگل، تالاب و بیابان وجود دارد، اما اگر بخواهیم نسل آینده نیز از این تنوع بهره ببرند باید شرایطی ایجاد کنیم تا آنها حفظ شوند به همین دلیل اکنون 10 درصد از زیستگاه های کشور به عنوان مناطق حفاظت شده شناخته می شود که این محدوده ها مناطق استراتژیک و ملی هر کشور محسوب می شود.قرار گرفتن کشورمان روی کمربند خشک جهانی، دلیل دیگری است که برای گسترش مناطق حفاظت شده و ارتقای سیاست های زیست محیطی کشور مطرح می شود.

مقدسی می گوید: موقعیت کشورمان سبب شده آسیب پذیری تنوع زیستی در کشورمان بالا برود؛ زیرا یکی از ویژگی های اکوسیستم خشک، شکنندگی بالای آن است.

این در حالی است که وقتی این مناطق دستخوش تغییر می شوند، برگشت پذیری آنها بسیار دشوار است.

در کشورمان قانون هم بر حفظ مناطق حفاظت شده تاکید می کند. براساس اصل 50 قانون اساسی هر گونه اقدام که به آسیب دیدن غیرقابل برگشت محیط زیست منجر شود، ممنوع است. با توجه به این قانون همه مکلف به حفظ مناطق حفاظت شده هستند.

 تعهدات جهانی

براساس تعهدات بین المللی، تمامی کشورها باید قسمتی از زیستگاه های خود را به عنوان مناطق حفاظت شده حفظ کنند.

در کشورمان از اوایل دهه 40 این کار شروع شده و اکنون 10.3 درصد از مساحت کل کشور به عنوان مناطق حفاظت شده شناخته می شود.

این وسعت برابر با حدود 17 میلیون هکتار از اراضی کشور است، اما با توجه به تعهدات بین المللی و کنوانسیون تنوع زیستی سطح مناطق حفاظت شده ایران تا سال 2020 باید به 17 درصد برسد.

مقدسی می افزاید: به همین دلیل ما اکنون در حال برنامه ریزی هستیم تا مناطق حفاظت شده را توسعه بدهیم.

توسعه کمی و کیفی

به گفته مدیرکل دفتر زیستگاه ها و امور مناطق حفاظت شده سازمان حفاظت محیط زیست، کارشناسان محیط زیست توسعه های کمی و کیفی را در دستور کار خود قرار داده اند. او درباره توسعه کمی می گوید: جاهایی را که دارای غنای تنوع زیستی هستند، شناسایی می کنیم. این مناطق، محدوده هایی هستند که محیط زیست آنها را به عنوان مناطق حفاظت شده پوشش نداده است.

این در حالی است که برخی از این محدوده ها ارزش تنوع زیستی بیشتری نسبت به مناطق حفاظت شده دارند به همین دلیل مسئولان محیط زیست باید سرعت عمل خود را افزایش دهند تا مانع به خطر افتادن این ذخایر ملی شوند.

سیاست سازمان حفاظت محیط زیست درباره توسعه کیفی رفع تهدید ها و برطرف کردن آسیب ها در مناطق حفاظت شده است.

مقدسی ادامه می دهد: این تهدید ها به دو گونه انسان ساز و طبیعی تقسیم می شوند. در برابر موارد انسان ساز باید مشارکت مردم و سهیم کردن آنها در منافع مناطق حفاظت شده را دنبال کنیم. علاوه بر این، مسئولان محیط زیست می توانند با ارتقای ضریب حفاظتی مناطق تهدید های انسان ساز را به حداقل برسانند.

او می افزاید: اما با توجه به این که سیستم کاملا دولتی هستیم باید حمایت و مشارکت جوامع محلی را برای حفظ مناطق حفاظت شده بالا ببریم.

استفاده از علوم و فناوری می تواند نقش تعیین کننده ای در بهبود کیفیت مناطق داشته باشد. افزون بر این انجام ارزیابی های ادواری از وضع کمی و کیفی مناطق حفاظت شده یا تدوین منابع مالی مورد نیاز برای مدیریت مناطق حفاظت شده به منظور خنثی کردن تهدیدهای عوامل انسانی مفید است.

مقابله با عوامل طبیعی

درباره عوامل طبیعی باید گفت کشور بیش از یک دهه است که با خشکسالی مستمر مواجه بوده به همین دلیل اکوسیستم های طبیعی دربرابر خشکسالی واکنش نشان داده اند. بعضی پژوهش ها بیانگر این است که بسیاری از گونه های گیاهی و جانوری در معرض انقراض قرار گرفته اند.

مقدسی عنوان می کند: برنامه مشخص ما در این باره کاهش آسیب پذیری و افزایش مقاومت و پایداری اکوسیستم های طبیعی مناطق حفاظت شده است.

کارشناسان محیط زیست براساس مدل و پیش بینی هایی که با همکاری سازمان هواشناسی به دست می آورند برای دوره های بلندمدت شرایط را بررسی کرده و تصمیم های لازم را به منظور چگونگی مدیریت مناطق در نظر می گیرند.

مدیرکل دفتر زیستگاه ها و امور مناطق حفاظت شده سازمان حفاظت محیط زیست یادآور می شود: به این شکل اگر در جایی چرای دام زیاد است آن را تعدیل کرده یا روی تقویت پایه های گونه گیاهی برنامه ریزی می کنیم.

موانع موجود

برای این که کارشناسان سازمان محیط زیست مناطقی را به عنوان محدوده محافظت شده معرفی کنند باید نظر موافق دو وزارتخانه جهاد کشاورزی و صنعت و معدن را به دست بیاورند، اما از آنجا که سیاست های سازمان حفاظت محیط زیست با این دو وزارتخانه متفاوت است، کار برای آنها مشکل می شود.

مقدسی می گوید: وزارت جهاد کشاورزی و صنعت و معدن هدف های مشترکی با ما ندارند، این یکی از مشکل های ماست و اگر بتوانیم فرهنگسازی کنیم که مناطق حفاظت شده به سازمان محیط زیست تعلق نداشته و ذخایر ملی و استراتژیک کشور است، کارها زودتر به نتیجه می رسد بنابراین به نظر می رسد اگر مسئولان وزارتخانه های جهاد کشاورزی و صنعت و معدن حساسیت محیط زیستی داشته باشند، وضع ذخایر ملی کشورمان بهتر از قبل خواهد شد، زیرا مناطق حفاظت شده و گونه های جانوری و گیاهی کشور قابل ارزش گذاری نیستند.

مقدسی توضیح می دهد: اکنون حدود 800 هزار هکتار محدوده های جدید را شناسایی کرده ایم و این را به شورای عالی حفاظت محیط زیست که مرجعی است برای تصویب این مناطق منتقل کرده و خوشبین هستیم تا سال 2020 بتوانیم به تعهدات بین المللی خود عمل کنیم.

سازمان حفاظت محیط زیست زیر نظر شورای عالی حفاظت از محیط زیست اداره می شود که ریاست آن به عهده شخص رئیس جمهور است.

 زاگرس و البرز در معرض خطر

چنانچه برخی زیستگاه های کشور به مناطق حفاظت شده تبدیل شود شرایط زیست محیطی بهتری ایجاد شده و انسان ها بهتر می توانند از این منابع طبیعی بهره ببرند برای نمونه حوزه های آبخیز کشور اگر به عنوان مناطق حفاظت شده شناخته شود منابع آب کشور که اکنون در معرض تهدید قرار دارد، حفظ خواهد شد.

به این ترتیب بخش عمده ای از زاگرس باید به عنوان مناطق حفاظت شده شناخته شود، زیرا کارشناسان درباره شرایط بحرانی زاگرس و البرز بارها هشدار داده اند.

مدیرکل دفتر زیستگاه ها و امور مناطق حفاظت شده سازمان حفاظت محیط زیست می گوید: امسال کمبود آب را در تهران شاهد هستیم. مطالعات ما این مشکل را پیش بینی می کرد به همین دلیل هشدار داده و می دهیم تا هیچ گونه بارگذاری جدیدی در البرز انجام نشود چون البرز نقش مهمی در تامین آب و کاهش گرد و غبار و آلودگی هوای تهران و استان البرز دارد.

به گفته مقدسی، بارگذاری شامل ایجاد شهر، شهرک و تبدیل و تغییر اراضی طبیعی است و البته بارگذاری سبب تغییرات اقلیمی در منطقه البرز شده و بسیاری از گونه های گیاهی و جانوری در معرض خطر انقراض قرار گرفته اند.

باید یادآور شد برخی از این گونه ها خاص کشورمان هستند و در صورت انقراض قابل برگشت نیستند. این درحالی است که با تخریب منطقه البرز پایه های تولید آب کلانشهر تهران و البرز نیز بشدت تهدید می شود.

علاوه بر البرز این خطرات زاگرس را نیز تهدید می کند، درحالی که زاگرس تولیدکننده 40 درصد از آب شرب کشور است، خشک شدن تالاب گاوخونی و رودخانه زاینده رود دلیلی برای خطرناک بودن این تهدید است ؛ تهدیدی که تاکنون مسئولان آن طور که باید، جدیش نگرفته اند.

مقدسی ادامه می دهد: براساس مطالعات ما در سرشاخه های زاگرس اتفاقات ناگواری در حال رخ دادن است مثلا تا مدتی پیش در برخی مناطق زاگرس تا پنج متر ارتفاع برف داشتیم، ولی اکنون دیگر این عرصه ها وجود ندارد.

هرچند برخی دلیل این کاهش را گرمایش زمین می دانند، اما می توان به طور قطع گفت بخش عمده ای از این کاهش به دلیل کارکردهای انسانی مانند ساخت و سازها و تغییر کاربری و تخریب جنگل به وجود آمده است بنابراین باید سیاست های محیط زیستی وزارتخانه ها تغییر کند، زیرا در غیر این صورت آنها مجبور می شوند از میزان آب کشاورزی کم کنند تا آب شرب شهروندان تامین شود و خیلی زمان نمی برد که آب رودخانه ها خشک خواهد شد و باغ های اطراف شهرها که نقش ریه این مناطق را بازی می کنند، از بین خواهند رفت.

 

طرح هایی که گزارش ارزیابی محیط زیستی ندارند

مناطق حفاظت شده برای بقای خود باید بکر بمانند، اما متاسفانه به دلیل تصمیم های غیرکارشناسانه و فرار از قانون برخی نهاد ها مناطق حفاظت شده دستخوش آسیب می شوند. برای نمونه احداث جاده و معدن در برخی از این مناطق سبب بروز مشکلات زیست محیطی زیادی شده است. مدیرکل دفتر زیستگاه ها و امور مناطق حفاظت شده سازمان حفاظت محیط زیست می گوید: ایجاد جاده در مناطق حفاظت شده باید به عنوان آخرین راه در نظر گرفته شود و البته آن هم نیاز به بررسی و تحقیق دارد تا کمترین آسیب به مناطق حفاظت شده وارد شود. متاسفانه این ارزشگذاری های زیست محیطی در ترازنامه مالی طرح های عمرانی و توسعه ای در نظر گرفته نمی شود و اگر مسئولان از هزینه ای که این طرح های غیرکارشناسانه به محیط زیست کشور باخبر بودند، هیچ وقت این طرح ها را عملی نمی کردند. مدیرکل دفتر زیستگاه ها و امور مناطق حفاظت شده سازمان حفاظت محیط زیست می افزاید: برای حل این مشکل باید تیم های کارشناسی قوی بین دستگاه محیط زیست و دیگر دستگاه ها شکل بگیرد و این تیم ها در بحث مکان یابی از بدو شروع به کار طرح های عمرانی حضور داشته باشند. قابل توجه است که در برخی مواقع چنین طرحی در کشور عملی شده و اکنون نیمه کاره باقی مانده یا سازمان حفاظت محیط زیست در حال تلاش برای متوقف کردن آنهاست. برای نمونه می توان به بزرگراه قزوین ـ تنکابن، سدخرسان سه در کهگیلویه یا معدن دره زرشک یزد اشاره کرد. وی عنوان می کند: برای بزرگراه قزوین ـ تنکابن بدون مشورت با سازمان حفاظت محیط زیست آمدند بودجه گرفتند و کار را شروع کردند و از دو مسیر وارد منطقه حفاظت شده شدند. آنجا بود که ما مانع کار آنها شدیم. این در حالی است که قانون تاکید دارد تمامی طرح های بزرگ عمرانی مشمول ارزیابی زیست محیطی هستند. مقدسی خاطرنشان می کند: طرح هایی که گزارش ارزیابی زیست محیطی ندارند خسارت سنگینی به محیط زیست وارد می کنند به همین دلیل ما تلاش می کنیم مسئولان این طرح بیایند با سازمان حفاظت محیط زیست مشورت کنند

واگذاری صدور مجوز مراکز مشاوره ازدواج به سازمان نظام روان‌شناسی

635084402829497095

با لغو مسئولیت صدور مجوز مراکز مشاوره از سوی وزارت ورزش و جوانان از این به بعد دیگر سازمان نظام روان‌شناسی و مشاوره مسئول صدور مجوز مراکز مشاوره است،این درحالی است که تاکنون صدها نفر در سامانه وزارت ورزش و جوانان برای دریافت مجوز ثبت‌نام کرده و قرار بود تا اواخر هفته آینده مراسم تحلیف مجوز 40 متقاضی نیز برگزار شود.

هنوز چند روز از شروع به کار دولت جدید نمی گذرد که لغو یکی دیگر از مصوبات دولت گذشته خبرساز شده است، با لغو این مصوبه سازمان نظام روان شناسی و مشاوره عهده دار صدور مجوز مراکز مشاوره ازدواج می شود، عباسعلی اللهیاری رئیس این سازمان به جام جم می گوید: همه این ماجرا ها به دلیل برداشت اشتباهی است که دولت گذشته از ماده 43 قانون برنامه و توسعه داشته است.

منظور اللهیاری این نکته است که دولت به اشتباه قسمتی از مسئولیت صدور مجوز مراکز مشاوره را به وزارت ورزش و جوانان و سازمان بهزیستی محول کرده بود.

با توجه به همین نکته اوایل هفته گذشته هیات تطبیق مصوبات مجلس شورای اسلامی تشکیل جلسه داده و به این نتیجه رسید که این مصوبه باید لغو شود.

این در حالی است که مریم نجابتیان، مدیر گروه مشاوره وزارت ورزش و جوانان به جام جم می گوید: همه کار ها با هماهنگی سازمان نظام روان شناسی بوده و آنها در جریان بوده اند به همین دلیل ما هم از لغو این مصوبه شوکه شده ایم، زیرا این مصوبه دولت است و فکر نمی کنم بتوان آن را با یک نامه لغوکرد.

علاوه بر این، نجابتیان به 400 نفری اشاره می کند که در سامانه وزارت ورزش و جوانان برای دریافت مجوز ثبت نام کرده اند و با لغو مصوبه دچار مشکل می شوند، او ادامه می دهد: قرار بود تا هفته آینده مراسم تحلیف مجوز 40 متقاضی برگزار شود، اما به این شکل باید منتظر بمانیم.

رئیس سازمان نظام روان شناسی و مشاوره در مقابل می گوید: ما برای صدور مجوز مراکز آیین نامه داریم و طبق آن عمل می کنیم هر کدام از افرادی هم که در سامانه وزارت ورزش و جوانان ثبت نام کرده اند، باید شرایط را طبق آیین نامه داشته باشند، ما مطابق با قانون کار می کنیم نه بیشتر و نه کمتر.

اما مدیر گروه مشاوره وزارت ورزش و جوانان می گوید: با توجه به مصوبه هیات دولت که در بیست و چهارم آبان 1391 بوده است قرار بود وزارت ورزش و جوانان مجوز مراکز مشاوره را صادر کند و سازمان نظام روان شناسی و مشاوره پروانه فعالیت افراد را صادر کند.

این در حالی است که با توجه به نامه ای که روز گذشته وزارت ورزش و جوانان از مجلس دریافت کرده همه بندهایی که وظایف وزارت ورزش و جوانان را مشخص کرده بود، ملغا اعلام شده است.

نجابتیان می افزاید: ما حدود دو سال پیگیر این کار بوده ایم و درست نیست این مصوبه لغو شود به همین دلیل فعلا دست نگه داشته ایم تا تکلیف مان مشخص شود.

تکلیف متقاضیان مراکز مشاوره چه می شود؟

به گفته رئیس سازمان نظام روان شناسی و مشاوه آنها از همکاری با دیگر سازمان ها استقبال کرده و تلاش می کنند با همکاری وزارت ورزش و جوانان هر چه بهتر فعالیت ها را درخصوص صدور مجوز مراکز مشاوره ازدواج ادامه دهند.

وی درباره متقاضیانی که در سامانه وزارت ورزش و جوانان ثبت نام کرده اند، می گوید: وزارت ورزش و جوانان باید مدارک این افراد را در اختیار ما قرار دهد تا ما آنها را مطابق با آیین نامه ای که داریم بررسی کنیم تا درخواست متقاضیان به سرانجام برسد.

علاوه بر این، رئیس سازمان نظام روان شناسی و مشاوره با اشاره به صدور مجوز 300 مرکز مشاوره از سوی این سازمان تاکنون تاکید می کند که ارائه خدمات مشاوره ازدواج باید به صورت تخصصی انجام شود.

اللهیاری عنوان می کند: متخصصان مشاوره در سازمان ما فعالیت می کنند به همین دلیل وقتی تمامی خدمات از سوی یک سازمان ارائه شود، کارها بهتر انجام خواهد شد و البته با توجه به لغو این مصوبه، نظارت بر مراکز مشاوره نیز در حیطه کاری این سازمان است.

مراکز همسرگزینی مجوزهای خود را از وزارت جوانان می گیرند

محمد حاتمی، معاون سازمان نظام روان شناسی و مشاوره با انتقاد از نادیده گرفته شدن نقش سازمان نظام روان شناسی در تدوین آیین نامه در دولت قبلی می گوید، سال گذشته نامه ای به محمدرضا رحیمی معاون اول رئیس جمهور وقت نوشته و با بیان توضیحاتی، قرار شد که آیین نامه اصلاح و مجوزهای مراکز مشاوره با امضای سازمان نظام روان شناسی و وزارت جوانان یا سازمان بهزیستی صادر شود، اما این نظر سازمان را تامین نکرد.

به گفته معاون سازمان نظام روان شناسی، در نهایت این آیین نامه در هیات تطبیق مجلس بررسی شد و اعضای هیات اعلام کردند آیین نامه با قانون تشکیل سازمان نظام مشاوره مغایرت دارد و این موضوع را به دولت ابلاغ کردند.

وی تصریح می کند: امیدوارم دولت جدید نقش نظارتی سازمان نظام روان شناسی را مورد توجه قرار داده و بار دیگر آیین نامه نوشته شده و ابلاغ شود.

البته این به معنای همکاری نکردن سازمان با وزارت جوانان و سازمان بهزیستی نبوده و این دو نهاد می توانند مجوز مراکز مشاوره را با سازوکارهای تعیین شده از سوی سازمان نظام مشاوره صادر کنند.

وی درباره صدور مجوز مراکز همسرگزینی عنوان می کند: در این موضوع سازمان نظام مشاوره و روان شناسی دخالت نمی کند و اگر قرار باشد چنین مراکزی مجوز بگیرند، متقاضیان باید مجوزهای خود را از وزارت جوانان دریافت کنند. تا آنجا که در جریان هستم تاکنون وزارت جوانان هیچ مجوزی نداده و قرار است این مراکز درجه بندی شده و ابتدا مجوزهای آنها با درجه 3 صادر می شود. در صورت ارائه خدمات مناسب درجه های مراکز همسرگزینی به 2 و 1 ارتقا پیدا می کند.

معاون سازمان نظام روان شناسی و مشاوره درباره این که پیش از اصلاح آیین نامه در مجلس آیا نماینده سازمان نظام مشاوره در جلسات تائیدصلاحیت و صدور مجوز در وزارت جوانان حضور داشتند، می افزاید: وزارت جوانان و سازمان بهزیستی به نقش نظارتی ما اذعان داشته و نماینده این سازمان در جلسات آنها حضور داشتند. هم اکنون پس از ابلاغ آیین نامه جدید دولت نیز قرار نیست همکاری ما با سازمان بهزیستی و وزارت جوانان قطع شود و قطعا مجوز مراکز مشاوره با هماهنگی آنها صادر می شود.

مصوبه هایی که کارشناسانه نیست

ماه ها از زمانی که وزارت ورزش و جوانان از متقاضیان دریافت مجوز تاسیس مراکز مشاوره دعوت به ثبت نام کرده، می گذرد و در حالی که بیش از 400 متقاضی برای این کار برنامه ریزی کرده بودند به یکباره خبر لغو مصوبه هیات دولت منتشر شده و فعالان این عرصه را بیش از پیش سردرگم می کند، افزون بر این امروزه خدمات مشاوره قبل از ازدواج جایگاه ویژه ای در جوامع پیدا کرده و کارشناسان بر لزوم گسترش هرچه بیشتر آن تاکید دارند، بنابراین تغییر و تحول های غیرکارشناسانه در این زمینه می تواند هزینه زیادی بر جامعه تحمیل کرده و آمار آسیب های اجتماعی مانند طلاق را در کشور بالا ببرد.

به همین دلیل باید هشدار داد که بهتر بود درباره صدور مجوز مراکز مشاوره و همسرگزینی از ابتدا تفکیک درستی انجام می شد.

سراب استرالیا

مهدی آیینی / جام جم: همه آرزو و دارایی خود را داخل چمدانی جا داده و به وعده‌های تبهکارانی دل خوش می‌کنند که جز پول آنها به چیز دیگری فکر نمی‌کنند؛ نتیجه این ساده‌لوحی مهاجران غیرقانونی به اینجا ختم می‌شود که خبر غرق شدن آنها یا قایق‌های غیراستانداردشان در آب‌های اندونزی هر چند وقت یک بار خبرساز می‌شود.
علی، یکی از هزاران نفری است که تصمیم داشته به شکل غیرقانونی خودش را به استرالیا برساند و به دلیل غرق شدن قایق تبهکاران اکنون در اندونزی است. او درباره نحوه مهاجرت خود می گوید: تا الان بیشتر از 7000 دلار هزینه کرده ام، اما به استرالیا نرسیده ام. قانون جدید این کشور هم آب پاکی را روی دست ما ریخته، زیرا اگر شانس بیاوریم در گینه نو اسکان داده می شویم.

در این روش غیرقانونی مهاجرت، مسافران خود را به جاکارتا رسانده و آنجا بعد از برقراری ارتباط با تبهکارانی که مهاجران را به صورت غیرقانونی از کشور خارج می کنند، از طریق دریا به سمت استرالیا حرکت می کنند.

علی اضافه می کند: قرار بود ما را با یک کشتی مسافرتی ببرند، اما در شب حرکت متوجه شدیم که یک قایق ماهیگیری است و باید به همراه 300 نفر دیگر سوار آن شویم.علی خوش شانس بود که بعد از غرق شدن کشتی تبهکاران به وسیله یک کشتی ماهیگیری نجات پیدا کرد، زیرا بیش از 11 نفر از مسافران کشتی جان خود را از دست دادند.

یکی از دیگر از مهاجرانی که به صورت غیرقانونی از ایران خارج شده و مدت زیادی در زندان های کشور اندونزی به سر برده و سپس به ایران بازگشته می گوید: کسی که زمینه رفتن من به اندونزی را فراهم کرد به من قول داده بود پس از پرداخت مبلغ زیادی به عنوان پیش پرداخت رابط او در اندونزی به استقبال من بیاید، اما فقط شماره تماسی به من داده بود. وقتی به آنجا رسیدم نه تلفنی پاسخگو بود و نه کسی سر قرار آمد و من به دلیل نداشتن مدارک لازم دستگیر و زندانی شدم.

بر اساس آمارهای غیررسمی، از ابتدای سال 2009 تاکنون حداقل 600 پناهجو در راه رسیدن به استرالیا غرق شده اند، اما با این شرایط هنوز افرادی هستند که در رویای رسیدن به سرزمین آرزوهایشان فریب تبهکارانی را می خورند که وعده می دهند بدون هیچ مشکلی آنها را به هدفشان خواهند رساند؛ اما واقعیت این است این وعده ها تنها در خیال یا زمانی به واقعیت بدل خواهد شد که قایق پناهجویان غرق شده یا پناهجویان روانه کشورهای منطقه شوند.

این درحالی است که در کشورمان مجازات های در نظر گرفته شده برای افرادی که مبادرت به خروج قانونی اشخاص کرده یا خود به صورت غیرقانونی از کشور خارج می شوند ضمانت اجرایی مناسبی ندارد.

با توجه به آماری که سفیر استرالیا در اختیار جام جم قرار داده تعداد پناهجویان ایرانی قابل توجه است و در بین سایر کشورها مقام اول را به خود اختصاص داده، زیرا از ابتدای ژانویه 2013 (دی ماه گذشته) تاکنون 6406 ایرانی به صورت غیرقانــونی و به وسیله قایق خود را به خاک استرالیا رسانده اند.

پال فلی، سفیر استرالیا در این باره به جام جم می گوید: طبق تصمیم های جدید دولت استرالیا از نوزدهم جولای 2013 (بیست و هشتم تیر امسال) به هیچ مهاجر غیرقانونی که از طریق دریا خودش را به استرالیا برساند اقامت داده نخواهد شد و این افراد به پاپوآ گینه نو یا کشور منطقه ای دیگری که در سیاست های جدید ما مشارکت می کند انتقال داده می شوند.

مسئولان استرالیا ادعا می کنند این تغییرات به این دلیل انجام شده تا جلوی مهاجرت غیرقانونی و غرق شدن پناهجویان گرفته شود. این در حالی است که بیشتر مهاجران ایرانی به دلایل اقتصادی روانه استرالیا شده و برای رسیدن به زندگی بهتر فریب تبهکاران را می خورند. سفیر استرالیا ادامه می دهد: سخت تلاش می کنیم که این پیغام را به گوش کسانی که قصد دارند با قایق و بدون ویزا خودشان را به استرالیا برسانند برسانیم، زیرا هر شخصی به این شکل خودش را به استرالیا برساند دیگر در استرالیا سامان داده نشده و به پاپوآ گینه نو فرستاده خواهد شد.

علاوه بر این چنانچه با درخواست پناهندگی این افراد نیز موافقت شود آنها در گینه نو یا کشور دیگری بجز استرالیا ماندگار خواهند شد و هیچ شانسی برای رسیدن به استرالیا نخواهند داشت و اگر درخواست پناهندگی آنها تائید نشود دولت گینه نو این افراد را به کشورشان بازمی گرداند.

فلی به این که مهاجران می توانند از راه های قانونی برای اقامت در استرالیا اقدام کنند، اشاره کرده و می گوید: ما سالانه 2000 ویزا برای ایرانی ها صادر می کنیم. علاوه بر این در 12 ماه گذشته 900 نفر از افغانی هایی را که در ایران بوده اند، در استرالیا اسکان داده ایم. اکنون 30 هزار ایرانی در استرالیا زندگی می کنند، اما علاوه بر این تعداد، افرادی نیز هستند که در کمپ ها یا بازداشت پلیس این کشور هستند. سفیر استرالیا ادامه می دهد: اکنون 3350 ایرانی در بازداشتگاه مهاجران هستند، علاوه بر این 880 ایرانی نیز تحت بازداشت جامعه ای هستند؛ یعنی حق کار نداشته و باید هر چندوقت یک بار به پلیس گزارش بدهند.

آدم پران های آنلاین

مشکل اینجاست که پیدا کردن آدم هایی که به صورت قاچاقی اقدام به خروج متقاضیان می کنند، اصلا کار سختی نیست. در فضای مجازی کلی سایت و وبلاگ وجود دارد که با مرور آنها می توان صدها ایمیل از آدم پران ها (اصطلاحی است برای کسانی که در زمینه خروج غیرقانونی افراد فعـــال هستند) به دست آورد، بنابراین کافی است ایمیلی برای این افراد بفرستید تا آنها با شما تماس بگیرند.

به یکی از این آدم پران ها که علیرضا نام دارد، به عنوان متقاضی مهاجرت و نه خبرنگار زنگ زدم. او درباره شرایط اعزام می گوید: سفر تا ترکیه هزار دلار آب می خورد. البته پاسپورت هم می دهیم، اگر بخواهی به اروپا بروی حدود 7000 دلار خرج دارد. اگر هم کیس (پرونده پناهندگی) نداری در ازای 1500 دلار کیس تضمینی برایت جور می کنیم.

از علیرضا درباره این که چقدر احتمال دارد هنگام خروج از مرز ایران دستگیر شوم می پرسم، می گوید: 10 درصد احتمال دارد گیر بیفتیم، اما ترس به دل راه نده، اگر هم گیر کنیم خودم به دادگاه می آیم و جریمه ات را به حساب دولت می ریزم. فقط یک شب بازداشت می شوی!

به گفته علیرضا، قاضی برای افرادی که غیرقانونی از کشور خارج می شوند بین 50 تا 70 هزار تومان جریمه نقدی در نظر می گیرد.جالب تر این که آدم پران ها بخش عمده ای از دستمزد خود را هم ابتدای کار می گیرند. علیرضا می گوید وقتی رسیدی شهر وان ترکیه به خانواده ات بگو معادل هزار دلار به حساب ما واریز کنند. وقتی پول به حساب ما آمد برایت بلیت اتوبوس به آنکارا یا استانبول یا هر شهر دیگری که بخواهی می گیریم.

این درحالی است که به گفته بسیاری از مهاجران ایرانی که از این طریق از مرز کشور به صورت قاچاقی خارج شده اند، آدم پران ها هیچ ضمانتی برای عمل به قول هایشان نمی دهند و مسافران را در میانه راه تنها می گذارند.

یکی دیگر از آدم پران ها که در زمینه کشورهای اروپایی فعالیت می کند به جام جم می گوید: برای سفر به استرالیا 6000 ، انگلستان و کانادا 8000 ،آمریکا هم ده هزار دلار می گیریم، به این شکل که قسط اول را 2000 دلار و بقیه را وقتی که به کشور مقصد رسیدی پرداخت می کنی. البته در ازای 2000 دلار هم برای افرادی که پاسپورت ندارند، پاسپورت رسمی اصل ایرانی جور می کنیم. البته منظور او از پاسپورت اصل ایرانی، پاسپورت جعلی است و بسیاری از افراد به دلیل داشتن پاسپورت غیرواقعی در کشورهای مقصد و یا بین راهی از سوی پلیس آن کشور دستگیر و زندانی شده اند.

حبس و جریمه

قانون برای خروج غیرقانونی از کشور برای دو گروه مجازات در نظر گرفته است، گروه اول افرادی هستند که به شکل غیرقانونی اشخاص را از مرز های کشور عبور می دهند و گروه دیگر نیز افرادی هستند که بدون گذرنامه از کشور خارج می شوند. احمدرضا امانی، قاضی دادسرای عمومی و انقلاب تهران درباره مجازات افرادی که غیرقانونی از مرزهای کشور خارج می شوند به جام جم می گوید: طبق ماده 34 و 35 قانون گذرنامه هر ایرانی که غیرمجاز از مرز های کشور خارج شود به دو تا شش ماه حبس و جریمه از 200 تا 2000 تومان محکوم می شود. البته آنهایی که از مرز های غیر مجاز خارج شوند به یک تا سه ماه حبس محکوم خواهند شد.این در حالی است که بیشتر قاضی های کشور برای افرادی که خود به کشور بازگشته اند تعلیق تأدیب را در نظر می گیرند، به این شکل که اگر فرد مجرم تا دو سال مرتکب جرم نشد از عمل خلاف او چشم پوشی خواهد شد. این در حالی است که طبق قانون گذرنامه که در سال 67 به نام مجازات عبوردهندگان اشخاص غیرمجاز از مرز های کشور تصویب شد افرادی که مبادرت به انتقال غیرمجاز افراد به خارج از مرزها می کنند مجازات می شوند. طبق بند (الف) و ماده یک این قانون اگر عمل عبوردهنده مخل امنیت بوده چنانچه در حد محاربه و افساد فی الارض نباشد مجرم به مجازات حبس دو تا ده سال محکوم خواهد شد. عبدالصمد خرمشاهی، حقوقدان در این باره به جام جم می گوید: مطابق بند (ب) همین ماده اگر شخص انتقال یافته ممنوع الخروج یا قاچاقچی باشد فرد عبوردهنده به دو تا هشت سال حبس محکوم می شود. علاوه بر این طبق بند (ج) همین ماده اگر مجرم فردی که جرمش در صلاحیت رسیدگی دادگاه کیفری استان است، از مرز خارج کند؛ به عنوان مثال یعنی اگر فردی را که محکوم به قصاص یا اعدام شده است را از مرز عبور دهد مجازات او دو تا چهار سال حبس است، یا اگر مجرم فرد نابالغی را به شکل غیرقانونی از کشور خارج کند مطابق قانون به سه تا پنج سال حبس محکوم خواهد شد. به گفته خرمشاهی، در مواردی غیر از اینها شخص انتقال دهنده به یک تا سه سال حبس محکوم می شود. این در حالی است که اگر فردی که مرتکب این جرم می شود کارمند دولت یا وابسته موسسات دولت بوده و از سمت خود سوءاستفاده کرده باشد علاوه بر مجازات به انفصال دائم از شغل های دولتی محکوم می شود. به هر حال به نظر می رسد کسانی که به هر دلیلی قصد مهاجرت به کشورهای دیگر از جمله استرالیا را دارند، باید از حوادث ناگوار و از دست دادن جان و مالشان دست عبرت بگیرند و بیگدار به آب نزنند، چرا که پایان این سفر بی سرانجام جز رنج و محنت و سرابی بیش نیست.

تسهیلات ازدواج = افزایش رشد جمعیت

635110666890111853

آخرین تحقیقات پژوهشگران در زمینه نرخ باروری در کشور حاکی از کاهش نرخ باروری است، زیرا نرخ باروری در شهر تهران در سال 88 برابر با 1.4 بوده، اما در سال گذشته به 1.08 کاهش یافته است. علاوه بر این طبق سرشماری عمومی سال 90، میزان نرخ باروری در شهرهای بزرگ کشور 1.12 بوده است.

این آمارها بخوبی نشان می دهد نه تنها نرخ باروری در شهر تهران کاهش پیدا کرده، بلکه از متوسط مناطق شهری کشور نیز پایین تر قرار گرفته است. هرچند بتازگی قانون اصلاح قوانین تنظیم جمعیت و خانواده ابلاغ شد، اما به گفته کارشناسان، تصویب قانون در این خصوص در بلندمدت تاثیرگذار خواهد بود، زیرا با اجرایی شدن آن حدود یک دهه زمان لازم است تا قانون جدید تاثیر بگذارد.

تا اواخر ماه گذشته، هیچ قانونی در ارتباط با سیاست های تشویقی تصویب نشده بود، زیرا آخرین مصوبه ای که مجلس نشینان در این رابطه داشتند، افزایش مرخصی مادران بود و این که فرزندان چهارم خانواده ها بتوانند از بیمه تامین اجتماعی یا خدماتی بهره مند شوند، اما با تصویب و ابلاغ شدن قانون اصلاح قوانین جمعیت می توان امیدوار بود قوانین مشابهی در این باره تصویب شود.

سلیمان عباسی، عضو کمیسیون بهداشت و درمان مجلس در این باره به «جام جم» می گوید: با توجه به سرشماری ای که در کشور انجام گرفته بود، مشخص شد کشور به سمت سالمند شدن پیش می رود. این ماجرا می تواند برای کشور هزینه بر باشد، زیرا بر اقتصاد کشور نیز تاثیر می گذارد. به همین دلیل قانون اصلاح قوانین تنظیم جمعیت و خانواده تصویب و از سوی رئیس جمهور ابلاغ شد.

به گفته عباسی، با توجه به این مصوبه، موانعی از سر راه خانواده ها برداشته شد. برای نمونه، فرزند سوم به بعد خانواده ها تحت پوشش بیمه قرار گرفته یا هزینه مهدکودک به آنها تعلق می گیرد.

او ادامه می دهد: علاوه بر این، مرخصی زایمان را از شش ماه به 9 ماه افزایش داده و برای آقایان هم دو هفته مرخصی تشویقی در نظر گرفتند. این در حالی است که امیدواریم کارهای خوب دیگری هم انجام شود. البته قرار بود دولت مکلف به اجرای این مصوبه باشد، ولی در شورای نگهبان به دولت اختیار داده شد با توجه به امکانات و منابعی که دارد این مصوبه را اجرا کند.

ایران 1425 کهنسال است

نگرانی از بالا رفتن جمعیت کهنسال کشور تا آنجا بالا گرفته که بتازگی جلسه تهدید جمعیت در کمیسیون اجتماعی مجلس برگزار شد. عبدالرضا عزیزی، رئیس کمیسیون اجتماعی درباره جزئیات این جلسه می گوید: در این جلسه که با حضور برخی اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی، کمیته امور زنان مجمع تشخیص مصلحت نظام، نمایندگان مرکز امور زنان و وزارت آموزش و پرورش برگزار شد حاضران به بیان دیدگاه ها و پیشنهادهای خود در این خصوص پرداختند. هدف ما از این جلسه علاوه بر تشویق خانواده ها به فرزندآوری و جوانان به ازدواج، یافتن راه حلی برای تغییر شرایط موجود بود.

او ادامه می دهد: ما قبلا هم کارهایی در این خصوص انجام داده ایم؛ برای نمونه طرح 50 ماده ای برای حمایت از ازدواج جوانان و زاد و ولد را تنظیم کرده و در اختیار هیات رئیسه مجلس قرار دادیم.

اما این طرح 50 ماده ای همانند طرح تفصیل ازدواج هنوز به نتیجه نرسیده است و شرایط برای ازدواج جوانان سخت تر از گذشته می شود، زیرا بسیاری از جوانانی که درخواست وام ازدواج کرده بودند، هنوز وام خود را دریافت نکرده اند.

عزیزی در این باره می افزاید: برخی بیشتر از یک سال است در انتظار وام ازدواج هستند، اما متاسفانه جوانی هم که همین وام سه میلیون تومانی را دریافت می کند نسبت به گذشته قدرت خرید کمتری دارد.

هرچند مسئولان بانک مرکزی ادعا می کنند بیشتر از همیشه موجودی قرض الحسنه بانک ها را به وام ازدواج اختصاص داده اند، اما عزیزی در این خصوص نظر دیگری دارد. او ادامه می دهد: در بررسی ها متوجه شدیم بانک ها تخلف کرده و به جای پرداخت وام ازدواج، وام قرض الحسنه به کارمندان خود داده اند.

این در حالی است که رئیس بانک مرکزی معتقد است با اختصاص حدود 10 هزار میلیارد تومان می توان مشکل وام ازدواج را سر و سامان داد. عزیزی توضیح می دهد: ولی صندوق مهر امام رضا بر این باور است با هزار میلیارد تومان می توان در مدت پنج سال روند پرداخت وام ازدواج را به روز کرد.

عزیزی عنوان می کند: در سال 1432، حدود یک چهارم جمعیت کشور ما سالمند خواهند بود، زیرا وقتی سن ازدواج افزایش پیدا می کند، احتمال باروری سالم نیز کم می شود. علاوه بر این، اکنون رشد جمعیت در کشور ملایم است، اما در سال 1425 رشد جمعیت منفی خواهد شد.

علاوه بر این، کارشناسان هشدار می دهند بحران جمعیت جدی است و تا حدود 20 سال دیگر جمعیت ایران به پیری می رسد. کبری خزعلی، عضو شورای فرهنگی اجتماعی زنان نیز که در این جلسه شرکت کرده بود درباره دلایل بروز این مشکل می گوید: برای نمونه وعده داده شده بود 1500 میلیارد تومان درخصوص اجرای قوانین رشد جمعیت تصویب شود، اما فقط 1400 میلیارد در اختیار وزارت بهداشت قرار گرفت.

این در حالی است که طبق آمار های منتشر شده حدود سه میلیون نفر از زنان کشور در سن باروری قرار دارند، اما براساس آمار فقط 800 تا 900 هزار نفر از آنها مادر شده اند به همین دلیل می تواند گفت با گذشت زمان از آمار زنانی که قابلیت باروری دارند کاسته می شود.

نتیجه در سال 1404

امیرحسین قاضی زاده هاشمی، عضو کمیسیون اجتماعی مجلس نیز در این باره به «جام جم» می گوید: تصویب قانون در این خصوص خوب است، اما یک دهه زمان می برد اثر بگذارد، به همین دلیل پیش بینی می کنیم تا سال 1404 نرخ جمعیت از 1.8 به 2.5 برسد. علاوه بر این، سیاست تشویقی پشتوانه حقوقی و مالی می خواهد که مجموعه این قوانین چند هزار میلیارد تومان بودجه طلب می کند.

قاضی زاده می افزاید: کاهش نرخ جمعیت و ازدواج در کشور فقط دلیل اقتصادی ندارد؛ زیرا سبک زندگی ها تغییر کرده است.

افزایش ازدواج های بالای 30 سال دختران

گفته می شود ازدواج دیگر اولویت دختران نیست، بلکه آنها ادامه تحصیل را مقدم بر ازدواج می دانند؛ به همین دلیل سن ازدواج در دختران بالاتر رفته است. رئیس سازمان ثبت احوال کشور نسبت به افزایش سن ازدواج و سن فرزنددار شدن در دهه اخیر در کشور هشدار داده و می گوید: آمارها در سال گذشته حکایت از کاهش میزان تولد در کشور دارد که باید در این خصوص سیاست های درستی اتخاذ شود.

محمد ناظمی اردکانی ادامه می دهد: سهم ازدواج بالای 30 سال برای خانم ها در دهه اخیر دو برابر شده و سن فرزنددار شدن که ده سال گذشته بین 20 تا 24 سالگی بود، اکنون بین 25 تا 29 سالگی رسیده است.

این در حالی است که اکنون به طور میانگین یک میلیون و 400 هزار تولد و کمتر از 400 هزار فوت سالانه در کشور ثبت می شود و این شرایط خبر از شیب نزولی ولادت و شیب صعودی فوت در کشور می دهد به همین دلیل می توان تخمین زد تا 30 سال آینده به نقطه سر به سر رسید؛ یعنی زمانی می رسد که تعداد ولادت ها با تعداد فوت شدگان برابر خواهد شد.

به گفته اردکانی، اکنون نرخ ولادت 18 در هزار نفر است و نرخ فوت 5.5 تا 6 در هزار نفر است. همچنین به طور میانگین سالانه بیش از 800 هزار ازدواج در کشور ثبت می شود و در مقابل 140 هزار طلاق به وقوع می پیوندد.

ازدواج اولویت نیست

علی اصغر کیهان نیا، مشاور خانواده درباره این که چرا سن ازدواج در بین جوانان بالا رفته به «جام جم» می گوید: قبلا اولویت هایی مانند کار و تحصیل مطرح نبود، اما امروز جوانان بیشتر به فکر تحصیل و پیدا کردن شغل مناسب خود بوده و برای این کار زمان بیشتری می گذارند، بنابراین این ماجرا سبب بالا رفتن سن ازدواج شده است.

اما بالا رفتن سن ازدواج سبب بروز مشکلاتی خواهد شد؛ مسائلی مانند فرزندآوری درسن بالا و کم حوصلگی زوج ها. مصطفی اقلیما، رئیس انجمن علمی مددکاران اجتماعی ایران در گفت و گو با «جام جم» در این باره می افزاید: بهتر است بدانید دختران و پسران تا سن مشخصی به ازدواج تمایل دارند و اگر از این سن عبور کنند دیگر تن به ازدواج نمی دهند.

این سن برای دختران 30 سالگی و برای پسران 35 سالگی است. علاوه بر این اگر دختری بعد از این سن برای ازدواج پیشقدم شود فقط در فکر پرکردن خلا های زندگی اش است و در برابر پسری هم که بعد از عبور از 35 سالگی تصمیم به ازدواج می گیرد در جستجوی یار زندگی خود نیست، بلکه او به شخصی نیاز دارد که در کارهای خانه کمکش کند. از طرفی کارشناسان هشدار می دهند ازدواج در سنین بالا خطرات زیادی هم دارد. برای نمونه زنی که در سن بالا باردار می شود خود و کودکش را در معرض خطر قرار می دهد.

بیشتر کارشناسان معتقدند در دهه 60 که سیاست های حمایتی دولت بهتر بود و مردم از سطح رفاهی بهتری برخوردار بودند، خانواده ها فرزندان بیشتری داشتند. به عنوان مثال، آن زمان کالابرگ توزیع می شد، ولی با قطع این سیاست ها رفته رفته خانواده ها کم جمعیت تر شدند.

کیهان نیا عنوان می کند: این روزها خانواده ها با گوشت و پوست خود مشکلات را احساس کرده و وقتی متوجه می شوند سیاست های تشویقی دولت، نیازهای آنها را برطرف نمی کند به قول معروف بی خیال بچه دار شدن می شوند.

از طرفی، علاوه بر مشکلات مالی، خانواده ها به فکر آینده فرزند خود نیز هستند. برای نمونه با مشکلاتی که اکنون در بازار کار کشور وجود دارد، خانواده نتیجه گیری می کند بچه آنها در آینده نمی تواند درآمد مناسبی داشته باشد. البته باید به نزدیک شدن فرهنگ ها به یکدیگر هم اشاره کرد، زیرا با آمدن اینترنت و همه گیر شدن آن دیگر نمی توان مرزی برای کشور ها در نظر گرفت.

کیهان نیا ادامه می دهد: وقتی پدر یا مادری می بیند نمی تواند آن طور که باید و شاید فرزند خود را کنترل کرده و بر او تسلط داشته باشد، در تصمیم خود برای بچه دار شدن تجدیدنظر می کند. از این گذشته در قدیم فرهنگ بچه ها طوری بود که کنار یکدیگر می خوابیدند، اما با تاثیرگذاری سایر فرهنگ ها در کشور اکنون هر بچه ای اتاق، تلفن شخصی و وسایل مخصوص می خواهد. این ماجرا بر مشکلات خانواده ها اضافه می کند.

به این ترتیب چون خانواده ها به عمق مشکل و مسائل جامعه خود واقف هستند، به مشکلات بچه دار شدن تن نداده و سعی می کنند این کار را به تعویق بیندازند. به این دلیل، دولتمردان باید راهکاری بیابند تا امکانات رفاهی خانواده بیشتر شود تا آنها به فرزندآوری تمایل پیدا کنند.

سیر نزولی در کلانشهرها

مدتی قبل نتیجه تحقیقاتی منتشر شد که نتیجه آن خبر از این می داد حدود 40 درصد از زوج های تهرانی به تک فرزندی یا صاحب فرزند نشدن رضایت داده اند و با وجود تلاش برای وضع سیاست های تشویق موالید، نرخ باروری در تهران همچنان رو به کاهش است و در کمترین میزان خود به 1.08 رسیده است.

براساس این تحقیق، کاهش باروری بیشتر در سنین 25 تا 29 سال رخ داده است که دلیل آن می تواند افزایش سن ازدواج و باقی ماندن در سن تحصیل باشد یا هرچه میزان درآمد خانوار بالاتر باشد، نرخ باروری در آنها کمتر است. بر این اساس، نرخ باروری برای سطح درآمد پایین 1.3، برای سطح درآمد متوسط 1.2 و برای سطح درآمد بالا 0.7 است.

همچنین خانوارهای ساکن مناطق بالای شهر دارای پایین ترین نرخ باروری 0.7 و ساکنان مناطق میانی 1.1 و ساکنان مناطق پایین شهر نرخ باروری 1.5 داشتند.

هم اکنون میانگین تعداد کنونی فرزند در مردان و زنان جوان متأهل تهران 1.1 فرزند است. این در حالی است که این افراد جوان معتقدند در شرایط فعلی و واقعی می توانند به طور متوسط 1.6 فرزند داشته باشند و اگر شرایط به وضع ایده آل برسد تعداد مناسب فرزند 2.2 است.

محققان در این پژوهش دلایل افرادی را که نمی خواهند در آینده هیچ فرزندی یا فرزند دیگری داشته باشند، بررسی کرده اند. قابل توجه است که نداشتن توانایی برای تامین هزینه های فرزند 27 درصد، داشتن تعداد مورد نظر فرزندان 25 درصد، تداخل فرزندآوری با علایق، تفریحات، برنامه های کاری و تحصیلی 16 درصد و نگرانی نسبت به آینده فرزندان 15 درصد از دلایل این افراد را تشکیل می دهد.

 

از گروه خونی چلانو تا بمبئی

635108202443652076

انجمن بین‌المللی انتقال خون تاکنون 31 سیستم خونی را شناسایی و دسته‌بندی کرده است. علاوه بر این در این مجموعه بیش از 360 گروه خونی وجود دارد، اما مردم عادی فقط با گروه‌های خونی مانند A، B و O آشنا هستند.

طبق تعریف های بین المللی، افرادی که گروه خونی آنها در بین پنج تا ده هزار نفر مشابه نداشته باشد، افرادی هستند که گروه خونی نادر دارند. مصطفی مقدم، مسئول آزمایشگاه ایمونوهماتولوژی و مسئول بانک خون های نادر در این باره به جام جم می گوید: بیشتر مردم چهار گروه خونی A، B، O و AB دارند. علاوه بر این سیستم دیگری به اسم RH وجود دارد که همان مثبت و منفی را شامل می شود. در واقع بیشتر مردم با گروه های خونی اصلی آشنا هستند.

بنابراین می توان گفت افرادی که گروه خونی شان نادر است، افرادی هستند که یکی از گروه خونی های اصلی را ندارند.

گروه خونی: بمبئی

یکی از گروه های خونی نادر با نام بمبئی شناخته می شود؛ زیرا برای اولین بار در بمبئی هندوستان شناسایی شد، افرادی که گروه خونی آنها بمبئی است، آنتی ژن H را ندارند. جالب تر این که در کشورمان 40 نفر شناسایی شده اند که گروه خونی شان بمبئی است و در استان های فارس، اصفهان، مازندران، تهران، آذربایجان شرقی، خراسان رضوی و سیستان و بلوچستان زندگی می کنند. گروه خونی این افراد نادر است، زیرا در بین 78 میلیون ایرانی فقط 40 نفر هستند که این گروه خونی را دارند.

یکی دیگر از گروه های نادر خونی که در کشورمان شناسایی شده، چلانو نام دارد. جالب است بدانید تاکنون هشت نفر با گروه خونی چلانو در کشور شناسایی شده اند. گروه خونی RH NULL را هم باید در بین گروه های خونی نادر جای داد، زیرا در کشورمان فقط یک خواهر و برادر این گروه خونی را دارند.

مقدم می گوید: گروه خونی دیگری به نام لوترن بی منفی داریم، در کشورمان دو نفر با این گروه خونی زندگی می کنند.

این در حالی است که گروه خونی KPB منفی را باید نادرترین گروه خونی در کشورمان دانست، زیرا تا به امروز یک نفر در کشورمان وجود دارد که گروه خونی اش KPB منفی است.

تاکنون در کشورمان 711 نفر عضو بانک ملی خون های نادر شده اند. این افراد با شماره تلفن مخصوصی که در اختیار دارند، می توانند به صورت شبانه روزی با سازمان انتقال خون در تماس بوده و هرگاه نیاز به خون داشتند، مشکل خود را حل کنند.

روش شناسایی

سازمان انتقال خون برای شناسایی افرادی که گروه خونی نادر دارند به چند شکل عمل می کند. مقدم در این باره ادامه می دهد: یکی از روش های ما این است که به صورت تصادفی افرادی را که خون اهدا می کنند آزمایش می کنیم به این شکل سالانه خون بین پنج تا ده هزار نفر از اهداکنندگان را به صورت تخصصی آزمایش می کنیم تا گروه های نادر خونی را شناسایی کنیم.

اما عده دیگری هم هستند که در جریان یک حادثه یا بیماری رازشان برملا شده و متوجه گروه خونی نادر خود می شوند. برای نمونه مدتی قبل مرد جوانی تحت عمل آپاندیسیت قرار گرفت، اما در حین عمل به خون نیاز پیدا کرد، ولی پزشکان نتوانستند خون سازگار با او را بیابند. به همین دلیل در آزمایش تخصصی مشخص شد او جزو افرادی است که گروه خونی شان بمبئی است.

این در حالی است که سقط های مکرر در خانم ها نیز می تواند دلیلی بر گروه خونی نادر مادر باشد. مقدم ادامه می دهد: در این هنگام خون مادر نسبت به خون جنین حساس شده و جنین سقط می شود. این گروه از خانم ها از طریق متخصصان زنان و زایمان به ما معرفی می شوند.

بنابراین شناسایی این افراد خیلی مهم است، چون امکان دارد جانشان به خطر بیفتد. به همین دلیل اطلاعات آنها در بانک خون نادر سازمان انتقال خون ثبت می شود. مقدم درباره بانک خون نادر می افزاید: برنامه ملی خون های نادر از چهار سال پیش در سازمان انتقال خون به صورت منسجم و سیستماتیک شروع شده و امروزه ما با انجمن بین المللی انتقال خون در ارتباط بوده و تبادل داریم. ایران در گروه 18 کشوری است که برنامه ملی خون های نادر خود را تایید کرده است.

اتفاقی فهمیدم

هاشم ابراهیم پور، یکی از افرادی است که گروه خونی نادر دارد. او سال 87 و زمانی که در بندرعباس مشغول به کار بود، متوجه این ماجرا شد. ابراهیم پور می گوید: من هرازگاهی خون اهدا می کنم. سال 87 هم این کار را انجام دادم، اما مدتی بعد به من از طرف سازمان انتقال خون زنگ زدند. مسئولان سازمان انتقال خون بندرعباس از ابراهیم پور دعوت کردند تا به سازمان برود. به این ترتیب آنها در جلسه ای به مرد جوان گفتند که گروه خونی او با بقیه متفاوت است. ابراهیم پور می گوید: در آن جلسه توجیهی متوجه شدم گروه خونی من چلانوی منفی است و باید یکسری نکات را رعایت کنم تا با مشکل روبه رو نشوم.

ابراهیم پور تا قبل از این ماجرا تصور می کرد گروه خونی اش O مثبت است، اما در آزمایش های تخصصی سازمان انتقال خون که به صورت تصادفی روی خون های اهدا شده انجام می شود، مشخص شد واقعیت چیز دیگری است. ابراهیم پور توضیح می دهد: بعد از این که متوجه شدم گروه خونی ام چلانوی منفی است کمی درباره آن تحقیق کردم، اکنون هم دغدغه ای ندارم، زیرا می دانم در بانک ملی خون های نادر همه نوع خون وجود دارد. علاوه بر این خودم هم خون اهدا می کنم تا علاوه بر این که به دیگران کمک می شود، برای خودم هم ذخیره شود.

از وقتی که ابراهیم پور متوجه شده گروه خونی او با دیگران متفاوت است، پلاک به گردنش می اندازد که روی آن مشخصات و گروه خونی اش حک شده است.

بالا