آخرین خبرها
خانه / گزارش (برگ 18)

بایگانی دسته بندی ها : گزارش

اشتراک به خبردهی

حیوانات سرراهی

مشکلات اقتصادی به افزایش جمعیت حیوانات بی‌صاحب دامن زده است

حیوانات، قربانی خودخواهی آدم‌ها می‌شوند. این واقعیت تلخی است که نمی‌توان انکارش کرد. کم نیستند افرادی که به خاطر چشم و همچشمی گونه‌های مختلف جانوری را آواره شهرها می‌کنند. افزایش جمیعت سگ‌های بی‌صاحب در کلانشهرها گواهی است بر این ادعا.

این روزها اگر سرنخ افزایش سگهای بیصاحب را در کلانشهرهایی مانند تهران، اصفهان، شیراز یا تبریز دنبال کنید، مدیران پانسیونهای نگهداری از حیوانات هشدار میدهند کم نیستند افرادی که به دلیل شرایط بد اقتصادی حیواناتی مانند سگ و گربه را در پارکها رها میکنند یا آنها را به پانسیون میسپارند، اما هرگز برای برگرداندنشان اقدام نمیکنند.

پارک پردیسان فقط یکی از پارکهای بزرگ تهران است که این روزها پر شده از سگهای بیصاحب، سگهایی که از سوی برخی شهروندان دراین پارک رها شدهاند.

در اطراف ساختمانهای سازمان حفاظت محیطزیست، این روزها سگهای بیصاحب زیادی پرسه میزنند. کافی است در گوشه و کنار این پارک گشتی بزنید تا با حیواناتی که قربانی خودخواهی انسانها شدهاند روبهرو شوید.

آقای غلامی یکی از شهروندانی است که هر روز برای ورزش سری به پارک پردیسان میزند. او درباره افزایش تعداد سگهای بیصاحب در پارک پردیسان میگوید: مدتی است تعداد آنها بیشتر شده چون مردم بیشتر از گذشته حیواناتشان را در این پارک رها میکنند.

او ادامه میدهد: این روزها هرکس توانایی نگهداری از حیوانش را نداشته باشد آن را در این پارک رها میکند، چون خیلیها به اشتباه تصور میکنند سازمان حفاظت محیطزیست مراقب آنهاست.

زن جوان دیگری میگوید: بیشتر روزها برای ورزش به این پارک میآیم و میبینم تعداد سگهای بیصاحب بیشتر از قبل شده است، هرچند این حیوانات بیآزار هستند، اما برخی افرادی که به پارک میآیند از آنها میترسند و بیم این را دارند که به بچههایشان آسیب برسانند.

او درباره دلیل رها کردن این حیوانات از سوی برخی شهروندان نیز عنوان میکند: یکی از همسایگان ما سگی بزرگ را در این پارک رها کرد، چون قبل از خرید آن نمیدانست نگهداری از حیوانات سختیهای خاص خودش را دارد. در واقع همسایه ما فکر میکرد توله سگی که خریده هیچوقت بزرگ نمیشود، به همین خاطر وقتی بزرگ شد آن را در پارک رها کرد.

هرچند بسیاری از افراد تصور میکنند سازمان حفاظت محیطزیست به حیوانات رها شده رسیدگی میکند، اما این سازمان هیچ توجهی به حیوانات بیصاحبی که در پارک رها شدهاند، ندارد و اعتبارش آنقدر کم است که برای حفظ جمعیت حیاتوحش در مناطق حفاظتشده نیز با مشکل روبهرو شده است.

پانسیونها تایید میکنند

رها کردن حیواناتی مانند سگ به دلیل بیاطلاعی مشکل تازهای نیست، اما اتفاق جدید اینکه این روزها مشکلات اقتصادی به افزایش حیوانات بیصاحب و رها شده دامنزده است.

اینکه شرایط بد اقتصادی سبب شود برخی حیوانات خود را رها کنند مسالهای است که نمیشود به آسانی آن را باور کرد، اما تحقیقات ما از حدود ۲۰ پانسیون نگهداری از حیوانات این موضوع را تایید میکند، چراکه اغلب مدیرانشان ادعا میکنند از زمانی که هزینههای نگهداری از حیوانات افزایش یافته تعداد افرادی که برای بازپس گرفتن حیواناتشان اقدام نمیکنند بیشتر شده است.

تا مدتی پیش مسافرت و موقعیتهای خاص از جمله دلایلی بوده که باعث میشد بسیاری از افراد حیوان خانگی خود را به پانسیونها بسپارند، اما بد نیست بدانید فشارهای اقتصادی این بار گریبان حیوانات را گرفته است.

وقتی با تعدادی از پانسیونهای نگهداری از حیوانات تماس میگیریم آنها از حیواناتی میگویند که به خاطر مراجعه نکردن صاحبانشان قرار است واگذار شوند.

مدیر پانسیونی واقع در محدوده پونک به ما میگوید سگی با نژاد اشپیتز را خانوادهای به پانسیون آنها سپردهاند تا برای حدود سه تا چهار روز که مسافرتی برایشان پیش آمده درآنجا تحت مراقبت باشد. اما الان حدود دو ماه است خبری از صاحب این حیوان نیست، حتی جواب تلفن را هم نمیدهند.

او ادامه میدهد: فکر کردم اتفاقی برایشان پیش آمده، اما هنگامی که تماس گرفتم و تلفن بعد از دو ماه خاموش نبود، سری به یکی از شبکههای اجتماعی زدم و متوجه شدم آنها از اول هدفشان رها کردن حیوان بوده است.

وقتی از سرنوشت این سگ سوال میکنیم، مدیر پانسیون میگوید: قرار است یک نفر تمام هزینههای او را پرداخت کند و حیوان را از ما تحویل بگیرد.

او میگوید در چند ماه اخیر این اتفاق چند بار در پانسیونشان تکرار شده و مشکلات اقتصادی در آن بیتاثیر نیست، چراکه غذای حیوانات خیلی گران شده است.

آنطور که مدیر این پانسیون حیوانات میگوید بستههای ۱۲کیلویی غذای خشک سگها از ۲۰۰هزارتومان به حدود ۷۰۰هزار تومان رسیده است.

مدیر پانسیون دیگری در غرب تهران نیز میگوید اینکه برخی حیواناتشان را به پانسیون تحویل دهند و برای گرفتن آن مراجعه نکنند به دلیل شرایط بد اقتصادی بیشتر شده چون قبلا خیلیها فقط به خاطر چشم و همچشمی حیوان میخریدند و از کارشان پشیمان میشدند، اما این روزها هزینههای نگهداری از حیوانات نیز به افزایش این رفتار منجر شدهاست.

این شرایط محدود به پانسیونهای تهران نمیشود، آنطور که مسئول پانسیونی در اصفهان به ما میگوید موارد بسیاری برایشان پیش آمده که افراد بیخیال حیوانشان شدهاند. طوری که در هفته گذشته به طور تصادفی در را باز کردهاند و با یک سگ مالینویز روبهرو شدند، سگی که احتیاج به مراقبت و حمایتهای ویژه داشته است. او ادامه میدهد: اکنون خودمان سرپرستی سگ را به عهده گرفتهایم.

کارمند یکی دیگر از پانسیونهای حیوانات در اصفهان نیز به ما میگوید: به دلیل اینکه امکانات و تجهیزات این پانسیون با جاهای دیگر متفاوت است. روز اول با کسانی که حیوان خود را به این مکان میآورند تسویه حساب میکنند. اما با این حال یکی از مشتریانشان یک سگ از نژاد تریر را به آنها سپرده و اکنون حدود چهار ماه است اثری از او نیست.

صاحب این پانسیون که خانم جوانی است میگوید: چون جزو حامیان حقوق حیوانات هستم با خرید و فروش حیوانات مخالفیم بنابراین اگر کسی شرایطش را داشته باشد به طور رایگان سرپرستی حیوان را به او واگذار میکنم.

یک نمایش پوچ

چشم و همچشمی و رقابت بر سر نگهداری از حیوانات سبب شده بازار سودجویان نیز داغ باشد، چون به این شکل گونههایی مانند سگ و گربه در شرایط بد نگهداری میشوند فقط با هدف تولهکشی.

مازیار طلایی، جامعهشناس درباره علت روی آوردن مردم به نگهداری از حیوانات میگوید: در واقع سبک زندگی برخی افراد عامل اصلی این کار است. عموما کسانی که میخواهند نشان دهند سبک زندگی متفاوتی با دیگران دارند، این کار را به صورت نمایشی انجام میدهند و به خریدن یک حیوان روی میآورند که جنبه نمایشی دارد.

او ادامه میدهد: بیشترشان افراد طبقه متوسط به بالای جامعه هستند. این افراد میخواهند وانمود کنند نیازهای اولیه زندگیشان تا حدود زیادی رفع شده است برای همین به دنبال ایجاد تفاوت بین زندگی خودشان و دیگران هستند. در واقع نیاز دارند بگویند ما جزو کسانی هستیم که درگیر نیازهای اولیه نیستیم و میتوانیم علاوه بر خود هزینه یک حیوان را هم بدهیم و این را نوعی کلاس گذاشتن میدانند.

البته قشر ضعیف جامعه نیز مدتی است گرفتار چنین رفتاری شدهاند، برای نمونه در مناطق حاشیه نشین نیز افرادی هستند که به نگهداری از حیوانات روی آوردهاند، زیرا به اشتباه تصور میکنند با این نوع رفتار میتوانند زندگی متفاوتی نسبت به بقیه داشته باشند.

طلایی ادامه میدهد: بسیارند افرادی که برای رفع تنهایی و پر کردن اوقات فراغت به نگهداری سگ در خانه رویمیآورند. در قدیم به دلیل کشاورزی و زندگی روستایی تماس انسان با حیوان بیشتر بوده است، ولی زندگی آپارتمانی و شهری این جدایی را به وجود آورده، به همین علت تماس انسان با طبیعت کمرنگ شده است. میتوان گفت این وضعیت نوعی نمایش از بازگشت اولیه به طبیعت است.

اما باز کردن پای حیوانات به زندگی شهری مشکلات بیشتری را به جامعه تحمیل میکند، جمعیت حیوانات بیصاحب رها شده در کلانشهرها و درگیری همسایهها باز هم نمونهای از این مشکلات است.

یک لطف و هزار آزار

هرچه متقاضی خرید و فروش حیوانات بیشتر باشد، کار دلالان نیز رونق بیشتری میگیرد، اما رنج و عذاب حیوانات نیز به همین اندازه بیشتر میشود. اتاقکهای کثیف محلی است برای تکثیر این حیوانات، چراکه برای دلالان حیوانات تنها چیزی که اهمیت دارد، پول است. اغلب فروشندگان تولههای حیوانات را در مکانهای کثیف و غیربهداشتی نگهداری میکنند تا پول بیشتری به جیب بزنند به همین دلیل خرید حیوانات و نگهداری از آنها لطف نیست، چراکه با این کار دلالان بیشتری وسوسه میشوند تا حیوانات را درجاهای کثیف و کوچک نگهداری کنند و آنها را بفروشند.

فائزه اکبری

قاتل زیبا

سنبل آبی به عنوان مهاجم‌ترین گونه گیاهی دنیا محیط زیست ایران را تهدید می‌کند

 سنبل آبی گونه گیاهی مهاجمی است که وقتی به جان تالاب‌ها می‌افتد، فرصت بقا از سایر موجودات زنده این اکوسیستم را می‌گیرد.  آن طورکه معاون امور تالاب‌ها در دفتر زیستگاه‌ها و امور مناطق سازمان حفاظت محیط زیست می‌گوید‌ این گونه هدر رفت آب تالاب را به دلیل شدت تبخیر و تعرقی که دارد، ۱۳ برابر افزایش می‌دهد. همین خاصیت، سنبل آبی را به قاتل مرداب‌ها تبدیل کرده است. اثرات مخرب دیگری هم به این گونه گیاهی نسبت داده می‌شود و همین اثرات سبب شده است که نام سنبل آبی در لیست ۱۰ علف هرز مهاجم دنیا ثبت شود. طبق قانون، سازمان حفظ نباتات به عنوان دستگاه متولی مقابله با ورود گونه‌های گیاهی و جانوری مهاجم به کشور موظف است با کنترل محموله‌های گیاهی وارداتی به ایران، از ورود این گونه‌ مهاجم جلوگیری کند اما معلوم نیست چگونه بذر یا گیاه سنبل آبی به ایران وارد شده است که این روزها در نمایشگاه گل وگیاه قزوین این گونه را به مشتریان عرضه می‌شود. ورود سنبل آبی به کشور، حیات اکوسیستم‌های تالابی ایران را تهدید می‌کند.

سنبل آبی چند سالی است که به ایران راه یافته است. نخستین بار در سال ۱۳۹۰ این گونه در تالاب عینک رشت شناسایی شد. ولی ا…مظفریان گیاهشناسی که این گونه را شناسایی کرده است، به ما می‌گوید:  نمی‌دانیم سنبل آبی از کجا آمده است. قطعا با بذر برنج به ایران راه یافته است. اولین باری که این گونه را در مرداب عینک دیدم واقعا مرداب را کاملا پوشانده بود و هیچ گیاه دیگری در آنجا نبود. ولی با یک تمهید ساده، توانستند آن را جمع‌آوری کنند.

منظور مظفریان از تمهید ساده بسیج نیروها برای جمع‌آوری سنبل آبی از محیط‌های تالابی گیلان است. تمهیدی که به ظاهر ساده می‌آید اما در عمل با صرف وقت و هزینه زمانی زیاد میسر شده است و هنوز هم این گونه از تالاب‌های گیلان ریشه کن نشده است. گیلانی‌ها که طعم تلخ توسعه آزولا در تالاب انزلی را چشیده‌اند و می‌دانند تبعات حضور یک میهمان ناخوانده در اکوسیستم‌های طبیعی این استان چه مفهومی دارد، بیش از دیگران نگران توسعه سنبل آبی در تالاب‌ها هستند. به همین دلیل سازمان‌های مردم نهاد این استان به همکاری اداره کل محیط زیستشان شتافتند. دولتی‌ها همچنین با سازمان زندان‌ها تفاهم کردند تا از زندانیان در امر جمع‌آوری این گونه گیاهی مهاجم، کمک بگیرند. به این ترتیب با یک بسیج عمومی سال گذشته، تالاب عینک پاکسازی شد. اما مسعود باقرزاده کریمی، معاون امور تالاب‌ها در دفتر زیستگاه‌ها و امور مناطق سازمان حفاظت محیط زیست به ما می‌گوید: گزارش‌هایی دریافت کرده‌ایم که اخیرا در سمت چمخاله هم سنبل آبی مشاهده شده است. بلافاصه این مساله را به اداره کل محیط زیست در گیلان اعلام کردیم تا در این منطقه هم موجی ایجاد کنیم و بتوانیم سنبل آبی را از چمخاله جمع‌آوری کنیم.

او ادامه می‌دهد: در گیلان مردم و سازمان‌های مردم نهاد برای جمع‌آوری سنبل آبی خیلی همکاری کردند و اگر مردم نبودند، نمی‌توانستیم با این گونه مهاجم مبارزه کنیم.

قرنطینه چه می‌کند؟

گزارش‌ها حاکی از آن است که سنبل آبی به عنوان یک گونه مهاجم خطرناک در نمایشگاه گل و گیاه قزوین نیز عرضه می‌شود. آن طور که   مظفریان می‌گوید  فصل گلدهی این گونه در طبیعت تمام شده است. در نتیجه قطعا گروهی آن را در محیط‌های کنترل شده کشت کرده و در نمایشگاه عرضه می‌کنند. او ادامه می‌دهد: دو سال قبل هم گونه سنبل آبی در نمایشگاه گل و گیاه تهران عرضه شده است.

برای کشت گونه سنبل آبی قطعا باید بذر این گیاه به کشور وارد شده باشد یا اینکه خود گونه به صورت پرورش یافته در قالب محموله‌های گل زینتی به ایران راه یافته باشد. سازمان حفظ نباتات به عنوان مجموعه‌ای که موظف است مانع ورود آفات قرنطینه‌ای به کشور شود، در گمرک حضور داشته و محموله‌های وارداتی به کشور را رصد می‌کند. حال معلوم نیست چرا این سازمان در برابر ورود سنبل آبی به عنوان گونه‌ای که می‌تواند حیات تالاب‌های ایران را با مخاطره روبرو کند، مخالفتی ندارد و این گونه به راحتی در نمایشگاه‌های گل و گیاه عرضه می‌شود. زیرا در صورت کوچکترین سهل انگاری، ممکن است این گونه به اکوسیستم‌های طبیعی راه یابد.

عرضه خطرآفرین

البته مظفریان به عنوان یک گیاهشناس، فروش سنبل آبی در نمایشگاه‌های گل و گیاه مساله ای می داند که در خصوص آن باید جوانب مختلف را در نظر گرفت. او عنوان می‌کند: نمی‌توان گفت این گونه باشد یا حذف شود. بستگی دارد که این گونه را کجا عمل آوری کرده باشند. احیانا اگر در گلخانه یا برکه حفاظت شده‌ای پرورش داده‌اند، در این صورت خطری ما را تهدید نمی‌کند اما اگر به صورت طبیعی از تالابی مثل انزلی، امیرکلایه، لوندویل یا جای دیگری بیاورند یعنی از طبیعت برداشت می‌کنند و باید چاره‌ای برای آن اندیشید.

به گفته او عرضه سنبل آبی در نمایشگاه تقریبا امکان انتقال به طبیعت را فراهم نمی‌کند. در ژاپن این گونه را در برکه‌های باغ گیاهشناسی این کشور دارند بنابراین اگر کشت و کار بشود، امکان مهاجم بودن آن نیست.

اما باقرزاده کریمی نظر دیگری دارد. او می‌گوید: قطعا عرضه این گیاه در نمایشگاه‌های گل و گیاه می‌توان خطر آفرین باشد. سنبل آبی خطرناکترین و مهاجم‌ترین گونه گیاهی مهاجم است. در دنیا به عنوان خطرناکترین گونه مهاجم گیاهی شناخته شده است و راهیابی آن به تالاب‌ها، می‌تواند این محیط‌های آبی را نابود کند.

او درباره کاهش مخاطرات سنبل آبی با کشت در محیط‌های کنترل شده عنوان می‌کند: تضمینی برای کنترل این گونه نیست به همین خاطر در گمرک ورود گونه های گیاهی و بذر آنها باید به دقت بررسی شود.

مدیر کل دفتر تالاب‌ها تاکید می‌کند: وقتی این گیاه وارد کشور شد، تضمینی برای کنترل آن نیست. اگر بذر این گیاه وارد محیط‌های آبی شود، به شدت می‌تواند مشکل ایجاد کند. سنبل آبی را اگر وارد تالاب کنیم، میزان از دست رفتن آب ۱۳ برابر بیشتر می‌شود. زیرا آب را به شدت تبخیر و تعرق کرده و در خود ذخیره می‌کند. هر یک بوته سنبل آبی بیش از ۱۵ کیلوگرم وزن دارد و یک نفر به‌راحتی نمی‌تواند بوته این گیاه را از آب بیرون بکشد.

او به این پرسش که چرا ممنوعیت برای عرضه سنبل آبی ایجاد نمی‌شود، این گونه پاسخ می‌دهد: باید حتما این مساله اطلاع رسانی شود. من تعجب می‌کنم که چرا این گونه به کشور وارد می‌شود. البته خیلی‌ها از مخاطرات این گونه بی‌خبر هستند. این موضوعات باید اطلاع رسانی شود.

 خطر در کمین شالیزارها

کارشناسان بر این باورند علف‌ هرز سنبل آبی، یکی از مهم‌ترین مشکلات آینده در بخش کشاورزی ایران است زیرا به تنهایی می‌تواند تمام مشکلات قابل تصور سایر علف‌های هرز در کشاورزی را به صورت یک جا ایجاد کند. رشد سریع و تنوع روش‌های تکثیر از جمله ساقه‌های هوایی، استولون و بذر، خطر این علف هرز را چند برابر می‌کند. اگرچه کنترل سنبل آبی، نقطه شروع کمک بخش دولتی به مدیریت گیاهان هرز آبزی در تاریخ است اما نیم‌قرن تلاش در کنترل سنبل‌آبی موجب نابودی آن نشده است. عدم توانایی در کنترل سنبل آبی منجر شد، کنگره آمریکا در سال ۱۹۵۹ با افزودن الحاقی جدید به قانون قبلی، مدیریت سنبل آبی را به بخش پدافند غیر عامل ارتش این کشور واگذار کند. بر اساس گزارش‌های منتشر شده، در هند نیز سنبل آبی به واسطه شناور بودن ریشه‌ها و جابه جایی آسان از طریق جریان آب و ورود به شالیزارها باعث خسارت وسیع به مزارع برنج شد تا جایی که در حال حاضر از نظر اهمیت و خسارت علف‌های هرز در کشور هند، سنبل آبی و آزولا به ترتیب رتبه نخست و چهارم را دارند. ورود سنبل آبی به پشت سد و گسترش در آب‌بندان‌ها و شبکه‌های آبرسانی شالیزارها را از جمله نگرانی‌های مهم در زمینه حضور این گونه در استان گیلان است.

سنبل آبی تهدیدی برای تنوع زیستی

یکی از مهم ترین تهدیدها در خصوص سنبل آبی به عنوان علف هرز مهاجم، خرید و فروش آن به عنوان گل زینتی در ایران به‌ویژه در شهرهای رشت، انزلی، لنگرود، قزوین، زنجان، گرگان و تهران است. سنبل آبی، طبق گزارش اتحادیه بین‌المللی حفاظت از طبیعت (IUCN) یکی از ۱۰ علف هرز مهاجم دنیا و طبق گزارش برنامه محیط زیست ملل متحد، مهمترین گیاه مهاجم آبزی دنیا است. سنبل آبی از جمله گونه‌های مهاجم بیگانه است که به‌واسطه سرعت بالا در تکثیر و گسترش آلودگی نقاط مختلف، تهدیدی برای تنوع زیستی، توسعه‌ اقتصادی و رفاه بشر به‌شمار می‌آید. تغییرات آب‌وهوایی منجر به گسترش سنبل آبی در مناطقی شده است که پیش از این نمونه‌ای از آن مشاهده نشده بود. سنبل‌آبی به‌دلیل کارایی بالا در جذب عناصر غذایی و نور به سرعت زیست‌توده حجیم و متراکم تولید می‌کند و میزان اکسیژن و نور در آب را کاهش می‌دهد. همچنین ترشح ترکیبات آللوپاتیک سمّی، نابودی تمام موجودات زنده را رقم می‌زند.

سنبل آبی یک تهدید ملی

سنبل آبی به‌استثناء آب‌های شور، می‌تواند در تالاب‌ها، آب‌بندان‌ها، مصب رودخانه‌ها، استخرها از جمله استخرهای پرورش ماهی، مانداب‌های جنگلی، باتلاق‌ها و زیست‌گاه‌های آبی کم‌عمق، رودخانه‌های دارای جریان کند و هر مکان آبی غنی از عناصر غذایی رشد و گسترش یابد. استقرار سنبل‌آبی در تالاب سبب نابودی اقتصاد منطقه یعنی ماهیگیری و توریسم خواهد شد که سرانجام مهاجرت مردم حاشیه تالاب‌های درگیر، همچنین افزایش حاشیه‌نشینی و سایر آسیب‌های اجتماعی را به دنبال خواهد داشت. به دلیل همین خسارات در برخی کشورها نظیر فیجی، استرالیا و آفریقا با بیش از ۷۰ سال قدمت؛ تولید، تکثیر و پرورش سنبل آبی ممنوع اعلام شده است. ضروری است برای مقابله با این گونه مهاجم و خطرناک، قوانینی مشابه قوانین موجود در خصوص مواد مخدر و کشت خشخاش وضع شود زیرا با یک تهدید ملی مواجه هستیم و برای حل آن به پشتوانه ملی نیاز داریم. به اعتقاد کارشناسان در ایران باید کمیته‌ای ملی با حضور نمایندگانی تام الاختیار از سازمان پدافند غیرعامل کشور، وزارت کشور، سازمان حفاظت محیط زیست کشور، سازمان حفظ نباتات، سازمان تحقیقات، آموزش و ترویج کشاورزی، قوه قضائیه، نیروی انتظامی، مؤسسه تحقیقات برنج کشور، پژوهشکده آبزی‌پروری، شرکت آب منطقه‌ای، آب و فاضلاب، استانداری، اداره کل حفظ نباتات استان گیلان، سازمان تحقیقات، آموزش و ترویج کشاورزی را از دیگر اولویت‌ها و ضرورت‌های مقابله با این تهدید در گیلان برشمرد.

 

لیلا مرگن

آبخیزداری یا آبکش داری؟

کارشناسان معتقدند نحوه آبخیزداری‌ مانند سد سازی ‌در کشور به بحران آب دامن زده است

  دشت‌ها یکی پس از دیگری فرو می ریزند،‌تالاب های یکی پس از دیگری به بستر ریزگردها بدل می شوند، زیرا مدیریت منابع آب در کشورمان بدرستی صورت نمی گیرد، اگر تا پیش از این از سد سازی به عنوان متهم اصلی این مشکلات یاد می شد این روزها شیوه اشتباه آبخیزداری را نیز باید در جایگاه متهم نشاند، زیرا در کشورمان نگاه جامعی به حوضه آبریز وجود ندارد به همین دلیل یک دستگاه با سدسازی، یک نهاد با آبخیز داری و دیگری با کشت و آبیاری نامناسب منابع آب را به هدر می د‌هند.

بتازگی نهمین فروچاله دشت کبودرآهنگ خبرساز شده و نابودی این دشت و دشت‌های متعدد دیگر در صدر اخبار قرار گرفته است بنابراین باید پرسید در چنین شرایطی می‌توان به سرانجام آبخیزداری دل خوش بود؟ متولیان وزارت نیرو معتقدند عملیات آبخیزداری در سرشاخه‌های رودخانه‌ها و تعریف مصارف روستایی برای بندهای ایجاد شده توسط سازمان جنگل‌ها باعث شده است که آب مصرف شود و به مخزن سدها نرسد، اما ‌ معاون آبخیزداری‌سازمان جنگل‌ها‌ معتقد ‌ تا کنون اجرای عملیات آبخیزداری بیشتر به جای تمرکز بر تغذیه آبخوان‌ها در دشت‌های بحرانی، متمرکز بر بالا دست سدها بوده است که مانع ورود رسوب به این سدها شود. اگرچه بنا به اعلام وزارت نیرو سدهایی مهمی هم داریم که شدت رسوبات در آنها به حدی رسیده است که به زودی از چرخه مصرف خارج می‌شوند اما متولیان آبخیزداری کشور که به تازگی با عنایت مقام معظم رهبری ۲۰۰ میلیارد دلار از صندوق توسعه ملی برای اجرای طرح‌های آبخیزداری در سراسر ایران دریافت کرده‌اند، می‌گویند رویکردهای خود را تغییر داده و برای اصلاح بیلان منفی دشت‌های کشور برنامه دارند.

تاکنون سدهایی که روی رودخانه‌های کشور ساخته شده  به عنوان عامل بروز بحران در منابع آب زیرزمینی ایران معرفی شده‌اند، زیرا کارشناسان آب معتقدند که وقتی جریان پایه رودخانه متوقف شود، نفوذ آب به داخل زمین هم دچار اشکال شده و کشاورزانی که به‌طور مداوم آب را از زمین برداشت می‌کنند، به بیلان منفی دشت‌‎ها دامن می‌زنند. اما ناصر حیدری پوری معاون آبخیزداری،امورمراتع و بیابان سازمان جنگل‌ها، مراتع و آبخیزداری کشور در نشست خبری دیروزش‌ تلاش کرد به پرسش مطرح شده در زمینه تاثیر سدها بر بحرانی شدن شرایط پایین دست این سازه‌ها پاسخ روشنی ارائه ندهد.

‌به گفته حیدری پوری از مجموع ۱۶۴ میلیون هکتار وسعت اراضی کشور، برای ۴۴میلیون هکتار، مطالعه آبخیزداری انجام شده است و مطالعات در ۲۶ میلیون هکتار از اراضی ملی در فاز تفضیلی است. تا این لحظه بالغ بر ۱۱ میلیون هکتار از سطح ۲۶ میلیون هکتار دارای مطالعات تفضیلی، تحت پوشش عملیات اجرایی قرار گرفته است.

با این حال دشت‌های کشور یکی پس از دیگری وضعیت بحرانی پیدا می‌کنند و اگر بپذیریم که یکی از وظایف آبخیزداری نفوذ دادن آب به داخل زمین برای خروج کشور از شرایط بحرانی است، باید پرسید تاکنون آبخیزداری چه تاثیری بر کاهش شرایط بحرانی در دشت‌های ایران داشته است؟ معاون آبخیزداری سازمان جنگل‌ها در این‌باره گفت: ‌تلاش می‌کنیم نگاه جدیدتری در حوضه‌های آبریز و سطح ملی و استانی داشته باشیم. در گذشته بر اساس تفاهم نامه با وزارت نیرو در بالادست سدهای موجود عملیات آبخیزداری انجام می‌شد و الزام داشتیم اعتبارات را در آن بخش هزینه کنیم. اما در شرایط کنونی چنین الزامی نداریم

او ادامه داد: بر اساس مطالعات وزارت نیرو محدوده ۸۷ دشت بحرانی مشخص ‌ موقعیت مناطق سیل‌خیز هم شناسایی شده است. به همین خاطر امسال‌در ۶۲۶ حوضه آبریز کشور، برای ۳۲۰ شهرستان برنامه‌های عملیاتی تعریف کرده‌ایم‌.

در حالی حیدری پوری هدف از ساخت سازه‌ها را صرفا نفوذ آب اعلام می‌کند که مشاهدات خبرنگار ما نشان می‌دهد در برخی از این سازه‌ها، کشاورزان با پمپ آب برداشت می‌کنند ودلیل رضایت آنها از پروژه‌های آبخیزداری هم همین امکان جدید تامین آب است.

نیاز به اعتبارات بیشتر!

تا کنون تاثیر عملیات آبخیزداری در کشور مشهود نبوده است اما به گفته حیدری پوری با موافقت مقام معظم رهبری ۲۰۰میلیارد دلار اعتبار از محل صندوق توسعه ملی به بخش آبخیزداری اختصاص خواهد یافت. البته اعتبارات عملیات آ‌بخیزداری صرفا به این رقم ختم نمی‌شود بلکه مجموعه استانداری‌های کشور هم با مشارکت خود بالغ بر ۳۱۰ میلیارد تومان اعتبار در این حوزه مصرف خواهند کرد. اما سئوال اینجاست که آیا با اختصاص این اعتبار تعادلی بین اعتبارات سدسازی با آبخیزداری برقرار خواهد شد و یا اینکه با مدیریت نامناسب این اعتبارات بجای اینکه خطر بحران آب را کاهش دهد به آن دامن نمی زند؟ معاون آبخیزداری سازمان جنگل‌ها در این‌باره بیان کرد: بر اساس اعلام وزارت نیرو ۳۷۰ دشت ممنوعه و ۸۷ دشت بحرانی داریم. نیاز داریم برای تقویت سفره‌های زیرزمینی دشت‌ها برنامه‌های مشخص عملیاتی داشته باشیم تا با توجه به اهداف چند منظوره آبخیزداری و آبخوان‌داری بخشی از مشکلات بهره برداران دشت را بهبود ببخشیم.

او ادامه داد: سال گذشت هزار سیل در ایران به ثبت رسیده است. ۹۰ درصد ایران در منطقه خشک و نیمه خشک واقع شده است. بنابراین باید برای قطره قطره آب کشور برنامه درستی داشته باشیم. با توجه به رضایتمندی و اقبال مردم مناطق روستایی، آبخیزداری راهکار جدی مقابله با خشکسالی است اما ارقام اختصاص یافته به عملیات آبخیزداری، بسیار کمتر از نیازهای ماست.

او ادامه داد:  برای هر هکتار عملیات آبخیزداری یک میلیون تومان نیاز داریم تا در یک برنامه میان مدت، اجرای عملیات آبخیزداری را به پایان برسانیم.

همدست سد‌ها

درحالی معاون آبخیزداری سازمان جنگل‌ها از نیاز به اعتبارات بیشتر سخن به میان می آورد که کارشناسان نسبت به مدیریت حوضه های آبریز کشور هشدار می دهند و تاکید می کنند بی توجهی به سهم محیط زیست از بارش ها و آب های سطحی سبب شده آبخیزداری نیز مانند سد سازی به خشک شدن تالاب‌‌ ،‌فرونشست دشت   و ایجاد کانون گرد و غبار کمک کند.

سعید مرید، عضو هیات علمی دانشگاه تربیت مدرس نیز در نقد نحوه آبخیزداری در کشور به ما می گوید:مساله اصلی این است که ما در کشور حوضه آبریز را به شکل یکپارچه نمی بینیم و مدریت هر بخش را یک نهاد انجام می دهد. یعنی سد سازی، آبخیزداری و.. از سوی دستگاه های مختلف انجام می شود.

آن طور که او می گوید این نهاد ها به تاثیر فعالیت شان روی دیگر بخش توجه نمی کنند به همین دلیل با جمع آوری آب‌ها در بالا دست یک منطقه و انجام عملیات آبخیزداری برخی تالاب ها خشک شده اند، چون قبل از اجرای طرح آبخیزداری حقآبه تالاب و محیط زیست در نظر گرفته نشده است‌.

مرید تاکید می کند: این نحوه  عملکرد نشان می دهد حسابداری آب در کشورمان بدرستی انجام نمی شود به همین دلیل طرح هایی که باید به حفظ اکوسیستم کمک کند اثری منفی در پی دارد برای نمونه اکنون با مساله شور شدن خاک رو به رو هستیم.

کم اثر در تعادل بخشی به دشت‌ها

هدایت فهمی، معاون دفتر برنامه‌ریزی کلان آب و آبفای وزارت نیرو نیز در گفت‌وگو با ما درباره راه نجات دشت های کشور می گوید:‌ آنچه بیش از کار سازه‌ای شامل پخش سیلاب و غیره برای اصلاح بیلان منفی دشت‌ها به آن نیاز داریم، جلوگیری از ۶ میلیارد متر مکعب اضافه برداشت سفره آب‌های زیرزمینی است.

او ادامه می دهد: واقعیت این است که در پخش سیلاب و تغذیه مصنوعی توسط استخرهای تغذیه، بسته به مناطق، نفوذ آب فقط سه ماه انجام می‌شود و بعد دانه‌های رسی خاک مسیر نفوذ آب را مسدود می‌کنند و باید مدت زمانی بگذرد که شرایط نفوذپذیری فراهم شود. میزان نفوذ آب در مقابل حجم برداشت از منابع آب زیرزمینی هم قابل توجه نیست. پررنگ کردن اثرات آبخوان‌داری آدرس غلط دادن به مسئولان کشور است. جبران اضافه برداشت ۲۰ سال اخیر، جز با جلوگیری از برداشت بیش از حد منابع آب زیرزمینی امکان‌پذیر نیست.

‌با توجه به نظرات کارشناسان و شرایط بحرانی منابع آب در کشور باید تاکید کرد برای بهبود شرایط و کاهش از خطراتی که تغییر  اقلیم و سوء مدیریت به منابع طبیعی کشور تحمیل می کند، نیاز است تا دستگاه هایی که در مدیریت منابع آب نقش دارند بیش از گذشته تعامل بین بخشی داشته باشند و دست کم به شکلی عمل کنند که منابع آب کشور بیش از این به هدر نرود.

لیلا مرگن

 

خانواده جانباختگان حادثه مریوان: پاسخ مسئولان قانع‌مان نکرد/ شاهدان عینی دوبار صدای انفجار شنیدند

چندی پیش و در پی مرگ ۴ فعال محیط زیست در آتش سوزی جنگل‌های مریوان، فرمانده یگان حفاظت سازمان جنگل‌ها، مراتع و آبخیزداری کشور گفت : پزشکی قانونی تایید کرده فوت اعضای تیم اطفای حریق‌ مریوان بر اثر حریق بود‌ه و آثاری غیر از سوختگی در بدن آن‌ها وجود نداشته، این در حالی است که خانواده جانباختگان معتقدند پاسخ مسئولان مبنی بر مرگ براثر خفگی قانع‌شان نکرده و ابهامات درباره مرگ عزیزان‌شان همچنان باقی است.

به گزارش ایلنا، حوالی ظهر سوم شهریور سال‌جاری بود که دود ناشی از آتش‌سوزی در جنگل‌های روستای پیله و سلسلی در شهرستان مریوان به آسمان برخاست.حجم آتش سوزی به اندازه‌ای زیاد بود که مردم محلی و فعالان محیط زیست نتوانستند دست روی دست بگذارند و منتظر نیروهای امدادی شوند. پس خودشان دست به کار شدند و برای مهار آتش سوزی به منطقه رفتند. در این میان ۲ نفر از نیروهای سازمان منابع طبیعی به نام‌های محمد پژوهی و رحمت حکیمی‌نیا و ۲ نفر از اعضای انجمن سبز چیا در مریوان به نام‌های شریف باجور و امید حسین‌زاده (کهنه‌پوش) دچار حادثه شده و فوت کردند.نقل قول‌های زیادی درباره نحوه مرگ این افراد تاکنون روایت شده است. مسئولان استانی و شهرستان مریوان گفته‌اند علت فوت این افراد براثر خفگی ناشی از دود آتش‌سوزی بوده، ولی در مقابل خانواده فوت شدگان روایت دیگری دارند و علت مرگ را حادثه انفجار می‌دانند.چه بر سر برادرم آمد

محمد باجور برادر شریف باجور در گفت‌وگو با ما درباره مرگ برادرش گفت: برادرم فعالیت‌های بسیاری در خصوص اطفای حریق و محافظت از جنگل‌های این مناطق انجام می داد. شریف بدون کوچکترین چشم‌داشتی هر کجا آتش‌سوزی در جنگل‌های زاگرس به وقوع می‌پیوست می‌رفت و آنها را مهار می‌کرد.

محمد مدعی شد: روز حادثه مردم می‌گفتند هنگام حادثه در منطقه دو بار صدای انفجار شنیده‌اند و اینکه می‌گویند برادرم و افرادی که همراهش بودند بر اثر خفگی ناشی از دود آتش‌سوزی فوت شدند را نمی‌پذیریم زیرا برادرم شریف‌ بیش از بیست سال در زمینه اطفای آتش‌سوزی جنگل‌ها تجربه داشت بنابراین سوال من این است که چرا این اتفاق افتاد؟ چه بر سر برادرم آمد؟

روز حادثه انفجارهایی در منطقه صورت گرفت

کاوه کردستانی عضو انجمن سبزه‌چیا در  مریوان نیز با تکرار این ادعا ‌ گفت: به نظرم این افراد بر اثر انفجار نامشخص که در داخل آتش‌سوزی رخ داده فوت کردند، همان روز نیز سلیمی، رئیس سازمان امداد و نجات کشور در شبکه خبر گفت: «انفجارهایی هم  در منطقه صورت گرفته »؛ اما هنوز  مشخص نیست انفجارها بر اثر مین بوده یا مواد منفجره دیگر، اصلا چرا آن انفجارها صورت گرفته است،  آن دو نفر که از نیروهای پیمانی سازمان منابع طبیعی بودند به دلیل سن کم و تجربه زیادی که در زمینه اطفای آتش‌سوزی نداشتند، ممکن است بر اثر دود ناشی از آتش‌سوزی خفه شده باشند ولی شریف و امید با تجربه‌هایی که در زمینه اطفای حریق داشتند امکان ندارد‌ خفه شده باشد.

کردستانی افزود: این دو نفر در طول سالیان زیادی آتش‌سوزی‌های جنگل‌های زاگرس بالغ بر سه الی چهار هزار مورد را اطفا کرده‌اند و آن‌قدر تجربه داشته‌اند که در دام آتش‌سوزی نیفتند.

وی ادامه داد: روز بعد از حادثه مرگ این چهار نفر ما با فرماندار مریوان محمد شفیعی جلسه داشتیم. در آن جلسه گفتیم که در این حادثه انفجار رخ داده و خواستاریم که تکلیف انفجار هر چه بوده حالا حاصل از انفجار مین و یا مواد منفجره دیگری که آنجا رخ داده مشخص شود و اصلا این انفجار بر اثر چه چیزی رخ داده است؟  وی در پاسخ به سئوال ما گفت که اجساد را تحویل پزشکی قانونی داده‌ایم و باید منتظر جواب باشیم.

 

منابع ما نیز باید پاسخ پزشکی قانونی را تایید کنند

عرفان حسینی مدیرعامل انجمن سبزه‌چیا شهرستان مریوان هم در گفت‌وگو با خبرنگار ایلنا گفت: آتش‌سوزی از دو روز قبل شروع شده بود و این فعالان برای اطفای حریق به آنجا رفتند. روز حادثه حالا به چه دلیلی دوباره مجددا شعله‌ور شد، نمی دانیم این آتش‌سوزی و تمامی آتش‌سوزی‌های این منطقه عمدی هستند اما فعلا نمی‌توانیم خیلی شفاف بگوییم که این مورد هم عمدی بوده ، ولی یک‌سری حدس و گمان‌ها وجود دارد که منتظر جواب از سوی ارگان های مربوطه هستیم.

وی عنوان کرد: ما انتظار داریم که علت مرگ این افراد نه به خاطر ما و یا روشن شدن ‌افکار عمومی جامعه بلکه به خاطر خانواده‌های آنها شفاف اعلام شود. این خانواده‌ها خیلی مستاصل هستند و این بی خبری حق‌شان نیست.

حسینی ادامه داد: شریف و امید حسین‌زاده سال‌هاست که در مهار آتش‌سوزی‌های جنگل‌های کردستان، کرمانشاه، ایلام و حتی کردستان عراق شهر به شهر و منطقه به منطقه رفته و هر کجا آتش‌سوزی رخ می‌داد خاموش می‌کردند و گاه آتش‌سوزی‌هایی با گستردگی ۹۰۰ الی ۱۰۰۰ هکتار در این مناطق به وقوع پیوسته که این افراد به راحتی آنها را اطفا کردند و کوچکترین آسیبی به آنها نمی‌رسید.

وی اظهار داشت: سال ۸۹ نیز دقیقا مشابه همین آتش‌سوزی در این منطقه به وقوع پیوست و همین افراد ۹۰۰ هکتار را بعد از چهار الی پنج روز خاموش کردند و ما نمی‌گوییم که این حادثه عمدی بوده ولی برای ما قابل قبول هم نیست افرادی که نیروهای استان‌های دیگر را در زمینه خاموش کردن جنگل‌ها و آتش‌نشان‌های مریوان آموزش می‌دادند و از زبده‌ترین و کارآزموده‌ترین اعضای انجمن سبزه چیا بودند به راحتی در این آتش‌سوزی گیر افتاده و دچار سوختگی و خفگی شده‌باشند. احتمالا در حین آتش‌سوزی انفجاری رخ داده و مشکلی پیش آمده است.

مدیرعامل انجمن سبزه‌چیا ادامه داد: صداوسیمای کردستان با یکی از مصدومان حادثه که به شهر سنندج منتقل شد و فیلمش موجود است مصاحبه کرده بودند. این فرد می‌گوید در حین اطفای حریق صدای انفجار مهیبی به گوش رسید که چهار نفر در میان شعله‌ها بر سر انفجار گیر افتادند. این فرد که شاهد عینی حادثه بود از ناحیه کمر دچار سوختگی شده است.

حسینی تصریح کرد: پزشکی قانونی هرچه اعلام کند برای ما نیز باید قابل قبول باشد. امیدواریم پزشکی قانونی بنابر سوگندی که یاد کرده پایبند بوده و واقعیت را در مورد مرگ این عزیزان  اعلام کند.

وی در پایان گفت: با وجود تنش آبی در کشور، کوه‌های زاگرس هنوز هم حدود ۴۵ تا ۵۰درصد از آب شرب ایران را تامین می‌کنند پس چرا باید هر از چندی  دچار آتش‌سوزی شوند. چند نفر دیگر باید بمیرد تا  شاید مدیران از خواب غفلت بیدار شوند. هم‌اکنون تنش بر سر آب در برخی از شهرهای ما  به وجود آمده ولی متاسفانه این موضوع برای سازمان محیط‌زیست و منابع طبیعی ‌ایران اولویتی ندارد. کشورهای دیگر با وجودی که میانگین بارندگی در آنها از ایران کمتر است ولی با مدیریت صحیح  به مشکل بحران آب برنمی‌خورند. چرا با عاملان این اتفاق برخورد نمی‌شود؟

مسئولان برای  دلجویی نیامدند/ کودک امید فقط ۱۵ روزه بود

در ادامه عثمان کهنه‌پوش (حسین زاده) عموی امید ‌ در رابطه با مرگ برادرزاده‌اش در این حادثه گفت: وقتی به بیمارستان رفتیم و خبر فوت امید را به ما دادند  تعدادی از بچه‌های انجمن که همراهشان بودند گفتند هنگام خاموش کردن آتش‌سوزی صدای انفجار شنیدند که باعث شعله‌ور شدن بیشتر آتش شده بود. در همین حین قاضی کشیک دادگاه آمد و به ما گفت می‌خواهید اجساد کالبدشکافی شوند که ما گفتیم بله و آنها گفتند اجساد جهت کالبدشکافی باید به سنندج منتقل شوند. ما نیز جهت مراحل قانونی و تنظیم شکایت به دادگستری شهرستان رفتیم اما بلافاصله اجساد را به پزشکی قانونی مریوان منتقل کرده و همانجا کالبدشکافی می‌کنند در صوری که قاضی کشیک به ما گفته‌بود تجهیزات نداریم و اجساد به سنندج منتقل می‌شود که این مساله برای ما ایجاد ابهام کرده است.

حسین‌زاده ادامه داد: پیکرها کاملا سوخته بود و امید را از روی انگشتر عقیقی که دستش بود شناسایی کردیم. شریف نیز از روی موهای سرش که از پشت بسته بود شناسایی شد.

عموی امید ادامه داد:‌ امید بارها به دلیل بحث بازیافت زباله‌ها در مریوان و شریف هم بخاطر  مخالفت با احداث مکان تخلیه آلودگی‌های زیست محیطی پالایشگاه نفت در این شهرستان‌ با برخی به مشکل برخورده بودند.

وی اضافه کرد: مسئولان هیچ ارگانی جهت دلجویی از خانواده برادرم برای مرگ فرزند عزیزشان نیامدند و تنها تسکین درد آنها وجود اعضای انجمن و فعالان مدنی و جمع کثیری از مردم مریوان بود که در مراسم تشییع، زن و مرد و کودک شرکت کردند. امید، جانش را برای حفظ محیط زیست و جنگل‌های این شهرستان داد. برادر زاده‌ام مسیر خود را به درستی انتخاب کرد. امید پدری است که تنها فرزندش را که ۱۵ روز بود به دنیا آمده بود، سیر در آغوش نگرفت.

پزشکی قانونی جوابی نداد

در پی پیگیرهای ایلنا برای شنیدن پاسخ و توضیحات پزشکی قانونی مریوان چندین بار با این سازمان تماس گرفته شد اما مسئولان مربوط از ارائه پاسخ خودداری کردند.

دونده با انقراض

  سال‌ها تلاش برای نجات یوزپلنگ آسیایی ‌ هنوز نتوانسته است این اطمینان را ایجاد کند که ‌یوزپلنگ آسیایی مانند شیرو ببر ایرانی در کره زمین به خاطر بدل نشود. تخمین‌های مختلفی از جمعیت یوزپلنگ‌های آسیایی ساکن ایران منتشر شده ‌ اما این اعداد به شدت نگران کننده است. تخمین انجمن یوز از   کمتر از ۴۰ قلاده یوزپلنگ و تخمین سازمان حفاظت محیط زیست ‌ از   دست کم ۴۷   یوز در ایران حکایت دارد اما این اعداد سال‌هاست مطرح می شوند و نمی توان از درستی آنها اطمینان داشت. با توجه به آمارها، این نگرانی وجود دارد که به دلیل فشارهای ناشی از توسعه و تغییر اقلیم، طی دهه‌های آینده نسل یوزپلنگ به طور کامل در ایران منقرض شود. کارشناسان دلایل مختلفی برای تداوم نگرانی‌ها در زمینه کاهش جمعیت یوزپلنگ ارائه می‌کنند اما معتقدند که باید با توجه به برنامه‌های تکثیر مصنوعی، جمعیت پشتیبانی داشته باشیم که در صورت بروز مشکل برای جمعیت اصلی، بتواند جای خالی یوزپلنگ‌های حذف شده از طبیعت ایران را پر کند. دیروز جمعه در تقویم روز ملی یوزپلنگ بود، بهانه ای برای پرداخت به شرایط نگران کننده یوزپلنگ هایی که در ایران سال‌هاست پا به پای انقراض می دوند.

نفس به شماره افتاده یوزپلنگ‌های آسیایی، فعالان محیط زیست را بیش از گذشته نگران کرده است. نشانه‌های خوبی از وضعیت جمعیت یوزپلنگ در ایران دریافت نمی‌شود. نوید قلیخانی پژوهشگر انجمن یوز در گفتگو با ما  عنوان می‌کند: آخرین ‌آماری که در انجمن یوزپلنگ روی آن مطالعه کردیم، پایشی بود که سال گذشته انجام شد و براساس آن تعداد یوزپلنگ‌های موجود در کشور، کمتر از ۴۰ قلاده است.

آن طور که او می گوید برای اینکه بدانیم آیا تعداد یوزپلنگ‌های موجود در ایران این عدد هست یا نه، نیاز به پایش سراسری با تکنولوژی جدید داریم تا بتوانیم به تحلیل تازه‌ای دست یابیم. البته او تاکید می‌کند: بحث تعداد برای گونه‌هایی که برآورد جمعیتشان کار دشواری است، نمی‌تواند راهگشا باشد.

رجبعلی کارگر، معاون پروژه بین المللی حفاظت یوزپلنگ آسیایی نیز با ما از سختی سرشماری گربه‌سانان سخن می‌گوید. او ادامه می‌دهد: اصولا تخمین‌هایی از جمعیت یوزپلنگ منتشر می‌شود، نزدیک به واقع نیست. تعداد مشاهدات یوزپلنگ نمی‌تواند نشان دهنده تعداد این حیوان باشد. جمعیت یوزپلنگ‌ها را از روی بررسی خال‌های این گربه‌سان تعیین می‌کنند. بر اساس بررسی‌های سازمان حفاظت محیط زیست، ۴۷ قلاده یوزپلنگ شناسایی شده است .

انقراض نزدیکتر از دیروز

آن طور که نوید قلیخانی پژوهشگر انجمن یوز اعلام می‌کند: هر سال میزان مشاهدات یوز در زیستگاه‌های مختلف کاهش می‎یابد. چون که زیستگاه‌های واقع در مناطق حفاظت شده وضعیت مطلوبی از نظر طعمه، پوشش گیاهی و منابع آبی دارند، رصد شرایط این مناطق، یکسری کلیدها را در اختیار ما قرار می‌دهد.

او عنوان می‌کند: در مورد پارک ملی کویر که منابع خوبی دارد حدود پنج سالی هست که ردی از یوز دیده نمی‌شود و این مساله نگران کننده است و احتمال انقراض محلی یوز را تشدید می‌کند.

قلیخانی همچنین از احتمال به هم خوردن نسبت جنسیتی در جمعیت یوزپلنگ آسیایی سخن می‌گوید زیرا مشاهدات مستقیم و غیر مستقیم محیط بان‌ها و مردم محلی نشان می‌دهد که در زیستگاه‌های یزد، اصفهان و پارک ملی کویر احتمالا نسبت جنسیتی به هم خورده است و یوز ماده‌ای وجود ندارد. چون وقتی یوز جدید در این مناطق دیده نمی‌شود از این حکایت دارد که یا  یوز ماده ای نداریم و یا اینکه زاد و ولد بنا به دلایلی متوقف شده است.

او همچنین بر لزوم پایش کریدورهای عبور یوزپلنگ تاکید  می کند و می‌گوید: اگرچه مردم محلی در مناطق آزاد گشت زنی می‌کنند و خیلی از مناطق بینابینی امنیت نسبی پیدا کرده است اما باید سرعت پایش در این مناطق افزایش یابد.

به گفته این پژوهشگر انجمن یوز، مطالعات این تشکل مردمی نشان می‌دهد که تا کنون سرعت و قدرت انقراض از سرعت و قدرت کار حفاظتی انجام شده، بیشتر بوده است.

البته او تاکید می‌کند: نمی‌توان گفت کسی قصور کرده است. دولت منابع محدودی داشته است. هر کسی کاری از دستش بر می‌آمد انجام داده است اما شرایط موجود ما را به شدت برای آینده یوزپلنگ نگران کرده است.

نیاز به تکثیر در اسارت

قلیخانی امیدوار است که دولت بحث تکثیر در اسارت یوزپلنگ را در دستور کار خود قرار دهد تا یک جمعیت پشتیبان مناسب برای یوزهای آزاد در طبیعت ایجاد شود.

البته رجبعلی کارگر معاون پروژه بین المللی حفاظت یوزپلنگ آسیایی نیز انجام تکثیر یوز در اسارت را یکی از برنامه‎های فاز بعدی این پروژه بین‌المللی اعلام می‌کند.

او می‌گوید: فاز دوم پروژه در سال ۲۰۱۷ به پایان رسید و در حال تدوین برنامه فاز سوم هستیم. البته کمک‌های سازمان ملل به پروژه یوز قطع نشده است اما برای تعیین مبلغ کمک بین‌المللی   ‌ برنامه عمران ملل متحد‌UNDP) )، باید برنامه فاز سوم حفاظت از یوزپلنگ آسیایی به تایید رئیس سازمان حفاظت محیط زیست و UNDP برسد.

او با اشاره به اینکه وسعت زیستگاه‌های رسمی یوزپلنگ ۶ میلیون هکتار است و ۱۲ میلیون هکتار زیستگاه غیر رسمی برای این گربه‌سان شناسایی شده است، بیشترین تهدید برای جمعیت این گونه را جاده‌های عبور کرده از زیستگاه یوز و سگ‌های گله معرفی می‌کند.

کارگر ادامه می‌دهد: در دو سال اخیر خوشبختانه تلفات ناشی از تصادفات جاده‌ای کاهش یافت و فقط یک ماه پیش  یک یوزپلنگ در جاده سبزوار دچار حادثه و تلف شد.

او همچنین حفاظت از یوزپلنگ را محدود به دو دهه همکاری با UNDP نمی‌داند و می‌گوید: از سال ۴۶ که انجمن شکاربانی در ایران شکل گرفت، یوزپلنگ تحت مدیریت و حفاظت این سازمان قرار داشته است.

به اعتقاد کارگر بحث کاهش جمعیت یوزپلنگ منحصر به ایران نبوده و در آفریقا هم از ۱۰ هزار قلاده یوزپلنگ موجود، فقط ۷۰۰۰ تا باقی مانده است. دلیل این کاهش جمعیت هم وقوع خشکسالی، کم شدن طعمه، خشک شدن آبشخور‌ها و چشمه‌ها و پراکندگی طعمه‌ها بوده است.

آن طور که او می گوید ۶۰ درصد یوزپلنگ‌های ایران در زیستگاه‌های خارج از مناطق حفاظت شده زندگی می‌کنند که به دلیل نبود محیط بان و امکانات، اطلاعات کافی درباره جمعیت ساکن در خارج از مناطق در دسترس نداریم.

به گفته معاون پروژه بین‌المللی یوز در دهه هفتاد کارشناسان بین‌المللی تصور می‌کردند که اصلا یوزی در آسیا باقی نمانده است و تصادف یک قلاده یوز در جاده، ثابت کرد که این جاندار در ایران حضور دارد.

آنچه برای یوز در این چند سال رخ داد

یوزپلنگ گربه سان خجالتی طبیعت ایران، تا مدت‌ها ناشناخته بود تا اینکه اجرای پروژه‌های بین‌المللی و انجام برنامه‌های آموزشی توجه عمومی را به این گربه سان جلب کرد. روستاییانی که تا دیروز یوزپلنگ را از ترس حمله این حیوان به گله‌ها می‌کشتند و لانه‌های شان را به آتش می‌کشیدند، در اثر آگاهی بخشی به جامعه، به صورت خودجوش وارد بحث حفاظت از یوزپلنگ شدند و حتی مجسمه این حیوان را در مناطقی که زندگی می‌کند، نصب کردند.

داستان پر فراز و نشیب انتقال تصویر یوز به روی پیراهن اعضای تیم ملی فوتبال ایران هم که با حاشیه‌های زیادی همراه بود، توجه بیشتری را به سمت یوزپلنگ جلب کرد. اگرچه در بازی‌های جام جهانی دیگر نقش یوزپلنگ به مانند گذشته روی پیراهن تیم ملی   نقش نبست اما حضور یوز در رقابت های بین‌المللی و پرطرفدار ورزشی، جهانیان را از حضور یوزپلنگ در آسیا مطلع کرد. در حال حاضر مطالعات در مورد طعمه‌ها یوز و زیستگاه‌های این گونه با همکاری کارشناسان بین‌المللی و داخلی در دست پیگیری است و آن طور که مسئولان می‌گویند تهدیدات و نقاط قوت و ضعف برنامه‌های حفاظتی یوزپلنگ آسیایی شناسایی شده است.

 

ماریتا، نام یوزپلنگ را وارد تقویم کرد

نهم شهریور ‌ سال ۱۳۷۳ در شهرستان بافق یزد، یک یوزپلنگ ماده به همراه سه توله‌اش برای نوشیدن آب به سوی نخلستان‌های اطراف بافق آمدند، این یوزپلنگ‌ها توسط مردم روستا محاصره شدند. مادر از این مهلکه فرار کرد اما سه توله‌اش گرفتار شدند. تا زمانی که خبر به دام افتادن توله‌ها به ماموران محیط زیست برسد، روستاییان یکی از توله‌ها را کشتند و دو توله دیگر به اداره محیط زیست منتقل شدند. یکی از توله ها نیز در میانه راه به دلیل شدت جراحات تلف شد و توله سوم برای مداوا به تهران منتقل شد. توله یوز نجات یافته ماریتا نام گرفت ‌در پارک پردیسان تهران ۹ سال زندگی کرد. روز مرگ ماریتا با ابتکار انجمن یوزپلنگ ایرانی در سال ۱۳۸۶ و با توجه به اینکه یوزپلنگ از مهم‌ترین گونه‌های جانوریِ درمعرضِ انقراض در ایران است و این گونه نیاز به حفاظت دارد،‌ به نام، یوزپلنگ آسیایی نامگذاری شد.

 

تکثیر در اسارت تنها راه نجات

بحث تکثیر در اسارت یوزپلنگ چندی است که در سازمان محیط زیست به آن پرداخته شده است. کارشناسان بر این باورند که در زیستگاه‌های شمالی یوزپلنگ مثل توران و میاندشت که زادآوری طبیعی داریم اما جمعیت یوز در آن محدود است، ممکن است به دلیل مسایلی که عدم قطعیت دارند مثل تغییرات اقلیم؛ خشکسالی، کشتار مستقیم و تلفات جاده‌ای جمعیت یوزپلنگ به شدت آسیب ببیند و هر لحظه ممکن است توران و میاندشت تبدیل به زیستگاهی مثل یزد شود. برنامه تکثیر در اسارت به نظر می‌آ‌‌ید گزینه مناسب برای حفظ جمعیت یوزپلنگ باشد که متاسفانه در این درباره اقدام عملی انجام نشده است و سرنوشت لقاح مصنوعی انجام شده در پارک پردیسان هم معلوم نیست. با تکثیر در اسارت می‌توان از طریق راهکارهای فنی، یوزپلنگ‌هایی پرورش داد که قابلیت زندگی در فضای طبیعی را داشته باشند. این تجربه در دیگر کشورها هم وجود دارد. به اعتقاد کارشناسان در آفریقا رقیب‌های بسیار قدرتمندی برای یوزپلنگ‌ها وجود دارد اما در ایران این گونه نیست. بنابراین احتمال موفقیت در پروژه تکثیر مصنوعی یوزپلنگ خیلی زیاد است. این کارشناسان معتقدند باید تمهیداتی اندیشیده شود که یوزپلنگ‌ها را در زیستگاه خود به صورت محصور شده تکثیر شوند و از نسل سوم تکثیر شده، یوزپلنگی بدست آورد که توان زندگی در طبیعت را داشته باشد.

 

لیلا مرگن

سوختند تا نسوزد جنگل

 حداکثر پوشش حمایتی برای قربانیان آتش سوزی جنگل‌های مریوان استفاده از بیمه بی‌نام است

طبیعت دوستان ایران باز هم به سوگ نشستند. چهارنفر از حافظان طبیعت کشور در جریان انجام عملیات اطفای حریق در جنگل‌های روستای پیله و سلسی مریوان ‌ جان خود را از دست دادند. دو نفر از آنها نیروهای داوطلب و دو نیروی دیگر از همکاران فصلی اداره کل منابع طبیعی و آبخیزداری مریوان بودند. هرچند پس از این حادثه برخی از شنیدن صدای انفجار سخن  گفته‌اند،اما‌ مقامات استانی و محلی بحث انفجار را رد کرده و تغییر جهت باد و صعب العبور بودن محل وقوع حریق را عامل بروز این حادثه دانسته‌اند.‌در حالی از نیروهای داوطلب در عملیات اطفای حریق استفاده می‌شود که هنوز قانون حمایتی برای آسیب دیدگان احتمالی از حوادث ناشی از مشارکت آنها در برنامه‌های حفاظتی، به تصویب مراجع قانونی نرسیده ‌ و حداکثر پوشش حمایتی برای این نیروها، استفاده از بیمه بی‌نام است.

شنبه گذشته همزمان با برگزاری نخستین روز از کارگاه آموزشی اطفای حریق که از سوی سازمان جنگل‌ها و با مشارکت کشور فنلاند در کرج برگزار شد، خبری تلخ طبیعت دوستان ایران شوکه کرد؛ دو تن از نیروهای فصلی منابع طبیعی به نام‌های محمد پژوهی، رحمت حکیمی نیا و دو نفر از اعضای انجمن سبز چیا به نام‌های امید کهنه پوشی(حسین زاده) و شریف باجور در حادثه آتش سوزی جنگل جان خود را از دست دادند.   در نخستین ساعات انتشار خبر حادثه برای حافظان طبیعت بحث انفجار مین در منطقه مطرح شد، زیرا جنگل‌های مریوان هنوز در تن خود آثار و بقایای جنگ هشت ساله ایران و عراق را دارد و مهمات باقی مانده از جنگ، هنوز هم قربانی می‌گیرد.

سایوان امینی، عضو انجمن سبز چیا که در مراسم تدفین همکارانش حضور دارد درباره حادثه می گوید: شریف باجور ‌ا رئیس کمیته بحران ‌ انجمن بود و سابقه‌ای بیش از یک دهه ‌در اطفای حریق داشت به همین دلیل باور مرگ او در آتش سوزی جنگل دشوار است.

امینی ادامه می‌دهد: رئیس سازمان امداد و نجات کل کشور،  در مصاحبه ای  گفت مرگ حافظان طبیعت به خاطر انفجار بوده چون‌ محل وقوع حریق نزدیک مناطق نظامی است. ‌

‌ او تاکید می‌کند:‌نمی‌خواهم احساسی صحبت کنم اما باید ‌توضیح بدهند که دلیل مرگ این عزیزان چه بوده است به همین خاطر باید گزارش پزشکی قانونی منتشر شود. ‌.

اگرچه امینی با تکیه بر مصاحبه یک مقام مسئول از انفجار ‌ در محل وقوع حریق سخن می‌گوید اما تمام مقامات مسئول استانی و محلی، بحث انفجار   را رد می‌کنند. سعدی نقشبندی، مدیر کل منابع طبیعی استان کردستان   در گفت‌وگو با  ما عنوان می‌کند: ارتفاع زبانه‌های آتش در محل حریق به بالای ۲۰ متر می‌رسید.

او ادامه می دهد:‌ اگرچه گزارش پزشکی قانونی را ندیده‌ام ‌،اما این گزارش در اختیار شورای تامین استان قرار می‌گیرد. با این حال روستاییان منطقه که در محل حضور داشته‌اند به شایعات منتشر شده در زمینه شلیک گلوله و انفجار می‌خندند.

نقشبندی وقوع حادثه در عملیات اطفای حریق را امری طبیعی می‌داند که حتی در کشورهای پیشرفته هم ممکن است رخ دهد.

آن طور که او می گوید ‌منطقه درگیر با حریق حدود ۳۰ هکتار وسعت داشته و جنگل پرپشت بلوط بوده است. این منطقه دارای پوشش جنگلی زیرآشکوب غنی (به دلیل بارش ۹۰۰ میلیمتری) است. در چنین فضایی اگر در یک لحظه سرعت باد افزایش ‌یابد و ‌تغییر جهت دهد، آتش به سرعت گسترش می‌یابد. به همین دلیل چهار نیروی اعزامی به محل حادثه در محاصره آتش قرار می‌گیرند.

به  گفته  مدیر کل منابع طبیعی کردستان سرعت آتش به حدی شدید بوده است که این افراد نتوانسته‌اند فرار کنند.

نشانی از انفجار نبود

تکذیب شایعات فقط محدود به مدیران استانی نمی شود؛ قاسم سبزعلی، فرمانده یگان حفاظت سازمان جنگل‌ها، مراتع و ‌آبخیزداری کشور نیز در گفت‌وگو با ما درباره احتمال انفجار و چگونگی وقوع حادثه، بیان می‌کند: اگر انفجاری رخ داده بود باید‌ اجساد تکه تکه می‌شدند اما به گفته کسانی که اقدام به انتقال اجساد این افراد کرده‌اند، پیکرهای این چهار تن به شدت دچار سوختگی شده بود.

او ادامه می‌دهد: ساعت پنج صبح حریق رخ می‌دهد و این نیروها به منطقه اعزام می‌شوند. ساعت۱۰ و ۳۰دقیقه‌ نیروهای منابع طبیعی پیگیری می‌کنند که در صورت نیاز، تیم کمکی به منطقه اعزام کنند اما نیروهای حاضر در منطقه از قابل کنترل بودن حریق خبر می‌دهند. ساعت ۱۳ بعد از اینکه اطلاعاتی از آنها به دست نمی‌آید، احتمال ناپدید شدن آنها مطرح می‌شود و تیم دیگری به منطقه برای بررسی وضعیت می‌روند که با اجساد بی‌جان این چهار تن مواجه می‌شوند.

بیمه بی نام برای خانواده قربانیان

تکرار حادثه برای‌ نیروهای حافظ طبیعت، لزوم تصویب لایحه حمایت از جنگلبانان و محیط بانان را‌ دوچندان می‌کند اما دو سالی هست که این لایحه در دست بررسی است. در لایحه تقدیمی دولت به مجلس، بندی پیش‌بینی شده بود که آسیب دیدگان حوادث مختلف در عرصه‌های طبیعی شهید یا جانباز محسوب می‌شدند و دولت باید برای آنها و خانواده‌هایشان برنامه‌های حمایتی از جمله حقوق مناسب در نظر می‌گرفت. اما هنوز این لایحه به تصویب نرسیده است.

ماه گذشته رضا بهرامی جنگلبان گلستانی در جریان اطفای حریق جنگل‌های گلستان به کما رفت و تنها چتر حمایتی دولت برای این نیروی دولتی، پوشش‌های بیمه‌ای بود. اما به نظر می رسد وضعیت آسیب دیدگان کردستان کمی پیچیده‌تر است -زیرا این نیروها داوطلب بوده اند و به گفته فرمانده یگان حفاظت سازمان جنگل‌ها، دو نفر از آنها نیروهای فصلی این سازمان محسوب می شوند به همین دلیل معلوم نیست دولت به این نیروها در فقدان قانون چگونه کمک خواهد کرد؟ سبزعلی در این رابطه می‌گوید: باید وضعیت این افراد بررسی شود تا بتوانیم خدمتی به خانواده‌‎های آنها انجام دهیم.

او عنوان می‌کند: باید ببینیم آیا در استان بیمه بی‌نام وجود دارد یا نه. به این ترتیب می‌توانیم این افراد را تحت پوشش بیمه ببریم.

نقشبندی، مدیر کل منابع طبیعی و آبخیزداری کردستان هم در ارتباط با وجود بیمه بی‌نام برای خانواده قربانیان حادثه می‌گوید:  با توجه به اینکه پنج شهرستان دارای پوشش جنگل در استان وجود دارد و هر سال قراردادهایی را با نیروهای محلی برای اطفای حریق می‌بندیم، پوشش بیمه‌ای بی‌نام داریم تا اگر افرادی که به صورت داوطلب با ما همکاری می‌کنند دچار حادثه شدند، تحت پوشش بیمه قرار بگیرند.

او درباره خدمات ارائه شده به خانواده این افراد از سوی بیمه بیان می‌کند: درباره مفاد قرارداد بیمه اطلاعاتی در اختیار ندارم، اما احتمالا تا سقف ۲۰۰ میلیون تومان به بازماندگان غرامت پرداخت می‌شود.

نیروی داوطلب تجهیزات ندارد

پرداخت غرامت به آسیب دیدگان تنها یک روی سکه حمایت از نیروهای مدافع طبیعت است. آن روی دیگر سکه ‌ آموزش این نیروها و تامین تجهیزات مناسب برای آنهاست که اغلب مغفول می‌ماند. نقشبندی مدیر کل کردستان هم در پاسخ به این پرسش که آیا لباس ضد حریق در اختیار نیروهای محلی داوطلب قرار داشته یا خیر، می‌گوید: نیروهای داوطلب در زمان وقوع حریق به صورت خودجوش به منطقه اعزام می‌شوند و تامین لباس و تجهیزات برای آنها تقریبا عملی نیست.

اما آیا در سایر نقاط جهان هم نیروهای داوطلب بدون تجهیزات و ‌آموزش در عرصه‌‎های طبیعی فعالیت می‌کنند؟ و اینکه اساسا استفاده از نیروهای محلی در عملیات اطفای حریق امری مرسوم است؟

هدایت غضنفری، دانشیار دانشگاه کردستان در این باره به ما می گوید: اگر مالکیت عرفی مردم بر عرصه‌های طبیعی را به رسمیت بشناسیم، طبیعی است که بپذیریم آنها در عملیات اطفا حریق مشارکت داشته باشند.

او می افزاید: در هند دولت  به این نتیجه رسید که با استفاده از حکومت مرکزی نمی‌تواند عرصه‌های طبیعی را حفظ کند به همین دلیل شکست خود را پذیرفت و به سمت مدیریت مشارکتی با حضور مردم حرکت کرد اما در ایران هنوز شکست خود را نپذیرفته‌ایم.

به گفته این دانشیار دانشگاه کردستان تا کنون سازمان جنگل‌ها به نیروهای بومی برای اطفای حریق آموزش نداده است اما دانش بومی مردم منطقه هم در این رابطه کم نیست. او می‌گوید: دانش بومی ما اگر بهتر از دانش برگردان شده خارجی نباشد، بدتر از آن دانش هم نیست.

لیلا مرگن

آب‌ و هوا روی هوا

بحران آب ،گرد و غبار  و مدیریت زندگی را در سیستان و بلوچستان زمینگیر کرده است ‌

آب نیست، شغل نیست، هوا نیست، بهداشت نیست. این نیست ها فقط حکایت گوشه ای از رنج اهالی سیستان و بلوچستان است که سال‌هاست از جنوب شرقی کشورمان به گوش می رسد و در مقابل برخی مسئولان ‌واژه تکراری  را به این مشکلات سنجاق می کننداما ‌عبور این مشکلات از مرز بحران گواهی است بر اینکه مسئولان راهکاری در بساط ندارند به همین دلیل به مشکلات ساکنان جنوب شرق کشور هر روز دامن زده می شود برای نمونه چند روزی است که گرد و غبار زندگی را در سیستان فلج کرده و تا دیروز  حدود ۶۰۰ نفر به خاطر مشکلات تنفسی روانه بیمارستان شدند.

گرد و غباری که بیماری تنفسی را در سیستان شایع کرده و از کودک خردسال تا پیر زن و پیرمردهای این منطقه را راهی بیمارستان می‌کند، چند روزی است که ادارات را نیز به تعطیلی کشانده است. برخلاف هزینه‌های درمانی بالا، دولت تدبیری برای ارائه خدمات ارزان‌ قیمت‌تر در بیمارستان‌ها به مردم سیستان ندارد. ‌سیستانی ها که بیشترشان به قول معروف آهی در بساط ندارند ‌ناچارند بخشی از درآمد خود را در زمان وزش بادهای ۱۲۰ روزه سیستان که حالا ۱۸۰ روز روی زندگی آنها سایه می اندازد، صرف درمان بیماری‌های تنفس خود و اعضای خانواده‌شان  ‌کنند و اگر خوش شانس باشند و در بندهای قرارداد بیمه آنها استفاده از خدمات مرکز فوق تخصصی بیماری‌های تنفسی گنجانده شده باشد، می‌توانند بخشی از هزینه‌های درمانی خود را از طریق بیمه پرداخت کنند. در این میان البته روستاییان مرزنشینی که حتی شناسنامه هم ندارند، باید با درد بیماری‌های تنفسی بسوزند و بسازند یا اینکه هزینه‌های سرسام آور بیمارستان را از جیب خود پرداخت کنند. تامین حقآبه تالاب هامون به عنوان تنها راه حل نجات مردم منطقه در پیچ و خم مذاکرات و دیپلماسی خارجی گم شده است و این میهمان ناخوانده که از بستر خشک هامون به خانه‌ها راه می‌یابد، هر سال در چنین روزهایی از بین مردم بومی، قربانی می‌گیرد.

ب  چند روزی است که گرد و غبار ‌ روی زندگی اهالی سیستان سایه انداخته است. در برخی از ساعات روز، چشم چشم را نمی‌بیند. ‌ بادهای ۱۲۰ روزه که زمانی برای شمال استان سیستان و بلوچستان نعمت بود و گرمای طاقت فرسای تابستان را برای بومیان تعدیل می‌کرد، این روزها بستر خشک تالاب هامون را می‌روبد و گرد و غبار حاصل از این فرسایش را به خانه‌های مردم روستاها و شهرهای شمال سیستان و بلوچستان می‌آورد.

مشکلات بسیار

مهرداد مهرپرور یکی از ساکنان   زابل به  ما می‌گوید: زندگی برای ما مشکل تر از گذشته شده اکنون علاوه بر بی آبی باید با گرد و غبار و بیماری نیز دست و پنجه نرم کنیم.

او ادامه می‌دهد:در حالی که نمی توانیم نفس بکشیم به ما ماسک‌هایی برای مقابله با گرد و غبار به مردم تحویل داده‌اند اما این ماسک ها‌ تاثیری ندارند.

ابوذر نکویی دیگر شهروند زابلی نیز به ما می گوید:توفان‌های شدید ۱۲۰ روزه بیماری آسم و تنگی نفس را در منطقه افزایش داده است.

آن طور که او می گوید‌ این روزها بخش تنفسی بیمارستان‌های شمال استان مملو از مراجعه کننده است و کودکان و افراد سالخورده دچار بیماری‌های تنفسی شده‌اند.در چند روز اخیر تنها کاری که در سطح استان انجام شده است، ادارات را تعطیل کرده‌اند اما قدم مثبتی دیگری برداشته نشده است.

نکویی ادامه می‌دهد: گرد و غبار بر کیفیت آب سیستان هم اثر می‌گذارد زیرا با شروع توفان‌ها شاهد قطعی برق و از کار افتادن پمپ‌ها هستیم. این مساله فشار آب لوله‌ها را کم و زیاد می‌کند و در برخی موارد هم که لوله‌های مسیر از جنس آزبست است، آب گل آلود و آغشته به گرد و غبار وارد شبکه انتقال آب می‌شود.

به گفته این شهروند زابلی، مردم ناگزیرند هزینه‌های درمانی خود را بپردازند. اگر تحت پوشش بیمه باشند، بخشی از هزینه‌ها را بیمه‌ها پرداخت می‌کنند اما روستاییان ساکن نقاط مرزی که فاقد شناسنامه هستند، هزینه‌های درمانی را باید خودشان پرداخت کنند.

خانم کوهکن که در روستای تپه‌کنیز زابل زندگی می کند از شرایط ناگوار روستاییان گلایه می کند و ادامه می دهد: اگر به دادمان نرسند زیر گرد و غبار مدفون می شویم آب نداریم هوا هم پر از گرد و غبار شده نمی دانیم برای چرای دام هایمان چه کنیم. چشم خیلی از اهالی روستا به خاطر توفان آسیب دیده است.

توزیع ماسک و بسته‌های مواد غذایی ‌

مسئولان برای حمایت از مردمی که زندگی به کامشان هر روز تلخ تر می شود  اقدام به توزیع ماسک و بسته های غذایی می کنند.

هوشنگ ناظری فرماندار زابل هم در گفت‌وگو با ما درباره اقداماتی حمایتی بخش دولتی بیان می‌کند: کارهایی که باید انجام شود در دو قسمت اقدامات اورژانسی و میان مدت پیگیری می‌شود.

او ادامه می‌دهد: یکی از کارهای اورژانسی توزیع رایگان ماسک بین روستاییان است‌

به گفته ناظری، از ۹۰۰ روستای واقع در بخش سیستان، تقریبا ۳۰۰ روستا در مسیر باد قرار دارند. چندین هزار ماسک توسط هلال احمر و دستگاه‌های دیر در بین مردم توزیع شده است. همچنین سبدهای کالایی از مواد غذایی شامل حبوبات، برنج، روغن، عدس لوبیا ماکارونی و غیره به ارزش ۳۰۰ تا ۴۰۰ هزار تومان به هر خانوار تحویل داده می‌شود.

او درباره خدمات بهداشتی ارائه شده به مردم هم عنوان می‌کند: برای مسایل تنفسی دستگاه‌های بهداشت و درمان سطح استان آمادگی کامل برای پذیرش بیماران دارند. یک مرکز تخصصی تنفسی در سطح استان ایجاد شده است.

فرماندار زابل اظهار امیدواری می‌کند که مشکل منطقه به صورت زیربنایی و از طریق مذاکره با کشور افغانستان برای تامین حق‌آبه تالاب هامون حل شود.

افزایش شدت گرد و غبار

ناظری بیان می‌کند: بادهای ۱۲۰ روزه سیستان به بادهای ۱۶۰ یا ۱۸۰ روزه تبدیل شده‌اند. خشکسالی‌های پیاپی دمای هوا را افزایش داده است و این افزایش دما به همراه کاهش رطوبت منطقه باعث ایجاد تغییر در فشار هوا و طولانی شدن مدت وزش بادهای ۱۲۰ روزه شده است. این بادها از اردیبهشت تا انتهای تابستان ادامه می‌یابد.

آن طور که فرماندار زابل می گوید در سال زراعی جاری (۹۷-۹۶) هیچ آبی از سوی رودخانه هیرمند و فراه رود به تالاب هامون وارد نشده و خشکسالی‌ نسبت به گذشته شدیدتر شده است.

به گفته فرماندار زابل شدت گرد و غبار در سیستان افزایش یافته و تنها راه نجات مردم منطقه تامین حقآبه تالاب هامون است

افغانستان که در بالادست رودخانه هیرمند و رودهای منتهی به تالاب هامون واقع شده است، آب تالاب هامون را صرف توسعه کشت و کار می‌کند اما فرماندار زابل یادآور می‌شود: وضعیت افغانستان بهتر از ایران نیست و بر اساس گزارش‌های رسیده مناطق غربی این کشور که همجوار با ایران است دچار خشکسالی و مشکلات عدیده‌ای است.

گرد و غبار هامون بین المللی می شود

دود سدسازی‌های افغانستان و خشک شدن تالاب هامون فقط به چشم مردم ایران نمی‌رود. احمد قرایی، عضو هیات علمی پژوهشکده هامون در گفت‌وگو با ما‌ عنوان می‌کند: گرد وغبارهای این روزها بر اساس عکس‌های هوایی از هامون صابری واقع در افغانستان و نزدیکی هرات ‌آغاز می‌شود. با اضافه شدن ریزگردهای سیستان به آن، به سمت جنوب کشور پیش می‌رود و با چرخش ۹۰ درجه ای به سمت افغانستان می رود و تا عمق ۷۰۰ کیلومتری پاکستان نیز نفوذ می‌کند.

او ادامه می‌دهد: اگر برای احیای تالاب هامون برنامه‌ای نداشته باشیم، ریزگردهای بستر هامون به جز ایران، افغانستان و پاکستان دیگر کشورهای منطقه را هم درگیر کرده و آن را به معضلی بین‌المللی تبدیل می‌کند.

بی آبی سبب شده برخی از اهالی ‌ سیستان بستر تالاب هامون را شکافته و از آب زیر سطحی آن برای تامین نیاز شرب دام‌های خود استفاده  ‌کنند. قرایی اگرچه این اقدام را تخریب بستر تالاب و اقدامی خلاف قانون می‌داند اما تاکید می‌کند: اگر برای مردم معیشت جایگزین تعریف نشود، مردم ناگزیرند که نیازهای خود را به نحوی تامین کنند.

او اضافه می‌کند: برداشت آب زیرسطحی از نقاط عمیق‌تر تالاب هامون بر روی پدیده ریزگردها و تشدید آن تاثیری ندارد اما اگر برداشت این آب ادامه یابد و شدت آن توسط مردم محلی بیشتر شود، لایه‌های سطحی شور شده و اگر آب به تالاب باز گردد، ممکن است دیگر نیزارهای تالاب سبز نشوند.

برطرف شدن ‌ مشکلات اهالی سیستان و بلوچستان در گرو تامین حقآبه هامون است مساله ای که دروزارتخارجه آن طور که باید به آن توجه نمی شود، زیرا برخلاف اینکه مدتی پیش خبراز تشکیل کارگروه ویژه دیپلماسی آب منتشر شد هنوز افغانستان برای تامین حقابه هامون قدمی برنداشته  و امسال ورودی آب چاه نیمه‌ها‌ی سیستان و بلوچستان صفر بوده است. این در حالی است که بر اساس توافقات بین ایران و افغانستان باید هر سال   بیش از ۸۰۰ میلیون متر مکعب آب به ایران وارد شود‌.

 

کاهش ۲۷۵ درصدی تراز آب‌های زیرزمینی  

مدیرعامل آب منطقه ای سیستان و بلوچستان گفت : تراز آب های زیرزمینی استان در سال آبی ۹۵-۹۶ نسبت به دراز مدت ۲۷۵ درصد کاهش داشته و همچنان در حال کاهش است.

اتابک جعفری افزود: حجم سدها نسبت به سال گذشته ۴۹ درصد و حجم مخازن هم ۳۰ درصد کاهش پیدا کرده است و در مجموع بیش از ۷۰ درصد آن خالی است.

‌به گزارش ایسنا،‌مدیرعامل آب منطقه ای استان ‌عنوان کرد: خاش با ۳۷۵ میلیون متر مکعب، ایرانشهر با ۳۸۵ میلیون متر مکعب و دلگان با ۳۴۸ میلیون متر مکعب بالاترین مصرف آب را به خود اختصاص دادند و نیمروز و هامون با ۱۴ و ۱۶ میلیون متر مکعب کم مصرف ترین شهرستان های استان هستند.

وی گفت: بیش از ۴۰۰۷ روستا در سیستان و بلوچستان فاقد سامانه آبرسانی است. جعفری افزود: آب چاه نیمه ها در حال کاهش شدید است، ۳۰۰ میلیون متر مکعب حجم مرده آن بوده و ۳۳۰ میلیون متر مکعب آب در چاه نیمه ها تبخیر شده است ، البته در شهریور ماه ۲۵۰ میلیون متر مکعب به چرخه اضافه و جایگزین خواهد شد.

 لیلا مرگن

 

 

مرگ چهار نفر تایید شد/ آتش هنوز مهار نشده

فرمانده یگان حفاظت سازمان جنگل‌ها گفت: درحادثه آتش سوزی امروز ۴ نفر جان خود را از دست داده‌اند و یک نفر نیز از ناحیه دست دچار سوختگی شده است.

قاسم سبزعلی در گفت‌وگو با گزارشگران سبز افزود: دو نفر از جانباختگان از نیروهای سازمان مردم نهاد «چیا» بودند و دو نفردیگر‌ نیز از نیروهای سازمان جنگل‌ها(قرارداد فصلی) هستند.

فرمانده یگان حفاظت سازمان جنگل‌ها درباره دلیل حادثه نیز عنوان کرد: این افراد مشغول خاموش کردن آتش بوده اند که ناگهان با تغییر مسیر وزش باد در محاصره آتش  گرفتار می شوند.

یکی از اعضای انجمن سبز چیا نیز با تایید مرگ دو عضو این سازمان مردم نهاد به گزارشگران سبز گفت: امید حسین زاده یکی از این افراد است که در هفته اخیر صاحب فرزند شده بود.

به گفته او شریف باجور نیز که مسئول کمیته بحران انجمن بوده در این حادثه جانباخته است.

 

سوگواره‌ای برای پارک‌های جنگلی

واگذاری پارک های جنگلی به شهرداری، استانداری‌ و بخش خصوصی آسیب  جبران ناپذیری به محیط زیست کشور تحمیل می‌کند‌


مسئولان شهرداری خبر داده‌اند که به زودی مدیریت پارک سرخه‌حصار به آنها واگذار می‌شود. چندی پیش بود که مدیریت پارک پردیسان هم به این مجموعه واگذار شد و پارکی که قرار بود محل رشد و نمو گونه‌های بومی باشد، با رویکرد تفرجی شهرداری و به کار افتادن علف تراش‌ها، بخش زیادی از گونه‌های بومی   خود را از دست داد تا به یک پارک تفریحی تمام‌ عیار تبدیل شود، اما بسیاری شهروندان این روزها از رها شدن این پارک گلایه دارند،‌زیرا جز بلاتکلیفی تاکنون چیزی عاید این پارک نشده است.

این روزها محیط زیست به جای مدیریت عرصه‌های طبیعی، واگذاری‌ آنها را مدیریت می‌کند اما مسئولان سازمان جنگل‌ها که مالکیت این عرصه‌های طبیعی را در اختیار دارند، می‌گویند که قضیه به همین سادگی‌ها هم نیست و باید سازمان حفاظت محیط زیست برای هر گونه واگذاری از آنها اجازه بگیرد و با این سازمان هماهنگ شود.

ماجرای واگذاری پارک های جنگلی به نهادهایی مانند شهرداری و استانداری هنوز تکرار می شود زخم تخریب دره ارغوان ایلام هنوز بهبود پیدا نکرده، پارک پردیسان هنوز بلاتکلیف است که زمزمه هایی واگذاری پارک سرخه حصار دوستداران محیط زیست را نگران کرده است.

معاون فرهنگی اجتماعی شهرداری منطقه ۱۳ در جمع خبرنگاران اعلام کرد که به زودی بهره‌برداری سرخه حصار به شهرداری واگذار می‌شود. این نخستین توافق عیسی کلانتری به عنوان سکاندار سازمان حفاظت محیط زیست کشور با شهرداری نیست. سال گذشته مدیریت پارک پردیسان هم به شهرداری واگذار شد. پس از این واگذاری از افزایش تعداد نگهبان‌ها و ساماندهی فضای سبز این پارک به‌عنوان نکات مثبت تفاهم بین دو مجموعه یاد شد در حالی که به کار افتادن علف‌تراش‌های شهرداری، بسیاری از گونه‌های علفی بومی تهران را از بستر پردیسان حذف کرد و صدای فعالان محیط زیست و گیاهشناسان را درآورد. حتی فعالان محیط زیست تجمعی اعتراضی برای واگذاری پارک پردیسان به شهرداری و رفتار مسئولان این مجموعه در مدیریت پردیسان برگزار کردند که صدای این اعتراض هم چندان هم شنیده نشد. حالا نوبت به پارک سرخه حصار رسیده است. پارکی که زیستگاه همان اندک موجودات زنده باقی مانده در فضای دود گرفته تهران است، زیر تیغ واگذاری به شهرداری قرار گرفته است. این پارک همواره در معرض تهاجم و تصرف دستگاه‌های مختلف بود.

سرخه حصار نه تنها با دملی به نام تعاونی زیتون مواجه است که بخشی از عرصه آن را میان کارمندان وزارت جهاد کشاورزی تقسیم کرده‌اند ‌ و مدتی پیش نیز با ساخت اتوبان شهید شوشتری ‌ به محل مناقشه بین شهرداری و محیط زیست تبدیل شد. حالا هم با اعلام یک مقام مسئول در شهرداری، گویا این دو مجموعه برای مدیریت سرخه حصار به تفاهم رسیده‌اند!

  پارک شهری، پارک جنگلی

پارک جنگلی سرخه‌حصار تنها پارکی نبوده است که به شهرداری برای مدیریت واگذار شده است. پارک‌های دیگری در شهرهای دیگر هم هستند که در اختیار شهرداری قرار گرفته‌اند، اما این واگذاری‌ها منجر به نتیجه مطلوب برای کشور نشده است. مرتضی شریفی، عضو پیشین شورایعالی جنگل در گفت‌وگو با ما نخستین تجربه مربوط به واگذاری پارک جنگلی به شهرداری را مربوط به دوران ریاست کرباسچی می‌داند که به محض تفاهم بین سازمان جنگل‌ها و شهرداری، در دل پارک جنگلی ویلایی برای اهداف شهرداری شهرداری ساخته می‌شود.

او ادامه می‌دهد: بارها این مساله را مطرح کردیم که مقوله پارک‌های شهری از پارک‌های طبیعی جدا است. پارک‌هایی که شهرداری دارد در ارتباط با بحث فراغت شهروندان برنامه‌ریزی می‌شود و اولویت اول پارک‌های شهری در زمان انتخاب درخت و گل و بوته، خدمت به اوقات فراغت شهروندان است و تا ۹۰ درصد فضای این پارک‌ها را هم می‌توان به تفرج اختصاص داد.

به گفته شریفی پارک‌های طبیعی از پارک جنگلی گرفته تا مناطق چهارگانه تحت مدیریت محیط زیست، در ارتباط با حفظ طبیعت شکل می‌گیرند. در حاشیه این هدف، در حد پتانسیل پارک، برنامه تفرج هم می‌توان داشت‌ اما هدف اصلی پارک‌های جنگلی حفظ طبیعت است.

او عنوان می‌کند: هدف پارک جنگلی دست کاشتی نظیر سرخه‌ حصار این است که یکسری گونه‌های بومی درآنجا جمع‌آوری   و یک محیط شبه جنگلی تدارک دیده شود.

این درحالی است که در پارک‌های جنگلی دست کاشت آلودگی صدا باید کمتر از پارک‌های تفرجی باشد.

گم شدن اهداف پارک جنگلی  

عضو پیشین شورایعالی جنگل معتقد است که وقتی پارک‌ها در اختیار شهرداری ها قرار می گیرند این محیط‌ها از هدف اصلی خود دور می‌شوند. در پارک‌های جنگلی هدف ‌ این است که یکسری گونه پیشگام پرورش داده شود تا زمینه برای استقرار گونه‌های طبیعی و بومی منطقه فراهم شود.

کارشناسان تاکید دارند این روزها بسیاری از پارک‌های جنگلی کشور به مفهوم واقعی کلمه محیط شبه جنگلی ندارند و نیازمند اقدامات مدیریتی زیادی برای بهبود شرایط آنها هستیم. این درحالی است که وقتی‌ این پارک‌ها ‌به شهرداری واگذار شود حفظ تنوع گونه‌ای ‌ در حاشیه قرار می‌گیرد.

آن طور که شریفی می گوید واگذاری جنگل در قالب مدیریت امتیازی به شهرداری یا بخش خصوصی انجام می‌شود اما پس از واگذاری، مدیریت پارک صرفا به سمت استقرار رستوران و بوفه هدایت خواهد شد. در حالی که مناطق حفاظتی پارک‌های جنگلی که ۹۰ درصد عرصه را شامل می‌شوند از اهمیت ویژه‌ای برخوردار هستند.

بی خبری سازمان جنگل‌ها  

از جزییات تفاهم شهرداری و سازمان حفاظت محیط زیست برای مدیریت سرخه حصار اطلاعات کافی در دست نیست و تلاش‌های خبرنگار ما برای دریافت نظرات مسئولان سازمان حفاظت محیط زیست و اداره کل محیط زیست استان تهران راه به جایی نمی برد.

‌ کامران پور مقدم، رئیس شورایعالی جنگل هم که از بحث واگذاری مدیریت سرخه حصار به شهرداری بی اطلاع است، با ارائه توضیحات تکمیلی، هر گونه واگذاری پارک‌های جنگلی تحت مدیریت سازمان حفاظت محیط زیست به دیگر نهادها را بدون مجوز سازمان جنگل‌ها، غیر قانونی اعلام می‌کند.

او به ما می‌گوید: مدیریت برخی عرصه‌های طبیعی شامل پارک‌های جنگلی یا مناطق چهارگانه به محیط زیست واگذار شده است و این سازمان به عنوان قائم مقام سازمان جنگل‌ها، چنین عرصه‌هایی را مدیریت می‌کند اما هرگونه تغییر در مدیریت عرصه باید با اجازه ما باشد.

پورمقدم ادامه می‌دهد: اگر قرار باشد سازمان حفاظت محیط زیست برای عرصه‌های طبیعی که مدیریت آنها از سوی ما به این سازمان تفویض شده است، مجری انتخاب کند،‌ به دلیل اینکه مالکیت این عرصه‌ها متعلق به منابع طبیعی است، باید طرح مورد نظر ابتدا در سازمان جنگل‌ها مورد بررسی قرار گیرد و چارچوب‌های آن به تایید ما برسد.

به گفته او طبق قانون مالک عرصه‌های طبیعی کشور به نمایندگی از دولت، سازمان جنگل‌ها است و این سازمان نماینده دولت در عرصه‌های طبیعی به حساب می‌آید. به همین دلیل هر نوع قراردادی که با مجری جدید بسته می‌شود، نیاز به تعیین تکلیف از سازمان جنگل‌ها دارد.

رئیس شورایعالی جنگل عنوان می‌کند که از زمان ورود او به این شورا، بحث واگذاری مدیریت سرخه حصار به شهرداری به این نهاد تصمیم‌گیر ارجاع نشده است.

 

حفاظت از پارک‌های جنگلی وظیفه شهرداری نیست

بیشتر کارشناسان می گویند شهرداری وظیفه ندارد پارک‌ها را بارویکرد حفاظت عرصه مدیریت کند. در واقع اگر جنگلکاری‌‌ به شهرداری واگذار  نشود این مجموعه بالاجبار به دنبال اجرای پارک‌های شهری خواد رفت و به این شکل دست کم ‌شرایط فضای سبز شهری بهبود می‌یابد.

عضو پیشین شورایعالی جنگل  تاکید می کند:‌اگر وظیفه شهرداری مدیریت پارک طبیعی است، سازمان جنگل‌ها و سازمان حفاظت محیط زیست با این ساختار عریض و طویل چه کاری انجام می‌دهند؟ اکوتوریسم یک مقوله جدا است. در اکوتوریسم اگر بازدید کننده سبب شود که یک پرنده از درخت بپرد یعنی برنامه‌ریز به وظیفه‌اش درست عمل نکرده است.

کم نیستند کارشناسانی که این پرسش را مطرح می کنند؛ شهرداری با آن همه گرفتاری‌های شهری چگونه می‌خواهد وظایف دستگاه‌های عریض و طویلی مثل محیط زیست و سازمان جنگل‌ها را به عهده بگیرد. آنها نگران این هستند که شهرداری فقط روی مناطق تفرجی پارک سرمایه گذاری کند و به این شکل در قبال سودی که به دست می آورد دیگر نقش های اصلی پارک های جنگلی به فراموشی سپرده شود‌.

لازم به یاد آوری است که‌ همیشه بهانه سازمان جنگل‌ها برای واگذاری پارک‌های جنگلی این بوده است که اعتبار ندارد. در حالی که تجربه واگذاری پارک‌ها نشان می‌دهد که هیچ‌گاه این واگذاری‌ها موفق نبوده است.

لیلا مرگن

جنگل زیر شخم جویندگان گنج

بیکاری سبب شده جوانان زیادی در شمال و غرب کشور در سودای ‌یافتن گنج ‌جنگل را تخریب کنند

«حدود یکصد نفر از جوانان روستای ما این روزها به دنبال یافتن زیرخاکی هستند.» این‌ها را مرد جوانی می گوید که در یکی از روستاهای شمالی کشور زندگی می کند، روستایی که جمعیت آن به ۸۰۰ نفر نیز نمی رسد. این روزها با بالا رفتن قیمت طلا و افزایش نرخ بیکاری ‌ جوانان زیادی تب یافتن گنج دارند تبی که زندگی را به آنها حرام کرده و برخی مواقع به قیمت جان آنها ختم می‌شود.

فقط تب تند زیرخاکی نیست که این روزها به جان میراث فرهنگی کشور افتاده و  رد زخم کلنگ را به یادگار در جنگل ها و مناطق باستانی به یادگار می گذارد، سودجویان زیادی از این آشفته بازار سود می برند افرادی که نقشه های تقلبی گنج، اشیاء عتیقه قلابی و فلزیاب می فروشند نیز از فرصت طلبان این بازار هستند. بازاری که در نبود نظارت سبب بروز آسیب های زیادی شده است.

‌  مدت زیادی از مرگ سه جوینده گنج در اطراف قائمشهر نمی گذرد، چند روز پیش هم ماموران  در همدان هنگام بازرسی از خودروی چند جوان جوینده گنج ۹ ‌سکه مربوط به قبل از اسلام، دو ‌ سکه تاریخی مربوط به دوران صفویه، ۱۲‌ سکه پهلوی‌و تعدادی انگشتر، کشف کردند.‌خبر  دستگیری یا جانباختن ‌ جویندگان گنج  از صفحات حوادث روزنامه ها پاک نمی شود چون آن طور که باید برای اشتغال و فرهنگسازی جوانان تلاش نمی شود با توجه به افزایش فروش و کرایه دستگاه های فلزیاب، ‌ نقشه های قلابی گنج باید نسبت به افزایش فعالیت جویندگان گنج که میراث فرهنگی کشور را نشانه رفته اند هشدار داد.

دست زیاد شده است

از همه قشری به دنبال گنج می روند، از کارگر و شغل آزاد گرفته تا افرادی با پست و جایگاه های مهم، گنج همه را به کوه و دشت می کشاند، نعمت یکی از جویندگان طلا است، او به همرا سه نفر دیگر در راه پیدا کردن گنج بارها زمین را زخمی کرده اند، اما این روزها نعمت از چیزی حر ف می زند که تا الان برایش پیش نیامده بود : او می گوید در کل این سه سال به اندازه امسال نقشه و دستگاه های قلابی در بازار ندیده است، انگار افرادی برای دور زدن جویندگان در بازار نقشه ای قلابی پخش می کنند. «دایی» با قد بلند و ریش سفید جوگندمی، از همه بچه های گروه قدیمی تر است، او که سال ها در معدن با دستگاه های فلزیاب کار می کرده است، خوب دستگاه های فلزیاب را می شناسد، دستی هم در تعمیر و راه اندازی آنها دارد، او چند سالی است که به دنبال گنج شب را در بیابان روز می کند، نام اصلیش را فاش نمی کند، می گوید شما بنویسید دایی. او به ما می گوید: شب هایی بود که وقتی به برای یافتن زیرخاکی به دل کوه و بیابان می زدیم پرنده پر نمی زد، اما الان نمی دانم چه شده است که از اوایل سال تا الان زمانی که به کوه می رویم گروه های را می بینیم که در پوشش های مختلف به دنبال گنج می گردند.

او ادامه می دهد: از این ها بدتر شکست خورده هایی هستند که بعد از خسته شدن در یافتن گنج این روزها دارند با روش های دیگر از جویندگان طلا، کسب در آمد می کنند. آن طور که دایی می گوید افرادی در بازار  نقشه های قلابی می فروشند.

حفاری های غیر مجاز

حرف های نعمت و دوستانش خبر از تند شدن تب یافتن زیرخاکی می دهد، تبی که به نظر نمی رسد خیال به عرق نشستن داشته باشد. جوانان بیکار زیادی این روزها سودای یک شبه پولدار شدن دارند به همین دلیل با بیل و کلنگ به جان زمین و آثار باستانی افتاده اند تا یک شبه راه صد سال را بپیمایند، اما خبرهایی که از سرنوشت این افراد منتشر می شود از این حکایت دارد که این رویا برای بسیاری از آنها به قیمت مرگ یا دست کم زندان تمام می شود.

‌ این اتفاقات در حالی می افتد که فرمانده یگان حفاظت سازمان میراث فرهنگی درباره آمار حفاری‌ های غیرمجاز برای کشف عتیقه در کشور به ایسنا می گوید: درباره افزایش یا کاهش آمار حفاری‌های غیرمجاز در کشور، چیزی را انکار نمی‌کنم اما در رابطه با حفاری غیرمجاز باید بگویم که آمار ما افزایش نداشته است. متاسفانه برخی با اندیشه یک شبه ثروتمند شدن و کشف گنج و عتیقه اقدام به حفاری می‌کنند که قطعا پلیس با آنان برخورد خواهد کرد و اجازه نخواهد داد که عده‌ای سودجو اموال و دارایی‌های ملی را از بین ببرند یا قاچاق کنند.

رحمت اللهی همچنین نسبت به پیامدهای حفاری غیرمجاز هشدار می دهد و می افزاید: متاسفانه مواردی بوده که افراد برای یافتن گنج و عتیقه اقدام به حفاری کرده یا داخل چاه و غاری رفته و داخل همان محل دفن شده‌اند .

گرایش به یافتن زیر خاکی زیاد شده

ناصر یکی دیگر از جویندگان گنج است او در یکی از  روستاهای‌شمال کشور زندگی می کند، ناصر و دوستانش برای پیدا کردن گنج این روزها جایی نمانده که شخم نزده باشند،ناصر می گوید همین دیروز به اتفاق چند نفر خودشان را به قزوین رسانده بودند تا زیرخاکی پیدا کنند. او درباره اینکه چرا به قزوین رفته می گوید: یکی از دوستانم یک قطعه زمین در قزوین دارد در حالی که بیش تر از ۵۰میلیون تومان نمی ارزد یک مشتری پیدا شده که می خواهد ۴۰۰ میلیون تومان بابت آن پرداخت کند به همین دلیل شک کردیم که شاید بحث زیرخاکی مطرح است به همین خاطر خودمان را به اینجا رساندیم اما هرچه دستگاه زدیم  چیزی پیدا نکردیم.

آن طور که ناصر تعریف می کند این روزها تب زیرخاکی همه جا بیداد می کند برای نمونه در روستای ‌آنها که حدود ۸۰۰ نفر جمعیت دارد حدود یکصد جوان سودای پیداکردن گنج دارند و اگر تا مدتی قبل هرچند ماه یکبار به دنبال زیرخاکی می رفتند این روزها هر هفته به یک منطقه شال و کلاه می کنند و بساط گنج یابی شان را پهن.

او ادامه می دهد: تا قبل از گران شدن طلا ما اگر سکه هایی را که در قدیم حکم مدال داشتند پیدا می کردیم حدود یک میلیارد تومان قیمت داشتند به همین دلیل این روزها که طلا گران شده با یافتن چنین سکه ای زندگی مان از این رو به آن رو می شود. به این ترتیب آنها بیشتر مناطقی را که حدس می زنند گنج وجود دارد زیر و رو می کنند.

علیه زمین

حفاری های غیر مجاز ‌ خسارت های جبران ناپذیری را به کشور تحمیل می کند،  سپیده سیروس نیا، معاون میراث فرهنگی اداره میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان تهران در این باره به ما می گوید: افرادی که به بهانه گنج به جام زمین و کوه ها می افتند، در بیشتر موارد و به ویژه در مواردی که به اشیاء قدیمی دست پیدا می کنند، به طور حتم بسیاری از آثار دیگر را در اثر کندن و حفاری نابود و خراب می کنند. در واقع این افراد بر اساس قوانین و ضوابط اصولی کاوش را انجام نمی دهند. سیروس نیا به موردی اشاره می کند که برای دست یافتن به یک کیسه طلا کوزه های زیادی را نابود و خرد کرده بودن و ادامه می دهد: بدتر از این موارد زمانی است که این اشیاء از کشور خارج می شود و دیگری در دسترس ما نیست. همچنین از بین بردن آثاری که تا سال های می تواند در موزه ها پذیرای بازدیدی کنندگان باشد و برای کشور درآمد زایی کند خسارت دیگری است که جویندگان طلا به بدنه میراث و تاریخ کشور وارد می کنند.

قیمت وسوسه کنند طلا و اشیا قدیمی هر روز افرادی را  وارد مسیر پر خطر پیدا کردن گنج می کند، در همین مسیر افرادی با خطراتی کمتر و تنها با سوء استفاده از موقعیت جویندگان گنج از  طریق آنها پول به جیب می زنند. تهیه و فروش نقشه و دستگاه های فلز یاب، یا تهیه اشیاء قیمتی و پنهان کردن آن در جایی مشخص و فرستادن جویندگان با استفاده از کلاهبرداری به این مکان ها از شایع ترین روش های سوء استفاده در بازار جویندگان طلا است. هر چند افزایش حفاری ها و جویندگان از سوی مسئولان رد می شود اما شواهد به جا مانده در جنگل کوه ، دشت ها و شهادت محلی های که شبانه در کوه های اطراف روستاهایشان شاهد کند وکاو هستند می تواند زنگ خطری است جدی برای میراث فرهنگی این کشور.

بهنام اکبری

 

 

بالا