آخرین خبرها
خانه / بایگانی/آرشیو برچسب ها : هامون

بایگانی/آرشیو برچسب ها : هامون

اشتراک به خبردهی

ارومیه کار ما بود، هامون‌ نه!

مهدی آیینی

مهدی آیینی

«عظیم‌ترین کار محیط زیستی انجام شد.» این‌ جمله‌ای است که دیروز رئیس‌جمهور در هیات دولت به زبان آورد و از این گفت که با نجات دریاچه ارومیه ۹۰درصد مشکل گرد وغبار منطقه‌ نیز حل شده است. این اولین بار نیست که رئیس‌جمهور یا معاونانش از احیای دریاچه ارومیه حرف می‌زنند و از آن به عنوان یکی از افتخارات‌ دولت یاد می‌کنند؛ دولتی که در چند سال اخیر ادعا کرده محیط زیستی‌ترین دولت تاریخ است!

ادعایی که البته بیشتر کارشناسان محیط زیست آن را رد می‌کنند، چراکه آنها می‌دانند نجات دریاچه ارومیه به عنوان اولین وعده زیست‌محیطی دولت هنوز به سرانجام نرسیده است و اگر شرایط دریاچه اندکی نسبت به گذشته بهبود یافته باید آن را به پای طبیعت گذاشت.

افزایش میزان بارش‌ در سال آبی گذشته و سال آبی امسال که هنوز به اتمام نرسیده، گواهی است براین که دریاچه را باد و باران نجات داده است. افزایش بیش از ۳۰درصدی بارش‌ها در حوضه ارومیه را نمی توان انکار کرد، چراکه گزارش‌های سازمان هواشناسی نیز آن ‌را تایید می‌کند.

آن‌طور که مسؤولان ستاد احیای دریاچه ارومیه گفته‌اند این ستاد از سال ۱۳۹۳ تاکنون دست‌کم ده‌هزار میلیارد تومان ‌برای احیای دریاچه ارومیه هزینه کرده است، اما به نظر می‌رسد اگر این هزینه انجام نمی‌شد هم اکنون دریاچه ارومیه شرایط کنونی را داشت، زیرا دو پروژه بزرگ ستاد یعنی انتقال آب زاب و استفاده از پساب تصفیه‌خانه‌ها تاکنون به سرانجام نرسیده است.

در پروژه انتقال آب زاب قرار است از طریق تونل،‌ ۶۲۳ میلیون متر مکعب آب به دریاچه هدایت شود؛ البته باید گفت با توجه به شرایط ستاد احیا و پیمانکار پروژه بعید است این اتفاق امسال اجرایی شود.

‌ پروژه‌ تصفیه‌خانه‌های آب شهرهای تبریز و ارومیه نیز تاکنون به سرانجام نرسیده و می‌توان گفت تاکنون پساب تصفیه‌شده‌ای راهی دریاچه نشده است. حتی از ‌تصفیه‌خانه گلمان که فاصله چندانی با دریاچه ارومیه ندارد!

‌از اجرایی نشدن پروژه‌های بزرگ برای احیای دریاچه ارومیه که بگذریم، باید گفت دیگر طرح‌های این ستاد نیز برای نجات ارومیه راه به جایی نبرده است. برای نمونه می‌توان به طرح به‌کاشت اشاره کردکه براساس آن قرار شد میزان کشت محصولاتی مانند چغندر کاهش یابد و دست کم ‌براساس نیاز منطقه کشت شود. جالب است بدانید اراضی کشت چغندر دست کم ۱٫۵ برابر شده است.

قرار بود برای افزایش بهره‌وری آب در بخش کشاورزی و بهبود زهکشی‌ها نیز تلاش شود، اما هنوز بسیاری از کشاورزان با پمپاژ حقابه دریاچه یا ساخت مسیرهای انحرافی نمی‌گذارند آن‌طور که باید آب لازم به دریاچه برسد‌.

رهاسازی آب از سدهای حوضه آبریز ارومیه نیز شاید اتفاقی باشد که برخی مدیران ستاد، ادعای آن را داشته باشند؛ اما باید گفت این سرریزها نیز به دلیل پرشدن مخزن سد‌ها بوده است‌.

جالب‌تر این‌که فقط در آذربایجان شرقی بیش از ۹۰سد وجود دارد که با هدف‌ کشاورزی ساخته ‌شده اند. از سال ۹۳ تاکنون ستاد احیای دریاچه ارومیه حتی نتوانسته یکی از این سدها را تخریب کند تا حقابه دریاچه تامین شود. به‌جز سدهایی که راه را بر نجات دریاچه بسته‌اند‌ مسوولان ستاد ‌حتی برای حذف میان‌گذری که ‌از عوامل اصلی نابودی دریاچه است نیز قدمی برنداشته‌اند.

پس این‌که ادعا شود نجات دریاچه ارومیه به دلیل برنامه‌های ستاد احیا بوده، درست نیست؛ زیرا اگر باد باران یاری نمی‌کرد مسؤولان اکنون با مطرح کردن بهانه‌هایی مانند تحریم به دنبال توجیه شکست پروژه‌هایشان بودند.

مدیرانی که چنین ادعایی می‌‌کنند شرایط تالاب ودریاچه‌های دیگری مانند هامون، بختگان، هورالعظیم و پریشان را نمی‌بینند که این روزها به دلیل بارش‌های مناسب، وضعیت بهتری پیدا کرده‌اند.

چرا مدیران ادعا نمی‌کنند این تالاب‌ها را نیز آنها نجات داده‌اند؟ شاید اگر مانند دریاچه ارومیه برای آنها ستاد احیا تشکیل و دست‌کم برای هرکدام ده‌هزارمیلیارد تومان ‌هزینه شده بود، محیط زیستی‌ترین دولت این روزها ادعای نجات هامون را حتی در افغانستان نیز مطرح می‌کرد.

برای جاری شدن دیپلماسی آب نذر کنیم

بهتر است در کنار پویش نذر آب، ‌‌کمپینی نیز  برای پیگیری تامین ‌حقآبه های کشور و ‌دیپلماسی آب‌ شکل بگیرد تا وزارت امور خارجه به این مهم توجه کند

تالاب‌هایی که می‌خشکند، دشت‌هایی که فرو می‌ریزند، رودهایی که در راه می‌مانند؛ گواهی می‌دهند‌ که بی‌آبی ازمرحله بحران عبور کرده است‌‌.

‌بحران آب شمشیرش را ‌از رو بسته‌ در سیستان و بلوچستان  هر روز افراد بیشتری تصمیم می گیرند خانه و کاشانه شان را ترک کنند و به عنوان آواره زیست محیطی روانه استان‌های شمالی کشور شوند، اما در شمال کشور نیز شرایط مناسب نیست؛آبرسانی به  برخی روستاهای گلستان، گیلان و مازندران با تانکر انجام می‌شود.

آواره های زیست محیطی به سیستان و بلوچستان محدود نمی شود، خراسان جنوبی،‌ کرمان و خوزستان نیز این روزها گرفتار تب تند بی آبی هستند، تبی که زندگی را برای اهالی این مناطق دشوارتر از  گذشته کرده است.

در چنین شرایطی به نظر می‌رسد طرحی مانند نذر آب که این روزها در سیستان و بلوچستان کلید خورده اتفاق خوبی باشد، اما نباید فراموش کرد که چنین طرح هایی برای مناطقی مانند سیستان و بلوچستان ‌ که در حال تخلیه شدن هستند حکم مسکن را دارد.

پرداختن به نذر آب شاید در کوتاه مدت با همکاری مردم اندکی از بار مشکلات مناطق بی آب کشور کم کند، اما در شرایطی که  ریشه اصلی بحران آب سوء مدیریت منابع آب، تلاش نکردن برای تامین حقآبه های کشور و خشکیدگی دیپلماسی آب در وزارت امور خارجه است، نمی تواند گره کور زندگی را در سیستان و بلوچستان یا هر استان دیگری که در تب بی‌آبی می سوزد باز کند،‌چراکه بحران آب در تشنگی خلاصه نمی شود‌ برای نمونه ‌ در هفته ای که گذشت ‌ توفان گرد و غبار بیش یکهزار نفر را به دلیل مشکلات تنفسی و بینایی ‌روانه بیمارستان های سیستان کرد. این درحالی است که بسیاری‌از روستاییان و عشایر منطقه‌ حتی امکان دسترسی به مراکز درمانی را  ندارند‌.

بنابراین باید گفت اگر نهادهای مسئولی مانند سازمان حفاظت محیط زیست،‌منابع طبیعی و وزارت امورخارجه برای تامین حقابه کشور اقدام نکنند و نذر تامین حقابه های کشور و دیپلماسی آب در آنها کلید نخورد روز به روز به مشکلات این استان ها و به تبع آن به مشکلات کشور دامن زده می شود‌ و شرایطی بوجود می آید که دیگر با هیچ نذری نمی توان گره کور آن را باز کرد.

مهدی آیینی

روزنامه نگار

 

آب‌ و هوا روی هوا

بحران آب ،گرد و غبار  و مدیریت زندگی را در سیستان و بلوچستان زمینگیر کرده است ‌

آب نیست، شغل نیست، هوا نیست، بهداشت نیست. این نیست ها فقط حکایت گوشه ای از رنج اهالی سیستان و بلوچستان است که سال‌هاست از جنوب شرقی کشورمان به گوش می رسد و در مقابل برخی مسئولان ‌واژه تکراری  را به این مشکلات سنجاق می کننداما ‌عبور این مشکلات از مرز بحران گواهی است بر اینکه مسئولان راهکاری در بساط ندارند به همین دلیل به مشکلات ساکنان جنوب شرق کشور هر روز دامن زده می شود برای نمونه چند روزی است که گرد و غبار زندگی را در سیستان فلج کرده و تا دیروز  حدود ۶۰۰ نفر به خاطر مشکلات تنفسی روانه بیمارستان شدند.

گرد و غباری که بیماری تنفسی را در سیستان شایع کرده و از کودک خردسال تا پیر زن و پیرمردهای این منطقه را راهی بیمارستان می‌کند، چند روزی است که ادارات را نیز به تعطیلی کشانده است. برخلاف هزینه‌های درمانی بالا، دولت تدبیری برای ارائه خدمات ارزان‌ قیمت‌تر در بیمارستان‌ها به مردم سیستان ندارد. ‌سیستانی ها که بیشترشان به قول معروف آهی در بساط ندارند ‌ناچارند بخشی از درآمد خود را در زمان وزش بادهای ۱۲۰ روزه سیستان که حالا ۱۸۰ روز روی زندگی آنها سایه می اندازد، صرف درمان بیماری‌های تنفس خود و اعضای خانواده‌شان  ‌کنند و اگر خوش شانس باشند و در بندهای قرارداد بیمه آنها استفاده از خدمات مرکز فوق تخصصی بیماری‌های تنفسی گنجانده شده باشد، می‌توانند بخشی از هزینه‌های درمانی خود را از طریق بیمه پرداخت کنند. در این میان البته روستاییان مرزنشینی که حتی شناسنامه هم ندارند، باید با درد بیماری‌های تنفسی بسوزند و بسازند یا اینکه هزینه‌های سرسام آور بیمارستان را از جیب خود پرداخت کنند. تامین حقآبه تالاب هامون به عنوان تنها راه حل نجات مردم منطقه در پیچ و خم مذاکرات و دیپلماسی خارجی گم شده است و این میهمان ناخوانده که از بستر خشک هامون به خانه‌ها راه می‌یابد، هر سال در چنین روزهایی از بین مردم بومی، قربانی می‌گیرد.

ب  چند روزی است که گرد و غبار ‌ روی زندگی اهالی سیستان سایه انداخته است. در برخی از ساعات روز، چشم چشم را نمی‌بیند. ‌ بادهای ۱۲۰ روزه که زمانی برای شمال استان سیستان و بلوچستان نعمت بود و گرمای طاقت فرسای تابستان را برای بومیان تعدیل می‌کرد، این روزها بستر خشک تالاب هامون را می‌روبد و گرد و غبار حاصل از این فرسایش را به خانه‌های مردم روستاها و شهرهای شمال سیستان و بلوچستان می‌آورد.

مشکلات بسیار

مهرداد مهرپرور یکی از ساکنان   زابل به  ما می‌گوید: زندگی برای ما مشکل تر از گذشته شده اکنون علاوه بر بی آبی باید با گرد و غبار و بیماری نیز دست و پنجه نرم کنیم.

او ادامه می‌دهد:در حالی که نمی توانیم نفس بکشیم به ما ماسک‌هایی برای مقابله با گرد و غبار به مردم تحویل داده‌اند اما این ماسک ها‌ تاثیری ندارند.

ابوذر نکویی دیگر شهروند زابلی نیز به ما می گوید:توفان‌های شدید ۱۲۰ روزه بیماری آسم و تنگی نفس را در منطقه افزایش داده است.

آن طور که او می گوید‌ این روزها بخش تنفسی بیمارستان‌های شمال استان مملو از مراجعه کننده است و کودکان و افراد سالخورده دچار بیماری‌های تنفسی شده‌اند.در چند روز اخیر تنها کاری که در سطح استان انجام شده است، ادارات را تعطیل کرده‌اند اما قدم مثبتی دیگری برداشته نشده است.

نکویی ادامه می‌دهد: گرد و غبار بر کیفیت آب سیستان هم اثر می‌گذارد زیرا با شروع توفان‌ها شاهد قطعی برق و از کار افتادن پمپ‌ها هستیم. این مساله فشار آب لوله‌ها را کم و زیاد می‌کند و در برخی موارد هم که لوله‌های مسیر از جنس آزبست است، آب گل آلود و آغشته به گرد و غبار وارد شبکه انتقال آب می‌شود.

به گفته این شهروند زابلی، مردم ناگزیرند هزینه‌های درمانی خود را بپردازند. اگر تحت پوشش بیمه باشند، بخشی از هزینه‌ها را بیمه‌ها پرداخت می‌کنند اما روستاییان ساکن نقاط مرزی که فاقد شناسنامه هستند، هزینه‌های درمانی را باید خودشان پرداخت کنند.

خانم کوهکن که در روستای تپه‌کنیز زابل زندگی می کند از شرایط ناگوار روستاییان گلایه می کند و ادامه می دهد: اگر به دادمان نرسند زیر گرد و غبار مدفون می شویم آب نداریم هوا هم پر از گرد و غبار شده نمی دانیم برای چرای دام هایمان چه کنیم. چشم خیلی از اهالی روستا به خاطر توفان آسیب دیده است.

توزیع ماسک و بسته‌های مواد غذایی ‌

مسئولان برای حمایت از مردمی که زندگی به کامشان هر روز تلخ تر می شود  اقدام به توزیع ماسک و بسته های غذایی می کنند.

هوشنگ ناظری فرماندار زابل هم در گفت‌وگو با ما درباره اقداماتی حمایتی بخش دولتی بیان می‌کند: کارهایی که باید انجام شود در دو قسمت اقدامات اورژانسی و میان مدت پیگیری می‌شود.

او ادامه می‌دهد: یکی از کارهای اورژانسی توزیع رایگان ماسک بین روستاییان است‌

به گفته ناظری، از ۹۰۰ روستای واقع در بخش سیستان، تقریبا ۳۰۰ روستا در مسیر باد قرار دارند. چندین هزار ماسک توسط هلال احمر و دستگاه‌های دیر در بین مردم توزیع شده است. همچنین سبدهای کالایی از مواد غذایی شامل حبوبات، برنج، روغن، عدس لوبیا ماکارونی و غیره به ارزش ۳۰۰ تا ۴۰۰ هزار تومان به هر خانوار تحویل داده می‌شود.

او درباره خدمات بهداشتی ارائه شده به مردم هم عنوان می‌کند: برای مسایل تنفسی دستگاه‌های بهداشت و درمان سطح استان آمادگی کامل برای پذیرش بیماران دارند. یک مرکز تخصصی تنفسی در سطح استان ایجاد شده است.

فرماندار زابل اظهار امیدواری می‌کند که مشکل منطقه به صورت زیربنایی و از طریق مذاکره با کشور افغانستان برای تامین حق‌آبه تالاب هامون حل شود.

افزایش شدت گرد و غبار

ناظری بیان می‌کند: بادهای ۱۲۰ روزه سیستان به بادهای ۱۶۰ یا ۱۸۰ روزه تبدیل شده‌اند. خشکسالی‌های پیاپی دمای هوا را افزایش داده است و این افزایش دما به همراه کاهش رطوبت منطقه باعث ایجاد تغییر در فشار هوا و طولانی شدن مدت وزش بادهای ۱۲۰ روزه شده است. این بادها از اردیبهشت تا انتهای تابستان ادامه می‌یابد.

آن طور که فرماندار زابل می گوید در سال زراعی جاری (۹۷-۹۶) هیچ آبی از سوی رودخانه هیرمند و فراه رود به تالاب هامون وارد نشده و خشکسالی‌ نسبت به گذشته شدیدتر شده است.

به گفته فرماندار زابل شدت گرد و غبار در سیستان افزایش یافته و تنها راه نجات مردم منطقه تامین حقآبه تالاب هامون است

افغانستان که در بالادست رودخانه هیرمند و رودهای منتهی به تالاب هامون واقع شده است، آب تالاب هامون را صرف توسعه کشت و کار می‌کند اما فرماندار زابل یادآور می‌شود: وضعیت افغانستان بهتر از ایران نیست و بر اساس گزارش‌های رسیده مناطق غربی این کشور که همجوار با ایران است دچار خشکسالی و مشکلات عدیده‌ای است.

گرد و غبار هامون بین المللی می شود

دود سدسازی‌های افغانستان و خشک شدن تالاب هامون فقط به چشم مردم ایران نمی‌رود. احمد قرایی، عضو هیات علمی پژوهشکده هامون در گفت‌وگو با ما‌ عنوان می‌کند: گرد وغبارهای این روزها بر اساس عکس‌های هوایی از هامون صابری واقع در افغانستان و نزدیکی هرات ‌آغاز می‌شود. با اضافه شدن ریزگردهای سیستان به آن، به سمت جنوب کشور پیش می‌رود و با چرخش ۹۰ درجه ای به سمت افغانستان می رود و تا عمق ۷۰۰ کیلومتری پاکستان نیز نفوذ می‌کند.

او ادامه می‌دهد: اگر برای احیای تالاب هامون برنامه‌ای نداشته باشیم، ریزگردهای بستر هامون به جز ایران، افغانستان و پاکستان دیگر کشورهای منطقه را هم درگیر کرده و آن را به معضلی بین‌المللی تبدیل می‌کند.

بی آبی سبب شده برخی از اهالی ‌ سیستان بستر تالاب هامون را شکافته و از آب زیر سطحی آن برای تامین نیاز شرب دام‌های خود استفاده  ‌کنند. قرایی اگرچه این اقدام را تخریب بستر تالاب و اقدامی خلاف قانون می‌داند اما تاکید می‌کند: اگر برای مردم معیشت جایگزین تعریف نشود، مردم ناگزیرند که نیازهای خود را به نحوی تامین کنند.

او اضافه می‌کند: برداشت آب زیرسطحی از نقاط عمیق‌تر تالاب هامون بر روی پدیده ریزگردها و تشدید آن تاثیری ندارد اما اگر برداشت این آب ادامه یابد و شدت آن توسط مردم محلی بیشتر شود، لایه‌های سطحی شور شده و اگر آب به تالاب باز گردد، ممکن است دیگر نیزارهای تالاب سبز نشوند.

برطرف شدن ‌ مشکلات اهالی سیستان و بلوچستان در گرو تامین حقآبه هامون است مساله ای که دروزارتخارجه آن طور که باید به آن توجه نمی شود، زیرا برخلاف اینکه مدتی پیش خبراز تشکیل کارگروه ویژه دیپلماسی آب منتشر شد هنوز افغانستان برای تامین حقابه هامون قدمی برنداشته  و امسال ورودی آب چاه نیمه‌ها‌ی سیستان و بلوچستان صفر بوده است. این در حالی است که بر اساس توافقات بین ایران و افغانستان باید هر سال   بیش از ۸۰۰ میلیون متر مکعب آب به ایران وارد شود‌.

 

کاهش ۲۷۵ درصدی تراز آب‌های زیرزمینی  

مدیرعامل آب منطقه ای سیستان و بلوچستان گفت : تراز آب های زیرزمینی استان در سال آبی ۹۵-۹۶ نسبت به دراز مدت ۲۷۵ درصد کاهش داشته و همچنان در حال کاهش است.

اتابک جعفری افزود: حجم سدها نسبت به سال گذشته ۴۹ درصد و حجم مخازن هم ۳۰ درصد کاهش پیدا کرده است و در مجموع بیش از ۷۰ درصد آن خالی است.

‌به گزارش ایسنا،‌مدیرعامل آب منطقه ای استان ‌عنوان کرد: خاش با ۳۷۵ میلیون متر مکعب، ایرانشهر با ۳۸۵ میلیون متر مکعب و دلگان با ۳۴۸ میلیون متر مکعب بالاترین مصرف آب را به خود اختصاص دادند و نیمروز و هامون با ۱۴ و ۱۶ میلیون متر مکعب کم مصرف ترین شهرستان های استان هستند.

وی گفت: بیش از ۴۰۰۷ روستا در سیستان و بلوچستان فاقد سامانه آبرسانی است. جعفری افزود: آب چاه نیمه ها در حال کاهش شدید است، ۳۰۰ میلیون متر مکعب حجم مرده آن بوده و ۳۳۰ میلیون متر مکعب آب در چاه نیمه ها تبخیر شده است ، البته در شهریور ماه ۲۵۰ میلیون متر مکعب به چرخه اضافه و جایگزین خواهد شد.

 لیلا مرگن

 

 

بغض هامون

قایق‌هایی که خاک می‌خورند، خانه‌هایی که در و پنجره‌‌شان گل گرفته شده، ساکنانی که کاسه صبرشان لبریز است و بی‌آبی، بیکاری و فقر‌ امانشان را بریده.شرایط آنقدر نابسامان است که‌ خیلی‌ها‌ رفته‌اند، خیلی‌ها خیال کوچ دارند و عده‌ای که مانده‌اند پای رفتن ندارند، اینها برخی ویژگی‌هایی است که این روزها نگاه‌ هر تازه‌واردی را که به روستاهای حاشیه تالاب هامون پا بگذارد می‌دزد؛ اما این همه واقعیت تلخی نیست که از خشک شدن هامون به یادگار مانده است.

دو شاخه بلند درخت و ریسمانی که حکم تور را دارد، بجز زمین‌هایی که از بی‌آبی لب‌هایشان ترک خورده و قایق‌هایی که در حال دفن شدن زیر توفان ریزگردها هستند، این به ظاهر تور والیبال تنها چیزی است که نشان می‌دهد به یکی از نزدیک‌ترین روستاها به هامون رسیده‌اید.

روستایی که حالا به نظر می‌رسد دور‌ترین نقطه دنیا به دریاچه هامون است، زیرا از آبادانی که به نام تالاب‌ها گره خورده در این روستا خبری نیست، هرچه هست گله است و شکایت.

دیوانه سابق

زن و مرد سالخورده‌ای کنار دیواری نشسته‌اند، دیواری که هر آن ممکن است فرو بریزد. آنها دو از نفر ساکنان روستای آزادی هستند، روستایی که تا چند سال پیش دیوانه نام داشت به دلیل همین نام خانوادگی بسیاری از اهالی اینجا دیوانه است.

اگر از حال این روزهای روستا سوال کنید، پیرمرد دست‌هایش را نشانه می‌رود رو به منطقه‌ای که تا چشم کار می‌کند بیابان است، می‌گوید از وقتی هامون خشک شد روزگار ‌ساکنان این روستا سیاه شد.

منطقه‌ای که او به آن اشاره دارد با روستا فاصله زیادی ندارد، آن‌طور که قدیمی‌های روستا می‌گویند این روستا آنقدر به تالاب هامون نزدیک بوده که برای این که روستا را سیل نبرد، اطراف روستا مناطقی را حفر کرده بودند تا مانع پیشروی آب شود.

اما حالا این خندق‌های عمیق خشک شده و هر تازه واردی را به این فکر می‌اندازد که چرا باید در یک طرف روستایی کوچک چنین خندقی حفر کرده باشند.

نامگذاری شگفت‌انگیز

چشم‌های اهالی روستای آزادی یا دیوانه سابق پر از حسرت است، حسرت روزهایی که خوان هامون گسترده بود و پیر و جوان از آن بهره می‌بردند‌، چشم‌های روستاییان نمی‌تواند دروغ بگوید، هامون مادر آنها بود و حالا که نیست همه‌شان یتیم شده‌اند، یتیم‌هایی که هیچ‌کس آن‌طور که باید پیگیر مشکلاتشان نیست.

اوضاع و احوال روستاییان خوب نیست، آنقدر که همه‌شان می‌گویند روزگارشان با یارانه می‌گذرد. اما دلشان هنوز دریاست، دریایی بیکران از محبت و مهمان‌نوازی. زن میانسالی حکایت دیوانه نامیدن روستا را روایت می‌کند، حکایتی که از آن می‌توان به مهربانی مثال‌زدنی این مردمان پی برد.

سال‌ها پیش به اهالی روستا خبر رسید قرار است از طرف ثبت احوال به روستا بیایند تا برای اهالی شناسنامه صادر کنند.

آن زمان تالاب پر از آب بود و روزگار به کام روستاییان به همین خاطر اهالی تصمیم گرفتند از ماموران ثبت احوال بخوبی پذیرایی کنند. آنها خیال می‌کردند ماموران زیادی برای صدور شناسنامه به روستایشان می‌آیند، این اشتباهی بود که به گمان روستاییان سبب شد نام روستایشان را دیوانه بگذارند.

مرد سالخورده‌ای دراین باره می‌گوید: وقتی روستاییان باخبر شدند قرار است عده‌ای برای صدور شناسنامه بیایند به فکر پذیرایی از آنها افتادند به همین خاطر بیشتر خانواده‌ها گوسفند سر بریدند تا ناهار و شام مهمانانشان را آماده کنند.

آنها نمکدان شکستند

روزی که ماموران ثبت احوال به روستا پاگذاشتند شوکه شدند، چراکه به هرخانه‌ای سر می‌زدند ساکنانش برای آنها غذا آماده کرده بودند.

ابراهیم دیوانه درباره ماجرایی که در آ‌ن روز اتفاق افتاد، می‌گوید:‌ آن‌طور که من از پدرم شنیده‌ام، ماموران ثبت احوال این مهمان‌نوازی اهالی روستا را نادیده گرفتند و نام دیوانه را به عنوان فامیل به آنها نسبت دادند، چراکه مهمان‌نوازی اهالی برایشان عجیب بود به همین دلیل روستا نیز به همین نام شناخته شد. زن میانسال دیگری می‌گوید آنها باید نام مناسبی انتخاب می‌کردند؛ مثل مهمان‌نواز، اما…

حال این روزهای هامون آنقدر ناخوش است که دیگر نمی‌توان از ساکنان روستا مهمان‌نوازی انتظار داشت به همین دلیل خیلی از اهالی روستا روز و شب را با یاد خاطره‌هایی به هم می‌دوزند که از زمان زنده بودن تالاب برایشان باقی‌مانده است.

فقط هامون را برگردانید

‌پای درد دل روستاییانی که درحاشیه دریاچه هامون باقی مانده‌اند که بنشینید، این جمله را زیاد خواهید شنید‌: «از وقتی دریاچه هامون خشک شد، برکت از زندگی ما رفت.»

هامون برای آنها خوان گسترده‌ای بود؛ باورش مشکل است، اما آمار نیز تاییدش می‌کند از هامونی که امروز خشکیده صیادان سالانه 12 هزار تن ماهی می‌گرفتند. خیلی‌ها با شکار پرندگان روزگار می‌گذراندند یا علوفه آنقدر زیاد بود که جمعیت گاو سیستانی در منطقه هامون‌ بیش از 90 هزار راس برآورد می‌شد، اما حالا کمتر از 30 هزار راس از این نژاد خاص باقی‌مانده یا جمعیت دام‌های سبک بومیان منطقه نیز از حدود یک میلیون و 500 هزار راس به کمتر از 500 راس رسیده، اینها گواهی است بر شرایط ناگوار افرادی که در حاشیه تالاب هامون زندگی می‌کنند.‌

یکی دیگر از اهالی روستای آزادی یا همان دیوانه سابق می‌گوید ما از مسئولان هیچ چیز نمی‌خواهیم جز بازگرداندن تالاب به دوران قبلش، زیرا به این شکل مشکلات ما حل می‌شود.

آن‌طور که او می‌گوید، بیشتر اهالی روستا این روزها تنها منبع درآمدشان یارانه است؛ پول اندکی که فقط کفاف چند روز اول هر ماه را می‌دهد و پس از آن باید دندان روی جگر گذاشت و به قول معروف سنگ به شکم بست.

این شرایط سبب شده خیلی از اهالی روستا بار سفر ببندند و به شهرهای دیگر مهاجرت کنند، اما خیلی‌ها مثل حمید دیوانه پای رفتن ندارند، چون سن و سالی ازشان گذشته است و دوست دارند در زادگاهشان بمیرند. به همین سبب با وجود تمام سختی‌ها در روستا مانده است.

آن‌طور که او می‌گوید بجز کمیته امداد امام خمینی هیچ نهاد، سازمان یا مقام مسئولی تاکنون به آنها سر نزده است، اما کمک‌های این نهاد نیز آنقدر نیست که مشکلات آنها را حل و فصل کند، زیرا خیلی از اهالی روستا سن و سالشان کم است و با توجه به قوانین کمیته امداد نمی‌توانند از خدمات این نهاد استفاده کنند.

درهای ِگل گرفته

همه روستاهای حاشیه هامون حال و روز مشابهی دارند. خشکسالی، بیکاری و فقر روی زندگی ساکنان آنها سایه انداخته است.

«گله بچه» روستای دیگری است با سرنوشتی مشابه. احمد ساکن این روستا و مرد میانسالی است که هنگام حرف زدن از زندگی هم‌ولایتی‌هایش بغض می‌کند و می‌گوید باید خانه‌هایی را ببینید که در و پنجره هاشان‌گِل گرفته شده چون ساکنانش به کوچ تن داده‌اند.

با احمد در کوچه‌های روستای گله بچه قدم زنیم، از لا‌به‌لای خانه‌هایی که بیشتر به مخروبه شبیه هستند می‌گذریم‌. او در میانه راه می‌ایستد، خانه‌ای را نشان می‌دهد که در و پنجره‌هایش با گل پوشیده شده است. اگر از علت این کار بپرسید، پاسخ تلخی می‌شنوید؛ جمله‌ای که آب پاکی را روی دست آنهایی می‌ریزد که می‌گویند از ساکنان مناطق محروم حمایت می‌کنند.

آن‌طور که او می‌گوید، در این منطقه برای این که مانع مهاجرت روستاییان شوند، جلوی کامیون‌هایی را که اسباب کشی کنند، می‌گیرند. به همین دلیل برخی که کوچ را تنها راه نجات می‌دانند، در و پنجره خانه‌هایشان را ِگل می‌گیرند و خانه و اسبابشان را به امان خدا رها می‌کنند و می‌روند جایی بجز اینجا.

به گفته احمد، برخی از آنها که رفته‌اند در خانه‌هایشان را ِگل گرفته‌اند تا احتمال دزدیده‌شدن اسباب و وسایل خانه‌شان را کمتر کنند.

از نگاه تک‌تک اهالی روستاهای حاشیه تالاب هامون می‌شود خواند که آنها عاشق زادگاهشان هستند و دوست ندارند آن را ترک کنند. یکی از جوانان روستای گله بچه می‌گوید: اگر مسئولان برای گرفتن حقابه هامون از افغانستان وقت بگذارند، حتما شرایط ما نیز بهتر می‌شود.

دیگری می‌گوید: تا چند وقت پیش مرز نزدیک به اینجا باز بود و با فعالیت در بازارچه مرزی می‌شد لقمه نانی تهیه کرد، اما از وقتی دیوار کشیده‌اند، این منبع درآمد نیز‌‌ از ما گرفته شد. اوضاع تنها مغازه روستای گله‌بچه نیز شرایط نامناسب روستا را تایید می‌کند. مغازه‌ای خاک گرفته با یخچالی خالی. مغازه‌دار می‌گوید: از وقتی بساط بازارچه مرزی برچیده شده، اهالی روستا نیز کمتر خرید می‌کنند‌. در خوشبینانه‌ترین حالت، دخل مغازه او حدود 15 هزار تومان می‌شود.‌

حصیر گلستان در زابل خشکیده

کمی از روستای گله بچه که فاصله بگیرید، به روستای دیگری به نام «ملاعلی» می‌رسید؛ روستایی که شرایطش مانند روستاهای دیگر منطقه است با این تفاوت که نی‌های انبار شده در خانه‌های روستاییان فضای روستا را متفاوت کرده است.

لابه‌لای نی‌ها چند کودک مشغول بازی هستند،بعضی وقت‌ها نی‌ها را مثل نیزه در دست می‌گیرند و با یکدیگر می‌جنگند. در بیشتر خانه‌های روستای ملاعلی می‌توان نشانی از این نی‌ها پیدا کرد، چرا که در این روستا شغلی بجز حصیر بافی نمی‌توان یافت. آن هم با حصیرهایی که کیلومترها سفر کرده‌ و از استان گلستان به اینجا آورده شده‌اند.

حیاط یکی از خانه‌های روستایی باز است درون حیاط مرد و زن سالخورده‌ای روی زمین نشسته‌اند و مشغول حصیر‌بافی هستند.

زن سالخورده می‌گوید از صبح تا شب حصیر می‌بافند و روزی حدود 12 هزار تومان گیرشان می‌آید؛ درآمد ناچیزی که دست‌کم سبب شده این خانواده روستایی فعلا خیال مهاجرت نداشته باشند.

یکی دیگر از ساکنان روستا ‌می‌گوید: نی‌ها را از استان گلستان به اینجا می‌آورند تا روستاییان با حصیر‌بافی بتوانند اندکی درآمد‌زایی کنند.

ماجرا از این قرار است که کمیته امداد امام خمینی از این طریق می‌خواهد برخی خانواده‌های نیازمند روستا را حمایت کند و با ایجاد چنین شغل‌هایی کمک کند آنها روی پای خود بایستند،‌ چراکه خشک شدن هامون سبب شده دیگر خبری از کشاورزی، دامپروری و صیادی در منطقه نباشد. این مشکل در تمام روستاهای حاشیه هامون وجود دارد؛ به همین دلیل ایجاد شغل برای بومیان این مناطق بیش از پیش به همراهی مسئولان نیاز دارد.

کوچ 12 برادر از «تپه کنیز»

هامون که خشکید، زندگی در روستاهای حاشیه آن نیز خشکید. این را بسیاری از روستاییان می‌گویند، آنها امیدوارند مسئولان با افغانستان به شکلی مذاکره کنند که حقابه تالاب تامین شود و دوباره زندگی به سیستان و بلوچستان باز گردد. شرایط در روستای تپه‌کنیز بر همین روال است.

مرد سالخورده‌ای درون اتاقی کوچک نشسته است.او می‌گوید سگ پایش را گاز گرفته و توان راه رفتن ندارد، یخچال خانه‌اش را نشان می‌دهد و می‌گوید‌‌ چند ماه است که دیگر توان گوشت خریدن ندار‌د. تمام خواسته‌اش از مسئولان این است که آنها آرد و روغن را گران‌‌تر نکنند تا او و امثال او بتوانند زنده بمانند.‌

یکی دیگر از ساکنان این روستا می‌گوید قایق‌اش سال‌‌هاست بر آب هامون سوار نشده‌ و چرخ زندگی‌اش نمی‌چرخد. به همین سبب 12 فرزندش در جست‌وجوی کار از روستا مهاجرت کرده‌اند. آن‌طور که او می‌گوید روستای تپه کنیز، خانه بهداشت، مسجد ‌و مدرسه ندارد و اهالی روستا با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم می‌کنند.‌

زندگی تمام مناطق حاشیه تالاب هامون به تامین حقابه این تالاب گره خورده و هر روز که می‌گذرد تعداد بیشتری از اهالی این مناطق ناچار به کوچ می‌شوند. مساله‌ای که تمامیت ارضی کشور را نیز به خطر می‌اندازد. چراکه باخالی شدن روستاهای استان سیستان و بلوچستان اتباع بیگانه در آن ساکن خواهند شد و اگر فکری به حال رفع این مشکل نشود، هیچ بعید نیست مرز‌های کشورمان با افغانستان به بیابان‌های ورامین محدود شود.

مهدی آیینی

دیپلماسی آب زنده می شود؟

سرانجام وزارت خارجه آستین‌هایش را بالا زد برای تامین حقابه هامون، حقابه هورالعظیم و مدیریت بحران ریزگردها. اینها فقط برخی از مسائلی است که حل‌نشدن‌شان زندگی میلیون‌های ایرانی را تحت تاثیر قرار داده و ‌ چاره‌شان تنها از عهده سیاستمداران برمی‌آید.
سخنگوی وزارت امور خارجه کشورمان این مسائل را مهم می‌داند و تاکید می‌کند برای رفع این مشکلات کارگروه ویژه دیپلماسی آب در وزارت امور خارجه شکل گرفته است.

حقابه هامون تامین نمی‌شود و زندگی ایرانیان زیادی در شرق کشور تحت تاثیر قرار گرفته، حقابه هورالعظیم تامین نمی‌شود و بحران ریزگردها بر سراسر کشور و منطقه سایه انداخته،‌ اینها فقط بخشی از مسائلی است که حل و فصل‌شان را باید در دیپلماسی آب و همکاری بین بخشی تمامی دستگاه‌ها و وزارتخانه‌های مسئول جست‌وجو کرد.

آن‌طور که بهرام قاسمی، سخنگوی وزارت امور خارجه می‌گوید برخی کارشناسان وزارت امورخارجه در حال چانه‌زنی ‌با افغانستان هستند تا حقابه تالاب هامون را تامین کنند.

این درحالی است که با توجه به شرایط ویژه کشورمان می‌توان گفت ایران این ظرفیت را دارد که به قطب دیپلماسی آب منطقه نیز بدل شود؛ زیرا با کشورهای زیادی مرز آبی مشترک دارد و با توجه به کمبود منابع آب در منطقه و بحرانی شدن این مساله در آینده نزدیک باید روی این مساله سرمایه‌گذاری کرد و کارشناسانی مناسب را در این خصوص تربیت کرد.

قاسمی می‌گوید بحث دیپلماسی آب در وزارت امور خارجه به یکی از اصلی‌ترین موضوعات تبدیل شده و قرار است تصمیماتی ویژه دراین خصوص اتخاذ شود.

نقطه عطفی برای دیپلماسی آب

هر روز آب به شکلی مشهودتر به ابزار‌ی سیاسی تبدیل می‌شود و کشورها تلاش می‌کنند با در اختیار گرفتن منابع آب بیشتر، نقش خود را در معادلات منطقه‌ای تقویت کنند؛ به همین خاطر سیاستمداران کشورمان نیز باید توجه بیشتری به این مساله کنند و برای تامین حقابه‌های کشور برنامه‌هایی مشخص در دستور کار قرار دهند.

‌حجت میان‌آبادی، پژوهشگر هیدروپلیتیک و دیپلماسی آب نیز  این موضوع را تائید و تاکید می‌کند که برای زنده شدن دیپلماسی آب در وزارت امور خارجه تلاش‌هایی جدی و خوب شروع شده است.

آن‌طور که او می‌گوید عباس عراقچی، معاون امور حقوقی و بین‌المللی وزارت امور خارجه تیمی متشکل از کارشناسان را دور هم جمع کرده تا به شکل خاص روی مبحث دیپلماسی آب کار کنند‌.

در این بین باید توجه داشت که دیپلماسی آب را نمی‌توان محدود به وزارت امور خارجه کرد، زیرا وزارتخانه‌های نیرو و جهاد کشاورزی نیز در این بین نقش دارند.‌

به گفته میان‌آبادی یکی از ضعف‌های کشورمان در بحث منابع آب به حکمرانی آب و ارتباط بین دستگاهی مربوط می‌شود. برای نمونه او به قرارداد چابهار اشاره می‌کند که امسال در کشورمان امضا شد، اما نبود هماهنگی بین دستگاهی سبب شد نتوان از این قرارداد برای تامین حقابه کشورمان استفاده شود.

‌برای عملکرد بهتر در بحث دیپلماسی آب باید نقشه راه‌های مشخص و متفاوتی برای نقاط مختلف کشور داشت.

میان‌آبادی می‌گوید: با مشخص کردن نقشه راه دیپلماسی آب کشور در حوضه‌های مختلف نقش دستگاه و وزارتخانه‌های مختلف کشور مشخص خواهد شد.

آن‌طورکه او می‌گوید نقشه راه دیپلماسی آب برای رودخانه‌هایی مانند هیرمند، هریرود و ارس با یکدیگر متفاوت است؛ زیرا مشکلاتی متفاوت در این حوضه‌ها وجود دارد.

تمرکز بر فرصت‌ها

برای تامین حقابه‌های کشور باید برنامه‌هایی مناسب را دنبال کرد و تمرکز را در مذاکرات با سایر کشورها روی اشتراکات و فرصت‌ها گذاشت، برای نمونه یکی از این برنامه‌ها گسترش همکاری با کشوری مانند افغانستان است؛ چراکه ‌ایران و افغانستان اشتراکات زیادی با یکدیگر دارند و می‌توان از این فرصت‌ها استفاده کرد و دیپلماسی آب را با این کشور پیش برد و به یاد داشت کشوری‌ مانند هند به خاطر رقابت با چین و تنشی که با پاکستان دارد، درحال سرمایه‌گذاری جدی روی منابع آب افغانستان است و ‌کشورمان تحت تاثیر این فعالیت‌ها قرار خواهد گرفت.

افزون براین باید یادآور شد که خشک شدن تالاب هامون فقط گریبان‌ ایران را نخواهد گرفت و منطقه را تحت تاثیر قرار خواهد داد. درست مثل خشک شدن بخش‌هایی از هورالعظیم یا اراضی سوریه که اکنون به کانون ریزگردها بدل شده‌اند و برای کشورهای منطقه مشکل ایجاد کرده‌اند.

توجه به دیپلماسی آب

ایجاد کارگروه ویژه دیپلماسی آب در وزارت امور خارجه را باید به فال نیک گرفت و امیدوار بود با دیپلماسی پویا بتوان در منطقه بحران زاده خاورمیانه مشکلات منابع آب کشور را برطرف کرد. به این منظور بهتر است برای تربیت کارشناسان خبره نیز تلاش کرد.

میان‌آبادی با انتقاد از‌ این‌که در دانشگاه‌های کشور رشته‌ای به نام دیپلماسی آب وجود ندارد، یادآور می‌شود: به دلیل چنین غفلتی، فرصت و ظرفیت‌های زیادی را در منابع آب مرزی از دست داده‌ایم، چراکه با دیپلماسی موفق آب می‌توانستیم قطب دیپلماسی آب در منطقه شویم.

دیپلماسی آب کشور باید به فعالیت‌های ترکیه نیز توجه داشته باشد؛ زیرا سدسازی‌های بی‌رویه این کشور گریبانگیر ما و کشورهای همسایه مانند ‌عراق نیز شده به این شکل که اراضی زیادی در این کشور به کانون ریزگرد‌ها تبدیل شده است.‌

چانه‌زنی برای آب

این‌که پای دغدغه بحران آب به وزارت امور خارجه نیز باز شده اتفاقی مثبت است، اما دستگاه‌ها و وزارتخانه‌های دیگر نیز باید به وظیفه خود بدرستی عمل کنند تا بتوان شاهد کمرنگ شدن این بحران بود. تا زمانی که کشور به قدرتی اقتصادی تبدیل نشود، نمی‌توان انتظار داشت قدرت چانه‌زنی لازم را در منطقه داشته باشد.

حامد نجفی علمدارلو، متخصص اقتصاد آب و عضو هیات علمی دانشگاه تربیت مدرس ‌نیز  می‌گوید: ایجاد کارگروه ویژه دیپلماسی آب قابل توجه است، اما هنوز بحران آب از سوی خیلی از مسئولان جدی گرفته نمی‌شود؛ زیرا زمانی می‌توان به طور قطع گفت مسئولان نسبت به بحران کمبود منابع آب آگاه شده‌اند که مسائل مربوط به آب تصمیم‌های آنها را تحت تاثیر قرار دهد.

‌آن‌طور که او می‌گوید مسائل زیادی در تامین نشدن حقابه‌های کشور نقش دارد؛ از نبود اراده و عزم راسخ برخی مسئولان گرفته تا نبود ثبات سیاسی در کشورهای همسایه‌.

‌ضعف قوانین بین‌المللی

برای تامین حقابه‌ها قوانین بین‌المللی وجود دارد، اما این قوانین ضمانت اجرایی مناسبی ندارند و خیلی از کشورها براحتی آنها را دور می‌زنند.

عضو هیات علمی دانشگاه تربیت مدرس دراین باره می‌گوید: قوانین بین‌المللی وجود دارد، اما نمی‌توان با استناد به آنها علیه کشوری شکایت کرد و حقابه خود را گرفت.

او برای نمونه به ترکیه اشاره می‌کند که با دور زدن قوانین بین‌المللی بخش زیادی از آب منطقه را مدیریت می‌کند.بنابراین تنها راه قابل توجه برای تامین حقابه کشورمان دیپلماسی و مذاکره مناسب است و این‌که خود را برای شرایط بی‌آبی آماده کرد‌.

مهدی آیینی

زندگی در «هامون» به گل نشست

اینجا از هامون شبحی بیشتر باقی نمانده، اگر توفان ریزگرد‌ها امان بدهد، چشم چیزی جز کویر نمی‌بیند، باورش برای هر تازه‌واردی مشکل است؛ تالابی که سال‌ها سرچشمه زندگی بود، جایش را با بیش از 500هزار هکتار کویر عوض کرده، برای همین سیستان و بلوچستان این روزها بیشتر از هر دیاری در سوگ هامون خاک بر سر می‌ریزد.
اغراق نیست اگر بگوییم ساکنان این منطقه تنها دلخوشی‌شان را از دست داده‌اند، زیرا با خشک‌شدن تالاب نبض زندگی در این منطقه کج‌دار و مریز می‌زند؛ خیلی‌ها کوچ کرده‌اند و آنها نیز که مانده‌اند پای رفتن ندارند یا دندان روی جگر گذاشته و زخم‌هایشان را با خاطرات شیرین گذشته مرهم می‌گذارند به این امید که هامون دوباره جان بگیرد. اما با توجه به این که برخی مسئولان برای گرفتن حقآبه هامون دست روی دست گذاشته‌اند، در این دیار با افراد زیادی می‌توان همکلام شد که با خیال مهاجرت شب را به روز گره می‌زنند، خیالی که در نهایت به خطری برای کشور بدل می‌شود.

هامون امروز هیچ شباهتی به تالاب ندارد، گرد و غبار و خاک همه جا را پوشانده است. در گوشه و کنار آن می‌توان گونه‌های گیاهی غیر‌‌زراعی مانند گز یا خارشتر را دید که با توفان زورآزمایی می‌کنند تا ریشه‌شان در خاک باقی بماند، هر جا که چشم بچرخانی زمین‌های خشک و ترک خورده خود‌نمایی می‌کند، از این که اینجا روزی سفره سومین دریاچه بزرگ کشور پهن بوده هیچ نشانه‌ای نمی‌توان پیدا کرد؛ بجز چند قایق خاک گرفته و پوسیده که یادگار سال‌هایی است که زندگی در تالاب جریان داشته، هرچند باور این که 17 سال است این قایق‌ها برآب سوار نبوده‌اند، آسان نیست، اما بغضی که در گلوی ساکنان روستای «کرق شاجان»، «گز انگوری» و «سندگل» حلقه زده یا اشکی که چشم‌هایشان را تر می‌کند گواهی است بر این حقیقت تلخ.

هامون مادری مهربان بود

قایقی که جلوی خانه یکی از اهالی روستای کرق شاجان افتاده، هر تازه‌واردی را که از گذشته هامون خبر ندارد متعجب می‌کند؛ زیرا در جایی که تا چشم کار می‌کند زمین لم‌یزرع دیده می‌شود، قایق وصله ناجوری است که انگار سوار بر شانه‌های توفان از دور دست‌ها به اینجا آمده است. کنار قایق سگی روی زمین دراز کشیده که چشم از غریبه‌ها بر نمی‌دارد. زمان زیادی نمی‌گذرد که صدای واق واق سگ صاحبخانه را از خانه بیرون می‌کشد مالک، نام صاحب قایق است. او لباس محلی به تن دارد و حدودا 50 ساله به نظر می‌رسد. وقتی می‌فهمد برای تهیه گزارش از وضع تالاب و بومیان منطقه پرس‌وجو می‌کنیم، آه غلیظی می‌کشد و می‌گوید: تا 17 سال پیش که تالاب آب داشت با قایق‌اش به دل تالاب می‌زد، ماهی می‌گرفت، برای دام‌هایش علوفه جمع‌آوری می‌کرد و گاومیش‌هایش نیز در حاشیه تالاب هر روز پروار می‌شدند.

آن‌طور که مالک توضیح می‌دهد، تالاب برای بومیان این منطقه حکم مادری مهربان را داشت که نیاز همه را بدون هیچ چشمداشتی تامین می‌کرد؛ آمارهای منتشر شده در این خصوص نیز مهر تاییدی است بر سخنان مالک، زیرا تا قبل از این که هامون خشک شود براساس گزارش سازمان شیلات، سالانه حدود 15 هزار تن ماهی از هامون برداشت می‌شد، یا آب هامون زمین‌های کشاورزی این منطقه را آن‌قدر حاصلخیز کرده بود که در تاریخ از هامون به عنوان انبار غله ایران یاد می‌کنند. البته به اینها باید هزاران تن علوفه را نیز اضافه کرد که منبع اصلی تغذیه دام‌های اهالی این منطقه بود؛ دام‌هایی مانند گاو سیستانی که تالاب آنها را برای ساکنان هامون حفظ می‌کرد. مرد میانسال ادامه می‌دهد: اما پس از خشک‌شدن هامون، زندگی چهره دیگری از خود به ما نشان داد و کار به جایی رسیده که اکنون برای تامین آب شرب خود نیز دچار مشکل شده‌ایم. زندگی برای مالک و خانواده‌اش مانند اهالی دیگر روستای کرق شاجان این روزها به دشواری سپری می‌شود. تا پیش از خشک شدن تالاب، او بیش از 50 راس دام داشت، اما حالا چهار راس گوسفند بیشتر ندارد که علوفه و آب‌شان را به زحمت تامین می‌کند به همین دلیل، مالک هر روز وقتی آنها را زنده می‌بیند خوشحال می‌شود، خدا را شکر می‌کند و این را به پای خوش‌شانسی خود و خانواده‌اش می‌گذارد.

هامون افسانه شد

داود یکی از پسرهای مالک است که به همراه چهار برادر و خواهر دیگرش در خانه کوچکشان زندگی می‌کنند، هرچندپسرک 14 سال بیشتر ندارد، اما هامون پیش از آن که او به دنیا بیاید جان داد، برای همین داود هیچ خاطره یا تصوری از روزهای زیبای هامون ندارد و جای تعجب نیست که وقتی پدرش از روزهایی می‌گوید که تالاب با ماهیان بزرگ و پرندگانش پذیرای هامون‌نشینان بود، یاد افسانه‌هایی بیفتد که در کتاب‌های داستان می‌توان سراغشان را گرفت.

داود می‌گوید: پدرم می‌گوید چندسال پیش اوضاع و احوال مردم اینجا خیلی خوب بود، چون هامون لبریز از آب، علفزار و نیزار بود و مردم هر وقت می‌خواستند از تالاب ماهی صید می‌کردند یا با شکار پرندگان و فروش آنها در بازار درآمد به دست می‌آوردند، اما هیچ‌کدام ازاین خوبی‌ها برای من، برادر و خواهرهایم باقی نمانده است.

پدر داود از مسئولان می‌خواهد کاری کنند تا دوباره آب در تالاب جریان پیدا کند، زیرا چنانچه وضع به همین روال ادامه پیدا کند روستاییان و عشایر باقیمانده در اطراف هامون ناچار خانه و کاشانه شان را ترک خواهند کرد تا به محلی بروند که دست کم شرایط زندگی برایشان تا این حد دشوار نباشد.

منظور او کم آبی، توفان ریزگردها، بیکاری، نبود مراکز بهداشتی و آموزشی و نبود سوخت مناسب است که عرصه را برساکنان این منطقه تنگ کرده است.

زمین کشاورزی یا شوره‌زار

این داستان غم‌انگیز به روستای کرق شاجان محدود نمی‌شود و در تمام روستاهایی که در حاشیه تالاب هامون قرار دارند شرایط تاسف‌بار است. روستای گز انگوری و سندگل نیز دست‌کمی از کرق شاجان ندارد و بسیاری از اهالی اینجا نیز به دلیل خشک شدن هامون شال و کلاه کرده و به استان‌های همجوار سیستان و بلوچستان رفته‌اند.

محمد یکی از اهالی روستای گز انگوری است. به گفته او، تالاب برکت زندگی آنها بود که با خشک‌شدنش زندگی برای آنها غیرممکن شد. محمد ادامه می‌دهد: زمین‌های کشاورزی‌مان به شوره‌زار تبدیل شده و آبی نیست تا با آن زارعت کنیم. دیگر جوانان روستا شغلی ندارند، برای همین خیلی از آنها برای کارگری به شهرهای اطراف می‌روند یا ناگزیر می‌شوند اجناس قاچاق از افغانستان به ایران بیاورند.

یکی دیگر از اهالی روستا که پسر جوانی است می‌گوید: در روستای ما فقط مدرسه ابتدایی وجود دارد به همین دلیل آنهایی که در مقطع راهنمایی و دبیرستان تحصیل می‌کنند باید به روستاهای اطراف بروند.

زن میانسالی نیز می‌گوید: وقتی تالاب خشک نشده بود خانم‌ها نیز با نی‌هایی که اطراف تالاب رشد می‌کرد، سبد یا حصیر درست می‌کردند و به این طریق کمک حال خانواده بودند، اما این روزها دیگر به زحمت می‌توان حتی برای پخت نان هیزم پیدا کرد.‌این شرایط سبب شده افراد انگشت‌شماری مانند مالک یا محمد در روستاهایشان باقی بمانند؛ افرادی که حاشیه هامون را زادگاهشان می‌دانند و به سرزمین‌شان عشق می‌ورزند، اما شرایط هر روز برای آنها مشکل‌تر می‌شود و افرادی مثل مالک هر روز وعده بهتر شدن شرایط را به خود می‌دهند. سرانجام این وعده‌ها اما، چیزی نیست جز این که یک روز بالاخره خانواده‌ها ناچار به مهاجرت تن می‌دهند و خانه آنها نیز مانند ده‌ها خانه متروکه روستا جایی برای آرام گرفتن شن‌های روان می‌شود.

مسئولان باید برای گرفتن حقآبه هامون تلاش کنند یا دست کم با توسعه فضای سبز و بیابان‌زدایی، زندگی را برای بومیان چنین مناطقی قابل تحمل کنند.

مرگ هامون تهدیدی برای تمام کشور

چنانچه برای احیای تالاب هامون برنامه مناسبی اجرایی نشود یا دست کم برای بومیان منطقه معیشت جایگزینی در نظر گرفته نشود، آنها ناچار به مهاجرت خواهند شد. در چنین شرایطی با توجه به هم مرز بودن این منطقه با افغانستان بعید نیست با خالی شدن منطقه، اتباع افغانستان جای آنها را پر کرده و مرز کشورمان با آنها به کویر محدود شود. باید هشدار داد که به این شکل تمامیت ارضی کشور به خطر خواهد افتاد. به همین دلیل توجه به معیشت اندک جمعیت بومی باقیمانده در اطراف هامون ضروری است.

مهدي آييني

بالا