آخرین خبرها
خانه / بایگانی/آرشیو برچسب ها : حیات وحش (برگ 4)

بایگانی/آرشیو برچسب ها : حیات وحش

اشتراک به خبردهی

زمان انقراض اطلاع رسانی در محیط‌زیست

مهدی آیینی

انقراض اطلاع‌رسانی در محیط‌زیست نزدیک است، این تازه‌ترین خطری است که خبرنگاران این حوزه نسبت به آن هشدار داده‌اند. دیروز ۲۵ نفر از خبرنگاران حوزه محیط‌زیست در نامه‌ای سرگشاده به رئیس شورای اطلاع‌رسانی دولت روی این مشکل جدید ـ که محیط‌زیست کشور را نشانه رفته ـ انگشت گذاشتند و از این نوشتند که برخوردهای سلیقه‌ای با خبرنگاران و نحوه مدیریت اطلاع‌رسانی از سوی سازمان حفاظت محیط‌زیست به‌تازگی کارخبرنگاران را دشوار‌تر از گذشته کرده است.

ماجرا از این قرار است که به دلیل برخورد سلیقه‌ای تمامی خبرنگاران امکان حضور در نشست‌های خبری را پیدا نمی‌کنند. در برخی موارد نیز که رسانه‌ها درباره موضوعی گزارش انتقادی نوشته‌اند از روابط عمومی محیط‌زیست با مدیران آن رسانه تماس گرفته شده و پیشنهاد تغییر خبرنگار مطرح شده است. در واقع آش آنقدر شور شده که حتی روابط عمومی محیط‌زیست در تماس با سردبیر یکی از رسانه‌های دولت درخواست کرده خبرنگاری برای گفت‌وگو با رئیس سازمان انتخاب شود که منتقد نباشد!

سرنخ ترس از اطلاع‌رسانی را اگر در سازمان حفاظت محیط‌زیست دنبال کنید به طرح‌های بی‌نتیجه و برنامه‌های بدون دستاورد این سازمان می‌رسید. در واقع وقتی سازمانی نتواند به وظایف خود به‌درستی عمل کند همیشه از اطلاع‌رسانی دوری می‌کند. این ماجرا در سازمان حفاظت محیط‌زیست آن‌قدر بحرانی است که مدیران ارشد این سازمان از رو به رو شدن با رسانه‌های حامی دولت نیز ابا دارند.

انقراض اطلاع‌رسانی در سازمانی که نام محیط‌زیست را یدک می‌کشد، بدون شک به تخریب محیط‌زیست دامن می‌زند و راه را برای اجرای طرح‌های غیر‌کارشناسی بیشتری هموار می‌کند، این درحالی است که با شروع به کار عیسی کلانتری در سازمان حفاظت محیط‌زیست طرح‌های غیر‌کارشناسی زیادی به مرحله اجرا رسیده یا مقدمات آن آماده شده؛ طرح‌هایی مانند انتقال آب خزر به سمنان، سد سازی در جنگل‌های هیرکانی، واگذاری مرجعیت کنوانسیون تنوع زیستی به وزارت جهاد کشاورزی، اجرای طرح‌های گردشگری بی‌ضابطه در زیستگاه‌های بکر مانند جزیره آشوراده و رسوب‌زدایی از تالاب انزلی با اکسید تیتانیوم که به‌تازگی به دستور دادستانی متوقف شده است.

رئیس‌جمهور در حالی عیسی کلانتری را پس از معصومه ابتکار به عنوان سکاندار سازمان حفاظت محیط‌زیست در نظر گرفته که شرایط محیط‌زیست هر روز نگران‌کننده‌تر می‌شود. هرچند رئیس‌جمهور نیز بارها در سخنرانی‌های خود نسبت به شرایط شکننده محیط‌زیست هشدار داده و خود را محیط‌زیستی‌ترین دولت معرفی کرده است، اما کارنامه محیط‌زیستی دولت بیانگر این واقعیت است که محیط‌زیست برای دولت دغدغه‌ای جدی نیست، چراکه اگر غیر از این بود تخریب محیط‌زیست شدت نمی‌گرفت و کار به جایی نمی‌رسید که فعالان محیط‌زیست برای پس گرفتن عنوان محیط‌زیستی‌ترین دولت از دولت یازدهم و دوازدهم پا پیش بگذارند و پویش دولت محیط نیستی را کلید بزنند، پویشی که بیش از ۱۳هزار نفر به آن پیوسته‌اند.

به نظر می‌رسد حفظ محیط‌زیست و اعتراض محیط‌زیستی‌ها برای دولت ماجرایی قابل توجه نیست، چراکه اگر غیر از این بود پس از انتشار نامه اخیر فعالان محیط‌زیست، سازمان حفاظت محیط‌زیست درصدد انقراض اطلاع‌رسانی بر‌نمی‌آمد و کار به انتشار نامه سرگشاده خبرنگاران محیط‌زیست نمی‌رسید.

مهدی آیینی

روز بی‌یوز

مهدی آیینی

یوزپلنگ‌ها با خبرهای بد می‌دوند؛ آمار مشخصی از یوزها وجود ندارد، حدود دو سال است پایش‌ها به‌درستی انجام نمی‌شود، کمک‌های بین‌المللی کاهش پیدا کرده،‌ یوزپلنگ‌ها دیگر بیمه نیستند و… خبرهایی که از گوشه و کنار زیستگاه‌های یوز به گوش می‌رسد از این حکایت دارد که مانند گذشته محیط‌بانان با یوزها چشم در چشم نمی‌شوند، به همین دلیل بیشتر کارشناسان و محیط‌بانان از کاهش نگران‌کننده جمعیت یوزها ابراز نگرانی می‌کنند. بیشترشان حدس می‌زنند کمتر از ۳۰ یوز در طبیعت باقی‌مانده است، در واقع یوزها آن‌قدر به انقراض نزدیک‌اند که دیگر به چشم نمی‌آیند.

بیش از دو دهه از شروع ابراز نگرانی‌ها نسبت به خطر انقراض یوزپلنگ‌های آسیایی می‌گذرد و در این مدت تلاش‌های زیادی شد، تلاش‌هایی که به نظر می‌رسد راه به جایی نبرده است. هرچند برخی کارشناسان معتقدند اگر این تلاش‌ها صورت نمی‌گرفت این روزها یوز نیز مانند شیر و ببر ایرانی لقب «منقرض شد» را یدک می‌کشید، اما هرسال خطر انقراض جدی‌تر از گذشته می‌شود تا آنجا که براساس اخباری که از زیستگاه‌های این گربه‌سان به گوش می‌رسد، کاربرد واژه جمعیت برای این ‌گونه دیگر بی‌معنی به نظر می‌رسد و باید از واژه فرد برای یوزها استفاده کرد. به همین دلیل باید خطر انقراض را بیش از گذشته جدی گرفت و برای یوزپلنگ‌های باقیمانده حفاظت فرد به فرد را در نظر گرفت.

شرایط یوزپلنگ‌های آسیایی بحرانی است، این واقعیت تلخ را هیچ کارشناسی رد نمی‌کند، اما اجرای برنامه‌های حفاظتی برای این گونه باید به‌روز شود. نسخه نوشتن برای یوزپلنگ‌ها نیز بدون اطلاعات مناسب راه به‌جایی نمی‌برد، چراکه هنوز آماری که براساس تحقیقات و پایش مناسب استخراج شده باشد در دست نیست به همین دلیل باید پایش زیستگاه‌ها از سرگرفته شود تا با توجه به اطلاعات به دست آمده بتوان برنامه مناسبی برای نجات یوزها نوشت و اجرا کرد.

دشمنان یوز هنوز بی‌پروا برای یوزپلنگ‌ها شاخ و شانه می‌کشند، چوپانان ناآگاه، سگ‌های گله و جاده‌هایی که قلب زیستگاه آنها راهدف قرار داده‌اند. به همین دلیل می‌توان گفت برای خیلی از مدیران و شهروندان حفظ یوز از مقام شعار فراتر نرفته است؛ وقتی در غرب منطقه میاندشت جاده ساخته می‌شود یا بحث احداث معدن D19 در زیستگاه‌های این گونه در یزد به قوت خود باقی است، نمی‌توان به نجات یوزپلنگ‌ها امیدوار بود. وقتی هنوز بسیاری از شهروندان بی‌توجه به علائم هشدار‌دهنده در جاده‌هایی که از زیستگاه‌های یوزعبور کرده‌اند با نهایت سرعت می‌رانند و بی‌توجه به خطر افزایش جمعیت سگ‌های بی‌صاحب پسماندهایشان را رها می‌کنند، باید گفت برنامه‌ها برای نجات یوز محکوم به شکست است.

امروز تقویم به نام یوزهاست و در گوشه و کنار کشور به مناسبت روز ملی یوز برنامه‌های مختلفی اجرا می‌شود. امروز قرار است خبر خوبی هم منتشر شود. گویا در غرب زیستگاه توران محیط‌بانان تصاویر جدیدی از یوزها گرفته‌اند. با این حال بیشتر خبرها از ناخوشی یوزها حکایت دارد به همین دلیل بسیاری به طرح تکثیر یوزها در اسارت امید بسته‌اند، طرحی که تاکنون موفقیت آمیز نبوده و چنانچه به موفقیت نیز دست یابد، باید گفت شانس معرفی یوزهایی که در اسارت متولد شده‌اند به زیستگاه طبیعی بسیار اندک است، اما وقتی پای انقراض در میان است حفظ ذخیره ژنتیکی نیز مهم است. به همین دلیل تا زمانی که کوشکی، دلبر و ایران در پارک پردیسان به سرنوشت «ماریتا»‌ دچار نشده‌اند، باید از فرصت استفاده کرد.

۲۵ سال پیش وقتی توله‌های ماریتا در بافق به بدترین شکل ممکن کشته شدند و خودش نیز به پارک پردیستان منتقل شد، خیلی‌ها یوزپلنگ‌ها را نمی‌شناختند، اما سال‌هاست که یوزپلنگ‌ها دیگر برای مردم غریبه نیستند، دیگر همه می‌دانند به لطف تلاش‌ سازمان‌های مردم‌نهاد، یوزها سال‌هاست با انقراض می‌دوند. در این مدت مدیران زیادی به نام یوزپلنگ‌ها اعتبار گرفتند و آنها را صرف نوشتن طرح‌های تکراری کردند. به همین دلیل در اندک فرصت باقیمانده باید برنامه‌ها را به معرفی یوزپلنگ‌ها محدود نکرد و گام‌های جدی‌تری برداشت، چراکه اگر برنامه‌ها تغییر نکند به عنوان اولین کشوری که در چند سال اخیر موفق به انقراض یک گونه منحصر به‌فرد شده، رکورددار خواهیم شد.

 

مهدی آیینی

ایستاده با طبیعت

در آستانه روزملی محیط بان، چند محیط بان پرتلاش ازگذشته و حال و آرزوهایشان می گویند

صفحه تقویمِ فردا هیچ اثری از محیط بان ندارد ولی هرکه اهل طبیعت و دوستدارش باشد، می داند یازدهم ذی القعده که روز تولد امام رضاست چند سالی است روز ملی محیط بان خوانده می شود به پاس همه خدماتی که اینها به طبیعت می دهند. این روزِ قمری در سال های مختلف می چرخد و یک روز می افتد وسط زمستان و یک روز مثل امسال مصادف می شود با ۲۳ تیر، یکی از گرم ترین روزهای تابستان. چه سرد و چه گرم، چه بارانی و چه برفی و چه حتی داغ داغ و وسط خشکسالی اما برای کسانی که اونیفرم محیط بانی پوشیده اند فرقی ندارد. اینها سال هاست درعرصه هایی که بیشتر اوقات جزخدا و متخلفان حضور ندارند،‌ مانده اند و اگر چه دلشان خوش نیست از همه کمبودها و خطرها و نبود حمایت ها ولی اینها را ربط نمی دهند به طبیعت شکننده ایران که اگر محیط بان ها نیز رهایش کنند، چیزی از آن نمی ماند. به مناسبت روز ملی محیط بان با سه محیط بان حرف زدیم، با یکی که دو پایش را در این راه از دست داده ولی هنوز برای گرفتن حکم جانبازی می دود، یکی که همین چند روز پیش در درگیری با یک شکارچی غیرمجاز زخمی شده و با یکی دیگر که همه دار و ندارش را وقف حیوانات و طبیعت کرده است.

 

نگران مالچ ها هستم

سرظهر نشسته بود زیر سایه درختی که شاید کمی از زهر گرمای ۵۱ درجه ای شنزارها و تپه ماهورهای بستان گرفته شود و او راحت تر نفس بکشد. او داشت در زمین های حدفاصل تالاب خشکیده هورالعظیم با شنزارهای جنوب غربی خوزستان نفسی چاق می کرد که ما زنگ زدیم و باب مکالمه مان باز شد. باقر موسوی عاشق محیط بانی است، عاشق طبیعت، عاشق خوزستان و همه داشته هایش، شیفته آهوهای فکه که اگر او نبود شاید بازهم همه فکر می کنند منقرض شده است.

او محیط بان عجیبی است، ازآن عجیب های خوب که نه ۱۵ سال محیط بانی کردن در شنزارهای داغ خوزستان خسته اش کرده و نه وضعیت بی ثبات شغلی و حقوق اندکی که می گیرد. او دلداده آهوهاست، عاشق خزنده های شنزارهای داغ جنوب و البته نگرانشان. او به مالچ بدبین است، به جاده بدبین است، به کهور آمریکایی بدبین است، به همه اینها که افتاده اند به جان شنزارهای خوزستان و دارند مثل خوره از حیات خالی اش می کنند بدبین است.

موسوی نگران میکروارگانیسم ها وحشرات است که لای ماسه ها و شن ها خانه دارند، او دلواپس خزندگان است، دلواپس افعی شاخدارعربی،‌ کورمار،‌ دکوی انگشت کوتاه و مارمولک کرمی شکل جنوب که مالچ های نفتی نابودشان می کند.‌ او دغدغه آهوهای گواتر دار فکه را دارد که کهورهای آمریکایی مزاحم را می خورند و لطمه می بینند و می روند کنار دام هایی که تا به حال این کهورها تلفشان کرده اند. این محیط بان می گوید ازهر چوپانی که بپرسید، تلفات داشته است ولی بازهم مسئولان اصرار دارند که کهور بکارند به قصد بیابان زدایی و او نگران است.

باقر برای این طبیعت جان و مال داده و بازهم خواهد داد که حفظ شود. او محیط بانی “طرحی” است یعنی باید طرح و پروژه محیط زیستی باشد که او هم باشد، حقوقش به همین واسطه زیاد نیست، دو میلیون تومان است درنهایت که همه را خرج محیط زیست می کند؛ یک روز دوربین عکاسی می خرد برای ثبت گونه های جانوری، یک روز موتور می خرد برای گشت زنی درعرصه ها و هر روز باک همین موتور را با پول خودش پر بنزین می کند و باکش نیست ازاین آشفته بازار. اوعاشق طبیعت سرزمین خود است، شیفته آهوها که شادترین خاطره عمرش را ساخته اند وقتی بیش از۱۲ سال پیش زمانی که او سربازمعلم بود و هیچکس شک نداشت که آهوی فکه با جنگ ایران وعراق منقرض شده، یک جفت ازاین آهوهای خوش تراش ایستادند مقابل لنز دوربینی که خودش خریده بود و او ثابت کرد آهوها هنوز درخوزستان نفس می کشند.

 

مرا یادشان رفت

غمگین ترین روزعمرش ۱۴ اردیبهشت سال۹۱ است، روزی که هفت سال است سالگردش را می گیرد با هرنگاهی که به پاهای نداشته اش می کند. دوپای رضا رحیمی نژاد هفت سال پیش در یک روز بهاری در حاجی آباد هرمزگان قطع شد که داشتند با جرثقیل یک تانکر آب را بار می زدند و جرثقیل ناگهان گره خورد به کابل های برق فشار قوی و افتاد روی دوپای رضا. ۳۲ ساله بود این محیط بان و داشت کمک می کرد تانکر آب روی جرثقیل سوار شود و برود برای سیراب کردن آهوها.

از او که پرسیدیم حسش به روز ملی محیط بان چیست، زهرخندی زد و گفت او که دیگر محیط بان نیست که نظر بدهد ولی هنوز یک عاشق طبیعت است که با دو پای مصنوعی همچنان به پاسگاه محیط بانی حاجی آباد می رود برای سرکشی و کمکی اگر از دستش برآید. رضا ولی دلخور است، نه که نق بزند و گله کند، فقط دلش گرفته ازاین که محیط بان نمونه سال های ۸۸ و۹۰ که روزی به او لوح سپاس می دادند از وقتی پاها از تنش جدا شد به حاشیه رفت و دیگر دیده نشد، که فراموش شد، که رفت در بایگانی خاک گرفته خاطره ها. او یاد همه محیط بانانی می افتد که حین ماموریت از کوه پرت شده اند، در تعقیب و گریزها زخم برداشته اند و زمینگیر شده اند ولی از یادها رفته اند، گویا هرگز نبوده اند.

او یاد خودش می افتد، یاد لیردف جاسک، یاد آن روز که زیر نگاه خدا، سوار یک موتورسیکلت به همراه یک مخبر زده بود به دل منطقه و می خواست بومیانی را که بازهای شکاری را اسیر می کردند و می فرستادند برای کشورهای عربی، دستگیر کند. می رود به آن روز و دوباره آن دو بلوچ را می بیند که صورتشان را کاملا بسته اند و سوارموتور، اسلحه جنگی را به قصد کشتن او گرفته اند سمتش و او بشدت ترسیده است. از خوش حادثه ولی یک ماشین ازآن حوالی که جنبده ای نداشت و آدمیزادی گذرش نمی افتاد رد می شود و رضا می بیند که بلوچ ها راه کج کرده اند و به تاخت برگشته اند.

دوباره یاد یک شکارچی می افتد، ازآن شکارکش ها که عطش کشتن دارند فقط، یاد او که درمناطق خطرناک و صعب العبورحاجی آباد تعقیبش کرده بود و او با اسلحه جنگی به سمتش آتش باریده بود و یکی از تیرها از روی سرش رد شده بود و موهایش را سوزانده بود. همین شکارچی شش ماه بعد به دست یکی از محیط بانان کشته شد که برای دفاع از خود تیر زده بود به شکارچی اما خونریزی امان حیاتش نداده بود. محیط بان هرمزگانی را سه سال به جرم قتل نفس زندانی کردند و او به مصیبت توانست دیه شکارچی سابقه دار را جور کند و از مرگ برهد.

رحیمی نژاد آهی می کشد و می گوید دلش برای همه حمایت های قانونی که نیست، برای همه سختی های کار محیط بانی، برای همه به جان خریدن خطرها و همه روزهایی که او فاصله طولانی حاجی آباد تا تهران را با دو پای مصنوعی و یک دنیا سختی رفته و برگشته است تا کد جانبازی بگیرد و البته نگرفته است، می سوزد.

 

کمبود نیرو و دغدغه معیشت

مدثّر تیموری، بچه خواف خراسان رضوی ومحیط بان پارک ملی تندوره درگز، متن لایحه حمایت قضایی و بیمه ای ماموران یگان حفاظت دستگاه های اجرایی را که سوم تیر در مجلس تصویب شد، خوانده است. گرچه لایحه به نوعی همه گیر است ولی چون محیط بان ها را نیز شامل می شود او خوش بین است که حمایت های حقوقی از این مردان تقویت شود و دل این جماعت از امروز قرص تر شود. ولی با این همه او یک ولی می گذارد وسط جمله اش و می گوید حیف که بندهای مربوط به معیشت محیط بان ها از لایحه حذف شد و سختی کارشان و جیب کم پولشان دیده نشد.

مدثر حقوقش زیر سه میلیون تومان است، رقمی کم و آزار دهنده مخصوصا برای خانواده محیط بان ها که گرانی ها را باید بزنند تنگ نبودن های طولانی مرد خانه و دندان بگذارند روی جگر. ترس قاتقِ نان همیشگی این خانواده هاست، وقتی که مرگ بالای سر محیط بان ها پرمی زند و بیشتر وقت ها از لوله تفنگ شکارچیان غیرمجاز بیرون می پرد و زل می زند به چشم های این مردها.

یک بار گزارش داده بودند که یک شکارچی دارد وارد تندوره می شود،‌ مدثر و همکارش خودشان را رسانده بودند به دره، شکارچی ولی آنها را زود دیده بود و تفنگ را گرفته بود سمتشان و تیر می انداخت. آن روز پرترس ترین روز زندگی مدثر است، روزی پر از استرس، روز چشم درچشم مرگ شدن.

او اما شکارچی بی رحم غیرمجاز کم ندیده. همین چند روز پیش با دستور قضایی، کسی را تعقیب کرد که در زرین کوه قوچ و میش زده بود و لاشه شان را گذاشته بود توی خانه؛ او که داشت تفنگ ساچمه زن پنج تیر شکارچی را برمی داشت او با قمه حمله کرد و دست مدثر زخم برداشت. محیط بان هایی مثل او در بدنشان از این زخم ها زیاد دارند، آنها سرمی دهند برای حفظ طبیعت و جانورانش ولی مدثر می گوید چه فایده که نیروهای محیط بان کم است و روی هرمنطقه که تمرکز کنند متخلفان از منطقه ای دیگر نفوذ می کنند از بس که عرصه های طبیعی وسیع است وجمعیت محیط بان ها کم. او می گوید حیف که شکارچیان موتورسیکلت های قوی خارجی دارند ولی موتور و ماشین های محیط بان ها هم کم است و هم قدیمی و چه حیف که قدرجانفشانی ها را نمی دانند و ساده از کنار رخ به رخ شدن محیط بان ها با مرگ می گذرند.

 

 

مریم خباز

 

راز پلنگی در جزیره

درباره پلنگی که به تازگی در جزیره کبودان دیده شده است

همین که دوربین‌ها تصویر پلنگ تازه‌وارد به جزیره کبودان ارومیه را شکار کردند و عکسش در سایت‌ها و شبکه‌ها پخش شد،‌ بسیاری از دوستداران حیات‌وحش، تعجب کردند؛ پلنگ آنجا چکار می‌کند؟ چگونه خودش را به جزیره رسانده؟  این همان پلنگی نیست که پارسال در جزیره اشک ارومیه دیده شد؟ همه این شک و شبهه‌ها باعث شد که ماجرا را خودمان پیگیری کنیم و سوال‌هایمان را از ‌ ایمان معماریان، دامپزشک حیات‌وحش بپرسیم.

چند روز پیش ‌ یکی از دوربین های تله ای در جزیره کبودان  تصویر پلنگی  را ثبت کرد و  خیلی از دوستدران حیات‌وحش از حضور این پلنگ در جزیره تعجب کردند. نظر شما در این‌باره چیست؟

 البته که علت تعجب‌ دوستداران حیات وحش کاملا منطقی به نظر می‌رسد ، چون این محیط، هیچ‌وقت زیستگاه طبیعی ‌ پلنگ نبوده و حالا دیده شدن پلنگی در جزیره، باعث تعجب همه شده است.

پس این پلنگ باید از زیستگاه دیگری به این منطقه رفته باشد.

بله همین‌طور است. در واقع ماجرا این است که هیچوقت کسی از دیدن گوزن و قوچ و میش در جزیره کبودان تعجب نمی‌کند؛ چون این جزیره زیستگاه طبیعی این حیوانات است، اما طبیعتا حضور یک پلنگ در بین آن‌ها، اتفاقی غیر طبیعی و بر خلاف اکوسیستم است و می‌تواند کمی حساسیت برانگیز باشد و همه به دنبال علت و چرایی این اتفاق باشند.

شما علت حضور پلنگ را در جزیره کبودان چه می‌دانید؟

درباره علت حضورش حدس و گمان‌هایی وجود دارد که اصلی‌ترین و واقع‌بینانه‌ترین آنها در این منطقه می‌تواند به دلیل وضعیت مناسب شکار در جزیره کبودان باشد. جزیره کبودان زیستگاه طبیعی گوزن زردآبی، قوچ و میش است که می‌توانند شکارهای مناسبی برای پلنگ باشند و همین انگیزه خوبی برای رساندن خودش به این منطقه است.

اصلا چطور توانسته است خودش را به یک جزیره برساند؟

 به نظر می‌رسد که این پلنگ به واسطه خشک شدن موقتی دریاچه ارومیه، به جزیره کبودان ارومیه راه پیدا کرده است. یعنی بعد از اینکه دریاچه ارومیه برای مدتی خشک شد و آب آن پایین رفت، راه ورود به جزیره برای این پلنگ باز شده و خودش  را به آنجا رسانده است؛ راهی که نه فقط برای این پلنگ بلکه برای سایر گونه‌های مختلفی از حیوانات باز شده بود. در واقع کم شدن آب دریاچه بهترین فرصت برای هدف شکار بوده است.

از طرف دیگر، گمان‌هایی هم درباره گونه این پلنگ وجود دارد و احتمال اینکه این پلنگ، همان پلنگی باشد که سال گذشته در جزیره اشک دیده شد، زیاد است. نظر شما چه است؟

احتمال این اتفاق زیاد است. البته تشخیص درستی و نادرستی این حدس به راحتی قابل بررسی است. برای تشخیص این گمان‌ها، می‌توان از خال‌های روی بدن پلنگ استفاده کرد؛ این خال‌ها  مثل اثر انگشت عمل می‌کنند  و خیلی راحت می‌شود تشخیص داد که آیا این پلنگ، همان پلنگ است که برای حفظ بقا و شکار به کبودان آمده است یا خیر؛ اگر همان پلنگ باشد، نشان‌دهنده این است که قبل از اینکه دریاچه دوباره لبریز از آب شود، این پلنگ خودش برای حفظ بقا و تامین غذا، از اشک به کبودان رسانده است.

نرگس خانعلیزاده

شیری محکوم به اسارت

هومن ملوک‌پور
دامپزشک

ورود شیر ایرانی به کشور ماجرایی شبیه ورود ببرهای سیبری به کشور است که در جریان آن به دلیل ضعف مدیریت، نبود کادر درمان مناسب و در نتیجه اهمال کاری در تشخیص بموقع بیماری همه شیرهای باغ وحش ارم به مشمشه مبتلا  و تلف شدند‌. شرایط موجود نشان می‌دهد که در خصوص شیرها نیز این نگرانی‌ وجود دارد، زیرا با توجه به نبود زیستگاه و امکان احیای نسل آن در طبیعت این شیرها باید برای همیشه در شرایط نامناسب باغ وحش زندگی کنند.‌ زمانی که شیرایرانی در دشت ارژن وجود داشت متوسط جمعیت خوزستان حدود ۳ نفر در هکتار بود، اما این روزها این جمعیت چندهزار نفر در هکتار است به همین دلیل زیستگاه و طعمه ای برای شیر وجود ندارد.

‌نباید فراموش کرد که شیرها برای زندگی در اسارت نیز شرایط خاصی نیاز دارند، برای نمونه شیرنر در باغ وحش بریستول حدود ۴۰۰۰ متر فضا در اختیارداشت و برایش فراهم شده بود که در هفته چند بار ‌شکار کند‌‌.

‌براساس استانداردها هر شیر باید حدود حدود ۲۵۰۰ هکتار فضای باز در اختیار داشته باشد، نکته دیگر اینکه شیرها بجز در زمان جفتگیری تمایلی ندارند با شیر ماده زندگی کند،چراکه احتمال درگیری برای آنها وجود دارد به همین دلیل باید فضای لازم برای شیر ماده نیز فراهم شود.

نکته دیگر اینکه شیرها به آسانی در اسارت زادآوری می کنند و با توجه به اینکه آنها در طول سال یک تا دو بار جفتگیری می کنند و هر بار بین سه تا شش توله به دنیا می آورند باید نگران آینده این توله ها نیز بود‌.

درباره دیگر خصوصیات شیر ایرانی نیز باید گفت شیر ایرانی از شیر هندی کوچکتر و خجالتی تراست‌. برخی کارشناسان با توجه به اینکه کشورمان در حد فاصل هند و افریقا قرار دارد می گویند شیر ایرانی از تلفیق شیر افریقایی با شیر  هندی ایجاد شده اما برخی هم این نظریه را دارند که شیرهندی وافریقایی در اثر جهش ژنتیکی شیرایرانی بوجود آمده است.‌

شیر ایرانی در قفس می‌ماند

سازمان حفاظت محیط زیست تاکید دارد که برنامه ای برای احیای نسل شیرایرانی ندارد

حالا دقیقا ۵ روز از بازگشت کامران به وطن می گذرد؛ ۵ روز پرهیاهو و پرحاشیه! کامران از روز رسیدنش به ایران، جزو خبرهای داغ خبرگزاری هاست و عکس هایش در فضای مجازی به بهانه های مختلف دست به دست می شود! حالا همه می دانند که بعد از حدود ۸۰ سال ، ایران میزبان یک شیر ایرانی است! کامران برای رسیدن به ایران راه درازی را طی کرده، از باغ وحش بریستول جایی حوالی جنوب غربی انگلیس تا باغ وحش ارم تهران، حدود سه روز در راه بوده و در نهایت این شیر نر ۶ ساله ساعت ۲۲ چهارشنبه گذشته وارد کشور شده و از همان زمان مورد توجه قرار گرفته ؛ خیلی ها عکس هایش را منتشر کرده اند، از غم توی چشم هایش گفته اند و به زخم روی صورتش رسیده اند. کامران حالا اسمش هیرمان است یک اسم ایرانی با ریشه لری به معنی « به یادماندنی» ! این شیر نر البته قرار نیست تنها بماند و تا چند روز آینده، جفت ماده اش هم از باغ وحش دوبلین ایرلند وارد کشور می شود تا باغ وحش ارم تهران میزبان یک زوج باشد.

با این حال علامت سوال ها اما درباره اصالت این شیرها و وضعیتشان کم نیست؛ سوالهایی که علاوه کارشناسان محیط زیست و حیات وحش ، ذهن مردم عادی را هم به خودش مشغول کرده است و خیلی ها از خودشان می پرسند که آیا این دو قلاده شیر واقعا ایرانی هستند؟!

جواب ایمان معماریان دامپزشک باغ وحش تهران به این سوال یک بله محکم است. او به ما می گوید: همه حیوانات تحت نظر اتحادیه باغ وحش های اروپا، شجره نامه کامل دارند، ازمایش های ژنتیکی شان مشخص است و این دو شیر کاملا خالص و زیرگونه شیرایرانی ما هستند و اجدادشان برمی گردد به شیرهایی که یک زمانی در طبیعت کشور ما زندگی می کردند.

با اینکه از زمان ورود این شیر نر به ایران و با شنیدن خبر آمدن جفت ماده اش ، خیلی ها حرف از طرح احیای نسل شیر ایرانی به میان آوردند و گمانه زنی ها بر این بود که قرار است شیر ایرانی دوباره احیا شود، اما دامپزشک باغ وحش تهران می گوید که این شیر ایرانی به کشور آمده تا توجه مردم کشورمان را بیشتر از قبل به حیات وحش کشورمان جلب کند! تا به مردم ایران نشان بدهند حیوانی که یک زمانی سمبل کشورشان بوده به خاطر بی توجهی از دست رفته و اگر این بی توجهی ادامه داشته باشد این سرنوشت در انتظار بقیه گونه های درمعرض خطر کشورمان هم هست.

معماریان با اشاره به این موضوع می گوید: ما برنامه ای برای احیا و معرفی این شیرها به زیستگاه نداریم فعلا اینها در کنار بقیه گونه های در معرض خطر انقراض تحت نظر نگهداری می شوند و شاید اگر یک روزی واقعا زیستگاه مناسبی برایشان وجود داشت به طبیعت برگردند ولی درحال حاضر این امکان برایشان وجود ندارد.

دامپزشک باغ وحش تهران در توضیح بیشتر می گوید: درحال حاضر در طبیعت ایران هیچ زیستگاه طبیعی ای که شیر بتواند در آن زندگی کند، وجود ندارد چراکه تمام زیستگاه های قدیمی ای که شیر در ​آن زندگی می کرده ، الان یا تبدیل به کارخانه شده یا معدن یا جاده از آن گذشته و از آنجایی که شیر جزو حیوان هایی است که بیشترین تعارض را با انسان دارد ، ما هیچ جایی را نداریم که در آنجا شیر ایرانی را به دامن طبیعت برگردانیم .

نتیجه این اتفاق یعنی فقدان زیستگاه مناسب ، زندگی شیرهای وارد شده به کشور در حصار باغ وحش است؛ در جایگاهی که هزار متر فضای باز دارد و ۳۰۰ متر فضای بسته. گرچه به گفته معماریان این موضوع اصلا جای نگرانی ندارد. معماریان با اشاره به همین موضوع می گوید: استانداردهای نگهداری این حیوانات را متخصصین تشخیص می دهند و براساس نیازهای حیوان آزمایش های خاصی انجام می شود و برهمین مبنا استانداردهای نگهداری تعیین می شود. درحال حاضر هم جایگاهی که برای این شیرها درنظر گرفته شده براساس استانداردهای بین المللی است ، ایرادهایش اصلاح شده و به همین دلیل پذیرفته شده که جایگاه نگهداری شیر ایرانی باشد.

چه چیزی در انتظار شیرهاست

در خاطره دوست داران محیط زیست و حیات وحش تهران، شرایط نگهداری شیرها در باغ وحش همیشه با نگرانی همراه بوده ؛​هنوز خیلی ها یادشان نرفته که در زمستان سال ۸۹، یعنی حدود ۹ سال پیش چند قلاده شیر باغ وحش تهران به دلیل ابتلا به بیماری مشمشه ، معدوم شدند؛ حالا همین گروه نگرانند که نکند مشمشه در کمین این دو قلاده شیر ایرانی هم باشد؟! سوالی که دامپزشک باغ وحش تهران در جوابش به ما می گوید: باغ وحش تهران آن زمان با باع وحش الان بسیار متفاوت است ؛ هم اهدافش تغییر کرده و هم شرایطش عوض شده. الان باغ وحش تهران عضو اتحادیه باغ وحش های اروپاست و ۸۰هشتاددرصد شرایط کل باغ وحش های استاندارد را دارد و در یکی دوسال اینده به استاندارد کامل می رسد و به همین دلیل برای این شیرها بهترین جایگاه ممکن درنظر گرفته شده . آنها ۵ روز در هفته غذا می خورند و درحال حاضر لاشه کامل گاو و مرغ برایشان در نظر گرفته شده یعنی همان گوشتی که مردم استفاده می کنند، البته در باغ وحش قبلی در انگلیس از لاشه اسب برایشان استفاده می شد.

خراش های روی صورت هیرمان فعلی و کامران قبلی، یکی دیگر از دغدغه های دوستداران محیط زیست است؛ مشکلی که معماریان می گوید فقط به خاطر دوری راه و طولانی بودن مدت زمان حضور این شیر نر در جعبه انتقالش بوجود امده است. به گفته او، این شیر سه روز در راه بوده، از بریستول به صورت زمینی به لندن رفته و از لندن با کشتی به المان رسیده و از آلمان با پرواز به ایران. درنتیجه صورتش در جعبه ای که در آن قرار داشته به این طرف و آن طرف برخورد کرده و کمی ساییده شده اما الان این زخم خوب شده است.

به گفته معماریان تا جمعه به احتمال زیاد، ایلدا یعنی همسر هیرمان هم از راه می رسد؛ قرار گرفتن این دو شیر در کنار هم ، احتمال باروری آنها را به ذهن خیلی ها می آورد اما دامپزشک باغ وحش تهران می گوید: باغ وحش ارم تحت نظر برنامه EEP یا تکثیر گونه‌های در خطر انقراض در باغ وحش‌ها کار می‌کند و برای تکثیر هر گونه‌ای باید توصیه نامه تکثیر داشته باشد و این یعنی بر اساس توصیه نامه تکثیر گونه‌های در خطر انقراض بانک ژن، نیاز به جایگاه مناسب و معرفی مجدد در طبیعت باید صورت گیرد و اگر هر کدام از این‌ها را باغ وحش‌ها داشته باشند می‌توانند توصیه‌نامه را داشته و تکثیر را انجام دهد؛ اما فعلا برنامه ای مشخص برای این هدف وجود ندارد.

سازمان به احیا فکر نمی کند

حفاظت از گونه های جانوری موجود در حیات وحش ایران ؛ اولویت اول سازمان حفاظت محیط زیست است . این را مجید خرازیان مقدم ، مدیرکل دفتر حفاظت و مدیریت حیات وحش سازمان محیط زیست، به ما می گوید؛ وقتی از او درباره برنامه های این سازمان برای احیای شیر ایرانی می پرسیم.

با این جواب مقدم به ما می گوید که این دو شیر توسط یک باغ وحش به کشور وارد شده اند نه سازمان محیط زیست و اولویت اول سازمان محیط زیست هم ، حفاظت از گونه های جانوری ای است که در کشور وجود دارد بویژه گونه های در معرض تهدید و بالاخص گونه های در معرض انقراض.

مقدم با این حال به نمایندگی از سازمان متبوعش می گوید که ممکن است در سالهای اینده این سازمان نیم نگاهی هم به بحث امکان سنجی و احیای مجدد گونه های منقرض شده مثل همین شیر ایرانی داشته باشد. اما این موضوع فقط در حد یک احتمال است.

با این حال این مقام مسئول هم ، اصالت ژنتیکی این شیرها را تایید می کند و می گوید: این دو شیر سرتیفیکیشن های لازم وبین المللی را دارند و تا جایی که من می دانم در زمان قاجار حدود ۱۲۰سال پیش تعدادی شیر به پادشاهی انگلیس هدیه داده شده و این شیرها می توانند از همان نسل باشند.

 شیری با نژاد مخلوط

با این حال محمدعلی یکتانیک؛  کارشناس حیات وحش نظری خلاف این دو نفر دارد؛ او جزو منتقدانی است که می گوید که وارد کردن این دو شیر به کشور در شرایط فعلی محیط زیست و حیات وحش کشورمان ،  بیشتر حالت نمایش دارد؛ نمایشی که می خواهد ذهن ها را از کمبودها و نقص های  موجود، از یوزپلنگ درحال انقراض و محیط بان های بی امکانات و دست خالی ، منحرف کند.

این اما همه ماجرا نیست و این کارشناس حیات وحش در ادامه اصالت این دو شیر را هم زیر سوال می برد. او به ما می گوید: درباره اینکه این شیرها واقعا ایرانی باشند جای تردید است ؛ اینکه نسل شان از زمان قاجار به صورت خالص ادامه پیدا کرده باشد بیشتر حالت گمانه زنی دارد و این احتمال هم هست که درصدی از ناخالصی در ژن شان باشد.

یکتانیک در توضیح بیشتر می گوید: اساسا شیری که الان به اسم شیر ایرانی وارد کشور شده، شیر اسیایی است . شیر اسیایی برای اولین بار در ایران نامگذاری شده (این روال است که هر گونه جانوری ای برای اولین بار در هر جایی نامگذاری بشود اسم انجا را می گیرد) اما نکته اینجاست که  الان حدود ۷۰۰ قلاده از این شیر اسیایی در هند وجود دارد و به خاطر از بین رفتن زیستگاه در ایران دیگر وجود ندارد.

این کارشناس حیت وحش ادامه می دهد: ما اصلا نمی توانیم از واژه احیا برای شیر ایرانی استفاده کنیم؛ ما بیش از ۸۰سال پیش به طور قطعی شیر ایران را از دست دادیم و هیچ زیستگاه مناسبی برای ان دیگر وجود ندارد؛ پس امکان احیا هم وجود ندارد.

مینا مولایی

حیات خشکیده وحش

گزارشگران سبز از فروش حیوانات تاکسیدرمی‌شده در فضای مجازی به دست دلالان حیات وحش گزارش می‌دهد

بساطشان پر است از انواع و اقسام حیوانات خشک‌شده؛ از کل و قوچ و گراز گرفته تا عقاب و شاهین و فلامینگو و حتی گرگ و روباه و سمور. این افراد البته بساط خود را در جلوی چشم عموم مردم پهن نکرده و تقریبا زیرزمینی فعالیت می‌کنند، آن هم در فضای مجازی، در همین سایت‌های خرید و فروش معروف و شبکه‌های اجتماعی پرمخاطب. اما فعالیتشان آنقدر مخفیانه نیست که نتوانیم سر از کارشان در بیاوریم. با یک جست‌وجوی ساده، ده‌ها آگهی فروش حیوانات تاکسیدرمی‌شده نمایان می‌شود، ضمیمه هرکدام هم یک شماره تلفن است که می‌شود تنها سر نخ ما برای ارتباط با این دلالان حیات وحش.

در قالب مشتری با شماره‌های زیر آگهی‌ها تماس می‌گیریم، نفر اولی که پاسخ می‌دهد، تهرانی است. در عنوان آگهی‌اش نوشته «مجسمه دکوری عقاب»، اما وقتی از او سراغ تاکسیدرمی این پرنده شکاری را می‌گیریم، می‌گوید عقاب‌هایش را فروخته است، اما هنوز چند شاهین ایرانی در بساطش پیدا می‌شود؛ با قیمت‌هایی بین ۲۵۰ تا ۴۸۰ هزار تومان.

از او می‌خواهیم عکسی از همه تاکسیدرمی‌هایی را که برای فروش گذاشته است، ارسال کند. همان ابتدا ۲۹ عکس برایمان می‌فرستد، از انواع طوطی، شاهین، طاووس، قرقاول و دیگر پرندگان؛ اما به او می‌گوییم که این پرنده‌ها را همه همکارانت نیز دارند و از این فروشنده می‌خواهیم از تاکسیدرمی‌های کمیاب‌تر خود رونمایی کند. او هم بلافاصله عکس یک گرگ را می‌فرستد و می‌گوید این گرگ چند هفته پیش در غرب کشور شکار شده و او اکنون تاکسیدرمی‌شده آن را با قیمت ۶۵۰ هزار تومان می‌فروشد.

برایش می‌نویسیم که این گرگ هم ما را راضی نمی‌کند و او هم در جواب، عکس‌هایی از یک گربه وحشی، یک سمور و سر یک شغال را می‌فرستد و می‌گوید این‌ها را به تازگی فروخته است، اما اگر جنسی شبیه این‌ها پیدا کرد، خبرش را به ما خواهد داد. از این دلال حیات وحش می‌پرسیم که لاشه این حیوانات چطور به دستش رسیده است که او توضیح می‌دهد بعضی‌ها لاشه این جانوارن را در طبیعت پیدا می‌کنند و برایش می‌آورند، اما بیشتر آنها به صورت غیرمجاز ‎شکار شده‎اند.

همدستی شکاربان و شکارچی با دلالان حیات وحش

دومین فروشنده‌ای که با او تماس می‌گیریم، اهل شاهین‌شهر است؛ مثل اولی دستش پر نیست و بیشتر در زمینه پرنده‌های خشک‌شده کار می‌کند. به قول خودش، بهترین جنسش یک فلامینگو است که او می‌گوید در انزلی پرورش یافته و وقتی مُرده، او لاشه‌اش را از صاحب آن خریده و پس از تاکسیدرمی کردن، آن را با قیمت ۹۰۰ هزار تومان برای فروش گذاشته است. در ادامه هم عکس یک اردک تاجدار اروپایی و دو قرقاول آمریکایی را ارسال می‌کند و می‌گوید این‌ها نیز پرورشی بوده‌اند.

او اما از یک جغد هم رونمایی می‌کند که به گفته خودش، در اطراف اصفهان با یک دکل برق برخورد کرده و در دم جان داده است. بلافاصله هم یک محیط‌بان اصفهانی این لاشه را پیدا کرده و برای این فروشنده فریز کرده است. او می‌گوید از قبل با آن محیط‌بان هماهنگ کرده که هر لاشه به‌دردبخوری را که پیدا می‌کند، برایش کنار بگذارد و او هم در عوض حق حساب محیط‌بان را پرداخت می‌کند.

نفر بعدی که تماسمان را جواب می‌دهد، فروشنده‌ای است اهل قم. او البته بیشتر در کار ساخت حیوانات تاکسیدرمی‌شده است تا خرید و فروش آن. اما اگر بخواهیم می‌تواند پوست، شاخ و لاشه بسیاری از حیوانات را هم برایمان پیدا کند و تاکسیدرمی‌اش را بسازد.

به همین بهانه از او می‌خواهیم برایمان سر یک قوچ اوریال را پیدا کند و او هم می‌گوید پیدا کردن سر و شاخ مناسب این حیوان، اگر به صورت غیرمجاز شکار شده باشد، بین یک تا ۲ میلیون تومان هزینه می‌برد و اگر به صورت مجاز شکار شده باشد، بین ۵ تا ۶ میلیون تومان. خودش هم برای ساخت آن ۲ میلیون تومان دستمزد می‌گیرد.

ارزان‌تر بودن سر و شاخ قوچی که شکارچیان غیرمجاز آن را زده‌اند، بهانه‌ای می‌شود برای این که از این دلال قمی بخواهیم دنبال چنین سر و شاخی بگردد. او البته در ابتدا زیر بار این کار نمی‌رود و تاکید می‌کند که خودش شکارچی نیست و باید سراغ قوچی را که تازه صید شده، از دیگران بگیریم. اما با اصرار ما، کم‌کم راضی می‌شود و در کمتر از یک ساعت، عکسی را از سر یک قوچ اوریال که ظاهرا همین اواخر شکار شده است، می‌فرستد و می‌گوید: این را هفته پیش یکی از دوستانم در خراسان شمالی شکار کرده است و اگر بخواهید همین را بسازم، هزینه‌اش ۴ میلیون تومان می‌شود که باید نصف آن را همین اول پرداخت کنید.

در ادامه از این شخص می‌خواهیم دنبال تاکسیدرمی حیوانات خاص‌تری مثل سیاه‌گوش یا روباه شنی بگردد. او البته در این مرحله دیگر به ما اعتماد نمی‌کند و پاسخ می‌دهد: این‌ها جزو گونه‌های کمیابی هستند که به سختی در طبیعت پیدا می‌شوند و جریمه شکارشان هم خیلی سنگین است. بنابراین اصلا به دردسرش نمی‌ارزد که من در فضای مجازی به کسی که نمی‌شناسم، آمار چنین حیواناتی را بدهم.

لاشخوری از انواع گونه‌های وحشی

فروشنده دیگری که پاسخمان را می‌دهد، ظاهرا دستش در انواع حیوانات تاکسیدرمی‌شده، بسیار باز است. آن‌قدر که در آگهی خود تصاویری از حیوانات مختلفی مثل گربه جنگلی، شغال و شاهین را قرار داده. ما هم همان اول آمار گربه‌های جنگلی را از او می‌گیریم و او می‌گوید چهار گربه داشته، که دو تا از آنها را فروخته و دو تا هم باقیمانده است؛ یکی نر و یکی ماده، که حاضر است هر کدام از آنها را با قیمت یک میلیون و ۲۰۰ هزار تومان بفروشد.

با این فروشنده که اهل گیلان است سر صحبت را باز می‌کنیم و به او نیز می‌گوییم به دنبال تاکسیدرمی حیوانات کمیاب‌تری مثل پلنگ یا خرس هستیم. او پاسخ می‌دهد که خودش نیز دنبال چنین حیواناتی است، اما ریسک این کار بسیار بالاست، بخصوص درباره گونه‌هایی مثل پلنگ یا خرس که خرید و فروش آن جرم سنگینی دارد.

این فروشنده گیلانی البته این را هم می‌گوید که اگر در آینده به مشتری ثابتش تبدیل شویم، شاید بتواند درباره این گونه‌ها نیز برایمان کاری کند، مثلا به دوستان شکارچی‌اش بسپارد که وقتی به شکار می‌روند، گوشه چشمی نیز به این حیوانات داشته باشند.

از او می‌خواهیم تصاویری از هرچه را که دارد و به نظرش خاص‌تر می‌آید، برایمان ارسال کند. او نیز همان ابتدا عکسی از یک روباه خاکستری می‌فرستد و توضیح می‌دهد که این روباه متعلق به ییلاقات گیلان است که به دست یکی از دوستانش شکار شده و آن را با قیمت یک میلیون و ۳۰۰ هزار تومان می‌فروشد.

دلال گیلانی حیات وحش در ادامه تصاویر این حیوانات را نیز ارسال می‌کند: سر یک بز کوهی با قیمت ۲ میلیون و ۵۰۰ هزار تومان، یک سمور ییلاقی با قیمت ۶۰۰ هزار تومان، یک شنگ (نوعی سمور آبی) با قیمت ۵۰۰ هزار تومان و چند سر گراز با قیمت یک میلیون و ۵۰۰ هزار تومان.

بعد هم عکس یک شاهین و یک سمور خونخوار را می‌فرستد که هر دو را درون یک دکور قرار داده و برایش یک میلیون تومان قیمت گذاشته است. او تصاویری از گربه‌های جنگلی را که قبلا فروخته نیز می‌فرستد و می‌گوید چون این گربه‌ها، قرقاول‌های پرورشی‎اش را شکار کرده‌اند، از آنها کینه به دل گرفته و سر یک فرصت مناسب همه‌شان را کشته است.

بعد از این چهار نفر، با بیشتر از ده شماره دیگر از نقاط مختلف کشور تماس می‌گیریم. بعضی‌ها می‌گویند کارگاه تاکسیدرمی دارند و برای این کار از سازمان محیط زیست مجوز گرفته‌اند، برخی هم می‌گویند فقط در کار گونه‌های پرورشی هستند و غیر از این، فقط حیواناتی را تاکسیدرمی می‌کنند که با پروانه رسمی شکار شده باشند.

اما خیلی از آنها کاری به این صحبت‌ها ندارند. برایشان هم فرقی نمی‌کند گونه‌هایی را که خشک می‌کنند، حفاظت‌شده هستند یا خیر. این افراد فقط می‌خواهند که لاشه جانوران را به هر شکل ممکن به دست بیاورند و تاکسیدرمی آن را با بالاترین قیمت بفروشند. آنها دلالان حیات وحش هستند و نفعشان در کشته شدن حیوانات است؛ یک جور لاشخوری، که اگر هرچه زودتر جلویش گرفته نشود، می‌تواند همین سهم اندک باقیمانده از حیات وحش ایران را نیز از آیندگان دریغ کند.

یگان حفاظت در تعقیب حیوان‌فروشان مجازی

تعداد بالای آگهی‌های فروش حیوانات تاکسیدرمی‌شده در فضای مجازی، آن هم برای گونه‌هایی که بسیاری از آنها حمایت‌شده یا آسیب‌پذیر هستند، می‌تواند حاکی از ضعف سیستم نظارتی یگان حفاظت محیط زیست به عنوان مسئول برخورد با انواع تخلفات حوزه حیات وحش، بر جرایم اینترنتی این حوزه باشد.

از این رو، با بالاترین مقام این یگان یعنی جمشید محبت‌خانی تماس می‌گیریم نحوه ورود یگان حفاظت محیط زیست به جرایم اینترنتی این حوزه را از او جویا می‌شویم. فرمانده یگان حفاظت محیط زیست کشور نیز این مساله را می‌پذیرد که جرایم زیست‌محیطی در فضای مجازی بخصوص در زمینه خرید و فروش غیرقانونی حیوانات به صورت زنده یا تاکسیدرمی‌شده در سال‌های اخیر بیشتر شده است.

محبت‌خانی می‌گوید که آنها بر همین اساس دو ماه پیش جلسه‌ای را با مسئولان ارشد پلیس فتا تشیکل دادند و در آن جلسه مقرر کردند که باید رابطی بین یگان حفاظت محیط زیست کشور و پلیس فتا وجود داشته باشد تا جرایم زیست‌محیطی را در فضای مجازی با سرعت و دقت بیشتری رصد کند.

او این را هم اضافه می‌کند که قرار است در آینده نزدیک نیز جلسه‌ دیگری را با مسئولان پلیس فتا داشته باشند و در آن جلسه بحث حضور نماینده یگان حفاظت محیط زیست در پلیس فتای استان‌ها را نیز مطرح کنند. به این صورت که همه یگان‌های حفاظت استان‌ها، باید نماینده‌ای را در پلیس فتای آن استان داشته باشند تا به به جرایم اینترنتی این حوزه به صورت استانی رسیدگی کند.

با این حال، فرمانده یگان حفاظت محیط زیست کشور تاکید می‌کند که در شرایط فعلی نیز آنها در حد امکانات و نیروی انسانی در اختیارشان، این تخلفات را دنبال می‌کنند و در پی برخورد با متخلفان این حوزه هستند. همچنین به گفته محبت‌خانی، اکنون نیز این یگان با کمک پلیس فتا فیلترینگ بعضی سایت‌ها و نرم‌افزارهایی را که اقدام به درج آگهی‌های خرید و فروش غیرمجاز حیوانات می‌کنند، پیگیری کرده و در این زمینه افراد بسیاری را نیز به دست قانون سپرده است.

محمد حسین خودکار

حیات وحش خاطره می شود

بقای حیات وحش ‌درگرو‌ حفظ زیستگاه است،اما زیستگاه های کشورما شرایط نامناسبی دارند‌ بنابراین می توان گفت حیات وحش ایران حال و روز خوبی ندارد؟‌ در کشورمان تا چند سال پیش، ۲۵۲ تالاب داشتیم، حالا تمام تالاب‎های ایران در لیست قرمز قرار دارند. هر سال یک تا ۱٫۵ درصد از جنگل‎های ایرانی نابود می‏شود.بنابراین خیلی دور از ذهن نیست اگر بگوییم تا هشتاد یا صد سال دیگر ایران جنگلی نخواهد داشت.

به این ترتیب با از بین رفتن زیستگاه ‌ حیات وحش نیز از بین خواهد رفت‌.این درحالی است که بسیاری از مراتع ما در قرق دام است ‌و چرای بیش از اندازه در حال از بین بردن مراتع است. با حذف مراتع نیز بسیاری از گونه های جانوری محکوم به مرگ می شوند‌. پوشش‌‌ گیاهی کوهستان‏ها نیز در حال نابودی است، با حذف پوشش گیاهی ‌گونه هایی مانند قوچ و میش نیز از بین خواهند رفت. تا چند سال پیش، ما ۴۰۰۰ گور خر داشتیم. امروز این تعداد به زیر ۳۵۰ راس رسیده است. امروز تعداد یوزپلنگ ایرانی به عدد ۳۰ نیز نمی رسد‌ همه این‎ها به خاطر بی‏تدبیری دولت‌ و در راس آن سازمان حفاظت‌ محیط زیست است.

اسماعیل کهرم
کارشناس محیط زیست

 

فقط ۳۰یوزپلنگ

شرایط یوزپلنگ‌ ها در کشورمان کاملا ‌بحرانی ‌است و جمعیت شان به عدد ۳۰ نمی رسد‌، آخرین بررسی ها این واقعیت تلخ را نشان می دهد. با این حال تلاش های زیادی برای نجات این گونه شده است، تلاش هایی که به طور حتم کافی نبوده و درواقع تنها شیب انقراض آنها را کم کرده است.

مساله ای که این روزها به انقراض یوز بیشتر از سایر عوامل دامن می زند، حضور دام در زیستگاه های این گونه است به همین  دلیل شرایط برای خروج دام از توران و میاندشت باید فراهم شود‌.

‌اما در کل برای بررسی شرایط حیات وحش کشور باید این مساله را‌ از دو منظر بررسی کرد. از منظر جمعیت گونه ای مانند یوز یا گونه های دیگری مانند گوزن زرد و گورخرایرانی نیز شرایط مناسبی ندارند‌.

اما از منظر دیگر که روش های حافظتی است باید گفت روش‌ها بدرستی در حال تغییر است و باید برای نجات محیط زیست و حیات وحش ‌این مسیر مناسب را ادامه داد.‌

برای نمونه حضور سازمان های مردم نهاد تخصصی پر رنگ تر از قبل شده است، اطلاع رسانی و گسترش فضای مجازی نیز سبب شده آگاهی مردم درباره حیات وحش بیشتر شده و در نتیجه کمک های مردمی بیشتری نیز اتفاق بیفتد مثلا در ماجرای جمع آوری کمک برای آزادی دو محیط بانی که به پرداخت دیه محکوم شده بودند شاهد  چنین تجربه مثبتی بودیم‌.

علاوه بر این باید روش‌های  نوین حفاظتی را نیز در اولویت قرار داد، روش هایی که ‌ حفاظت ‌جامعه محور هستند یعنی با ذی‌نفع کردن جوامع محلی آنها به حفاظت از زیستگاه ها تشویق می شوند‌.

مرتضی اسلامی دهکردی
عضو هیات مدیره انجمن یوزپلنگ ایرانی

 

 

پایان وحش ‌

توسعه ناپایدار، تغییر اقلیم و سوء مدیریت به انقراض حیات وحش دامن می زند

شیر ایرانی رفت، ببر مازندران خاطره شد و یوزپلنگ‌ها با انقراض دست و پنجه نرم می کنند. بسیاری از گونه های جانوری کشور شرایط مناسبی ندارند این واقعیت تلخ را آمارهای نصفه و نیمه ای که وجود دارد نیز تایید می کند. ‌ تا حدود ۴سال پیش تعداد گونه های جانوری کشورمان که در  گروه های بحرانی، معرض خطر انقراض و آسیب پذیر جای می گرفتند حدود ۷۶گونه برآورد می شد، اما براساس آخرین اطلاعاتی که سازمان حفاظت محیط زیست دراختیار ما قرار داده و مربوط به سال ۲۰۱۷ است این آمار برای مهره داران از مرز ۱۴۰ گونه نیز عبور کرده است به همین دلیل می توان آب پاکی را روی دست آنهایی ریخت که ادعای حفاظت از حیات وحش را دارند  چراکه در چندسال گذشته جمعیت گونه های بحرانی و آسیب پذیر کشور بیش از دوبرابر شده است‌.

جاده‌هایی که قلب زیستگاه‌ را می‌شکافند، معدن‌هایی که زیستگاه ها را ناامن می کنند، شکارچیانی که قلب حیات را نشانه می گیرند و … حیات وحش برای بقا در زیستگاه های کشور با مشکلات زیادی رو به است، اما برنامه های مسؤولان برای نجات آنها هیچ وقت از مقام وعده فراتر نرفته است، برای نمونه می توان به اجرای طرح های توسعه ای اشاره کرد که بدون ارزیابی زیست محیطی اجرا می شوند، اجرای این طرح‌ها بکرترین زیستگاه های کشور را به بهانه هایی مانند اشتغال نابود می کند برای نمونه به اجرای طرح گردشگری در  جزیره آشوراده می توان اشاره کرد یا از برنامه هایی مانند اجرای پروژه تله کابین در جنگل‌های الیمستان نوشت که در جریان آن ۶٫۵ هکتار از مناطق جنگلی و مرتعی با تهدید رو به رو شده است.

طرح‌های ظاهرا نجات

برای نمونه طرح های نجات زیادی را در بایگانی معاونت محیط طبیعی سازمان حفاظت محیط زیست می توان یافت طرح هایی که برای نجات گونه هایی در معرض خطر انقراضی مثل یوزپلنگ، خرس سیاه، گورخر ایرانی و.. . نوشته شده اند.

طرح هایی که به نظر می رسد فقط نوشته می شوند و با تغییر مدیران تنظیم و تهیه شان دوباره در دستور کار برخی مدیران قرار می گیرد. به قول معروف این طرح ها شاید برای حیات وحش آب نداشته باشد، اما ‌ برای بسیاری از مدیران نان دارد.

این روزها نیز بسیاری از مدیران سازمان حفاظت محیط زیست در جلساتی شرکت می کنند که در خوشبینانه ترین حالت  خروجی شان طرح هایی است بایگانی می شوند.

مساله دیگری که سبب شده مشکلات  حیات وحش کشور بدرستی حل و فصل نشود  مدیرانی هستند که ترجیح می دهند از پشت میزهایشان و در سازمان حفاظت محیط زیست برای حیات وحش کشور نسخه بپیچند. پشت میز نشینی در سازمان حفاظت محیط زیست را باید یکی از آفت هایی دانست که سبب شده محیط زیست کشور سیر نزولی داشته باشد. چراکه عموما تصمیم هایی برای مسائل زیست محیطی  گرفته می شود که با توجه به شرایط و امکانات موجود امکان اجرا ندارد.

نبود درمانگر مخصوص حیات وحش نیز سبب شده سازمان  حفاظت محیط زیست در درمان گونه های جانوری آسیب دیده بدرستی عمل نکند.

این بی توجهی‌ها در حالی اتفاق می افتد که نباید فراموش کرد که ‌ زندگی انسان و حیات وحش مانند تار و پود قالی بهم گره خورده است و با حذف گونه های جانوری اکوسیستم از حالت تعادل خارج می شود برای نمونه با حذف گونه های مانند یوزپلنگ یا پلنگ و حذف نشدن گونه های ضعیف در  جمعیت چارپایان بیماری درزیستگاه طغیان کرده و زیستگاه دچار آسیب می شود، آسیبی که درنهایت زندگی انسان را با چالش رو به رو خواهد کرد‌.

بالا